نقد و بررسی
نقد سه کهنهسرباز (The Three Veterans) | 1984
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهٔ پریان با چاشنی کمدی نامتعارف «The Three Veterans» یا «سه کهنهسرباز» به کارگردانی اولدریش لیپسکی، فیلمی چکسلواکیایی از سال ۱۹۸۴ است که قصهگویی پریوار را با کمدی و هجویه درهم میآمیزد. نقطهٔ آغاز، ساده و آشنا به نظر میرسد: سه سرباز از ارتش مرخص میشوند و در شبی که در طبیعت اردو زدهاند، با سه برادر پریزاد مواجه میشوند.
هرکدام هدیهای جادویی میگیرند؛ اما فیلم بهجای آنکه صرفاً از این عناصر برای ساختن ماجرایی قهرمانانه استفاده کند، از آنها زمینهای برای موقعیتهای نامتعارف، بازیگوشی و آزمودن خصلتهای انسانی میسازد. همین فاصله گرفتن از مسیر پیشبینیپذیر قصههای پریان، به اثر هویت ویژهای میبخشد.
جادو بهمثابه نیرویی برای کمدی سه هدیهٔ جادویی فیلم، هر یک امکان روایی روشنی دارند: چنگی که با آرزو خدمتکار فراهم میکند، کیسهای که طلایش پایان نمیپذیرد و کلاهی که تقریباً هر وسیلهای را پدید میآورد، جز پول و آدمیان. این ابزارها در ظاهر نوید ماجراهایی پرتحرک میدهند، اما جذابیتشان تنها در قابلیتهای جادویی نیست؛ مهمتر، شیوهای است که فیلم آنها را بهانهٔ شوخی با خواستهها، نیازها و محدودیتهای آدمی میکند.
« همین فاصله گرفتن از مسیر پیشبینیپذیر قصههای پریان، به اثر هویت ویژهای میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جادو قرار نیست همهچیز را یکباره حل کند. گاهی خودِ فاصله میان توانایی خارقالعاده و استفادهٔ نهچندان هوشمندانه از آن، سرچشمهٔ طنز میشود. بااینحال، فیلم از ظرفیت این ایدهها بهطور پیوسته بهره نمیبرد. در بخشهایی، سه سرباز از هدیههایشان استفادهای محدود دارند و داستان مدتی در وضعیتی کمهدف باقی میماند.
به همین دلیل، وعدهٔ پرشور آغازین همیشه به پیشروی روایی همسنگی نمیانجامد. سه سرباز و خصلتهای متمایز سه سرباز، بیش از آنکه قهرمانانی با مسیرهای روانشناختی پیچیده باشند، حاملان سه امکان متفاوت در دل قصهاند. شخصیتپردازی آنها به اندازهای نیست که هرکدام را به مطالعهای عمیق دربارهٔ تجربهٔ سربازی یا زندگی پس از ارتش تبدیل کند؛ بااینحال، حضورشان در قالب یک گروه، فضایی برای تضادهای کوچک و واکنشهای کمیک فراهم میآورد.
قصه از تفاوت میان آنچه هر یک به دست آورده و آنچه در عمل میتواند با آن انجام دهد، بهره میگیرد. فیلم در این زمینه ظرفیت بیشتری داشته است. اگر رابطهٔ میان سه مرد و انتخابهایشان با جزئیات بیشتری بسط مییافت، هدیهها میتوانستند نهفقط وسیلهٔ پیشبرد ماجرا، بلکه آینهای برای آشکار کردن تفاوتهای شخصیتی آنان باشند.
« جادو قرار نیست همهچیز را یکباره حل کند. »
شخصیتها و اجرا
در شکل کنونی، این امکان گاه به حاشیه میرود و روایت برای مدتی از نیروی محرک خود فاصله میگیرد. ریتمی ناهموار ضعف آشکار فیلم در نیمهٔ نخست، کندی و کمرمقی روایت است. معرفی جهان داستان و شخصیتها زمان میبرد، اما این مکث همیشه به فضاسازی یا عمقبخشی منجر نمیشود. در نتیجه، آغاز فیلم ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار ماجرایی تند و پیدرپی دارند، صبورانه و حتی پراکنده جلوه کند.
بعضی صحنهها بیشتر حس توقف دارند تا گامی تازه در مسیر قصه. این کندی به معنای بیجاذبگی کامل نیست؛ فیلم در همان بخشها نیز لحظههایی از شوخطبعی خاص خود را عرضه میکند. بااینهمه، فاصلهٔ میان ایدههای جذاب و پیشرفت داستان گاهی بیش از اندازه احساس میشود. اثر زمانی جان میگیرد که طنز، موقعیت و عنصر خیال در یک صحنه به هم میرسند؛ هرگاه این پیوند سست میشود، روایت نیز نیروی خود را از دست میدهد.
جهانی با منطق مخصوص خودش یکی از امتیازهای «سه کهنهسرباز» آن است که لحنش را با معیارهای واقعگرایانه تنظیم نمیکند. فضای فیلم از همان جنس جهانهایی است که در آنها رخداد عجیب، بیآنکه نیازمند توضیحی مفصل باشد، بخشی طبیعی از زندگی به شمار میرود. این آزادی به سازندگان اجازه میدهد از منطق روزمره فاصله بگیرند و به اغراق، تصویرهای بهیادماندنی و طنزی نزدیک شوند که گاه از نامعمول بودن موقعیت نیرو میگیرد.
« در شکل کنونی، این امکان گاه به حاشیه میرود و روایت برای مدتی از نیروی محرک خود فاصله میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت در تصویر شاهزادهبانو بوسانا و بینی نامتعارف او به شکلی روشن نمود پیدا میکند؛ عنصری بصری که به یکی از شوخیهای ماندگار فیلم بدل شده است. اغراق در اینجا صرفاً برای جلب توجه نیست، بلکه بخشی از زبان کمیک اثر است: بدن، اندازه و ظاهر میتوانند به ابزارهای کمدی تبدیل شوند و جدیت معمول قصهٔ سلطنت و عشق را برهم بزنند.
حاصل، جهانی است که بهجای ظرافت واقعگرایانه، بر بازیگوشی و شگفتی تکیه دارد. طنزی نامعمول، اما نه بیمسئله شوخیهای فیلم در قیاس با بسیاری از قصههای پریان متعارف، جسورانهتر و گاهی عجیبترند. همین نامعمولی، اثر را بهیادماندنی میکند: طنز آن همیشه از لطافت یا شیرینی سنتی سرچشمه نمیگیرد و گاه عمداً بر اغراق و بیقاعدگی تکیه دارد.
برای تماشاگرانی که از کمدیهای منظم و حسابشده انتظار آشنایی دارند، این لحن ممکن است نامتوازن باشد؛ اما برای کسانی که با خیالپردازی غیرمتعارف همراه میشوند، بخشی از جذابیت اصلی فیلم است. در کنار این ویژگی، بازنمایی پادشاهی همسایه مسئلهای جدی دارد. تصویرسازی آن با کلیشههای نژادپرستانه و نسبت دادن صفاتی تحقیرآمیز به یک فرهنگِ رمزگذاریشده همراه است.
« حاصل، جهانی است که بهجای ظرافت واقعگرایانه، بر بازیگوشی و شگفتی تکیه دارد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب را نمیتوان صرفاً به حساب شوخی یا قراردادهای قصهٔ پریان گذاشت؛ زیرا طنز فیلم در این بخش به جای آنکه فقط قدرت یا طمع را هدف بگیرد، از نشانههایی فرهنگی برای ساختن دیگریِ فریبکار و تهدیدآمیز بهره میبرد. این جنبه، امروز بیش از هر زمان دیگری توی ذوق میزند و ارزیابی اثر را پیچیده میکند: فیلم میتواند در تخیل بصری و شوخطبعی خلاق باشد، اما همزمان حامل تصاویری باشد که ارزش انتقادی دارند.
موسیقی و حس دلنشین پایان موسیقی در فیلم، بهویژه در قطعهٔ پایانی، سهم مهمی در تثبیت حالوهوای آن دارد. آهنگ آخر حس سرزندگی و سبکی میآفریند و کمک میکند اثر با لحنی دلنشین در ذهن بماند. این پایانبندی موسیقایی، بیش از آنکه صرفاً پوششی برای پایان قصه باشد، یادآور روح بازیگوش فیلم است؛ همان روحی که خیال و کمدی را به هم پیوند میدهد.
بااینحال، موسیقی نمیتواند بهتنهایی نابرابری ریتم را جبران کند. تأثیر آن بیشتر در جمعبندی حسی فیلم است: تماشاگر را با لحنی خوشقلب و آمیخته به بازیگوشی بدرقه میکند، حتی اگر در بخشهایی از مسیر، روایت آنچنان پرکشش پیش نرفته باشد. جمعبندی «سه کهنهسرباز» قصهای پریوار است که با هدیههای جادویی، موقعیتهای نامعمول و طنزی متفاوت از الگوهای معمول این ژانر، جهانی خاص برای خود میسازد.
« موسیقی و حس دلنشین پایان موسیقی در فیلم، بهویژه در قطعهٔ پایانی، سهم مهمی در تثبیت حالوهوای آن دارد. »
جمعبندی
خلاقیت در ایدهها، اغراق تصویری و آهنگ پایانیِ حالخوبکن از برجستهترین امتیازهای آناند. در مقابل، کندی نیمهٔ نخست، استفادهٔ محدود از ظرفیت هدیهها و پیشروی گاه بیهدف داستان، مانع شکلگیری تجربهای کاملاً یکدست میشوند. مهمتر آنکه فیلم در کنار تخیل سرگرمکنندهاش، بازنمایی کلیشهای پادشاهی همسایه را نیز با خود حمل میکند؛ نقطهضعفی که سزاوار نادیده گرفتن نیست.
بنابراین، ارزش اثر را میتوان در همین دوگانگی جست: فیلمی نامتعارف و بهیادماندنی که لحظههای خلاقانهاش همچنان سرگرمکنندهاند، اما محدودیتهای روایی و فرهنگیاش نیز بخشی از تماشای نقادانهٔ آن باقی میمانند.
« خلاقیت در ایدهها، اغراق تصویری و آهنگ پایانیِ حالخوبکن از برجستهترین امتیازهای آناند. »
ثبت دیدگاه