نقد و بررسی
نقد تونل (The Tunnel) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آتش و برف فیلم نروژی «The Tunnel» یا «Tunnelen»، ساختهٔ Pål Øie، از موقعیتی ساده اما بالقوه هولناک آغاز میکند: کامیونی در تونلی کوهستانی تصادف میکند و آتشسوزی، گروهی از مسافران را در فضایی بسته گرفتار میسازد. بیرون، کولاک و سرمای زمستان دسترسی نیروهای امدادی را دشوار میکند؛ درون تونل، دود و شعله مجال تصمیمگیری را تنگتر میکنند.
مسافرانی که در روزهای پیش از کریسمس راهی خانهاند، ناگهان در موقعیتی قرار میگیرند که هیچکس برای آن آماده نیست. فیلم از همان آغاز، تماشاگر را با پرسشی ملموس همراه میکند: در چنین وضعی، چطور میتوان از میان ترس و آشفتگی راهی برای بقا پیدا کرد؟ «The Tunnel» بهجای آنکه بر طرحی پیچیده تکیه کند، انرژی خود را از برخورد دو محیط تهدیدآمیز میگیرد: تونلی که راه فرار را محدود میکند و طبیعت زمستانی که کمکرسانی را به تأخیر میاندازد.
این دوگانه، ستون اصلی تعلیق فیلم است و در بهترین لحظههایش، حس درماندگی را به شکلی مؤثر منتقل میکند. جغرافیای تهدید یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، استفادهٔ حسابشده از مکان است. تونل تنها پسزمینهای برای وقوع حادثه نیست؛ فضایی است که منطق بحران را شکل میدهد. دیوارهای نزدیک، دید محدود و دشواری تشخیص مسیر، تماشاگر را در کنار شخصیتها محصور میکنند.
در بیرون نیز منظرهٔ برفی و کولاکزده، بهجای آنکه نوید رهایی بدهد، نوع دیگری از خطر را پیش چشم میگذارد. تضاد میان فضای بسته و گسترهٔ سرد و بیرحم کوهستان، حس محاصره را تقویت میکند. این تقابل تصویری به فیلم امکان میدهد بدون اتکا به نمایش دائمی و پرزرقوبرق فاجعه، تنش بسازد. گاه آنچه دیده نمیشود یا پشت دود و تاریکی پنهان میماند، به اندازهٔ شعلههای آشکار اضطرابآور است.
« این دوگانه، ستون اصلی تعلیق فیلم است و در بهترین لحظههایش، حس درماندگی را به شکلی مؤثر منتقل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر مدام در انتظار رخدادی تازه میماند، زیرا خطر میتواند از هر نقطه سربرآورد. فیلم همچنین از ظرفیت محیط برای ایجاد تعلیق بهره میگیرد: سرمای بیرون، دود درون و فاصلهٔ دشوار میان حادثهدیدگان و امدادگران، هرکدام مانعی جداگانهاند. تعلیق و ضرباهنگ روایت در آغاز کشش خوبی دارد. فیلم زودتر از آنکه در توضیحهای طولانی گرفتار شود، موقعیت بحرانی خود را پیش میکشد و به تماشاگر فرصت میدهد پیامدهای حادثه را همراه شخصیتها تجربه کند.
روند فزایندهٔ خطر، ضرورت تصمیمگیری و دشواری دسترسی نیروهای امدادی، موتور تعلیق را روشن نگه میدارند. در نتیجه، حتی وقتی داستان به نقطهای تازه نمیرسد، انتظار برای تغییر وضعیت یا پدیدارشدن مانعی دیگر، مخاطب را با خود میبرد. بااینحال، این کشش در تمام مدت فیلم یکسان باقی نمیماند.
پس از شروعی گیرا، مسیر روایت کمکم به الگوهای آشنای سینمای فاجعه نزدیک میشود: شخصیتها در برابر خطر قرار میگیرند، راهحلها ناکام میمانند و بحران صورت تازهای پیدا میکند. این الگوها بهخودیخود ایراد نیستند؛ بخش مهمی از لذت چنین آثاری از انتظار برای عبور از مانع بعدی میآید. مسئله آنجاست که فیلم گاهی بیش از حد به همین سازوکارها تکیه میکند و کمتر میکوشد آنها را به مسیری غافلگیرکننده یا از نظر دراماتیک عمیقتر ببرد.
شخصیتها در آزمون بحران فاجعه در این فیلم تنها آزمونی جسمانی نیست؛ آزمونی برای قضاوت، خویشتنداری و توان همکاری نیز هست. آدمها در شرایطی قرار میگیرند که تصمیم درست همیشه روشن نیست و ترس میتواند حتی توصیههای منطقی را بیاثر کند. همین جنبه، ظرفیت مهمی برای پرداخت شخصیتها فراهم میکند: اختلاف میان واکنش سنجیده و رفتار شتابزده، میتواند نشان دهد فشار چگونه بر ذهن و رابطههای انسانی اثر میگذارد.
« تماشاگر مدام در انتظار رخدادی تازه میماند، زیرا خطر میتواند از هر نقطه سربرآورد. »
شخصیتها و اجرا
اما فیلم همیشه از این ظرفیت به بهترین شکل استفاده نمیکند. بعضی تصمیمها چنان نامعقول جلوه میکنند که تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن با اضطراب شخصیت، از فاصلهای انتقادی به رفتارشان نگاه کند. میتوان ترس، گیجی و فشار روانی را توضیحی برای خطا دانست، اما وقتی چند انتخاب پیاپی بیشتر به نیاز فیلمنامه برای ادامهٔ بحران شباهت دارند تا واکنشی باورپذیر، همدلی آسیب میبیند.
این مسئله بهویژه در فیلمی مهم است که بخش بزرگی از نیروی عاطفیاش به نگرانی برای سرنوشت افراد گرفتار وابسته است. دامنهٔ عاطفی و محدودیت ایده هستهٔ داستانی «The Tunnel» سرراست است: حادثهای مهیب، گروهی گرفتار و کوشش برای بقا و امدادرسانی. این سادگی برای شروعی پرقدرت مفید است، زیرا فیلم بهسرعت تکلیف موقعیت و خطر را روشن میکند.
بااینحال، همین ایده در ادامه با محدودیتی روبهرو میشود: پس از آنکه تماشاگر شرایط اصلی را فهمید، فیلم باید راهی بیابد تا تجربه را از تکرار صرفِ تهدیدها فراتر ببرد. در بخشهایی، چنین گسترشی به اندازهٔ کافی رخ نمیدهد و روایت برای پرکردن زمان، به رخدادهای اضطراری تازه متوسل میشود.
فیلم گاه بر جنبهٔ انسانی بحران تأکید میکند و میکوشد نگاه را از خودِ حادثه به قربانیان و امدادگران برگرداند. این جهتگیری به آن گرمایی میبخشد که در میان آثار فاجعهمحور اهمیت دارد؛ چراکه تماشاگر باید چیزی بیش از شمارش موانع و خطرها در اختیار داشته باشد تا برای نجات شخصیتها دلنگران شود.
« اما فیلم همیشه از این ظرفیت به بهترین شکل استفاده نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فرصت پرداخت عمیقتر به روابط، گذشته و تفاوتهای فردی چندان پیوسته دنبال نمیشود. ازاینرو، بعضی شخصیتها بیشتر کارکرد روایی دارند تا حضوری کاملاً مستقل و بهیادماندنی. اجرا و پرداخت سینمایی در سطح اجرا، نقطهٔ قوت اصلی فیلم هماهنگی میان مکان، تصویر و وضعیت بحرانی است. فضای برفی نروژ و تونل تاریک، به اثر هویتی دیداری میدهند که بهسادگی فراموش نمیشود.
تدوین و جابهجایی میان موقعیت افراد گرفتار و تلاش امدادگران نیز به حفظ حس فوریت کمک میکند. فیلم برای جذابماندن ناچار نیست هر لحظه بر جلوههای پرحجم تکیه کند؛ بخش مهمی از تأثیرش از این میآید که محیط را همچون مانعی واقعی و پیوسته حاضر میسازد. بازیها در مجموع در خدمت روایتاند، اما شخصیتپردازی کمعمق در برخی لحظهها مجال چندانی برای نمایش لایههای پیچیدهتر بازیگران باقی نمیگذارد.
همچنین دیالوگها همیشه از کلیشههای ژانر فاصله نمیگیرند و گاه اطلاعات یا احساسات را مستقیمتر از آنچه لازم است بیان میکنند. این کمبودها فیلم را از کارکرد سرگرمکنندهاش محروم نمیکند، ولی مانع میشود که بحران به تجربهای کاملاً ماندگار و عاطفاً چندلایه بدل شود. جایگاه فیلم در ژانر فاجعه «The Tunnel» در محدودهٔ آشنای سینمای فاجعه حرکت میکند، نه در پی بازتعریف آن است و نه ادعای پیچیدگی روایی کمسابقهای دارد.
امتیازش بیشتر در انتخاب موقعیت و ساختن فضای تهدید نهفته است: یک تونل کوهستانی، آتشسوزی، کولاک و آدمهایی که ناچارند میان خطرهای گوناگون راهی برای زندهماندن بجویند. این عناصر بهخوبی با یکدیگر جور درمیآیند و فیلم را به تماشایی پرتنش تبدیل میکنند. در سوی دیگر، آشنایی بیش از حد با قواعد ژانر، پیشبینیپذیری را افزایش میدهد.
« بااینحال، فرصت پرداخت عمیقتر به روابط، گذشته و تفاوتهای فردی چندان پیوسته دنبال نمیشود. »
قوتها و کاستیها
بعضی مسیرهای داستانی و واکنشها زودتر از آنکه باید حدسزدنی میشوند و ایدهٔ مرکزی نیز در طول روایت گسترش چشمگیری پیدا نمیکند. حاصل، فیلمی است که بیشتر از راه فضا و ضرباهنگ سرگرم میکند تا از راه تازگی داستان یا پیچیدگی روانشناختی. برای مخاطبی که از تریلرهای حادثهمحور انتظار تجربهای پرتنش و مستقیم دارد، همین ویژگیها میتواند کافی باشد؛ اما تماشاگرِ جویای غافلگیری و شخصیتپردازی ژرفتر احتمالاً محدودیتهای آن را زودتر احساس خواهد کرد.
جمعبندی «The Tunnel» اثری خوشساخت و سرگرمکننده در قلمرو تریلرهای فاجعهمحور است که از ترکیب فضای سرد و برفی، محصوربودن تونل و دشواری امدادرسانی برای ساختن تعلیقی مؤثر بهره میگیرد. شروع کنجکاویبرانگیز و موقعیتهای پرتنش، تماشاگر را بهخوبی وارد ماجرا میکنند؛ اما روایت در ادامه به فرمولهای آشنا نزدیک میشود و گاهی انتخابهای شخصیتها را باوری دشوار میسازد.
ایدهٔ مرکزی نیز برای آنکه تمام مدت فیلم نیروی تازهای تولید کند، اندکی کمدامنه به نظر میرسد. با وجود این کاستیها، اثر در ایجاد حس خطر و سرگرمکردن مخاطب موفق است: فیلمی که بیش از آنکه بهسبب تازگی داستان به یاد بماند، با تونل تاریک، برف بیرون و اضطرابی که میان آن دو شکل میگیرد، اثر خود را میگذارد.
« حاصل، فیلمی است که بیشتر از راه فضا و ضرباهنگ سرگرم میکند تا از راه تازگی داستان یا پیچیدگی روانشناختی. »
ثبت دیدگاه