نقد و بررسی
نقد شکستخوردگان (The Vanquished) | 1953
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سه جنایت، سه جغرافیا «The Vanquished» یا «I vinti» از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه در پی معمای جنایی باشد، پرسشی اخلاقی پیش میکشد: چه چیزی جوانی برخوردار از آسایش را به سوی خشونت میراند؟ میکلآنجلو آنتونیونی این پرسش را در قالب سه روایت مستقل در فرانسه، ایتالیا و انگلستان طرح میکند.
هر اپیزود با قتلی گره خورده است، اما فیلم بیش از آنکه به خود جنایت علاقهمند باشد، به ذهنیت کسانی مینگرد که آن را مرتکب میشوند یا میکوشند از آن بهرهای ببرند. این ساختار سهپاره، امکان مقایسهای میانفرهنگی فراهم میکند: چهرههای متفاوت یک نسل، در سه محیط اجتماعی جداگانه، در برابر وسوسه پول، گریز یا شهرت قرار میگیرند.
تفاوت جغرافیا و لحن، در برابر شباهت بنیادی شخصیتها قرار میگیرد؛ آنان از محرومیت مادی برنخاستهاند، بلکه با نوعی خلأ و بیقراری مواجهاند که فیلم آن را نشانهای از بحران اخلاقی پس از جنگ میداند. جوانیِ برخوردار و خلأ اخلاقی هسته فکری فیلم در تناقضی تلخ نهفته است: شخصیتهایش از امتیازهای طبقاتی برخوردارند، اما این برخورداری الزاماً به آرامش یا بلوغ نمیانجامد.
« میکلآنجلو آنتونیونی این پرسش را در قالب سه روایت مستقل در فرانسه، ایتالیا و انگلستان طرح میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در جهان آنتونیونی، آسایش میتواند به بیحسی بدل شود؛ جوانانی که ظاهراً چیزی کم ندارند، برای آنکه از یکنواختی و بیمعنایی بگریزند، به اعمالی دست میزنند که پیامدهایشان را یا نمیفهمند یا نمیخواهند جدی بگیرند. فیلم این رفتار را نه با توجیه روانشناختی کامل، بلکه همچون نشانهای اجتماعی عرضه میکند.
این رویکرد گاه قدرتمند است، زیرا تماشاگر را از توضیحهای ساده دور میکند: جنایت صرفاً محصول فقر یا فشار بیرونی نیست. اما همین امتناع از توضیح، در برخی لحظات به کمبود شخصیتپردازی میانجامد. انگیزهها بیش از آنکه از دل روابط و تجربههای فردی بجوشند، در خدمت ایده مرکزی فیلم قرار میگیرند.
شخصیتها گاهی نمونههایی از یک نسلاند، نه انسانهایی با گذشته و تناقضهای کاملاً ملموس. روایت اپیزودیک و تفاوت لحنها سه داستان بهجای آنکه در یک پیرنگ واحد ادغام شوند، هرکدام قلمرو و ریتم خاص خود را دارند. بخش فرانسوی بر خشونتی سرد و حسابگرانه تکیه میکند؛ روایت ایتالیایی با موقعیتی روزمرهتر و لغزشی تدریجی به سوی فاجعه پیش میرود؛ و داستان انگلستان، با حضور شاعری که از کشف جسد برای کسب شهرت و منفعت بهره میجوید، رنگی تلخ و هجوآمیز پیدا میکند.
« فیلم این رفتار را نه با توجیه روانشناختی کامل، بلکه همچون نشانهای اجتماعی عرضه میکند. »
شخصیتها و اجرا
همین تفاوتها مانع یکنواختی کامل فیلم میشود و نشان میدهد آنتونیونی در قالب آنتولوژی، به تجربهکردن فرم علاقه دارد. بااینحال، اتصال میان اپیزودها بیشتر مفهومی است تا دراماتیک. تکرار مضمونِ جوانان ممتاز و جنایت، انسجامی فکری میسازد، اما هر داستان فرصت محدودی برای شکلدادن به جهان خود دارد.
در نتیجه، برخی موقعیتها با شتاب از مقدمه به بحران میرسند و پایان هر بخش پیش از آنکه اثر عاطفیاش کاملاً تهنشین شود، جای خود را به روایت بعدی میدهد. این نابرابری بخشی از جذابیت اثر است، اما همزمان آن را ناهموار میکند. تعلیق، کنش و پیشبینیپذیری فیلم از عناصر جنایی برای حفظ کشش روایی بهره میبرد: راز، خطر و احتمال آشکارشدن حقیقت، تماشاگر را در مسیر هر اپیزود همراه میکند.
بااینحال، تعلیق همیشه به کاوشی عمیقتر در شخصیتها تبدیل نمیشود. در بخشهایی، رویدادها و کنشها بار اصلی روایت را به دوش میکشند و فیلم کمتر مکث میکند تا نشان دهد شخصیتها چگونه به تصمیمهایشان رسیدهاند یا پس از آن با چه چیزی روبهرو میشوند. این اتکا به پیشامدهای بیرونی، گاهی مسیر داستان را قابلحدس میکند.
« بااینحال، اتصال میان اپیزودها بیشتر مفهومی است تا دراماتیک. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از آنجا که فیلم از آغاز چارچوب اخلاقی خود را روشن میسازد، ممکن است بخشی از پیچشهای میانی نه غافلگیرکننده، بلکه تأییدی بر انتظار تماشاگر باشند. بااینهمه، ارزش اثر تنها در غافلگیری نیست؛ جذابیتش بیشتر از تماشای تفاوت واکنشها و شیوههای توجیهکردن رفتار میآید. پرسش محوری این نیست که چه اتفاقی خواهد افتاد، بلکه این است که شخصیتها تا کجا میتوانند خود را از مسئولیت عملشان کنار بکشند.
تصویر، فضا و نگاه آنتونیونی «The Vanquished» را میتوان اثری دید که در آن نگاه بصری آنتونیونی هنوز در حال شکلگیری است، اما نشانههای حساسیت او به فضا و آدمها آشکارند. شهرها صرفاً پسزمینهای برای وقوع جنایت نیستند؛ محیط شهری، فاصله میان افراد و جایگرفتن پیکرها در قاب، به حس بیگانگی و جدایی کمک میکند.
فیلم در مقایسه با آثار متأخر کارگردان، کمتر به سکون و مکثهای طولانی متکی است، اما همین انتخاب باعث میشود تنش روایی آشکارتر و ضرباهنگ آن پرشتابتر باشد. ترکیب مکانهای گوناگون و حالوهوای متمایز هر بخش، به فیلم تنوع دیداری میدهد. بااینحال، فرم بیشتر در خدمت تمایز اپیزودهاست تا آنکه بهتنهایی معنایی پیچیده بسازد.
« ترکیب مکانهای گوناگون و حالوهوای متمایز هر بخش، به فیلم تنوع دیداری میدهد. »
قوتها و کاستیها
لحظاتی که فضا و رفتار شخصیتها در سکوت با یکدیگر سخن میگویند، از مؤثرترین بخشهای اثرند؛ لحظاتی که فیلم بهجای توضیحدادن، اجازه میدهد فاصله عاطفی در قاب دیده شود. بازیها و محدودیت شخصیتپردازی بازیگران در هر بخش به خلق لحن متناسب با فضای داستان کمک میکنند. اجراها عموماً کنترلشدهاند و از اغراق ملودراماتیک پرهیز میکنند؛ این خویشتنداری با نگاه سرد فیلم به شخصیتهایی که جنایت را به مسئلهای قابلمحاسبه بدل میکنند، همخوان است.
بااینحال، چون هر روایت زمان محدودی دارد، فرصت چندانی برای پرورش روابط و تضادهای درونی باقی نمیماند. شخصیتها بیشتر از طریق کنشهایشان شناخته میشوند تا از راه گفتوگوهای صمیمی یا تحول تدریجی. این محدودیت بهویژه در لحظاتی احساس میشود که فیلم میخواهد بر پیامدهای اخلاقی جنایت تأکید کند، اما پیشتر پیوند عاطفی کافی با عاملان یا اطرافیانشان نساخته است.
تماشاگر میتواند رفتارشان را محکوم کند یا از منطقشان سر درآورد، اما کمتر مجال مییابد پیچیدگیهای شخصی آنان را لمس کند. این فاصله شاید بخشی از جهان سرد فیلم باشد، ولی گاه به یکنواختی احساسی میانجامد. پایانبندی و اثر کلی از اشاره به جزئیات پایانی پرهیز میکنم، اما باید گفت فیلم در جمعبندی، شتابزدهتر از آن است که مضمونهایش را با طمأنینه به فرجام برساند.
« بازیها و محدودیت شخصیتپردازی بازیگران در هر بخش به خلق لحن متناسب با فضای داستان کمک میکنند. »
جمعبندی
پایانبندی فرصت محدودی برای نشستن پیامدها در ذهن تماشاگر فراهم میکند؛ در نتیجه، بعضی پرسشهای اخلاقی و عاطفی بهجای آنکه بسته شوند، نیمهگشوده میمانند. این ویژگی میتواند با نگاه تلخ و ناآرام فیلم سازگار باشد، اما بیشتر حسِ ناتمامماندن میدهد تا ابهامی سنجیده. جمعبندی «The Vanquished» اثری اپیزودیک و نابرابر، اما از نظر فکری کنجکاویبرانگیز است.
آنتونیونی سه روایت جنایی را به بستری برای تأمل درباره جوانی، امتیاز طبقاتی، ملال و مسئولیت بدل میکند. قوت فیلم در ایده مرکزی، تفاوت لحن داستانها و لحظاتی است که فضا و تصویر جای توضیح مستقیم را میگیرند؛ ضعفش در شخصیتپردازی کمعمق، اتکای گاهوبیگاه به پیشامدهای روایی و جمعبندی شتابزده است.
اثر شاید به اندازه آثار پختهتر آنتونیونی یکپارچه و نافذ نباشد، اما ارزش تماشایش در دیدن فیلمسازی است که از همین تجربههای اولیه، پرسشهای اخلاقی و اجتماعی مهمی را صورتبندی میکند.
« این ویژگی میتواند با نگاه تلخ و ناآرام فیلم سازگار باشد، اما بیشتر حسِ ناتمامماندن میدهد تا ابهامی سنجیده. »



ثبت دیدگاه