نقد و بررسی
نقد The Unfamiliar | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که دیگر آشنا نیست فیلم «The Unfamiliar» از ایدهای برخوردار است که ظرفیت تعلیق روانشناختی قابلتوجهی دارد: پزشکی نظامی پس از بازگشت از جنگ، میکوشد زندگی خانوادگیاش را از نو سامان دهد، اما تجربههای نامتعارف او را میان دو احتمال معلق میگذارند؛ آیا آنچه میبیند و میشنود پیامد زخمهای روانی جنگ است، یا نیرویی بیرونی واقعاً به خانهاش راه یافته؟
فیلم در آغاز این پرسش را با حوصله طرح میکند و از همین تردید، نیروی محرک روایت را میسازد. خانه، که باید پناهگاه شخصیت اصلی باشد، کمکم به فضایی بیگانه بدل میشود؛ جایی که هر صدای معمولی و هر رفتار آشنا میتواند معنایی تهدیدآمیز پیدا کند. این شروع کنجکاویبرانگیز، مخاطب را بهتدریج وارد جهان اثر میکند.
فیلم بهجای آنکه بلافاصله پاسخها را آشکار کند، ابتدا میگذارد تماشاگر در کنار شخصیت اصلی نشانهها را گردآوری کند و در اعتبار برداشتهای او تردید داشته باشد. ایدهای آشناست، اما برای مدتی بهخوبی کار میکند: ترس نه فقط از حضور امر ماورایی، بلکه از ناتوانی در تشخیص واقعیت سرچشمه میگیرد.
مسئله این است که فیلم در ادامه نمیتواند این ابهام را بهطور پیوسته و سنجیده پرورش دهد؛ کنجکاوی آغازین گاهی جای خود را به سردرگمی میدهد. میان زخم روانی و تهدید ماورایی قرار دادن اختلال استرس پس از سانحه در کنار وحشت فراطبیعی، امکان مناسبی برای ساختن روایتی دوپهلو فراهم میآورد. بازگشت از جنگ، در این فیلم صرفاً پیشزمینهای برای وقوع حوادث ترسناک نیست؛ تجربهای است که بر رابطه شخصیت اصلی با خانواده و با واقعیت اثر میگذارد.
« فیلم در آغاز این پرسش را با حوصله طرح میکند و از همین تردید، نیروی محرک روایت را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اطرافیان میتوانند مشاهدات او را نشانهای از آسیب روانی بدانند و همین داوری، انزوای او را تشدید میکند. تماشاگر نیز ناچار میشود میان توضیح عقلانی و احتمال وجود نیرویی شرورتر حرکت کند. بااینحال، فیلم گاه از پیچیدگی همین موقعیت بهره کافی نمیبرد. بهجای آنکه رابطه میان آسیب روانی، خاطره جنگ و هراسهای خانه را با ظرافت گسترش دهد، برخی نشانهها را صرفاً برای پیش بردن معما به کار میگیرد.
در نتیجه، گاهی معلوم نیست فیلم میخواهد تجربه درونی شخصیت را واکاوی کند یا فقط از تردید او برای ایجاد ترس استفاده کند. این نوسان، بهویژه در بخشهایی که روایت ناگهان مسیر تازهای میگیرد، انسجام اثر را تضعیف میکند. ریتمی که کش میآید بزرگترین مانع فیلم در برقراری ارتباط با مخاطب، ریتم نامتعادل آن است.
شروع آرام میتواند به ساختن فضا کمک کند، اما آرامش هنگامی مؤثر است که هر صحنه اطلاعاتی تازه، تغییری در روابط یا افزایشی در فشار روانی به همراه داشته باشد. در «The Unfamiliar» برخی لحظهها بیش از اندازه امتداد مییابند، بیآنکه تعلیقشان واقعاً شدت بگیرد. این کشآمدن، بهجای آنکه انتظار را پربار کند، گاهی حس توقف و تکرار به وجود میآورد.
از سوی دیگر، فیلم در نقاطی که باید فرصت مکث و پرداخت بیشتر داشته باشد، با شتاب از ایدهای به ایده دیگر میرسد. این جابهجایی میان کندی و عجله، آهنگ کلی روایت را ناپایدار میکند: بعضی صحنهها طولانیتر از نیاز خود هستند و برخی تحولها آنقدر سریع رخ میدهند که مجال جاافتادن پیدا نمیکنند.
« اطرافیان میتوانند مشاهدات او را نشانهای از آسیب روانی بدانند و همین داوری، انزوای او را تشدید میکند. »
شخصیتها و اجرا
چنین ناهماهنگیای توضیح میدهد چرا فیلم ممکن است برای شماری از بینندگان خستهکننده و برای گروهی دیگر گیجکننده باشد؛ اثر نه همیشه در تعلیق مکث میکند و نه در لحظههای مهم بهاندازه کافی درنگ دارد. شخصیتها و بازیها Jemima West در نقش پزشکی که میکوشد هم مادر خانواده باشد و هم با آشفتگی درونی خود کنار بیاید، تلاش میکند مرکز ثقل عاطفی فیلم را حفظ کند.
نقش او نیازمند نمایش همزمان استقامت و فرسودگی است: زنی که نمیخواهد اطرافیانش را نگران کند، اما نمیتواند آنچه را تجربه میکند نادیده بگیرد. West در بسیاری از لحظهها این کشمکش را باورپذیر منتقل میکند و حضور او کمک میکند تماشاگر، حتی زمانی که روایت لغزان میشود، پیوندش را با شخصیت اصلی کاملاً از دست ندهد.
بازیگران کودک نیز از نقاط قوت فیلماند. بازی طبیعی و کمتکلف آنان به فضای خانوادگی داستان جان میدهد و بعضی لحظههای ناآرام را مؤثرتر میکند؛ زیرا واکنشهایشان کمتر تصنعی به نظر میرسد و در تقابل با رفتار بزرگسالان برجسته میشود. در مقابل، بازیهای بزرگسالان یکدست نیستند و همین تفاوت، گاهی از باورپذیری روابط میکاهد.
فیلم برای ساختن ترس به واکنشهای دقیق و هماهنگ نیاز دارد، اما برخی اجراها یا صحنهها بهاندازه کافی از نظر عاطفی متقاعدکننده نیستند. فضاسازی، صدا و ترس هرگاه فیلم به تصویر و فضا تکیه میکند، بیش از زمانی که به توضیح دادن روی میآورد موفق است. خانه و محیطهای پیرامون آن با نوعی ناامنی آرام آغشته میشوند؛ اشیای معمولی و راهروهای آشنا در قابهایی قرار میگیرند که احتمال وقوع رخدادی ناخوشایند را زنده نگه میدارند.
« در مقابل، بازیهای بزرگسالان یکدست نیستند و همین تفاوت، گاهی از باورپذیری روابط میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این رویکرد با مضمون اصلی اثر تناسب دارد: ترس از دل محیطی بیرون میآید که قرار بوده امن باشد، نه از مکانی کاملاً بیگانه و دور از زندگی روزمره. اما فضاسازی وهمآلود همیشه به ترسی ماندگار نمیانجامد. فیلم در برخی لحظهها به صداهای ناگهانی و شوکهای صوتی تکیه میکند؛ ابزاری که میتواند واکنشی فوری برانگیزد، اما اگر بیش از حد آشکار یا تکراری به کار رود، جای اضطراب تدریجی را میگیرد.
در این اثر، بعضی ضربههای صوتی بیشتر غافلگیرکنندهاند تا واقعاً هراسآور. بدین ترتیب، فضای بالقوه ناآرام فیلم گاهی زیر بار تأکید مستقیم بر ترساندن تماشاگر قرار میگیرد و اثر خود را زود از دست میدهد. معما و انسجام روایت فیلم میخواهد مخاطب را در مسیر کشف حقیقت همراه کند، اما همه اجزای معما با دقت کافی به یکدیگر متصل نمیشوند.
بعضی اطلاعات در زمانی عرضه میشوند که هنوز زمینه عاطفی یا روایی لازم برای فهم اهمیتشان فراهم نشده است؛ بعضی دیگر نیز چنان سریع از کنارشان میگذرند که به نظر میرسد فیلم فرصتی را برای گسترش یک ایده جالب نیمهکاره رها کرده است. پیامد این وضعیت، نه ابهامی بارور، بلکه گاه احساس ناهماهنگی است: مخاطب میتواند بهدرستی از خود بپرسد که آیا این اتفاقها در منطق جهان داستان با هم جور درمیآیند یا نه.
همچنین، عناصر آشنای وحشت فراطبیعی در فیلم حضور پررنگی دارند و همین امر گاهی حس تازگی را محدود میکند. اثر نشانههایی از ظرفیت برای ساختن مسیر خاص خود دارد، اما در پرداخت، همیشه از الگوهای شناختهشده فاصله نمیگیرد. این مسئله بهتنهایی نقصی قطعی نیست؛ ژانر وحشت بارها از قراردادهای مشترک بهره برده است.
« اما فضاسازی وهمآلود همیشه به ترسی ماندگار نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
مشکل هنگامی پدید میآید که الگوهای آشنا جای پرداخت دقیق شخصیت و علتومعلول را بگیرند. در چنین لحظههایی، روایت شلوغتر میشود، اما لزوماً عمیقتر یا ترسناکتر نه. نسبت داستان با زمینه فرهنگی ورود روایت به زمینهای فرهنگی بیرون از محیط آغازینش، میتوانست افق تازهای برای فیلم بگشاید و اسطوره یا باورهای محلی را به بخش معناداری از جهان داستان بدل کند.
بااینحال، چنین انتخابی مسئولیت روایی و فرهنگی به همراه دارد: عناصر فرهنگی نباید صرفاً چون نشانههایی رازآلود یا «غریب» هستند، برای تولید وحشت به کار گرفته شوند. هرچه فیلم بیشتر به این حوزه نزدیک میشود، نیاز آن به زمینهسازی دقیق، احترام به پیچیدگی فرهنگی و پرهیز از سادهسازی افزایش مییابد.
اثر در این زمینه کاملاً به ظرفیت ایدهاش وفادار نمیماند. پیوند میان معمای مرکزی و جهان فرهنگی تازه، میتوانست با ظرافت بیشتری شکل بگیرد و شخصیتها و زمینههای مربوط را از کارکرد صرفاً داستانی فراتر ببرد. در عوض، شتاب روایت و پراکندگی ایدهها مانع میشوند این لایه به اندازه کافی بسط پیدا کند.
بنابراین، آنچه میتوانست به فیلم هویتی متمایز بدهد، در بخشهایی به عنصری ناتمام بدل میشود؛ عنصری که بیش از آنکه پاسخگوی پرسشهای روایت باشد، پرسشهای تازهای درباره نحوه استفاده فیلم از آن زمینه ایجاد میکند. جمعبندی «The Unfamiliar» با شروعی کنجکاویبرانگیز و ایدهای مناسب برای پیوند زدن آسیب روانی با وحشت فراطبیعی، مخاطب را برای مدتی با خود همراه میکند.
« مشکل هنگامی پدید میآید که الگوهای آشنا جای پرداخت دقیق شخصیت و علتومعلول را بگیرند. »
جمعبندی
بازی قابلاعتنای Jemima West و حضور طبیعی بازیگران کودک، در کنار چند لحظه فضاسازی موفق، نشان میدهند که فیلم ظرفیت ساختن تجربهای مؤثرتر را داشته است. بااینحال، ریتم کشدار، شتاب در برخی گرهگشاییها، نوسان در انسجام داستان و اتکای گاهوبیگاه به ترساندن ناگهانی، این ظرفیت را محدود میکنند.
نتیجه، فیلمی است که ایدههایش از اجرای نهاییاش جذابتر به نظر میرسند: اثری که میتواند کنجکاوی ایجاد کند، اما همیشه نمیداند چگونه آن را به تعلیق پایدار یا هراسی ماندگار تبدیل کند. برای علاقهمندان به وحشت فراطبیعی، تماشای آن ممکن است چند لحظه قابلتوجه داشته باشد؛ اما کسانی که در این ژانر به ریتم منسجم، شخصیتپردازی دقیق و ترسی آرامآرام انباشتهشونده اهمیت میدهند، احتمالاً با تجربهای نابرابر روبهرو خواهند شد.



ثبت دیدگاه