نقد و بررسی
نقد The Two Faces of January | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از چهرههای پنهان «The Two Faces of January» ساختهٔ حسّین امینی، تریلری روانشناختی و جنایی است که در یونانِ دههٔ شصت میلادی شکل میگیرد؛ جهانی آفتابی و فریبنده که در آن ظاهر آراسته، لزوماً نشانی از امنیت یا صداقت نیست. فیلم از موقعیتی جنایی آغاز میکند، اما علاقهٔ اصلیاش نه به بازسازی موبهموی یک پرونده، بلکه به رابطهٔ شکنندهٔ سه شخصیت و سازوکار دروغ، میل و بیاعتمادی میان آنهاست.
چستر، کولت و رایدال، هر یک بهگونهای در حال اجرای نقشی برای دیگریاند؛ نقشی که گاه با خواستههای واقعیشان درهم میآمیزد و مرز میان نمایش و حقیقت را کدر میکند. این اثر از رمان پاتریشیا هایاسمیت اقتباس شده و امینی، افزون بر نگارش فیلمنامه، نخستین تجربهٔ بلند سینمایی خود را در مقام کارگردان با آن رقم زده است.
نتیجه، فیلمی است که به سنت تریلرهای کلاسیک اروپایی نزدیک میشود: بهجای تکیه بر شتاب پیدرپی رویدادها، به نگاهها، مکثها و جابهجایی آرام موازنهٔ قدرت اهمیت میدهد. جغرافیای زیبا، جهان ناامن یونان در این فیلم صرفاً پسزمینهای تماشایی نیست؛ جغرافیایی است که به حس بیپناهی شخصیتها شکل میدهد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بناهای تاریخی، خیابانهای سنگی، هتلها و چشماندازهای روشن، فضایی میسازند که در نگاه نخست آرام و دلپذیر به نظر میرسد. اما همین زیبایی در تضاد با اضطراب و آشفتگی شخصیتها قرار میگیرد. نور خورشید چیزی را از چشم پنهان نمیکند، بااینحال حقیقت همچنان از دسترس دور میماند. این تضاد، یکی از امتیازهای اصلی فیلم است: منظرهها چشمنوازند، اما آسودگی نمیآورند.
سفر که میتوانست تجربهای رها و دلپذیر باشد، به فراری ناخواسته بدل میشود؛ هر مکان تازه فرصتی برای گریز است و همزمان یادآور آنکه شخصیتها از گذشتهٔ خود جدا نشدهاند. فیلمبرداری مارسل زیسکین نیز با قابهایی خوشساخت، حالوهوای دوره را تقویت میکند؛ گویی جهان فیلم عمداً کمی دور از زمان حال نگه داشته شده تا شخصیتها بیشتر در دام سرنوشت و انتخابهای خود به نظر برسند.
سه شخصیت و کشمکش قدرت چستر، کولت و رایدال بهسادگی در قالبهای ثابتِ قربانی، فریبکار یا ناظر جای نمیگیرند. هر کدام اطلاعاتی را پنهان میکند و هر کدام در موقعیتهایی ناچار است به دیگری تکیه کند. همین وابستگی اجباری، رابطهها را از حالت عادی خارج میکند: اعتماد نه از نزدیکی عاطفی، بلکه از نیاز شکل میگیرد و به همان سرعت میتواند به ابزار کنترل بدل شود.
« اما همین زیبایی در تضاد با اضطراب و آشفتگی شخصیتها قرار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
چستر باوقار و مسلط به نظر میرسد، اما این وقار روی بنیانی لرزان قرار دارد. تهدیدی که گذشتهاش با خود آورده، او را وادار میکند بیش از پیش بر ظاهر و روایت شخصیاش پافشاری کند. رایدال نیز در برابر او صرفاً جوانی مفتون و بیتجربه نیست؛ او هم میسنجد، پنهان میکند و میکوشد جایگاه خود را در این رابطهٔ ناپایدار پیدا کند.
کولت در میان این دو، فقط موضوع رقابت نیست. حضورش بر تصمیمها و حساسیتهای آنها اثر میگذارد، هرچند فیلمنامه گاهی مجال کافی برای آشکارشدن جهان درونی او فراهم نمیکند. بازیها؛ مهار بهجای اغراق ویگو مورتنسن در نقش چستر، جذابیتی حسابشده و ناآرام دارد. بازی او بر تغییرات بزرگ و نمایشی استوار نیست؛ بیشتر از راه مکث، نگاه و لحن، شخصیتی را میسازد که میخواهد کنترل اوضاع را حفظ کند، حتی هنگامی که شرایط از اختیارش خارج شده است.
آراستگی چستر در این اجرا به بخشی از شخصیت بدل میشود: پوششی برای ترس و شکنندگی، نه فقط نشانهٔ منزلت. اسکار آیزاک نیز رایدال را با ترکیبی از کنجکاوی، خودخواهی و آسیبپذیری به تصویر میکشد. او بهخوبی نشان میدهد که جاذبهٔ یک سبک زندگی میتواند با میل به ورود به آن و حسادت نسبت به صاحبانش درآمیزد.
« چستر باوقار و مسلط به نظر میرسد، اما این وقار روی بنیانی لرزان قرار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کرستن دانست در نقش کولت حضوری آرامتر دارد، اما ظرافت بازیاش به شخصیت امکان میدهد بدون توضیحهای آشکار، بخشی از تنش میان سه نفر را حمل کند. بااینهمه، محدودبودن سهم کولت در بعضی مقاطع باعث میشود انگیزههایش به اندازهٔ دو مرد پیرامونش گسترش نیابد. در مجموع، قدرت بازیها از کنترل و ایجاز میآید؛ اجرایی که بهجای تشریح احساسات، آنها را زیر سطح نگه میدارد.
تعلیق زیرپوستی و ریتم ناهموار فیلم در ساختن اضطراب از رخدادهای کوچک بهره میبرد: مکالمهای که معنای کاملش روشن نیست، تصمیمی که بیش از حد سریع گرفته میشود، یا سکوتی که بهاندازهٔ یک تهدید سنگینی میکند. تعلیق آن بیشتر روانشناختی است تا حادثهمحور؛ مخاطب نه فقط میخواهد بداند بعداً چه میشود، بلکه میکوشد بفهمد چه کسی واقعاً به دیگری اعتماد دارد و چه کسی از این اعتماد بهره میبرد.
اما همین رویکرد در بخشهای میانی گاه به کندی میگراید. فیلم به مکثهایش نیاز دارد، ولی همهٔ مکثها به یک اندازه معنا یا فشار دراماتیک نمیسازند. در نتیجه، انتظار برای دگرگونی مهمی طولانی میشود و برخی صحنهها بیش از آنکه لایهٔ تازهای به روابط اضافه کنند، بر همان حس معلق قبلی تأکید میگذارند.
« بااینهمه، محدودبودن سهم کولت در بعضی مقاطع باعث میشود انگیزههایش به اندازهٔ دو مرد پیرامونش گسترش نیابد. »
قوتها و کاستیها
فیلم از نظر فضا و بازیها تماشاگر را همراه میکند، اما همیشه به همان اندازه در پیشبرد پیرنگ موفق نیست. فیلمنامه و دشواری انگیزهها فیلمنامه به جای آنکه همهٔ رفتارها را با توضیحهای صریح روشن کند، بخشی از ابهام را حفظ میکند. این انتخاب با جهان اخلاقی هایاسمیت سازگار است: آدمها همیشه خودشان را هم درست نمیفهمند و گاه تصمیمی میگیرند که پس از وقوع، حتی برای خودشان نیز توجیه روشنی ندارد.
از این منظر، رفتارهای متناقض شخصیتها میتواند نشانهٔ اضطراب و منفعتطلبی باشد، نه لزوماً لغزش در منطق داستان. بااینحال، ابهام زمانی مؤثر است که از شخصیتها و موقعیتها برخیزد؛ گاهی فیلم بهجای آنکه پرسشهایش را بهتدریج غنیتر کند، تماشاگر را در انتظار رویدادی بزرگ نگه میدارد که پیوندش با تنشهای پیشین بهاندازهٔ کافی قانعکننده نیست.
بعضی پیچشها نیز بیش از آنکه روابط را عمیقتر کنند، نقش محرک روایی دارند. این مسئله سبب میشود پایانبندی برای بخشی از مخاطبان رضایتبخش نباشد؛ نه از آن رو که پاسخ همهٔ پرسشها را نمیدهد، بلکه چون برخی مسیرهای عاطفی و رفتاری به جمعبندی کاملاً استواری نمیرسند. جمعبندی «The Two Faces of January» بیش از آنکه تریلری پرشتاب و سرشار از غافلگیری باشد، مطالعهای آرام دربارهٔ فریب، خودفریبی و رقابت پنهان برای تسلط بر دیگران است.
« فیلم از نظر فضا و بازیها تماشاگر را همراه میکند، اما همیشه به همان اندازه در پیشبرد پیرنگ موفق نیست. »
جمعبندی
فضای یونان، طراحی دورهای و بازیهای کنترلشدهٔ مورتنسن و آیزاک، به فیلم هویتی دلپذیر و متمایز میبخشند؛ حضور دانست نیز به روابط میان شخصیتها لطافت و ابهام میافزاید. در برابر این امتیازها، ریتم میانهٔ فیلم گاهی بیش از حد کش میآید و فیلمنامه همیشه انگیزهها و مسیر تعلیق را به شکلی قانعکننده پیوند نمیزند.
تماشاگرانی که از تریلرهای کلاسیک، پرترههای اخلاقاً مبهم و تعلیقِ مبتنی بر فضا و بازی استقبال میکنند، احتمالاً از جهان فیلم بهره خواهند برد. اما اگر انتظار روایتی پرحادثه با پیچشهای پیدرپی و اوجی کاملاً رضایتبخش وجود داشته باشد، این اثر ممکن است کمتر از وعدهٔ آغازینش اثرگذار باشد.
قوت اصلی آن در زیباییِ ناآرام و روابطی است که زیر آفتاب روشن نیز تاریک میمانند.
« قوت اصلی آن در زیباییِ ناآرام و روابطی است که زیر آفتاب روشن نیز تاریک میمانند. »



ثبت دیدگاه