نقد و بررسی
نقد The Umbrella Academy | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهای زیر چتر آخرالزمان «The Umbrella Academy» از تصویری نامتعارف آغاز میشود: گروهی از خواهران و برادران با تواناییهای خارقالعاده که نه پیوندی گرم و خودخواسته، بلکه گذشتهای مشترک، تربیتی سختگیرانه و مرگ پدری مرموز آنان را دوباره کنار هم میآورد. سریال از همین نقطه، ابرقهرمانی را از هیجان نجات جهان جدا میکند و به پرسشی خانوادگی پیوند میزند: آیا کسانی که در کودکی به شکل یک تیم پرورش یافتهاند، میتوانند در بزرگسالی خانوادهای واقعی باشند؟
تهدید آخرالزمانی، موتور تعلیق است؛ اما قلب روایت در آشفتگی عاطفی شخصیتها میتپد. هر یک از خواهران و برادران با زخمی قدیمی، تصویری متفاوت از پدر و خاطرهای ناسازگار از کودکی روبهرو است. خطر نابودی جهان، در این معنا، تنها حادثهای بزرگ و بیرونی نیست؛ انعکاسی اغراقشده از خانوادهای است که سالها از گفتوگو و ترمیم رابطههایش گریخته است.
ابرقهرمانی با طعم کمدی سیاه سریال به قواعد آشنای داستان ابرقهرمانی وفادار نمیماند. قدرتها نه همیشه ابزار پیروزیاند و نه صاحبانشان قهرمانانی مطمئن و یکپارچه. توانایی خارقالعاده در این جهان، اغلب با محدودیت، تنهایی یا گرفتاری روانی همراه است. از همین رو، نبردها با مسئلهای زمینیتر گره میخورند: اعضای خانواده چگونه میتوانند به یکدیگر اعتماد کنند، وقتی حتی خودشان را درست نمیشناسند؟
لحن اثر نیز از تضادها نیرو میگیرد. خشونت و خطر با شوخیهای خشک، لحظههای ابزورد و اندوه خانوادگی در هم میآمیزند. این ترکیب گاه بسیار دلنشین است و به سریال هویتی مستقل میدهد؛ گاه نیز تغییر ناگهانی لحن، از یک بحران جدی به شوخی یا از صحنهای سبک به فاجعه، از شدت عاطفی موقعیت میکاهد.
« تهدید آخرالزمانی، موتور تعلیق است؛ اما قلب روایت در آشفتگی عاطفی شخصیتها میتپد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، همین بیثباتی بخشی از شخصیت اثر است: جهانی که در آن هیچکس کاملاً نمیداند باید بخندد، بترسد یا از گذشتهاش فرار کند. شخصیتهایی زخمخورده و نابرابر جذابیت مجموعه بیش از آنکه بر پیچیدگیهای نظام قدرتها متکی باشد، از تفاوت خواهران و برادران و تنش میان آنان میآید. هر شخصیت در برابر گذشته موضعی جداگانه دارد؛ یکی به کنترل و انضباط پناه میبرد، دیگری سرکشانه با اقتدار درگیر میشود، و دیگری میکوشد با شوخی و آشوب از درد فاصله بگیرد.
این تفاوتها، بهویژه هنگامی که اعضای خانواده ناچارند با هم کار کنند، موقعیتهای کمیک و عاطفی مؤثری میسازند. کلاوس از برجستهترین نمونههای این توازن است. شوخطبعی و رفتار نمایشی او صرفاً وسیلهای برای سبککردن فضا نیست؛ پشت آن، نوعی گریز از رنج و مسئولیت نیز دیده میشود. رابرت شیهن این شخصیت را با انرژی و زمانبندی کمدی دقیق اجرا میکند، بیآنکه تمام وجوه آسیبپذیرش را پنهان سازد.
در کنار او، فایو با جدیت و خشکی رفتارش تضادی جذاب میسازد؛ حضورش معمولاً ضرباهنگ داستان را تند میکند و در عین حال نوع دیگری از تنهایی را به نمایش میگذارد. با این حال، توزیع توجه میان شخصیتها همیشه متوازن نیست. بعضی مسیرهای روایی فرصت کافی برای رشد و نتیجهگیری پیدا میکنند، اما برخی دیگر زیر سایه بحران بزرگ فصل میمانند.
در نتیجه، مخاطب ممکن است احساس کند رابطههایی که برایش اهمیت یافتهاند، در مقاطعی ناگهان به حاشیه رانده میشوند. سفر در زمان و بازی با روایت سفر در زمان به سریال امکان میدهد تا فضای تاریخی، نسخههای متفاوتی از گذشته و آینده، و پیامدهای پیشبینیناپذیر انتخابها را وارد داستان کند.
« این تفاوتها، بهویژه هنگامی که اعضای خانواده ناچارند با هم کار کنند، موقعیتهای کمیک و عاطفی مؤثری میسازند. »
شخصیتها و اجرا
این ظرفیت، بهخصوص وقتی در خدمت شخصیتها باشد، به اثر غنا میبخشد: گذشته دیگر خاطرهای بسته نیست، بلکه قلمرویی است که میتوان در آن مداخله کرد و بهای مداخله را پرداخت. اما قواعد این عنصر همیشه به روشنی و ثبات روایت نمیشوند. هرچه پیچیدگی زمانپریشیها بیشتر میشود، توضیح رابطه علت و معلول دشوارتر میگردد و گاه تماشاگر برای دنبالکردن پیامدها باید بیش از خود سریال کار کند.
رازها و افشاگریها نیز معمولاً شتاب خوبی به داستان میدهند، ولی در بعضی لحظات، پیچش روایی جای رشد طبیعی شخصیت یا گفتوگوی لازم را میگیرد. در نتیجه، ایدههای خلاقانه گاهی از انسجام اجرایی پیشی میگیرند. موسیقی، اکشن و هویت بصری موسیقی یکی از مهمترین ابزارهای شکلدهنده به لحن مجموعه است.
انتخاب قطعههای پرانرژی در صحنههای خشونتآمیز یا نامتعارف، به اکشنها نوعی رقص تلخ و نمایشی میدهد؛ گویی شخصیتها حتی هنگام جنگیدن نیز در حال اجرای نمایشی از زندگی آشفته خود هستند. این پیوند میان تصویر و صدا به سریال امضایی بهیادماندنی میبخشد و بسیاری از لحظههایش را از قالب اکشن ابرقهرمانی متعارف بیرون میآورد.
طراحی تولید نیز با تأکید بر فضاهای رنگپردازیشده، محیطهای اندکی نامأنوس و تقابل خانه با جهان بیرون، حالوهوایی کمابیش افسانهای میآفریند. اکشنها عموماً پرتحرکاند و از تفاوت تواناییها برای ساختن تنوع دیداری بهره میبرند. با این حال، جذابیت صحنههای پرزرقوبرق همیشه با وزن دراماتیک برابر نیست؛ گاه تصویر و موسیقی از داستان پیش میافتند و بحران پس از نمایش پرهیجان خود، سریعتر از حد انتظار فروکش میکند.
« اما قواعد این عنصر همیشه به روشنی و ثبات روایت نمیشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و لغزشهای دراماتیک یکی از ضعفهای تکرارشونده سریال، شیوه حلوفصل برخی بحرانهاست. گاهی تنشی که مدتها در داستان انباشته شده، با گفتوگویی کوتاه یا تصمیمی ناگهانی فرو میریزد؛ بیآنکه شخصیتها یا مخاطب فرصت کافی برای تجربه پیامدهای آن داشته باشند. چنین راهحلهایی ممکن است با فضای عجیب و طنزآمیز اثر همخوان به نظر برسند، اما از قدرت تعلیق میکاهند و اهمیت خطر را کمرنگ میکنند.
این نوسان در ریتم فصلها نیز دیده میشود. روایت در بخشهایی با شتاب و کشش پیش میرود، سپس با خردهپیرنگها یا چرخشهایی که سهم اندکی در مسیر اصلی دارند، مکث میکند. در فصل پایانی، محدودیت فرصت برای پرداختن به چندین شخصیت و گره داستانی، مسئله را محسوستر میسازد: بعضی مسیرها طولانی به نظر میرسند، در حالی که نتیجهگیریهای مهم مجال کافی برای شکلگیری نمییابند.
بیآنکه جزئیات رخدادهای پایانی آشکار شود، میتوان گفت جمعبندی اثر برای بخشی از مخاطبان شتابزده و از نظر عاطفی کماقناعکننده است. رابطهها و بهای آشوب در بهترین لحظههایش، «The Umbrella Academy» درباره قدرتهای فراطبیعی نیست، بلکه درباره آدمهایی است که میخواهند از زیر بار نقشی که خانواده برایشان نوشته بیرون بیایند.
خواهران و برادران گاه به یکدیگر آسیب میزنند، از هم پنهانکاری میکنند و تصمیمهایی میگیرند که بحران را بزرگتر میسازد؛ اما همین ناتوانی در هماهنگی، سرچشمه بخشی از طنز و جذابیت سریال است. هرچه اختلاف و آشفتگی بیشتر میشود، شخصیتها زندهتر و موقعیتها کمیکتر به نظر میرسند. بااینحال، رابطهها همیشه به اندازه ظرفیتشان پرداخت نمیشوند.
« ریتم و لغزشهای دراماتیک یکی از ضعفهای تکرارشونده سریال، شیوه حلوفصل برخی بحرانهاست. »
قوتها و کاستیها
بعضی پیوندها ناگهانی شکل میگیرند یا زمان زیادی میگیرند، بیآنکه دستاورد عاطفی روشنی داشته باشند. این انتخابها گاه مسیرهای جذابتری را که پیشتر ساخته شدهاند به حاشیه میبرند. سریال از نظر ایده بهروشنی میداند خانوادهای آشفته چه ظرفیت دراماتیکی دارد، اما در اجرا همواره نمیتواند همه این ظرفیت را به نتیجهای متناسب برساند.
جمعبندی «The Umbrella Academy» اثری است با هویتی آشکار و مجموعهای از ایدههای پرتوان: خانوادهای از ابرقهرمانان ناکامل، کمدی سیاه، موسیقی پرانرژی، اکشن نمایشی و بازی با زمان. بهترین دستاوردش آن است که زیر ظاهر داستانی درباره نجات جهان، درامی درباره تنهایی، خاطره و دشواری آشتی با خانواده میسازد.
کلاوس و فایو، در کنار لحظههای پرتحرک و شوخیهای نامنتظر، به آن جاذبهای ویژه میبخشند. در برابر این امتیازها، روایت گاه در پیچیدگیهای خودش گرفتار میشود، برخی بحرانها را آسان حل میکند و در پایانبندی از فرصت کافی برای جمعکردن مسیر شخصیتها بهره نمیبرد. با وجود این لغزشها، سریال همچنان تجربهای سرگرمکننده و متمایز است؛ نه به سبب آنکه همه گرههایش را بینقص میگشاید، بلکه چون جهانش، شخصیتهایش و آشوب خانوادگیاش بهآسانی از یاد نمیروند.
« بعضی پیوندها ناگهانی شکل میگیرند یا زمان زیادی میگیرند، بیآنکه دستاورد عاطفی روشنی داشته باشند. »
ثبت دیدگاه