نقد و بررسی
نقد قبیله (The Tribe) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سکوتی که به زبان بدل میشود فیلم «قبیله» ساختهٔ Myroslav Slaboshpytskyi، از همان لحظههای نخست قراردادهای معمول تماشای سینما را کنار میزند. روایت نه گفتار شنیدنی دارد و نه زیرنویسی که زبان اشارهٔ اوکراینی را برای مخاطب ترجمه کند؛ آنچه باقی میماند، تصویر، حرکت دستها، چهرهها و فاصلهٔ میان بدنهاست.
این انتخاب صرفاً شگردی برای متفاوتنمایی نیست، بلکه شیوهای است برای تغییر جایگاه تماشاگر: ما به دنیایی وارد میشویم که قواعد ارتباطیاش را نمیدانیم و باید معنای موقعیتها را از رفتارها و پیامدهایشان حدس بزنیم. «قبیله» فیلمی اوکراینی از سال ۲۰۱۴ است که تماماً با زبان اشاره روایت میشود و دیالوگ گفتاری یا ترجمهٔ روی تصویر ندارد.
مدرسه؛ جهان بستهای با قانونهای خود سرگئی، دانشآموز تازهوارد، پا به مدرسهٔ شبانهروزی ناشنوایان میگذارد؛ اما این مکان خیلی زود بیش از آنکه فضایی آموزشی باشد، به جامعهای بسته و خشن شباهت پیدا میکند. در آن، اقتدار رسمی و مراقبت بزرگسالان کمرنگاند و نظم واقعی را گروهی از دانشآموزان با سلسلهمراتبی غیررسمی برقرار میکنند.
جرم و بهرهکشی، نه حادثههایی بیرون از زندگی روزمره، بلکه اجزای عادی اقتصاد و مناسبات قدرت این محیطاند. فیلم جهان خود را با توضیحهای روایی نمیسازد. تماشاگر، همراه سرگئی، باید نشانهها را بخواند: چه کسی اجازهٔ فرماندادن دارد، چه کسی از دیگری میترسد و چه کسی برای بقا ناچار است اطاعت کند.
« جرم و بهرهکشی، نه حادثههایی بیرون از زندگی روزمره، بلکه اجزای عادی اقتصاد و مناسبات قدرت این محیطاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین شیوه، ورود قهرمان به «قبیله» را به تجربهای تدریجی تبدیل میکند. او ابتدا بیگانه است؛ سپس با مشارکت در سرقتها، جایگاهی پیدا میکند و کمکم در منطق گروه حل میشود. این روند بیش از آنکه داستان صعودی هیجانانگیز باشد، تصویری تلخ از سازگاری با محیطی است که خشونت را به بهای تعلق عرضه میکند.
زبان بدن و جایگاه تماشاگر حذف زیرنویس میتواند در نگاه نخست مانعی برای فهم داستان به نظر برسد، اما فیلم چنان طراحی شده که خط کلی رویدادها از کنشها و واکنشها قابل پیگیری باشد. تماشاگر لازم نیست هر جمله را بداند تا تغییر رابطهها، تهدیدها یا جابهجایی قدرت را دریابد. بااینحال، این شیوه تجربهای آسان یا بیطرفانه نمیسازد.
ما بخشی از معنای دقیق ارتباط را از دست میدهیم و ناچاریم به تصویر بیشتر اعتماد کنیم؛ تصویری که گاه اطلاعات را میدهد و گاه عمداً فاصلهای میان ما و شخصیتها نگه میدارد. زبان اشاره در این فیلم چیزی فراتر از جایگزین گفتار است. دستها و چهرهها حامل معنا هستند، اما بدنها همزمان در معرض کنترل، خشونت و بهرهکشی قرار دارند.
از این رو، بدن در «قبیله» هم ابزار ارتباط است و هم میدان نزاع. فیلم گاه ما را وادار میکند نه فقط به آنچه گفته میشود، بلکه به اینکه چه کسی حق سخنگفتن دارد و چه کسی ناچار است خاموش بماند، توجه کنیم. این تصمیم فرمی جسورانه و مؤثر است، هرچند برای بعضی مخاطبان ممکن است نوعی فاصلهٔ عاطفی بسازد؛ گویی شخصیتها را میبینیم، اما راهی کامل برای ورود به جهان درونیشان نداریم.
« همین شیوه، ورود قهرمان به «قبیله» را به تجربهای تدریجی تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
قابهای سرد و ضرباهنگ کنترلشده فیلمبرداری با نماهای باز و طولانی، بخش مهمی از هویت «قبیله» را شکل میدهد. دوربین اغلب در فاصلهای میایستد که محیط و رابطهٔ آدمها با آن را یکجا ببینیم. بهجای آنکه با نماهای نزدیک، احساسات شخصیتها را برایمان توضیح دهد، اجازه میدهد رویدادها در دل قاب ادامه یابند و نگاه تماشاگر میان افراد و جزئیات صحنه حرکت کند.
این رویکرد با جهان سرد فیلم سازگار است: دوربین مداخلهگر نیست و بهندرت میکوشد تجربه را برای مخاطب نرم یا آسان کند. همین امتناع از توضیح، گاهی به قدرت فیلم میافزاید. لحظات معمولی و ظاهراً کماهمیت فرصت پیدا میکنند تا تنش زیرپوستی خود را آشکار کنند؛ گاه یک نگاه یا مکث، از کنشی پرسروصدا نگرانکنندهتر میشود.
در عین حال، نماهای طولانی همیشه به سود اثر عمل نمیکنند. بعضی موقعیتها بیش از اندازه کش میآیند و یکنواختی بصری و عاطفی میتواند ضرباهنگ را کند کند. سکون دوربین با بیرحمی جهان داستان تناسب دارد، اما گاهی این تناسب به تکرار تبدیل میشود. سرگئی، آنیا و قواعد نانوشته مسیر سرگئی بر محور میل او به پذیرفتهشدن و سپس دلبستگیاش به آنیا پیش میرود؛ یکی از زنانی که در شبکهٔ استثماری گروه گرفتار شده است.
آشنایی این دو، نظمی را که تا آن زمان برای سرگئی راهی به سوی جایگاه و امنیت بوده، به مسئلهای اخلاقی بدل میکند. رابطهٔ آنها او را به سوی عبور از قواعدی میکشاند که پیشتر پذیرفته بود؛ اما فیلم این تغییر را با گفتوگوهای روانشناختی یا شرح صریح انگیزهها توضیح نمیدهد. معنا از تصمیمها، رفتارهای بیرونی و پیامدهای آنها ساخته میشود.
« قابهای سرد و ضرباهنگ کنترلشده فیلمبرداری با نماهای باز و طولانی، بخش مهمی از هویت «قبیله» را شکل میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این محدودیت، هم نقطهٔ قوت است و هم کاستی. از یک سو، سرگئی نه قهرمانی با تحولاتی مرتب و قابلشرح، بلکه جوانی است که در فشار شرایط تصمیم میگیرد و مسیرش را قدمبهقدم میسازد. از سوی دیگر، جهان درونی او و دیگر شخصیتها کمرنگ میماند. ما بیشتر شاهد آنچه انجام میدهند هستیم تا آنچه در ذهنشان میگذرد.
همین فاصله از احساسات میتواند فیلم را سرد و دشوار کند و پیوند عاطفی با شخصیتها را کاهش دهد. خشونت؛ نیروی روایی یا فشارِ بیش از اندازه؟ خشونت در «قبیله» اتفاقی حاشیهای نیست؛ زبان اصلی نظمی است که گروه بر آن تکیه دارد. ترس و تحقیر، ابزار حفظ جایگاهاند و بدنها پیامد مستقیم این قدرت را تحمل میکنند.
فیلم با نمایش بیپردهٔ این مناسبات، تماشاگر را از امکان تماشای آسوده محروم میکند. این صراحت با شیوهٔ کلی اثر هماهنگ است: همانطور که زیرنویس یا موسیقی قرار نیست مسیر دریافت را هموار کند، خشونت نیز با پوشاندن یا تعدیلشدن همراه نیست. اما شدت نمایش همیشه به عمق بیشتر منجر نمیشود.
در بعضی لحظهها، خشونت چنان برجسته میشود که خطر دارد از تحلیل مناسبات قدرت به ابزاری برای شوکهکردن بدل شود. این مسئله بهویژه برای تماشاگرانی که به دنبال ظرافت عاطفی یا شناخت روانی شخصیتها هستند، مهم است. فیلم گاه بیش از آنکه مجال تأمل بدهد، فشار را انباشته میکند. افزون بر آن، تلخی یکنواخت و فضای بستهٔ اثر ممکن است در طول زمان فرساینده شود؛ نه به سبب ضعف در فضاسازی، بلکه چون راه تنفس و گسست عاطفی اندکی برای مخاطب باقی میماند.
« این محدودیت، هم نقطهٔ قوت است و هم کاستی. »
قوتها و کاستیها
کارکرد صدا و خلأ توضیح نبود گفتار به معنای خاموشی کامل جهان فیلم نیست؛ بلکه جای شنیدن را با نوع دیگری از توجه عوض میکند. صدای محیط و جزئیات دیداری اهمیت تازهای پیدا میکنند و تماشاگر به حرکت و سکوت میان کنشها حساستر میشود. بااینحال، انتخاب فیلم بیش از آنکه صرفاً بازنمایی تجربهٔ ناشنوایان باشد، آزمونی برای مخاطب است: چه مقدار از داستان را میتوان فهمید، وقتی سینما از توضیح مستقیم دست میکشد؟
این پرسش به شکلگیری تجربهای خاص کمک میکند، اما در همان حال میتواند حس بیرونماندن را نیز تقویت کند. از این منظر، «قبیله» دربارهٔ دشواری ارتباط هم هست، بیآنکه آن را به حکایتی ساده دربارهٔ تفاوت تبدیل کند. مانع اصلی میان آدمها تنها ندانستن زبان یکدیگر نیست؛ قدرت، منفعت و ترس نیز تعیین میکنند چه چیزی گفته یا فهمیده شود.
فیلم در این زمینه هوشمندانه عمل میکند، اما همیشه میان ابهام هنری و کمبود دسترسی تعادل نمییابد. آنچه برای یک تماشاگر تجربهای نو و مشارکتجویانه است، ممکن است برای دیگری فاصلهای سرد و ممتد باقی بماند. جمعبندی «قبیله» اثری جسور، منضبط و بهشدت ناخوشایند است؛ فیلمی که شکل روایت را به موضوع خود پیوند میزند و با حذف گفتار و ترجمه، نگاه ما را به بدن، قدرت و جزئیات رفتاری معطوف میکند.
طراحی سرد فضا، قابهای طولانی و ورود تدریجی سرگئی به سلسلهمراتب تبهکارانه، تصویری تلخ از تعلقی میسازند که بهایش اطاعت و مشارکت در خشونت است. در برابر این دستاوردها، تکرار لحن، افراط در برخی صحنهها و کمپرداختگی جهان درونی شخصیتها قرار دارد. این فیلم برای هر تماشاگر تجربهای یکسان نخواهد بود.
« صدای محیط و جزئیات دیداری اهمیت تازهای پیدا میکنند و تماشاگر به حرکت و سکوت میان کنشها حساستر میشود. »
جمعبندی
برخی ممکن است آن را در شیوهٔ دیدن و شنیدن سینما دگرگونکننده بیابند؛ برخی دیگر احتمالاً از سردی و خشونت آن فاصله بگیرند. اما حتی وقتی «قبیله» بیش از اندازه سنگین یا ممتد میشود، انتخابهای فرمیاش تصادفی به نظر نمیرسند. این اثری است که مخاطب را آسوده رها نمیکند و ارزشش، بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخهای روشن باشد، در واداشتن ما به مواجهه با جهانی بسته، بیرحم و دشوار برای فهم نهفته است.
« اما حتی وقتی «قبیله» بیش از اندازه سنگین یا ممتد میشود، انتخابهای فرمیاش تصادفی به نظر نمیرسند. »



ثبت دیدگاه