نقد و بررسی
نقد The Tower | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آسمانخراش بهمثابه تله «The Tower» فیلم فاجعهمحور کرهای به کارگردانی Kim Ji-hoon است که در ۲۰۱۲ ساخته شد و در شب کریسمس، برجهای لوکس «تاور اسکای» را به صحنه بحرانی مرگبار بدل میکند. برخورد بالگرد، آتشسوزی گستردهای به راه میاندازد و ساکنان، کارکنان و امدادگران را در شبکهای از راهروها، آسانسورها و طبقات گرفتار میسازد.
فیلم از همان ابتدا تضادی روشن بنا میکند: بنایی که نماد رفاه و شکوه است، در لحظهٔ آزمون به فضایی بسته و شکننده تبدیل میشود؛ جایی که ارتفاع، تجمل و فناوری دیگر نشانهٔ امنیت نیستند و حتی میتوانند راه گریز را دشوارتر کنند. روایتی آشنا با کشش مؤثر فیلم از الگوی شناختهشدهٔ آثار فاجعهمحور پیروی میکند: نخست آدمها و روابطشان را معرفی میکند، سپس حادثه را به حرکت درمیآورد و در ادامه، خطرها را پیاپی افزایش میدهد.
این ساختار غافلگیری چندانی ندارد، اما برای ایجاد تعلیق کارآمد است. تماشاگر میداند که آرامش آغازین پایدار نخواهد ماند؛ پرسش اصلی این است که شخصیتها در برابر هر مانع چگونه واکنش نشان میدهند و چه بهایی برای نجات دیگران میپردازند. مزیت این الگوی روایی، امکان دنبالکردن چند مسیر همزمان است: تلاش کارکنان و ساکنان برای یافتن راه خروج، دشواری تصمیمگیری در شرایط اضطراری و کوشش آتشنشانان برای رسیدن به گرفتارشدگان.
« این ساختار غافلگیری چندانی ندارد، اما برای ایجاد تعلیق کارآمد است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در برابر، تراکم ماجراها گاهی فیلم را به زنجیرهای از بحرانهای پیدرپی بدل میکند. هر بار که مسئلهای حل میشود، خطری تازه سر برمیآورد؛ روشی که ضرباهنگ را زنده نگه میدارد، اما مجال چندانی برای مکث و ژرفشدن در پیامدهای عاطفی هر واقعه باقی نمیگذارد. تعلیق در دل آتش و آهن قویترین دستاورد «The Tower» در صحنهپردازی بحران است.
آتش در اینجا صرفاً جلوهای پسزمینه نیست؛ نیرویی است که شکل فضا را تغییر میدهد، مسیرها را میبندد و شخصیتها را وادار میکند در زمانی محدود تصمیم بگیرند. دود، ارتفاع، ازدحام و گسست راههای ارتباطی، مجموعهای از تهدیدهای ملموس میسازند. فیلم از این عناصر برای برانگیختن اضطراب استفاده میکند و ساختمان را همچون هزارتویی عمودی پیش چشم میآورد؛ جایی که بالا رفتن الزاماً به معنای نزدیکترشدن به نجات نیست.
جلوههای بصری و طراحی محیط، در مجموع، این جهان پرخطر را باورپذیر میسازند. برج، با فضاهای گوناگون و گذرگاههایش، به مکانی قابلتصور بدل میشود؛ بنابراین تماشاگر میتواند تا اندازهای موقعیت شخصیتها را درک کند و اهمیت مسیرها و موانع را دریابد. البته برخی لحظههای پرخرج یا بسیار بزرگمقیاس ممکن است بیش از آنکه واقعگرایانه باشند، نمایشی جلوه کنند.
« در برابر، تراکم ماجراها گاهی فیلم را به زنجیرهای از بحرانهای پیدرپی بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
اما در فیلمی که بر تماشای فاجعه و واکنش به آن تکیه دارد، اثرگذاری کلی این تصاویر از لغزشهای پراکنده مهمتر است. قهرمانان میان وظیفه و عاطفه در مرکز روایت، Lee Dae-ho قرار دارد؛ پدری که مسئولیتهای کاریاش با خواست او برای بودن در کنار دخترش گره میخورد. در سوی دیگر، آتشنشانان قرار دارند که وظیفهٔ حرفهایشان آنان را به دل خطری میکشاند که برای دیگران باید از آن گریخت.
این پیوند میان مسئولیت، خانواده و فداکاری، به فیلم نیروی انسانی میدهد. در میان انفجارها و تلاش برای بقا، لحظههایی از همدلی و حمایت متقابل شکل میگیرد که مانع میشود اثر کاملاً به نمایش جلوههای ویژه تقلیل یابد. بازیها در خدمت همین وجه عاطفیاند. Kim Sang-kyung، Sul Kyung-gu و Son Ye-jin به شخصیتهای اصلی حضوری روشن میبخشند و واکنشهایشان در موقعیتهای پرتنش، غالباً باورپذیر است.
بااینحال، فیلم شخصیتهای بسیاری را وارد میدان میکند و فرصت پرداخت برابر به آنان ندارد. برخی چهرهها بیشتر نمایندهٔ یک تیپ یا موقعیتاند تا انسانهایی با تناقضها و دگرگونیهای دقیق. نتیجه این است که ممکن است خطرشان را حس کنیم، بیآنکه شناخت عمیقی از درونشان پیدا کرده باشیم. شوخی و ملودرام؛ نوسانی در لحن «The Tower» میان هیجان، شوخی و ملودرام رفتوآمد میکند؛ ویژگیای که در بعضی لحظهها به فیلم سرزندگی میدهد، اما همیشه بهخوبی مهار نمیشود.
« این پیوند میان مسئولیت، خانواده و فداکاری، به فیلم نیروی انسانی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شوخیها قرار است فشار موقعیت را اندکی کاهش دهند و به شخصیتهای فرعی رنگی متمایز ببخشند. بااینحال، زمانبندی برخی از آنها با شدت خطر همخوان نیست و بهجای آنکه تنش را متعادل کند، حالوهوای صحنه را مختل میسازد. این ناهمگونی در فیلمی که پیوسته میان سرگرمی پرهیجان و مصیبت انسانی جابهجا میشود، محسوستر است.
در سوی عاطفی، اثر گاه بیش از اندازه به علامتگذاری احساسات متکی میشود. موسیقی پررنگ، واکنشهای غلوشده و تأکیدهای تصویری آشکار، به تماشاگر میگویند در کدام لحظه باید اندوهگین یا هیجانزده شود. در بسیاری از آثار فاجعهمحور، همین صراحت بخشی از زبان ژانر است؛ اما اینجا گاهی فضای لازم برای شکلگیری طبیعی احساس را محدود میکند.
پایانبندی نیز بهسبب امتداد لحظات احساسی و استفادهٔ پررنگ از موسیقی و حرکت آهسته، بیش از حد کشدار و سانتیمانتال به نظر میرسد؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات رویدادهای پایانی فاش شود. زیرمتن اجتماعی که نیمهراه میماند برج مجلل فیلم فقط محل وقوع حادثه نیست؛ نشانهای از جهانی است که در آن ظاهر باشکوه میتواند آسیبپذیریهای پنهان را بپوشاند.
« شوخیها قرار است فشار موقعیت را اندکی کاهش دهند و به شخصیتهای فرعی رنگی متمایز ببخشند. »
قوتها و کاستیها
کنار هم قرارگرفتن صاحبان قدرت، ساکنان مرفه، کارکنان و امدادگران، ظرفیت طرح پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت، ایمنی و نابرابری را فراهم میکند. آیا در چنین بحرانی همه به یک اندازه امکان نجات دارند؟ مسئولیت تصمیمهایی که ایمنی جمعی را به خطر میاندازند بر دوش چه کسانی است؟ فیلم به این پرسشها نزدیک میشود، اما کمتر از آن بهره میگیرد که به نقدی منسجم و نافذ تبدیل شوند.
به همین دلیل، وجه اجتماعی اثر بیشتر در سطح موقعیتها باقی میماند تا آنکه به درون شخصیتها و ساختار روایت نفوذ کند. برجِ زیبا و فاجعهزده میتواند استعارهای از اعتماد بیچونوچرا به تجمل و پیشرفت باشد، اما فیلم معمولاً ترجیح میدهد به حادثهٔ بعدی و تلاش برای نجات برسد. این انتخاب به ریتم و سرگرمکنندگی کمک میکند، ولی از عمق احتمالی اثر میکاهد.
جمعبندی «The Tower» اثری پرتحرک و چشمنواز است که تواناییاش در ساختن موقعیتهای خطرناک، طراحی فضای گرفتارکننده و حفظ تعلیق، آن را به نمونهای سرگرمکننده از سینمای فاجعه تبدیل میکند. پیوندهای خانوادگی و حس مسئولیت امدادگران نیز به آشوب تصویری آن بُعدی انسانی میبخشند. در مقابل، شخصیتپردازی محدود، شوخیهای گاه نامتناسب، لحن نوسانی و تأکید ملودراماتیک بر احساسات، مانع از آن میشوند که فیلم از چارچوبهای آشنای ژانر فراتر برود.
« آیا در چنین بحرانی همه به یک اندازه امکان نجات دارند؟ »
جمعبندی
تماشاگرانی که از فیلمهای حادثهمحور، صحنههای نجات پرتنش و روایتهای گروهی لذت میبرند، احتمالاً با اثر همراه خواهند شد؛ بهویژه اگر از آن انتظار ظرافت روانشناختی یا نقد اجتماعی گسترده نداشته باشند. «The Tower» در بهترین لحظههایش، تجربهای پرشتاب از ترس و همبستگی میسازد؛ در لحظههای ضعیفتر، همان شتاب را با احساساتیگری و شخصیتهایی کمعمق پر میکند.



ثبت دیدگاه