نقد و بررسی
نقد مرد حولهای (The Towel Man) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هراسِ حولهای بر بستر واقعیت «The Towel Man» ساختهٔ Anthony Rolando Brown فیلمی کمهزینه در قلمرو وحشت و دلهره است که از روایتی منتسب به جنایتهای پورتسموثِ ویرجینیا الهام میگیرد. محور داستان، مهاجمی زنجیرهای است که با پوشاندن چهرهاش به حوله، به کابوسی شهری بدل میشود؛ کابوسی که هم قربانیان را در معرض خشونت قرار میدهد و هم جامعه را گرفتار شایعه و بدگمانی میکند.
فیلم بهجای تکیه بر یک هیولای فراطبیعی، از تهدیدی انسانی و ملموس استفاده میکند؛ انتخابی که بالقوه میتوانست اضطرابی پایدار و نزدیک به زندگی روزمره بیافریند. با این حال، میان ظرفیت هولناک موضوع و توان اجرایی اثر فاصلهای محسوس وجود دارد. ایدهای متمایز، پرداختی محدود تصویر مردی با حولهای پیچیده بر چهره، در میان نقابهای آشنای سینمای وحشت نشانهای غیرمعمول و بهیادماندنی است.
این پوشش ساده، هم هویت مهاجم را پنهان میکند و هم او را به حضوری رازآلود بدل میسازد؛ چهرهای که بهجای ویژگیهای فردی، به نماد تهدید تبدیل میشود. از همینجا پرسشی جذاب شکل میگیرد: چه کسی پشت این نقاب است و تا چه اندازه میتوان به روایتهای پراکندهٔ اطراف او اعتماد کرد؟ فیلم میکوشد این پرسش را به موتور تعلیق بدل کند، اما ایدهٔ مرکزی بهتنهایی برای ساختن دلهره کافی نیست.
« با این حال، میان ظرفیت هولناک موضوع و توان اجرایی اثر فاصلهای محسوس وجود دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رازآلودگی زمانی اثرگذار میشود که با شخصیتپردازی، نشانهگذاری دقیق و گسترش تدریجی اطلاعات همراه باشد. در اینجا، معمای هویت مهاجم بیشتر وعدهای جذاب باقی میماند تا نیرویی که پیوسته داستان را پیش ببرد. نتیجه، اثری است که مواد اولیهٔ یک تریلر شهری را در اختیار دارد، اما از تبدیل آنها به ساختاری محکم بازمیماند.
روایت میان بازسازی و درام یکی از دشواریهای اصلی فیلم، پراکندگی روایت است. بخشهایی از آن به بازسازی رخدادها و واکنش شخصیتها شباهت دارد، اما این صحنهها همیشه به یک مسیر دراماتیک روشن متصل نمیشوند. حملهها و گزارشهای مربوط به آنها تکرار میشوند، در حالی که هر تکرار الزاماً به شناخت تازهای از قربانیان، فضای شهر یا خود مهاجم نمیانجامد.
از این رو، داستان گاه بهجای پیشروی، در یک چرخهٔ محدود میچرخد. پیوند اثر با ماجرایی که واقعی معرفی میشود نیز مسئولیتی مضاعف بر دوش فیلم میگذارد. بازنمایی خشونت واقعی، بهویژه خشونت جنسی، نیازمند دقت و حساسیتی است که قربانیان را از جایگاه ابزار ایجاد شوک بیرون بیاورد و به آنها فردیت ببخشد.
« رازآلودگی زمانی اثرگذار میشود که با شخصیتپردازی، نشانهگذاری دقیق و گسترش تدریجی اطلاعات همراه باشد. »
شخصیتها و اجرا
«The Towel Man» در این زمینه بیش از آنکه به تجربه و پیامدهای خشونت بپردازد، بر خودِ تهدید و فضای دلهرهآور پیرامون آن تکیه میکند. به همین دلیل، وزن انسانی موضوع همیشه به اندازهٔ کافی دراماتیک نمیشود. تعلیقِ کمجان و ریتمِ تکرارشونده تعلیق در چنین داستانی میتواند از چند منبع نیرو بگیرد: ناشناختهبودن مهاجم، احساس ناامنی در فضاهای عادی و شکاف میان شایعه و حقیقت.
فیلم به این عناصر دسترسی دارد، اما بهندرت آنها را با نظمی حسابشده کنار هم میچیند. اطلاعات تازه گاه بدون زمینهسازی کافی مطرح میشود و صحنههایی که باید نگرانی را تشدید کنند، بهسبب تکرار الگوهای مشابه اثر خود را از دست میدهند. ریتم کند اثر نیز صرفاً مسئلهٔ آهستگی نیست؛ کندی میتواند در وحشت به فرصتی برای انباشتن اضطراب تبدیل شود، به شرط آنکه هر مکث حامل انتظار یا معنایی تازه باشد.
اینجا مکثها اغلب به انتظار بیحاصل نزدیک میشوند. فیلم در ۶۸ دقیقهای که دارد، گاه طولانیتر از زمان واقعی خود احساس میشود؛ نه به این دلیل که با تأملی غنی روبهرو هستیم، بلکه چون ضرباهنگ صحنهها و تکرار موقعیتها انرژی روایت را فرسوده میکند. اجراها و شخصیتها بازیگران، عمدتاً چهرههایی تازهکار، در برابر متنی قرار گرفتهاند که فرصت چندانی برای پرداخت پیچیدهٔ شخصیتها فراهم نمیکند.
« به همین دلیل، وزن انسانی موضوع همیشه به اندازهٔ کافی دراماتیک نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در برخی لحظات، تلاش و تعهد آنان به نقشها دیده میشود؛ مسئله آن است که این کوششها همیشه به اجرایی طبیعی و یکدست نمیرسند. دیالوگها گاه حالتی توضیحی دارند و شخصیتها بیش از آنکه از راه رفتار و انتخابهایشان شناخته شوند، اطلاعات لازم برای پیشبرد صحنه را بیان میکنند. در نتیجه، رابطهٔ مخاطب با قربانیان و افراد درگیر در ماجرا عمق محدودی پیدا میکند.
ترس زمانی شخصی میشود که تماشاگر برای سرنوشت شخصیتها اهمیت قائل باشد؛ اما وقتی شخصیتپردازی سطحی میماند، خطر نیز انتزاعیتر و کماثرتر به نظر میرسد. حضور پلیس و پیگیری هویت مهاجم میتوانست خطی روایی برای سازماندادن فیلم فراهم کند، ولی این وجه هم به اندازهای بسط نمییابد که انسجام کلی را نجات دهد.
تصویر و صدا؛ محدودیتهایی که به بیان بدل نمیشوند کمبود امکانات تولیدی بهخودیخود نقص هنری نیست. بسیاری از فیلمهای کمبودجه با قاببندی دقیق، خلاقیت در نورپردازی یا طراحی صوتی هدفمند، محدودیت را به سبک بدل میکنند. مشکل «The Towel Man» آن است که ناپختگی فنی غالباً به انتخابی زیباییشناختی تبدیل نمیشود.
« در نتیجه، رابطهٔ مخاطب با قربانیان و افراد درگیر در ماجرا عمق محدودی پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
تصویر و صدا کیفیتی ناهموار دارند و این ناهماهنگی، بهجای آنکه حس مستندگونه یا خامیِ حسابشده بسازد، تمرکز تماشاگر را مختل میکند. صدا در ژانر وحشت نقشی حیاتی دارد: سکوت، صدای محیط و تغییر ناگهانی شدت صوت میتوانند تهدیدی را پیش از دیدهشدن آن حاضر کنند. اما وقتی توازن صوتی نامطمئن باشد، مخاطب از فضای فیلم بیرون میافتد و به کیفیت ساخت توجه میکند.
تصویر نیز به همان اندازه نیازمند انسجام است تا تاریکی و ابهام به ابزار روایت بدل شوند، نه نشانهٔ صرفِ محدودیت امکانات. در این اثر، میان قصد ایجاد هراس و شکل فنی ارائهٔ آن فاصله باقی میماند. خشونت، مسئولیت و ظرفیت ازدسترفته موضوع فیلم ظرفیت پرداختی فراتر از معمای شناسایی یک مهاجم را دارد.
ترس جمعی، تأثیر خشونت بر زندگی روزانه و چگونگی شکلگیری شایعه میتوانستند ابعاد اجتماعی و روانشناختی داستان را غنی کنند. همچنین عنوان و پوشش غیرمعمول مهاجم امکان میدادند فیلم دربارهٔ تبدیل جنایت به افسانهای محلی تأمل کند: چگونه یک نام و تصویر، واقعیت را در ذهن جامعه بازآرایی میکند؟
« اما وقتی توازن صوتی نامطمئن باشد، مخاطب از فضای فیلم بیرون میافتد و به کیفیت ساخت توجه میکند. »
جمعبندی
اما این امکانها بیشتر در حاشیهٔ اثر باقی میمانند. روایت بهندرت از سطح رخدادها فاصله میگیرد تا معنای ترس یا پیامدهای آن را بکاود. در چنین موضوع حساسی، تفاوت میان بازنمایی مسئولانه و استفادهٔ سطحی از خشونت در همین انتخابهاست: اینکه فیلم چقدر به تجربهٔ آسیبدیدگان میدان میدهد و آیا هراس را صرفاً به سرگرمیِ تماشاگر تقلیل میدهد یا نه.
اثر نشانههایی از ایدهای قابلتأمل دارد، اما پرداختش برای تحقق آن کافی نیست. جمعبندی «The Towel Man» از تصویری مرکزی برخوردار است که میتوانست پایهٔ یک تریلر شهریِ مؤثر باشد: مهاجمی ناشناس، نقابی نامتعارف و جامعهای که نمیداند با تهدیدی واقعی روبهروست یا با شایعاتی که پیرامون آن رشد کردهاند.
با این همه، روایت کممایه، ریتم تکراری، شخصیتپردازی محدود و اجرای فنی ناپخته مانع میشوند این ظرفیت به تعلیقی پایدار بدل شود. تلاش بازیگران تازهکار و تفاوت بصری ایدهٔ اصلی شایستهٔ توجهاند، اما برای جبران کاستیهای ساختاری کافی نیستند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بهواسطهٔ هراس سینمایی خود در ذهن بماند، کنجکاوی دربارهٔ ایدهٔ اولیهاش را برمیانگیزد؛ ایدهای که با فیلمنامهای سنجیدهتر و پرداختی حساستر میتوانست به اثری بهمراتب تأثیرگذارتر تبدیل شود.
« اما این امکانها بیشتر در حاشیهٔ اثر باقی میمانند. »
ثبت دیدگاه