نقد و بررسی
نقد انسان های آینده (The Tomorrow People) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کشف جهان و جاذبه آغازین «The Tomorrow People» با لحظهای آغاز میشود که زندگی عادی استیفن جیمسون دیگر توضیحپذیر نیست. تواناییهای نامعمول او، از دورنوردی تا ارتباط ذهنی و دورجنبانی، هم سرچشمه هراساند و هم دریچهای به جهانی پنهان. سریال در همین نقطه بهترین سرمایهاش را رو میکند: تماشاگر همراه قهرمان، نه از راه توضیحی طولانی، بلکه از خلال تجربهای شخصی با قواعدی تازه روبهرو میشود.
این شروع، پرسشی ساده و مؤثر پیش میکشد: اگر آنچه بیماری یا آشفتگی ذهنی میپنداشتیم در حقیقت نشانه دگرگونی نوع بشر باشد، زندگی فرد چگونه تغییر میکند؟ بااینحال، معرفی جهان داستان همیشه به اندازه جرقه نخست سنجیده نیست. برخی اطلاعات بنیادی با شتاب عرضه میشوند و پیش از آنکه معنای عاطفی یا پیامدهایشان جا بیفتد، روایت به مرحله بعد میرود.
ازاینرو، مخاطب گاه بیش از آنکه فرصت کشف داشته باشد، در موقعیت دریافت توضیح قرار میگیرد. با وجود این، ایده مرکزی چنان کشش رواییای دارد که سریال در قسمتهای آغازین بهسرعت کنجکاوی میآفریند. قهرمان میان دو وفاداری استیفن بیش از آنکه قهرمانی ازپیشساخته باشد، نوجوانی است که باید معنای تازهای برای خود بیابد.
تفاوت او با دیگران ابتدا بار سنگینی است که روابط خانوادگی و اجتماعیاش را مختل میکند؛ سپس به امکانی برای پیوند با گروهی بدل میشود که تجربه مشابهی دارند. رشد شخصیت او در گرو همین جابهجایی است: از تلاش برای بازگشت به زندگی معمولی، به پذیرش مسئولیتی که از مرز خواستههای فردی فراتر میرود.
« بااینحال، معرفی جهان داستان همیشه به اندازه جرقه نخست سنجیده نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نقطه محوری درام، کشمکش او میان همکاری با اولترا و همدلی با انسانهای همنوعش است. این موقعیت، تضادی صرفاً ماجراجویانه نیست؛ مسئله اعتماد، بقا و انتخاب اخلاقی را نیز پیش میکشد. استیفن ناچار است در فضایی حرکت کند که هر طرف، بخشی از حقیقت را در اختیار دارد و هر تصمیم ممکن است بهای انسانی داشته باشد.
همین تعارض به شخصیت او مجال میدهد از نوجوانی سردرگم به عاملی فعال در سرنوشت جمعی بدل شود، هرچند گاه سرعت تغییرات او از فرصت لازم برای پرداخت روانی جلو میزند. قدرتها؛ امکان نمایشی و محدودیت دراماتیک تواناییهای فراطبیعی سریال فقط ابزار نمایش نیستند؛ هرکدام راهی برای ساختن موقعیت و آشکارکردن تفاوت این نسل با انسانهای عادیاند.
دورنوردی میتواند ضرباهنگ صحنهها را تند کند، ارتباط ذهنی فاصله میان شخصیتها را کاهش دهد و دورجنبانی، خشونت فیزیکی را به صورتی تازه بازآرایی کند. استفاده از این قابلیتها در لحظات تعقیبوگریز و رویارویی، انرژی قابلتوجهی به روایت میبخشد و به جهان سریال هویتی بصری میدهد. مشکل زمانی پدیدار میشود که قواعد این نیروها به اندازه کافی پایدار به نظر نمیرسند.
محدودیتها گاهی روشن نیستند و در برخی موقعیتها چنان تغییر میکنند که کارکردشان بیشتر حلکردن دشواری صحنه است تا نتیجه منطقی نظامی که داستان پیشتر بنا کرده. در یک روایت مبتنی بر قدرتهای ویژه، تعیین مرز تواناییها اهمیت فراوان دارد؛ زیرا خطر، تنها زمانی واقعی میماند که مخاطب بداند شخصیتها چه چیزی را نمیتوانند انجام دهند.
« نقطه محوری درام، کشمکش او میان همکاری با اولترا و همدلی با انسانهای همنوعش است. »
شخصیتها و اجرا
هرجا این مرزها مبهم میشوند، تعلیق نیز اندکی از استحکام خود را از دست میدهد. گروه جوانان و روابط انسانی جمع جوانانی که تواناییهای مشابه دارند، از مهمترین منابع گرمای عاطفی سریال است. کنار هم قرارگرفتن شخصیتهایی با خلقوخوها و تجربههای متفاوت، به داستان امکان میدهد مسئله تعلق را از زاویههای گوناگون ببیند: گروه برای برخی پناهگاه است، برای برخی خانوادهای جایگزین و برای برخی دیگر تعهدی دشوار.
این روابط، جهان داستان را از نمایش قدرت و تعقیبوگریز فراتر میبرند و یادآور میشوند که بقا فقط به توانایی فردی وابسته نیست؛ اعتماد و همبستگی نیز نقشی تعیینکننده دارند. بااینهمه، همه اعضای گروه به یک اندازه مجال رشد پیدا نمیکنند. بعضی شخصیتهای فرعی بیشتر در خدمت پیشبرد حادثهاند تا آنکه مسیر مستقل و کامل خود را طی کنند.
در نتیجه، جمع گاه پرشمارتر از عمق دراماتیکی به نظر میرسد که هر عضو دریافت میکند. با وجود این، شیمی میان شخصیتها و تفاوت واکنشهایشان به خطر، به سریال ضربانی انسانی میدهد که در بخشهای صرفاً پرتحرک آن کمتر یافت میشود. اولترا و مرزهای اخلاقی اولترا در مقام نیروی تعقیبکننده، موتور اصلی خطر است؛ اما کشمکش جالبتر زمانی شکل میگیرد که سازمان را صرفاً شرارتی بیچهره ندانیم.
حضور آن، پرسشهایی درباره ترس از ناشناخته، مهار نیروی بالقوه خطرناک و حق گروهی نوظهور برای زیستن مطرح میکند. همین زمینه اجازه میدهد تعارض از دوگانه ساده خیر و شر فاصله بگیرد و به برخورد دو تصور متفاوت از امنیت بدل شود. این پیچیدگی اخلاقی با موقعیت استیفن پیوند مستقیم دارد. همکاری او با سازمانی که هم تهدیدش میکند و هم امکان دسترسی به پاسخها را فراهم میآورد، راهی برای آزمودن مرز میان مصلحت و وفاداری است.
« هرجا این مرزها مبهم میشوند، تعلیق نیز اندکی از استحکام خود را از دست میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سریال در بهترین لحظات خود از این وضعیت برای طرح پرسشهای جدیتر بهره میگیرد: آیا امنیت اکثریت میتواند حذف اقلیت را توجیه کند؟ آیا قدرتی که از کنترل بیرون میرود، الزاماً باید سرکوب شود؟ پاسخها ساده نیستند، هرچند گاهی روایت برای حفظ شتاب حادثه از مکث کافی بر این پرسشها میگذرد.
راز خانوادگی و گسترش دامنه داستان جستوجوی پدر گمشده استیفن، داستان را از بحران هویت نوجوانانه به معمایی خانوادگی و سپس به مسئلهای گستردهتر درباره آینده یک نسل پیوند میدهد. این پیوند از نظر دراماتیک سودمند است: انگیزهای خصوصی به قهرمان میدهد و همزمان او را به شبکهای از رازها و منافع بزرگتر وارد میکند.
در نتیجه، پرسش از گذشته خانواده فقط کنجکاوی شخصی باقی نمیماند و به بخشی از نزاع بر سر سرنوشت «مردم فردا» تبدیل میشود. بااینحال، کشدادن سرنخها همیشه به افزایش تعلیق نمیانجامد. گاهی وعده آشکارشدن حقیقت از خودِ تحول شخصیتها یا پیامد انتخابهایشان جلو میزند؛ بهویژه وقتی اطلاعات تازه با شتاب میآیند، امکان هضم رابطه میان رخدادها کاهش مییابد.
این نوسان میان رازگشایی و پیشروی داستان، یکی از سرچشمههای همان پراکندگی روایی است که گاه میان معما، اکشن و روابط نوجوانانه دیده میشود. ریتم، لحن و هویت سریال سریال میکوشد همزمان در چند قلمرو حرکت کند: علمیتخیلی، اکشن، معمای خانوادگی و درام نوجوانانه. این ترکیب در لحظات موفق، به اثر تنوع و تحرک میدهد؛ هر بخش میتواند وجهی تازه از شخصیتها یا جهان را آشکار کند.
« آیا قدرتی که از کنترل بیرون میرود، الزاماً باید سرکوب شود؟ »
قوتها و کاستیها
اما این انعطاف گاهی به بیتمرکزی نزدیک میشود. تغییر ناگهانی از خطری جدی به کشمکشهای عاطفی یا از پرسشی اخلاقی به حادثهای پرسرعت، ممکن است پیوستگی لحن را تضعیف کند. با وجود این، هویت مجموعه روشن است: داستانی درباره جوانانی که تفاوتشان هم قدرت است و هم آسیبپذیری. لحن پرتحرک و تأکید بر رابطههای شخصی، آن را بهسوی ماجرای ابرقهرمانی میبرد؛ در مقابل، ایده تکامل انسان و تعقیب سازمانیافته، ظرفیت علمیتخیلی و اجتماعی آن را حفظ میکند.
نتیجه اثری است که نه همیشه میان این دو وجه تعادل مییابد، نه از جذابیت برخوردشان بیبهره میماند. جمعبندی «The Tomorrow People» بر پایه ایدهای پرکشش بنا شده است: نوجوانی درمییابد که تواناییهایش نشانه تعلق به مرحلهای تازه از انسان است، اما پذیرش این حقیقت او را به میانه نزاعی درباره قدرت، هویت و بقا میکشاند.
شروع کنجکاویبرانگیز، کشمکش اخلاقی استیفن و گرمای روابط گروهی، نقاط قوت اصلی آناند. در سوی دیگر، توضیحهای شتابزده، قواعد ناپایدار قدرتها و پراکندگی میان ژانرها مانع میشوند ظرفیت ایده همیشه بهطور کامل شکوفا شود. این مجموعه برای تماشاگرانی جذاب است که از داستانهای نوجوانانه علمیتخیلی با گروهی از شخصیتهای دارای توانایی ویژه، راز خانوادگی و تعارض میان امنیت و آزادی لذت میبرند.
ارزش آن بیش از آنکه در انسجام بینقص باشد، در نیروی پرسشهای مرکزی و جذابیت جهانی نهفته است که از همان آغاز پیش چشم مخاطب میگشاید.
« اما این انعطاف گاهی به بیتمرکزی نزدیک میشود. »



ثبت دیدگاه