نقد و بررسی
نقد The Trouble with Harry | 1955
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مرگ در روشنای روز «دردسر هری» از همان آغاز، قرارداد معمول فیلمهای جنایی را کنار میگذارد: جسدی پیدا میشود، اما آنچه اهمیت مییابد نه وحشتِ مرگ است و نه فوران آشکارِ اضطراب، بلکه واکنشهای نامتعارف کسانی است که با جسد روبهرو میشوند. چند تن از اهالی روستا، هر یک به دلیلی، احتمال میدهند که در مرگ هری نقشی داشتهاند؛ پس بهجای آنکه با هراسی متعارف به سراغ قانون بروند، میکوشند خودشان ماجرا را سر و سامان دهند.
این موقعیت، موتور کمدی سیاه فیلم را روشن میکند: مرگ در مرکز قاب است، اما زندگی روزمره با خونسردی از کنار آن میگذرد. آلفرد هیچکاک در این اثر بهجای آنکه تماشاگر را در راهروهای تنگ سوءظن و خطر پیش ببرد، او را به فضای باز و آرام ورمانت میبرد. نتیجه، فیلمی است که تعلیق را نه از تهدیدی نزدیک و سهمگین، بلکه از فاصله میان ظاهر آرام ماجرا و ماهیت غریب آن میسازد.
«دردسر هری» را باید بیش از آنکه معمایی جنایی بدانیم، تمرینی در وارونهکردن انتظارها به شمار آوریم؛ تمرینی که گاه دلپذیر و هوشمندانه است و گاه به سبب خویشتنداری بیش از اندازه، نیروی خود را از دست میدهد. کمدی سیاه و اخلاقِ وارونه جاذبهی اصلی فیلم در برخورد سرد و تقریباً اداری شخصیتها با وضعیتی است که در هر داستان دیگری باید بحرانی بزرگ به نظر برسد.
جسد هری بهجای آنکه سرچشمهی هراس و آشفتگی باشد، به مسئلهای عملی و دردسرساز بدل میشود؛ چیزی که باید جابهجا شود، دربارهاش تصمیم گرفت و از چشم دیگران دور نگه داشت. همین بیتناسبی میان موضوع و واکنش، هستهی طنز فیلم را شکل میدهد. این طنز، البته از جنس شوخیهای پرشتاب و پیاپی نیست.
« همین بیتناسبی میان موضوع و واکنش، هستهی طنز فیلم را شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بیشتر به طنز خشک، مکث و واکنشهای کماهمیتنما تکیه دارد. گاهی یک جملهی کوتاه یا آرامش ناموجه یک شخصیت از هر شوخی آشکار دیگری خندهدارتر میشود. اما این شیوه همیشه به یک اندازه نتیجهبخش نیست. تماشاگرانی که انتظار دارند کمدی سیاه فیلم مدام آنان را بخنداند، ممکن است بعضی لحظهها را بیش از حد کمفروغ یا کشدار بیابند.
فیلم بهجای آنکه شوخی را به اوج برساند، بارها آن را در حد لبخندی آرام نگه میدارد. شخصیتها و شیمی بازیگران داستان زمانی جان میگیرد که آدمهای متفاوتش در کنار یکدیگر قرار میگیرند. سروان آلبرت وایلز، نقاشی به نام سم مارلو، جنیفر راجرز و دوشیزه گراولی هر یک با خلقوخویی متمایز به ماجرا وارد میشوند؛ با اینحال، فیلم آنان را چنان کنار هم مینشاند که رفتارشان بیشتر به بازی جمعیِ نامتعارفی میماند تا کشمکشهایی سنگین و پرتنش.
همین هماهنگی، به فیلم لطافتی اجتماعی میدهد. ادماند گوئن با وقار آشنای خود به سروان وایلز حالوهوایی دوستداشتنی میبخشد. جان فورسایت در نقش سم، آرامش و بذلهگویی کمادعایی دارد و حضور شرلی مکلین، در نقش جنیفر، به فیلم سرزندگی و طراوت میدهد. میلدرد ناتویک نیز با ترکیبی از جدیت و ظرافت، به شخصیت خود رنگی ویژه میبخشد.
مهمتر از هر بازی جداگانه، شیمی میان بازیگران است: آنان چنان طبیعی در برابر هم قرار میگیرند که رفتارهای عجیب شخصیتها بهتدریج به بخشی از منطق جهان فیلم بدل میشود. این هماهنگی در بخشهایی که روایت کند میشود، همچون نیرویی نگهدارنده عمل میکند. فضای روستا و رنگهای پاییز ورمانت در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ فضای آن با لحن و معنای اثر پیوند دارد.
« فیلم بیشتر به طنز خشک، مکث و واکنشهای کماهمیتنما تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
تپهها، درختان پاییزی و محیط روستایی آرام، تصویری از جهانی میسازند که در آن حادثهای هولناک میتواند چنان عادی جلوه کند که انگار بخشی از کارهای روزانه است. رنگهای گرم پاییز نیز با مضمون مرگ تضادی چشمگیر دارند. طبیعت در اوج زیبایی خود قرار دارد، حال آنکه شخصیتها درگیر مسئلهایاند که بهطور معمول باید همهچیز را تیره و هراسآور کند.
فیلمبرداری رابرت برکس این تضاد را با دقت و وضوح بصری برجسته میکند. رنگها دلنشیناند، اما صرفاً آرایهای تزئینی نیستند؛ بخشی از هویت فیلم را میسازند. تصویر، برخلاف بسیاری از آثار جنایی، از سایههای تهدیدآمیز و محیطهای بسته دوری میکند و مرگ را در دل روشنایی روز قرار میدهد. همین انتخاب بصری نشان میدهد که هیچکاک قصد ندارد تجربهای معمول از دلهره ارائه کند.
او محیطی میآفریند که آرامش ظاهریاش، خود به یکی از منابع طنز و غرابت تبدیل میشود. کارگردانی و فاصله از هیچکاکِ آشنا نام هیچکاک معمولاً انتظار تعلیق، بازی با اطلاعات و تشدید پیوستهی خطر را برمیانگیزد. «دردسر هری» با این انتظار فاصله دارد. کارگردان از مهارت خود در تنظیم نگاه تماشاگر و ساختن موقعیتهای کنجکاویبرانگیز بهره میگیرد، اما آنها را به مسیر هیجانانگیزی که در آثار مشهورترش میشناسیم نمیرساند.
در اینجا، هدف بیشتر خلق فضایی نامتعارف است تا به دام انداختن تماشاگر در زنجیرهای فشرده از دلهره. این تغییر مسیر برای فیلم هم امتیاز است و هم محدودیت. امتیاز، زیرا اثر را از تقلید خودِ هیچکاک بازمیدارد و فرصتی میدهد تا ذوق بازیگوشانه و طنز تلخ او آشکار شود. محدودیت، زیرا فیلم گاهی در میانهی راه نیروی محرکهی روشنی ندارد.
« رنگهای گرم پاییز نیز با مضمون مرگ تضادی چشمگیر دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی صحنهها بیش از آنکه روایت را پیش ببرند، بر حالوهوای خاص اثر میافزایند. اگر تماشاگر برای کشف تدریجی حقیقت یا تنشی پررنگ به فیلم رو آورده باشد، احتمال دارد احساس کند وعدهی این عناصر بهاندازهی کافی پیگیری نمیشود. ریتم، شوخی و مسئلهی تعادل ریتم «دردسر هری» عمداً آرام است و با خویشتنداری شخصیتهایش هماهنگی دارد.
اما آرامشِ انتخابشده همیشه به معنای ضرباهنگ سنجیده نیست. بعضی بخشها کش میآیند و فیلم در نگهداشتن تعادل میان موقعیت کمیک، پیشرفت داستان و کنجکاوی مخاطب با دشواری روبهرو میشود. وقتی شوخی از دل مکث و سکون برمیآید، باید هر بار به اندازهی کافی تازه یا غافلگیرکننده باشد؛ و فیلم در همهی لحظهها از پس این کار برنمیآید.
از سوی دیگر، کمرنگبودن تعلیق را نمیتوان فقط یک کاستی دانست. فیلم آگاهانه از ساختن اضطرابی پرقدرت فاصله میگیرد و به جایش نوعی خونسردیِ محال را برمیگزیند. بااینحال، این انتخاب زمانی ثمربخش است که کمدی بتواند خلأ هیجان را پر کند. برای برخی تماشاگران، شوخیهای خشک و سبک فیلم بهاندازهای جذاباند که این آرامش را بپذیرند؛ برای برخی دیگر، حاصل کار اثری کمتنش و کمخنده خواهد بود.
بنابراین، واکنش به فیلم تا حد زیادی به انتظاری بستگی دارد که از سینمای هیچکاک یا کمدی سیاه داریم. جایگاه فیلم در کارنامهی هیچکاک «دردسر هری» را میتوان اثری حاشیهای اما معنادار در کارنامهی هیچکاک دانست؛ فیلمی که نشان میدهد او به قالب تریلر محدود نبود و میتوانست از عناصر آشنای خود برای ساختن تجربهای سبکتر و غریبتر بهره بگیرد.
« برخی صحنهها بیش از آنکه روایت را پیش ببرند، بر حالوهوای خاص اثر میافزایند. »
قوتها و کاستیها
حضور جسد، راز و سوءظن هنوز یادآور جهان جنایی اوست، اما این عناصر دیگر در خدمت وحشت و دلهرهی متعارف نیستند. آنها به ابزارهایی برای بررسی رفتار اجتماعی و وارونهکردن قاعدههای پذیرفتهشده بدل میشوند. همین فاصله از آثار پرهیجانتر او ممکن است برای بعضی مخاطبان ناامیدکننده باشد، اما ارزش فیلم نیز تا اندازهای در همین تفاوت نهفته است.
این اثر تصویری از هیچکاکی بازیگوشتر و کمادعاتر ارائه میدهد؛ فیلمسازی که میخواهد تماشاگر را نه فقط با خطر، بلکه با تناقضی ساده و غریب سرگرم کند: چگونه ممکن است مردم با مرگی مرموز روبهرو شوند و همچنان به گرفتاریهای روزانه و روابط شخصی خود ادامه دهند؟ جمعبندی «دردسر هری» کمدی سیاهی است که بیش از هیجانافروزی، بر لحن، فضا و برخورد نامتعارف شخصیتهایش با مرگ تکیه دارد.
رنگهای پاییزی، فضای روستایی دلنشین و شیمی بازیگران از مهمترین امتیازهای آناند؛ در مقابل، ریتم نابرابر، شوخیهایی که گاه فقط لبخند میآفرینند و تعلیقی کمرنگ، مانع از آن میشوند که فیلم برای همه به تجربهای کاملاً رضایتبخش بدل شود. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که از هیچکاک انتظار تریلری پرشتاب ندارند و میتوانند با طنزی خشک، آرام و کمی نامتعارف همراه شوند.
فیلم شاید در همهی لحظهها به اندازهی ایدهی مرکزیاش تیز و بامزه نباشد، اما تصویر ویژهای از مرگ در دل زندگی عادی میسازد و با رنگولعاب پاییزی و بازیهای گرمش، در ذهن میماند.
« حضور جسد، راز و سوءظن هنوز یادآور جهان جنایی اوست، اما این عناصر دیگر در خدمت وحشت و دلهرهی متعارف نیستند. »



ثبت دیدگاه