نقد و بررسی
نقد زنان تروآ (The Trojan Women) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تراژدی پس از سقوط «زنان تروا» ساختهٔ مایکل کاکوینیس، اقتباسی از تراژدی اوریپید، دوربین را نه به میدان نبرد، بلکه به میان بازماندگان آن میبرد. جنگ پایان یافته است؛ اما برای زنان تروا، پایان نبرد به معنای رهایی نیست. هکوبه، ملکهٔ شکستخورده، در میان ویرانههای سرزمینش چشمبهراه تصمیم فاتحان است.
آندروماخه، بیوهٔ هکتور، و کاساندرا، دختر هکوبه، هر یک با صورتی متفاوت از فقدان و اسارت روبهرو هستند. هلن نیز در برابر داوری کسانی قرار میگیرد که جنگ را به نام او پیوند میزنند. فیلم از همین نقطه، تراژدی را نه به شکل حادثهای پرتحرک، بلکه همچون وضعیتی ممتد و فرساینده میسازد. روایتِ انتظار و بیقدرتی کاکوینیس بهجای آنکه ماجرای جنگ تروا را بازسازی کند، به لحظهٔ پس از آن خیره میماند: لحظهای که دیگر امکان تغییر سرنوشت تقریباً از میان رفته و زنان باید خبرها و حکمهایی را تاب بیاورند که از سوی فاتحان میرسد.
این انتخاب، ساختار فیلم را به انتظار گره میزند. شخصیتها در فضایی ویران گرد هم میآیند، گفتوگو میکنند، سوگواری میکنند و میکوشند در برابر وضعی که بر آنان تحمیل شده، اندکی اختیار برای خود حفظ کنند. این شیوه ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرحادثه دارند، کند و دشوار باشد.
« جنگ پایان یافته است؛ اما برای زنان تروا، پایان نبرد به معنای رهایی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم کمتر به گرهافکنی و تعلیق متعارف متکی است و نیروی خود را از برخورد شخصیتها و وزن عاطفی سخنانشان میگیرد. بااینحال، همین ایستایی معنا دارد: زنان نه قهرمانانی آزاد برای پیشبردن کنش، بلکه اسیرانیاند که زمان و آیندهشان نیز در اختیار دیگران قرار گرفته است. ریتم آهسته، در بهترین لحظات، صورت سینماییِ همین بیقدرتی میشود؛ هرچند گاه بیش از اندازه بر یک حالوهوای واحد مکث میکند.
هکوبه و بازی کاترین هپبورن کاترین هپبورن در نقش هکوبه، مرکز ثقل فیلم است. او ملکهای را بازی میکند که اقتدار پیشینش فرو ریخته، اما وقار و ارادهاش هنوز بهکلی تسلیم نشده است. صدای محکم و بیان صریح هپبورن به شخصیت کیفیتی فرمانروایانه میبخشد؛ گویی هکوبه حتی در شکست نیز میکوشد نظم و معنایی برای جهان پیرامونش حفظ کند.
در عین حال، اندوه در بازی او فقط به شکل گریه و فریاد ظاهر نمیشود؛ در خشکیِ لحن، سکوتها و فرسودگی نگاه نیز حضور دارد. این نقشآفرینی گاه به مرز اغراق نزدیک میشود. بیان بازیگران در بخشهایی چنان خطابی و برجسته است که ممکن است میان تماشاگر و شخصیت فاصله بیندازد. اما همین سبک، با خاستگاه نمایشی اثر پیوند دارد و در بعضی لحظات، عظمت رنج را بهخوبی منتقل میکند.
« فیلم کمتر به گرهافکنی و تعلیق متعارف متکی است و نیروی خود را از برخورد شخصیتها و وزن عاطفی سخنانشان میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
هپبورن در نقش زنی که هم مادر است و هم نماد یک سرزمین شکستخورده، از صلابت و شکنندگی توأمان بهره میگیرد؛ کیفیتی که فیلم را از سوگواری صرف فراتر میبرد. زنان تروا؛ صداهای متفاوت رنج در کنار هپبورن، ونسا ردگریو در نقش آندروماخه، ژنوویو بژو در نقش کاساندرا و ایرنه پاپاس در نقش هلن، سه صورت متمایز از مواجهه با فاجعه را عرضه میکنند.
آندروماخه رنج را از منظر مادری میبیند که باید در دل ویرانی، مسئولیت فرزندش را بر دوش بکشد. کاساندرا در مرز میان پیشآگاهی، آشفتگی و درماندگی حرکت میکند؛ حضورش یادآور آن است که دانستنِ مصیبت، لزوماً قدرت گریز از آن را نمیآورد. هلن، در مقابل، در فضایی از اتهام و داوری ظاهر میشود و با حضور خود، بحثی پیچیده دربارهٔ تقصیر، قدرت و قربانیسازی میگشاید.
بازی ردگریو در لحظات اندوه، شدت جسمانی چشمگیری دارد؛ رنج در بدن و صدای او رسوب میکند. بژو به کاساندرا حالتی ناآرام و گاه پیشبینیناپذیر میدهد، و پاپاس با حضوری نافذ، هلن را از چهرهای صرفاً نمادین به شخصیتی صاحب اراده بدل میسازد. تفاوت سبک بازیها یکی از جذابیتهای فیلم است، اما گاهی به ناهماهنگی نیز میانجامد: بعضی نقشآفرینیها مهارشدهترند و برخی دیگر آشکارا نمایشی.
« آندروماخه رنج را از منظر مادری میبیند که باید در دل ویرانی، مسئولیت فرزندش را بر دوش بکشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، یکدستی کامل نیست، بلکه مجموعهای از اجراهای پرقدرت با ضرباهنگهای متفاوت است. تصویر، فضا و حس ویرانی فضای باز و چشمانداز خشک فیلم، بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای تاریخی باشد، بخشی از تجربهٔ عاطفی آن است. دیوارهای ویران، خاک روشن و گسترهٔ خالی، جهانی را میسازند که گویی پس از نابودی شهر، دیگر پناهی برای بازماندگان ندارد.
انتخاب چنین فضایی با منطق اثر سازگار است: تروا در فیلم نه شکوهی افسانهای، بلکه پیکری زخمی و تهیشده است. دوربین اغلب بر چهرهها و حضور جمعی زنان مکث میکند تا رنج را از دل جزئیات انسانی نشان دهد، نه از راه نمایش نبردهای پرزرقوبرق. بااینهمه، همین رویکرد در فضای باز دشواریهایی پدید میآورد.
صدای باد و محیط گاه با گفتوگوها درهم میآمیزد و شنیدن بعضی جملهها را دشوار میکند. این اختلال، بهویژه در اثری که بار اصلیاش بر دوش کلام و بیان بازیگران است، کاستی مهمی به شمار میرود. از سوی دیگر، بهرهگیری از صحنههای گروهی و ترکیب چهرههای زنان، گاه به تصویر نیرویی آیینی میدهد؛ نیرویی که فیلم را به یادآورِ جمعی بدل میکند، نه صرفاً روایت زندگی چند شخصیت منفرد.
« حاصل، یکدستی کامل نیست، بلکه مجموعهای از اجراهای پرقدرت با ضرباهنگهای متفاوت است. »
قوتها و کاستیها
اقتباس از تراژدی یونانی فیلم به متن اوریپید نزدیک میماند و همین وفاداری، هم سرچشمهٔ قدرت آن است و هم محدودیتش. ساختار گفتوگومحور و تأملی اثر، اجازه میدهد رنج زنان بدون پوشش یک روایت قهرمانانهٔ معمول شنیده شود. در این جهان، پیروزی نظامی به معنای فضیلت نیست و شکستخوردگان نیز به حاشیهای بیاهمیت رانده نمیشوند؛ آنان مرکز نگاهاند و فاتحان بیشتر از مسیر تصمیمها و پیامدهایشان حضور دارند.
در عوض، پیوند میان زبان شاعرانه و واقعگرایی سینمایی همیشه بیدردسر نیست. برخی لحظهها چنان بر بیان خطابی تکیه دارند که بیش از آنکه همچون گفتوگویی طبیعی جلوه کنند، یادآور اجرای صحنهایاند. این ویژگی برای علاقهمندان به تراژدی کلاسیک میتواند بخشی از جذابیت اثر باشد، اما برای مخاطبی که بازی طبیعی و ریتم سینمایی متعارف میخواهد، فاصلهساز است.
فیلم در بهترین حالت، میان آیین نمایشی و تصویر واقعگرا تعادلی پرتنش مییابد؛ در ضعیفترین لحظات، این دو شیوه در کنار هم میمانند بیآنکه کاملاً به هم جوش بخورند. جنگ از نگاه بازماندگان اهمیت محوری «زنان تروا» در جابهجایی زاویهٔ دید آن است. جنگ در اینجا نه مجموعهای از پیروزیها و دلاوریها، بلکه نیرویی است که خانه، خویشاوندی و امکان انتخاب را از انسان میگیرد.
« ساختار گفتوگومحور و تأملی اثر، اجازه میدهد رنج زنان بدون پوشش یک روایت قهرمانانهٔ معمول شنیده شود. »
جمعبندی
فیلم با تمرکز بر زنان و کودکان، آنچه را روایتهای قهرمانانه معمولاً به حاشیه میرانند، به متن میآورد: هزینهٔ انسانیِ فتح و تداوم خشونت پس از خاموششدن میدان نبرد. این نگاه، اثر را از محدودهٔ بازگویی اسطوره فراتر میبرد. تروا میتواند نام هر جامعهای باشد که پس از شکست، مردمش نهتنها سرزمین، بلکه حق تصمیمگیری دربارهٔ زندگی خود را نیز از دست میدهند.
فیلم پاسخ سادهای برای رنج عرضه نمیکند و از تبدیل شخصیتها به نمونههای اخلاقیِ بینقص میپرهیزد. آنان سوگوار، خشمگین، سرسخت و گاه متناقضاند؛ و همین تناقضهاست که اندوهشان را انسانی میکند. جمعبندی «زنان تروا» فیلمی سنگین، اندوهبار و آگاهانه کمشتاب است که بیش از هر چیز بر بازیگران و نیروی کلام تکیه دارد.
اجرای هپبورن، ردگریو، بژو و پاپاس، و فضای برهنه و ویران اثر، تجربهای ماندگار از سوگ و بیپناهی میسازند. در برابر، ریتم کند، نابرابری در شیوهٔ بازیها و دشواری شنیدن برخی دیالوگها ممکن است تماشای آن را فرساینده کند. بااینحال، فیلم برای مخاطبی که با تراژدی یونانی و روایتهای تأملی ارتباط میگیرد، اثری ارزشمند است: نه به سبب وعدهٔ سرگرمی آسان، بلکه به سبب اصرارش بر شنیدن صدای کسانی که معمولاً پس از پیروزی فاتحان خاموش میشوند.
« این نگاه، اثر را از محدودهٔ بازگویی اسطوره فراتر میبرد. »



ثبت دیدگاه