نقد و بررسی
نقد درمان (The Treatment) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زخم شخصی در دل پروندهای جنایی «The Treatment» فیلمی بلژیکی به کارگردانی Hans Herbots است که در سال ۲۰۱۴ ساخته شده و بر رنج بازرس نیک کافمایر بنا میشود: ناپدیدشدن برادر کوچکترش، بیورن، زخمی قدیمی است که نه زمان آن را بسته و نه پاسخ روشنی برایش یافته است. هنگامی که پروندهٔ ناپدیدشدن پسربچهای دیگر به او سپرده میشود، کار حرفهای و خاطرهٔ شخصی در هم میآمیزند؛ نیک دیگر تنها مأمور پیگیری یک جرم نیست، بلکه مردی است که میخواهد با گذشتهای بیپاسخ روبهرو شود.
همین پیوند، موتور عاطفی و دراماتیک فیلم است: تحقیق دربارهٔ یک کودک گمشده، برای او به جستوجوی حقیقتی تبدیل میشود که سالها از آن گریخته یا نتوانسته به آن دست یابد. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک معمای جنایی پرکشش را میدهد، اما توجهش تنها به یافتن مجرم معطوف نیست. پرسش مهمتر این است که مواجههٔ مداوم با خشونت و فقدان چه بر سر ذهن کسی میآورد که وظیفه دارد آنها را بررسی کند.
این انتخاب به روایت عمق میبخشد، هرچند گاهی باعث میشود مرز میان پیگیری حرفهای و انتقام یا وسواس شخصی چندان روشن نماند. تعلیق، سرنخها و ریتم روایت ساختار داستانی بر جمعآوری سرنخها، بازجوییها و شکلگیری تدریجی تصویری هولناک استوار است. فیلم اطلاعات را یکباره در اختیار تماشاگر نمیگذارد؛ بهجای آن، نشانههایی پراکنده عرضه میکند و کنجکاوی را از راه پیوند دادن پروندهٔ تازه با خاطرهٔ بیورن زنده نگه میدارد.
حضور پلِتینکس، مردی که گذشتهای تاریک دارد و از آزار روانی نیک لذت میبرد، این تنش را تشدید میکند. او صرفاً مظنونی در حاشیهٔ پرونده نیست؛ یادآوری زندهٔ ناتوانی نیک در یافتن پاسخ است. این شیوه در نیمهٔ نخست مؤثر است. هر گفتوگو یا سرنخ میتواند برداشت تماشاگر را تغییر دهد و فیلم از تبدیل شدن به یک معمای خطی پرهیز میکند.
« فیلم از همان ابتدا وعدهٔ یک معمای جنایی پرکشش را میدهد، اما توجهش تنها به یافتن مجرم معطوف نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، در ادامه، برخی چرخشها بیش از آنکه از منطق محکم روابط و شواهد برآیند، به تصادف و همزمانیهای داستانی متکی میشوند. این تمهیدها برای حرکت دادن پیرنگ کارآمدند، اما از باورپذیری آن میکاهند؛ بهخصوص وقتی روایت انتظار دارد مخاطب پیوندهای مهم را بیدرنگ بپذیرد. کارآگاه زخمی و بازیهای کنترلشده Geert Van Rampelberg در نقش نیک، شخصیتی میسازد که آشفتگیاش بیشتر از راه سکوت، مکث و خستگی آشکار میشود تا فورانهای نمایشی.
او کارآگاهی باهوش و جدی است، اما اعتمادبهنفس حرفهایاش لایهای شکننده دارد. خاطرهٔ برادرش در رفتار او حضور دائمی دارد، بیآنکه هر صحنه ناچار باشد آن را به زبان بیاورد. این بازی کماغراق کمک میکند تماشاگر فشار روانی شخصیت را حس کند و در عین حال، او را صرفاً به قربانی گذشته فرو نکاهد.
بازیگران دیگر نیز در ساخت فضای ناآرام فیلم سهم دارند. Ina Geerts در نقش دنی پتی، همکار نیک، نمایندهٔ نگاه حرفهایتری است که میکوشد او را از دخالت دادن زخم شخصیاش در تحقیق بازدارد. تقابل این دو، پرسشی مهم را پیش میکشد: آیا تجربهٔ شخصی میتواند به کشف حقیقت یاری رساند، یا برعکس، قضاوت را منحرف میکند؟
Johan van Assche نیز پلِتینکس را نه به شکل هیولایی پرهیاهو، بلکه با نوعی سردی آزارنده اجرا میکند؛ شخصیتی که قدرتش را از تسلط بر اضطراب دیگران میگیرد. جهان بصری و فضای وهمآلود یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، ساختن جهانی است که در آن آسودگی بهندرت دوام میآورد. تصویرهای سرد و فضاهای خاموش، شهر را به پسزمینهای بیروح و نگرانکننده بدل میکنند.
« او کارآگاهی باهوش و جدی است، اما اعتمادبهنفس حرفهایاش لایهای شکننده دارد. »
شخصیتها و اجرا
باران و تیرگی صرفاً تزئینات ژانری نیستند؛ با وضعیت ذهنی نیک همنوا میشوند و حس ماندن در فضایی بسته را تقویت میکنند. دوربین غالباً بهجای شتابزدگی، مکث میکند و اجازه میدهد اضطراب در سکوت و انتظار رسوب کند. این انتخاب، فیلم را از هیجانسازی ساده دور میکند. بسیاری از لحظههای دلهرهآور نه بهواسطهٔ نمایش مستقیم، بلکه از راه پیشبینیِ چیزی که ممکن است رخ دهد اثر میگذارند.
بااینهمه، فضای تیره گاه چنان بر همهچیز غلبه میکند که تفاوت میان صحنههای مهم و لحظههای صرفاً عبوس کمرنگ میشود. وقتی هر گوشهٔ جهان فیلم یکسان سنگین و تهدیدآمیز است، امکان تنفس عاطفی و در نتیجه تأثیرگذاریِ بیشترِ نقاط اوج محدود میشود. تاریکی اخلاقی و مسئلهٔ خشونت موضوع مرکزی فیلم از آزاردهندهترین حوزههای داستان جنایی است: ربودهشدن کودکان و سوءاستفاده از آنان.
«The Treatment» این موضوعات را بهعنوان عنصر تزئینی یا معمایی سبکسرانه به کار نمیگیرد؛ سنگینی آنها در سراسر روایت حس میشود و شکل رفتار شخصیتها و فضای اثر را تعیین میکند. از این نظر، فیلم از مخاطب میخواهد با موقعیتی ناراحتکننده روبهرو شود، نه آنکه خشونت را صرفاً به سرگرمی بدل کند.
اما مرز میان نمایش مسئولانهٔ رنج و بهرهبرداری از شوک همیشه روشن نیست. برخی لحظهها چنان بر آلودگی، تهدید و خشونت تکیه میکنند که اثر روانیشان از تأمل اخلاقی پیشی میگیرد. فیلم گاهی بهجای آنکه پیچیدگی آسیب را بکاود، با انباشتن جزئیات هولناک میکوشد شدت موقعیت را به رخ بکشد. این انتخاب ممکن است برای بخشی از تماشاگران، تجربهای تکاندهنده و بهیادماندنی باشد؛ برای برخی دیگر، بیش از حد صریح و فرساینده جلوه میکند.
« دوربین غالباً بهجای شتابزدگی، مکث میکند و اجازه میدهد اضطراب در سکوت و انتظار رسوب کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تنش میان قانون و وسواس هستهٔ دراماتیک فیلم، کشمکش میان تعهد کاری نیک و زخم حلنشدهٔ اوست. او باید شواهد را دنبال کند، اما ذهنش بارها به بیورن بازمیگردد؛ همین دوگانگی به تعقیب پرونده نیرویی شخصی میدهد. در عین حال، فیلم بهدرستی نشان میدهد که چنین نزدیکیای خطرناک است: کارآگاهی که بیش از اندازه با قربانی همذاتپنداری میکند، ممکن است نشانهها را مطابق خواست خود معنا کند.
هشدار همکاران نیک دربارهٔ دخالت مسائل شخصی، یکی از معدود نقاطی است که روایت مستقیماً به این مسئله میپردازد. بااینحال، این کشمکش در نیمهٔ دوم به اندازهٔ ظرفیت اولیهاش پرورش نمییابد. انگیزههای نیک گاه از کاوشی درونی به نیرویی برای پیشبرد تعقیب و گریز تبدیل میشوند؛ در نتیجه، فیلم بخشی از پیچیدگی شخصیت را به سود قراردادهای آشنای ژانر کنار میگذارد.
نیک همچنان محور عاطفی داستان است، اما پیوند میان تصمیمهای او و تحول روانیاش همیشه به روشنی بخشهای آغازین نیست. جایگاه فیلم در ژانر جنایی «The Treatment» در قالب آشنای داستان کارآگاهی حرکت میکند: پروندهای دشوار، بازرس درگیر گذشته، مظنونانی با رازهای پنهان و جستوجویی که قدمبهقدم به محیطی تاریکتر میرسد.
تازگی اصلی فیلم در خودِ این الگو نیست، بلکه در لحن سنگین و توجهش به فرسایش روانی است. اثر میخواهد نشان دهد که تحقیق دربارهٔ جنایت، فقط حل یک معما نیست؛ گاهی مواجههای طولانی با ناتوانی، خاطره و شرّی است که پاسخ سادهای ندارد. از همین رو، کیفیت فیلم در همهٔ اجزایش یکسان نیست. فضاسازی و بازی محوری، از پیرنگی که گاه به تصادف متکی میشود استوارترند.
« تنش میان قانون و وسواس هستهٔ دراماتیک فیلم، کشمکش میان تعهد کاری نیک و زخم حلنشدهٔ اوست. »
قوتها و کاستیها
ریتم آرام نیز هم امتیاز است و هم محدودیت: به سکوتها و تعلیق مجال میدهد، اما بعضی صحنهها را بیش از اندازه کشدار میکند. فیلم در بهترین لحظههایش با اطمینان بر حس ناامنی و غم تکیه دارد؛ در لحظههای ضعیفتر، به نشانهها و الگوهایی پناه میبرد که پیشتر در آثار جنایی بسیار دیدهایم.
جمعبندی «The Treatment» تریلری تلخ و سنگین است که موفقیت اصلیاش را از بازی کنترلشدهٔ Geert Van Rampelberg، فضاسازی تیره و پیوند میان پروندهٔ جنایی و خاطرهٔ شخصی نیک میگیرد. فیلم با تعلیقی حسابشده کنجکاوی میآفریند، اما اتکایش به برخی تصادفهای روایی، کشآمدن ریتم و افراط در تیرگی، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهایش به نتیجهای همسنگ با فضای اثر برسند.
با این حال، برای مخاطبی که تریلرهای روانشناختیِ جدی و بیملاحظه را میپسندد، تجربهای ماندگار و ناآرامکننده فراهم میکند؛ تجربهای که بیش از آنکه بر هیجان لحظهای تکیه کند، بر سنگینیِ زخمهای حلنشده استوار است.



ثبت دیدگاه