نقد و بررسی
نقد جهانگرد (The Tourist) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تریلر و رؤیای عاشقانه «The Tourist» میکوشد چند لذت سینمایی را در یک قاب گرد آورد: معمای هویت، تعقیبوگریز، طنز موقعیت و عشقی که در دل خطر سر برمیآورد. فرانک، گردشگری آمریکایی و ظاهراً معمولی، در قطار با الیز آشنا میشود؛ زنی که حضورش همزمان جذاب و رازآلود است. این برخورد ساده، خیلی زود او را وارد بازیای میکند که قواعدش را نمیداند و آدمهای زیادی در آن به دنبال کسی هستند که گمان میکنند اوست.
فیلم از همین سوءتفاهم مرکزی برای ساختن تعلیق بهره میگیرد، اما مسئله آن است که میان گونههای مختلفی که برمیگزیند، پیوندی بهاندازهٔ کافی استوار برقرار نمیکند. اثر میخواهد سبک و خوشپوش باشد، بیآنکه از دلهره فاصله بگیرد؛ عاشقانه باشد، اما شور و صمیمیت را بهتمامی به تماشاگر منتقل نمیکند؛ و معمایی طرح کند که مخاطب را درگیر حدسزدن سازد، اما مسیر روایت گاهی بیش از آنکه کنجکاوی برانگیزد، انتظار ایجاد میکند.
حاصل، فیلمی است که ایده و امکانات جذابی دارد، ولی در تبدیل آنها به تجربهای یکپارچه موفقیت کامل به دست نمیآورد. «The Tourist» بیشتر از آنکه با نیروی داستان یا شخصیتهایش پیش برود، بر جلوهٔ ستارگان و زیبایی محیط تکیه دارد. ونیز؛ شکوهی که جای روایت را میگیرد ونیز در این فیلم فقط پسزمینه نیست؛ بخشی از لحن و جاذبهٔ آن است.
کانالها، قایقها، گذرگاههای سنگی و عمارتهای باشکوه، جهانی میسازند که در آن هر تعقیبوگریز میتواند به تصویری تماشایی بدل شود. شهر، هم به فیلم حس سفر و گریز میدهد و هم با شکوه معماریاش، فضای مناسبی برای یک ماجرای پررمزوراز فراهم میآورد. حتی وقتی روایت از حرکت بازمیایستد، قابها اغلب چیزی برای تماشا دارند.
« فرانک، گردشگری آمریکایی و ظاهراً معمولی، در قطار با الیز آشنا میشود؛ زنی که حضورش همزمان جذاب و رازآلود است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین امتیاز گاه به نقطهضعف بدل میشود. ونیز چنان چشمگیر است که فیلم گویی از زیبایی آن انتظار دارد خلأهای دراماتیک را جبران کند. نماهای دلنشین و لباسهای آراسته، بهتنهایی نمیتوانند ضرباهنگ را تندتر یا رابطهها را باورپذیرتر سازند. وقتی داستان کش میآید، تماشاگر ممکن است بهجای پیگیری سرنوشت شخصیتها، صرفاً در انتظار نمای بعدی از شهر بماند.
بنابراین لوکیشن همزمان بزرگترین سرمایهٔ بصری فیلم و نشانهای از وابستگی آن به جذابیتهای بیرونی است. بازیگران و دشواریِ باورپذیر کردن رابطه جانی دپ نقش فرانک را با نوعی سردرگمی کنترلشده پیش میبرد. شخصیت او در آغاز مردی عادی به نظر میرسد که ناگهان در موقعیتی فراتر از تجربهاش گرفتار شده است.
دپ از همین ناآشنایی برای خلق لحظههایی از طنز و دستپاچگی استفاده میکند و حضورش مانع از آن میشود که فرانک صرفاً به مهرهای بیچهره در طرح معمایی تبدیل شود. بااینهمه، بازی آرام او همیشه با انرژی لازم برای پیشبرد یک تریلر عاشقانه همراه نیست؛ گاهی فاصلهاش با ماجرا، به جای طنز، نوعی بیاعتنایی ایجاد میکند.
آنجلینا جولی نیز به الیز وقار و ابهامی میبخشد که با فضای فیلم هماهنگ است. او میتواند در یک نگاه هم اعتمادبهنفس و هم پنهانکاری را منتقل کند، و ظاهر آراستهاش به شخصیت بُعدی افسانهوار میدهد. اما الیز بیش از آنکه بهعنوان انسانی با کشمکشهای درونی شکل بگیرد، گاه همچون تصویری رمزآلود باقی میماند؛ شخصیتی که راز داشتنش از شناختپذیر بودنش مهمتر است.
« بااینحال، همین امتیاز گاه به نقطهضعف بدل میشود. »
شخصیتها و اجرا
همین فاصلهگذاری، در کنار احتیاط فرانک، مانع شکلگیری صمیمیتی میشود که رابطهٔ آن دو به آن نیاز دارد. جاذبهٔ تصویری بازیگران آشکار است، اما جاذبهٔ عاطفی میان شخصیتها همیشه همسنگ آن نیست. این کمبود سبب میشود بخش عاشقانهٔ فیلم بیش از آنکه از دل تجربهٔ مشترک دو شخصیت بجوشد، بر پیشفرضِ جذاب بودن آنها تکیه کند.
ریتمی که مکث را با تعلیق اشتباه میگیرد ریتم فیلم برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نمیکند. کسانی که از لحن آرام، قابهای باشکوه و تعلیق کمشتاب لذت میبرند، ممکن است حرکت آهستهٔ روایت را بخشی از حالوهوای اثر بدانند. اما برای گروهی دیگر، فیلم میان صحنههای پرتحرک و مکثهای طولانی تعادل مناسبی نمییابد.
داستان بارها موقعیتهایی میسازد که نوید پیشرفت میدهند، ولی نتیجهٔ آنها همیشه به اندازهٔ انتظار، تنش یا اطلاعات تازه به همراه ندارد. این مسئله فقط به سرعت روایت مربوط نیست؛ به نحوهٔ توزیع اطلاعات نیز بازمیگردد. فیلم رازهایش را قطرهچکانی عرضه میکند، اما همیشه از این تأخیر برای عمیقتر کردن شخصیتها بهره نمیبرد.
گاهی تماشاگر از آنچه پنهان مانده آگاه است، بیآنکه انگیزهٔ عاطفی روشنی برای اهمیت دادن به آن داشته باشد. تعقیبوگریزها و مراقبتهای پلیسی نیز در مقاطعی بهجای تشدید خطر، بیشتر کارکردی گذرا پیدا میکنند. در نتیجه، کشدار بودن برای بعضی مخاطبان نه فضاسازی، بلکه اتلاف فرصتهای روایی جلوه میکند.
« همین فاصلهگذاری، در کنار احتیاط فرانک، مانع شکلگیری صمیمیتی میشود که رابطهٔ آن دو به آن نیاز دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
معما، پیشبینی و لذتِ افشاگری سازوکار اصلی قصه بر اشتباهگرفتن هویت و پنهان ماندن حقیقت استوار است. این ایده ظرفیت آن را دارد که تماشاگر را مدام میان گمانهزنی و بازنگری در برداشتهایش نگه دارد. فیلم همچنین میکوشد پایانبندی را به نقطهای بدل کند که معنای برخی رفتارهای پیشین را تغییر دهد.
برای مخاطبی که از بازی با انتظارها و غافلگیریهای داستانی لذت میبرد، این تمهید میتواند سرگرمکننده باشد؛ بهویژه اگر فیلم در فضایی جمعی دیده شود و تماشاگران دربارهٔ سرنخها و احتمالها با یکدیگر گفتوگو کنند. اما موفقیت چنین پایانی وابسته به این است که نشانهها هم بهاندازهٔ کافی پنهان باشند و هم پس از آشکار شدن، منطقی به نظر برسند.
برخی مخاطبان ممکن است زودتر از فیلم به مسیر احتمالی ماجرا برسند؛ در آن صورت، افشاگری نهایی بهجای شگفتی، صرفاً تأییدی بر حدس پیشین خواهد بود. افزون بر این، معما هرقدر هم حسابشده باشد، نمیتواند جای شخصیتپردازی را بگیرد. وقتی پیوند عاطفی میان قهرمانان چندان نیرومند نیست، سرنوشت آنها نیز بهاندازهٔ لازم اهمیت نمییابد.
فیلم در این بخش سرگرمی و کنجکاوی فراهم میکند، اما همهٔ تماشاگران را به یک اندازه غافلگیر یا متأثر نمیسازد. طنز و لحنِ میانراهی یکی از دشواریهای اثر، تعیین جایگاه طنز در کنار تعلیق است. فرانک با ناشیگری و واکنشهای سادهدلانهاش میتواند در لحظههایی از جدیت ماجرا بکاهد، درحالیکه الیز با خونسردی و کنترل رفتارش سویهای شیک و رازآلود به فیلم میدهد.
« معما، پیشبینی و لذتِ افشاگری سازوکار اصلی قصه بر اشتباهگرفتن هویت و پنهان ماندن حقیقت استوار است. »
قوتها و کاستیها
این تضاد، دستکم روی کاغذ، امکان شکلگیری کمدی موقعیت و گفتوگوهای زیرکانه را فراهم میکند. بااینحال، طنز بهاندازهای پررنگ یا پیوسته نیست که لحن فیلم را بهروشنی تعریف کند. بعضی شوخیها کوتاه و مؤثرند، اما برخی دیگر بیاثر از کنار صحنه میگذرند. این تردید در انتخاب لحن، به کلیت تجربه آسیب میزند.
فیلم گاهی از ما میخواهد بازی هویتها را جدی بگیریم و گاهی به تماشای یک ماجرای سبک و خوشمنظره دعوت میکند، بیآنکه همیشه میان این دو حالت پل محکمی بسازد. اگر کمدی جسورانهتر بود، شاید میتوانست کندی داستان را به بازیگوشی بدل کند؛ اگر تریلر پرتنشتر بود، شاید کمبود شوخی اهمیت کمتری مییافت.
اثر در حد میانه میایستد و همین میانهروی، هم میتواند برای دوستداران سرگرمی بیدردسر خوشایند باشد و هم برای مخاطبی که انتظار هیجان یا احساس پرقدرت دارد، ناکافی جلوه کند. جمعبندی «The Tourist» فیلمی خوشمنظر و ستارهمحور است که از ونیز، حضور جانی دپ و آنجلینا جولی و ایدهٔ بازی با هویتها برای ساختن ماجرایی سرگرمکننده بهره میگیرد.
بهترین لحظههایش زمانی شکل میگیرند که تصویر و موقعیت دستبهدست هم میدهند: شهر به بخشی از تعقیبوگریز بدل میشود و رازآلودگی الیز، کنجکاوی دربارهٔ فرانک را افزایش میدهد. همچنین برای تماشاگرانی که با لحن سبک فیلم همراه شوند، پیچوتابهای روایت میتوانند سرگرمکننده باشند. بااینحال، زیبایی بصری جای استحکام داستان را نمیگیرد و ستارههای مشهور نیز بهتنهایی نمیتوانند رابطهای را که در نوشته و اجرا بهاندازهٔ کافی جان نگرفته، باورپذیر کنند.
« این تضاد، دستکم روی کاغذ، امکان شکلگیری کمدی موقعیت و گفتوگوهای زیرکانه را فراهم میکند. »
جمعبندی
ریتم نابرابر، قصهای کمعمقتر از ظرفیت ایدهاش و صمیمیتی محدود میان دو شخصیت اصلی، مانع از آن میشوند که فیلم از تماشایی بودن به یادماندنی بودن برسد. واکنشهای گوناگون مخاطبان نیز همین دوگانگی را بازتاب میدهند: گروهی از لوکیشنها و بازیگران لذت میبرند و با غافلگیریهای روایت همراه میشوند؛ گروهی دیگر کندی، سستی قصه و نبود جرقهٔ عاشقانه را برجسته میبینند.
در نهایت، «The Tourist» بیش از آنکه تریلری ماندگار یا عاشقانهای پرشور باشد، سفری خوشپوش و گاه دلنشین است که از مقصد روایی خود کمتر از آنچه وعده میدهد بهره میبرد.
ثبت دیدگاه