نقد و بررسی
نقد تایتان (The Titan) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نیرومند، روایتی محدود «تایتان» از فرضی آغاز میشود که ظرفیت یک اثر علمیتخیلی جدی و تأملبرانگیز را دارد: اگر زمین دیگر پناهگاه امن انسان نباشد، آیا راه نجات در ترک سیاره است یا در دگرگونکردن خود انسان؟ در جهانی که آیندهاش تیره و نامطمئن به نظر میرسد، گروهی از داوطلبان وارد آزمایشی میشوند تا بدنشان برای زندگی در محیط سخت قمر تایتان آماده شود.
ریک جانسن، سربازی که سم ورثینگتن نقشش را بازی میکند، در مرکز این پروژه قرار دارد؛ اما پیامدهای آزمایش بهتدریج از قلمرو پژوهش علمی بیرون میزند و به زندگی خانوادگی و هویت شخصی او راه مییابد. این طرح، از همان ابتدا پرسشی فراتر از امکانپذیری علمیِ سفر به تایتان پیش میکشد: اگر بقای نوع بشر به تغییر بنیادین بدن وابسته باشد، چه چیزی از انسان باقی میماند؟
فیلم ایده را بهدرستی بهعنوان نیروی محرک اصلی انتخاب کرده است، اما میان وسعت این پرسش و محدودیت پرداخت داستانیاش فاصلهای محسوس وجود دارد. «تایتان» اغلب به موضوعی اشاره میکند که میتوانست بسیار عمیقتر بررسیاش کند، بیآنکه همیشه به اندازهی کافی در آن مکث کند. بقا در برابر هویت هستهی دراماتیک فیلم، کشمکش میان آیندهی جمعی و زندگی فردی است.
آزمایش قرار است راهی برای بقای انسانها بگشاید، اما هزینهی آن را بدن و روان داوطلبان میپردازند. از این منظر، پروژه نه صرفاً یک دستاورد علمی، بلکه آزمونی اخلاقی است: آیا میتوان به نام نجات بشریت، مرزهای جسمانی و روانی افراد را جابهجا کرد؟ و آیا رضایت اولیهی شرکتکننده، برای توجیه پیامدهایی که در آغاز قابلپیشبینی نیستند، کفایت میکند؟
« بقا در برابر هویت هستهی دراماتیک فیلم، کشمکش میان آیندهی جمعی و زندگی فردی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم همچنین به تنشی آشنا اما مؤثر میپردازد: کسی که برای هدفی بزرگتر تغییر میکند، ممکن است برای نزدیکانش دیگر همان آدم پیشین نباشد. نگرانی همسر ریک، ابیگیل، در این چارچوب فقط واکنش به تغییرات جسمی او نیست؛ ترس از ازدسترفتن پیوندی انسانی است که پیش از آزمایش وجود داشته. همین نسبت خانوادگی، ایدهی انتزاعیِ «تکامل» را به تجربهای ملموستر تبدیل میکند.
بااینحال، فیلم گاهی بهجای پرورش تدریجی این تعارض، آن را بهسرعت از صحنهای به صحنهی دیگر منتقل میکند و در نتیجه، پرسشهایش بیش از آنکه به نتیجهای دراماتیک برسند، در هوا معلق میمانند. ریک جانسن و بازی سم ورثینگتن سم ورثینگتن در نقش ریک، حضوری کنترلشده و نسبتاً باورپذیر دارد.
او شخصیت را با اغراقهای پرشمار تعریف نمیکند و همین خویشتنداری با جایگاه ریک بهعنوان سربازی منضبط و مردی خانوادهدوست سازگار است. بازی او بهویژه زمانی کارآمد است که دگرگونیها در رفتار و واکنشهای شخصیت رخنه میکنند؛ در چنین لحظاتی، فاصلهی میان ارادهی ریک و وضعیت تازهی بدنش به بخشی از کشمکش بدل میشود.
بااینهمه، شخصیتپردازی به بازیگر امکان نمیدهد همیشه به لایههای پیچیدهتری دست یابد. ریک بیش از آنکه در گفتوگوها و تصمیمهایش به شخصیتی چندوجهی تبدیل شود، گاه به مرکز رویدادهایی بدل میشود که دیگران و شرایط برایش رقم میزنند. بازی ورثینگتن میتواند سکوت و اضطراب را منتقل کند، اما سکوت وقتی تأثیرگذار است که فیلم پیرامونش زمینهی کافی ساخته باشد.
« همین نسبت خانوادگی، ایدهی انتزاعیِ «تکامل» را به تجربهای ملموستر تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
در برخی بخشها، این زمینه فراهم است؛ در بخشهای دیگر، کمگویی شخصیت بیشتر به محدودیت فیلمنامه شباهت دارد تا انتخابی آگاهانه. رابطهی خانوادگی و شخصیتهای مکمل رابطهی ریک و ابیگیل مهمترین راه ورود فیلم به بُعد عاطفی قصه است. ابیگیل، با بازی تیلور شیلینگ، همسر نگران و در عین حال پژوهشگری است که میتواند پیامدهای آزمایش را از منظری نزدیک و آگاهانه ببیند.
حضور او میان دو نقش قرار میگیرد: از یک سو عضوی از خانوادهای است که با تغییر ریک دستوپنجه نرم میکند و از سوی دیگر، با زبان و منطق علم آشنایی دارد. این دوگانگی بالقوه میتوانست شخصیت را به یکی از جذابترین عناصر فیلم تبدیل کند. اما دیالوگها همیشه توان حمل این پیچیدگی را ندارند.
بعضی گفتوگوها اطلاعات لازم را منتقل میکنند، ولی کمتر به کشف تدریجی رابطهها یا شکلگیری تنش کمک میرسانند. شخصیتهای مکمل نیز گاه بیشتر کارکردی داستانی دارند تا حضوری مستقل و زنده؛ به همین دلیل، بازیها و لحن صحنهها در بخشهایی ناهماهنگ جلوه میکند. تام ویلکینسن بهعنوان چهرهای مقتدر در جهان آزمایش، وزن و جدیتی به روایت میدهد، اما فیلم از تقابل میان اقتدار علمی و مسئولیت اخلاقی آنچنان که میتواند بهره نمیگیرد.
فضاسازی و تصویر یکی از امتیازهای «تایتان» ساختن فضایی سرد، رازآلود و نسبتاً بیگانه است. نماهای گسترده و محیطهای کمروح، به داستان کمک میکنند تا حس زندگی در آستانهی فروپاشی را منتقل کند. فضای پژوهشی نیز با فاصلهگرفتن از گرمای خانه و زندگی روزمره، بهتدریج حالوهوایی ناآشنا پیدا میکند.
« رابطهی خانوادگی و شخصیتهای مکمل رابطهی ریک و ابیگیل مهمترین راه ورود فیلم به بُعد عاطفی قصه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این زمینه بیشتر به ایجاد احساس تکیه دارد تا نمایش پرتحرک جهان آینده؛ انتخابی که با لحن آرام و متفکرانهی اثر همخوان است. این ظاهر بصری، گاهی وعدهی جهانی بزرگتر از آنچه روایت در اختیار میگذارد ایجاد میکند. مخاطب ممکن است انتظار داشته باشد داستان از محیطهای محدود آزمایشگاه فراتر برود و با تصویر یا تجربهای تازه از تایتان روبهرو شود.
فیلم اما بخش زیادی از توجهش را در فضای بسته و میان شخصیتها نگه میدارد. این تصمیم به خودی خود ایرادی ندارد، ولی وقتی دامنهی بصری محدود میماند و درام نیز آهسته پیش میرود، بعضی صحنهها از کشش لازم برخوردار نمیشوند. ریتم و ساختار روایی کندی ریتم، یکی از دشواریهای اصلی تماشای فیلم است.
«تایتان» میکوشد فضای تهدیدآمیز خود را آرامآرام بنا کند، اما میان مکثهای فضاساز و بخشهایی که صرفاً روایت را متوقف میکنند، همیشه تمایز روشنی وجود ندارد. گاهی مدت قابلتوجهی میگذرد بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول عاطفی معناداری به داستان افزوده شود. در نتیجه، حس انتظار که میتوانست تعلیقآفرین باشد، در پارهای لحظات به رخوت نزدیک میشود.
این مسئله در نیمهی پایانی نیز ادامه مییابد، هرچند به شکلی متفاوت: پس از گسترش تدریجی موقعیت و پیامدهای آن، برخی تحولها با شتاب بیشتری از حد لازم پیش میروند. بدینترتیب، فیلم در یک سوی روایت بیش از اندازه درنگ میکند و در سوی دیگر فرصت کافی برای جاانداختن تغییرات مهم به دست نمیدهد.
« این ظاهر بصری، گاهی وعدهی جهانی بزرگتر از آنچه روایت در اختیار میگذارد ایجاد میکند. »
قوتها و کاستیها
این نابرابری، انسجام ضرباهنگ را مختل میسازد و باعث میشود بخشهایی که باید بیشترین تأثیر را داشته باشند، مجال رسوبکردن در ذهن نیابند. بدن دگرگونشده و منطق علمی تغییر بدن ریک قرار است نقطهی برخورد میان خیال علمی و هراس جسمانی باشد. بدن در این فیلم فقط وسیلهای برای زندهماندن نیست؛ به میدان منازعهای تبدیل میشود که در آن علم، اراده، هویت و آینده با هم تلاقی میکنند.
ایدهی دگرگونی انسان برای سازگارشدن با محیطی بهشدت نامساعد، از جذابترین جنبههای اثر است و میتوانست فیلم را به کاوشی تأثیرگذار دربارهی مفهوم تکامل بدل کند. بااینحال، دگرگونیها همیشه بهتدریج و با پیوندی قانعکننده میان علت و پیامد پیش نمیروند. برخی تغییرات ناگهانی به نظر میرسند و فیلم برای نشاندادن اثر عاطفی و جسمانی آنها زمان کافی نمیگذارد.
همین کمبود باعث میشود آنچه باید هم هراسانگیز و هم تراژیک باشد، گاه بیشتر شبیه یک ابزار روایی برای رساندن داستان به مرحلهی بعد جلوه کند. همچنین، منطق علمیِ جهان داستان بیشتر پشتوانهای برای فرض اصلی است تا منظومهای دقیق و کاملاً سنجیده؛ بنابراین بهتر است اثر را در درجهی نخست درام علمیتخیلی بدانیم، نه روایتی که قصد دارد سازوکار زیستی خود را با جزئیات استوار توضیح دهد.
جمعبندی «تایتان» فیلمی است با ایدهای روشن و پرسشی مهم: اگر برای نجات انسان، ناچار به تغییر ماهیت او شویم، آیا هنوز از نجات سخن میگوییم؟ فضای بصری سرد و مرموز، بازی نسبتاً اثرگذار سم ورثینگتن و پیوند میان آزمایش علمی و نگرانی خانوادگی به اثر جذابیت میبخشند. فیلم در بهترین لحظات خود، مخاطب را به اندیشیدن دربارهی مرزهای بقا، رضایت و انسانبودن دعوت میکند.
« بدن دگرگونشده و منطق علمی تغییر بدن ریک قرار است نقطهی برخورد میان خیال علمی و هراس جسمانی باشد. »
جمعبندی
اما ظرفیت ایده از توان روایت جلو میزند. کندی بخشهایی از فیلم، دیالوگهای کمجان، ناهماهنگی بعضی اجراها و شتاب در جاانداختن تحولات مهم، مانع میشوند که این پرسشها به تجربهای کاملاً پیوسته و ماندگار تبدیل شوند. حاصل، اثری نابرابر است: نه بیارزش، چون بنیان مفهومیاش همچنان کنجکاویبرانگیز است، و نه کاملاً کامیاب، چون در پرداخت دراماتیک به اندازهی ایدهاش جسارت و دقت نشان نمیدهد.
«تایتان» بیش از آنکه پاسخ قاطعی عرضه کند، یادآور فیلمی است که طرح اولیهاش از آنچه سرانجام روی پرده شکل میگیرد، بلندپروازانهتر است.
« اما ظرفیت ایده از توان روایت جلو میزند. »



ثبت دیدگاه