نقد و بررسی
نقد The Untamed | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از ژانر میگریزد «The Untamed» ساختهٔ آمات اسکالانته، فیلمی مکزیکی است که از یک فرض علمیتخیلی نامتعارف آغاز میشود: سقوط شهابسنگی حامل موجودی بیگانه، زندگی چند انسان را در هم میریزد. اما فیلم علاقهٔ چندانی به ساختن معمایی دربارهٔ منشأ موجود یا قواعد جهانش ندارد. عنصر فرازمینی بیشتر به نیرویی رازآلود بدل میشود که میل، ترس و خشونت آدمها را از پشت نقابهای اجتماعی بیرون میکشد.
بنابراین، با اثری روبهرو هستیم که ظاهرش به وحشت و علمیتخیلی نزدیک است، اما هستهاش درام تلخی دربارهٔ روابط انسانی و بدن است. «The Untamed» در بخش رقابتی جشنوارهٔ ونیز به نمایش درآمد و اسکالانته برای کارگردانی آن شیر نقرهای گرفت. این انتخاب، هم سرچشمهٔ تمایز فیلم است و هم منشأ بخشی از دشواریاش.
فیلم قواعد ژانر را بهروشنی تثبیت نمیکند و تماشاگر را بهجای پاسخهای روشن، با تصویرها و موقعیتهایی روبهرو میسازد که باید معنای آنها را در نسبت با زندگی شخصیتها بجوید. نتیجه، تجربهای ناآرام و گاه پسزننده است؛ تجربهای که بیش از آنکه بخواهد سرگرم کند، قصد دارد آسودگی مخاطب را برهم بزند.
روابط انسانی در سایهٔ امر بیگانه در مرکز روایت، آلخاندرای گرفتار در ازدواجی ناخشنود قرار دارد؛ زنی که زندگی خانوادگیاش به محفظهای بسته و فرساینده شباهت یافته است. در سوی دیگر، ورونیکا با موجودی بیگانه پیوندی برقرار کرده که هم کشش و لذت در آن هست و هم خطر. روایت با نزدیککردن این دو خط، موجود را از جایگاه یک هیولای صرف بیرون میآورد و آن را به آینهای کجومعوج برای خواستهها و سرکوبهای آدمها بدل میکند.
« اما فیلم علاقهٔ چندانی به ساختن معمایی دربارهٔ منشأ موجود یا قواعد جهانش ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در اینجا بهسادگی میان «میل» و «رهایی» علامت مساوی نمیگذارد. بدن ممکن است در برابر تجربهای ناآشنا گشوده شود، اما این گشودگی الزاماً به آزادی یا آرامش نمیانجامد. کشش میتواند با هراس و آسیب همخانه باشد؛ و آنچه در ظاهر راهی برای گریز از محدودیتهای روزمره به نظر میرسد، خود ممکن است صورتی تازه از وابستگی و خطر پدید آورد.
این دوگانگی، نیروی اصلی اثر است: امر بیگانه نه ناجی است و نه صرفاً دشمن، بلکه حضوری است که تناقضهای درونی شخصیتها را تشدید میکند. بدن، قدرت و سرکوب «The Untamed» از بدن بهعنوان موضوعی حاشیهای استفاده نمیکند؛ بدن میدان اصلی کشمکش است. میل، شرم، لذت، خشونت و کنترل در رفتار شخصیتها به شکلی ملموس و گاه آزارنده کنار هم قرار میگیرند.
فیلم توجه را به فاصلهٔ میان آنچه افراد در خلوت میخواهند و آنچه در اجتماع بر زبان میآورند جلب میکند؛ فاصلهای که در روابط خانوادگی و اجتماعی میتواند به خشونتی خاموش یا آشکار بینجامد. در این میان، فیلم سرکوب را صرفاً مفهومی انتزاعی نمیبیند. سرکوب در نگاهها، سکوتها و مناسبات قدرت حضور دارد و در انتخابهایی که شخصیتها برای حفظ ظاهر یا سلطه بر دیگری انجام میدهند، آشکار میشود.
بااینحال، اثر گاهی چنان بر شدت تصویر و نامتعارفبودن موقعیت تکیه میکند که ظرافت اجتماعی مضمون زیر سایهٔ شوک قرار میگیرد. تماشاگر ممکن است از خود بپرسد آیا صحنه برای گشودن معنایی تازه ساخته شده یا صرفاً برای تثبیت فضای هولناک فیلم. این پرسش، بخشی از اثرگذاری اثر است، اما در برخی لحظات آن را به مرز خودنمایی نزدیک میکند.
« فیلم در اینجا بهسادگی میان «میل» و «رهایی» علامت مساوی نمیگذارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و شخصیتپردازی بازیها از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. روث راموس در نقش آلخاندرای زنی را تصویر میکند که خستگی و نارضایتیاش را در رفتارهای روزمره حمل میکند، بیآنکه شخصیت به نشانهای ساده از رنج فروکاسته شود. بازی او بیشتر بر واکنشهای کوچک، مکثها و نگاههایی استوار است که نشان میدهند آشفتگی درونی چگونه بهتدریج راهی برای بروز پیدا میکند.
سیمونه بوسیو نیز ورونیکا را با ترکیبی از رازآلودگی و سرسختی میسازد؛ حضوری که بهجای توضیحدادن خود، پرسشهای بیشتری پیش میکشد. خسوس مسا و دیگر بازیگران نیز به جهان سرد و پرتنش اثر کمک میکنند. شخصیتها بهندرت توضیحی کامل دربارهٔ خود عرضه میکنند؛ ازاینرو، بازیها باید بار زیادی از روایت را بر دوش بکشند.
همین خویشتنداری در اجرا باعث میشود روابط، واقعی و ناتمام به نظر برسند. البته شخصیتپردازی در همهٔ مسیرها به یک اندازه عمق نمییابد و بعضی چهرهها بیش از آنکه زندگی مستقل پیدا کنند، در خدمت تشدید فضای بحران قرار میگیرند. با وجود این، بازیگران در مجموع موفق میشوند آشفتگی عاطفی فیلم را باورپذیر نگه دارند.
میزانسن و اتمسفر کارگردانی اسکالانته بیش از آنکه با توضیح و اطلاعات پیش برود، بر فضاسازی تکیه دارد. خانهها، محیطهای روزمره و فضای روستایی بهتدریج حالتی بیگانه پیدا میکنند؛ گویی تهدید نه از بیرون جهان، بلکه از دل همان زندگی معمولی سر برمیآورد. این تضاد میان واقعیت ملموس و حضور ناممکن، به فیلم کیفیتی وهمآلود میدهد.
« بازیها و شخصیتپردازی بازیها از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موجود بیگانه نیز هرچه کمتر توضیح داده شود، بیشتر در ذهن میماند؛ نه بهسبب پیچیدگی اسطورهشناختی، بلکه بهدلیل پیوندی که با اضطراب و میل شخصیتها پیدا میکند. تصویربرداری و صدا نیز در ساخت این فضا نقش دارند. موسیقی و طراحی صوتی، بهجای آنکه پیوسته خطر را اعلام کنند، نوعی ناآرامی زیرپوستی میسازند؛ حسی که حتی در سکوت و لحظههای ظاهراً عادی باقی میماند.
میزانسنهای نسبتاً ساده، در کنار این صداها، اجازه میدهند جزئیات محیط و رفتار شخصیتها وزن پیدا کنند. در عوض، همین رویکرد ممکن است برای مخاطبی که انتظار ریتم تند، تعقیبوگریز یا توضیحهای روشن دارد، کند و کمحادثه جلوه کند. ریتم و ساختار روایی ریتم فیلم عمداً شتابزده نیست. صحنهها گاه بیش از اندازه امتداد مییابند و روایت از مسیرهای فرعی عبور میکند، بیآنکه هر بار فوراً روشن شود این مسیرها چگونه به خط اصلی پیوند میخورند.
چنین ساختاری با منطق خوابوار و آشفتهٔ اثر سازگار است: تماشاگر بهجای دریافت اطلاعات منظم، در فضایی قرار میگیرد که قطعههایش را باید کنار هم بگذارد. اما سازگاری سبکی بهتنهایی همهٔ کندیها را توجیه نمیکند. در بعضی بخشها، تکرار حس رکود میآفریند، نه تعلیق. ابهام نیز یکی از ابزارهای اصلی روایت است، اما مرزی باریک میان ابهام سازنده و کمبود پاسخ وجود دارد.
فیلم در پرسشهای مربوط به ماهیت موجود، انگیزههای دقیق شخصیتها و نسبت نمادین رخدادها با یکدیگر، آگاهانه همهچیز را روشن نمیکند. این امتناع میتواند ذهن مخاطب را پس از تماشا فعال نگه دارد، ولی اگر تماشاگر به دنبال انسجام علّی و جمعبندی روشن باشد، احتمال دارد آن را نوعی گریز از پاسخگویی بداند.
« تصویربرداری و صدا نیز در ساخت این فضا نقش دارند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظههایش از این ابهام برای گسترش معنا استفاده میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، ابهام چنان گسترده میشود که پیوند عاطفی با روایت کاهش مییابد. جمعبندی «The Untamed» اثری متعارف در گونهٔ وحشت یا علمیتخیلی نیست؛ فیلمی است که از موجودی فرازمینی و فضایی کابوسوار برای کاوش در میل، سرکوب و خشونت در روابط انسانی بهره میگیرد.
بازیهای باورپذیر، اتمسفر ماندگار و پیوند جسورانهٔ عناصر ژانری با درام اجتماعی، به آن هویتی ویژه میبخشند. در مقابل، ریتم کند، روایت پرپیچوخم و اصرار بر بیپاسخگذاشتن برخی پرسشها ممکن است برای بخشی از تماشاگران خستهکننده یا ناکافی باشد. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ معمایی حلشدنی باشد، در تجربهٔ حسی و پرسشهایی است که بر جای میگذارد.
این اثر برای مخاطبی مناسبتر است که از سینمای نامتعارف، نمادپردازی چندپهلو و فضای ناآرام استقبال میکند؛ نه برای کسی که انتظار دارد هر عنصر فراطبیعی توضیحی روشن و هر خط داستانی پایانی قطعی داشته باشد. «The Untamed» ممکن است همه را قانع نکند، اما جهان بیگانهاش را بهگونهای میسازد که پس از پایان تماشا نیز بهسادگی از ذهن کنار نمیرود.
« بازیهای باورپذیر، اتمسفر ماندگار و پیوند جسورانهٔ عناصر ژانری با درام اجتماعی، به آن هویتی ویژه میبخشند. »



ثبت دیدگاه