نقد و بررسی
نقد سه تفنگدار (The Three Musketeers) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی کلاسیک در قالبی عامهپسند فیلم «سه تفنگدار» ساختهٔ استیون هرک، برداشتی آزاد از رمان مشهور الکساندر دوماست؛ برداشتی که بیش از آنکه در پی بازآفرینی پیچیدگیهای اثر ادبی باشد، میخواهد تماشاگر را به ماجرایی پرتحرک، آراسته و سرگرمکننده ببرد. دارتانیان جوان راهی پاریس میشود تا به تفنگداران بپیوندد، اما درمییابد که این گروه به فرمان کاردینال ریشلیو منحل شده است.
آتوس، پورتوس و آرامیس با وجود این فرمان به دفاع از پادشاه ادامه میدهند و دارتانیان نیز به آنان میپیوندد تا نقشهٔ ریشلیو را خنثی کنند. این طرح، با مأموریتی روشن و قهرمانانی مشخص، از همان الگوی آشنای ماجراجوییهای پهلوانی بهره میگیرد: جوانی پرشور که وارد جهانی ناآشنا میشود، همراهانی نامتجانس مییابد و در برابر قدرتی فاسد قرار میگیرد.
فیلم در همین محدوده احساس راحتی میکند. از مخاطب نمیخواهد در ساختار سیاسی یا اخلاقی روایت تأملی طولانی کند؛ بهجای آن، با شتابی حسابشده از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود و بر جذابیت گروهی قهرمانان تکیه میکند. وفاداری به روح سرگرمی، نه پیچیدگی رمان اقتباس فیلم از رمان دوما آزاد و سادهسازانه است.
«سه تفنگدار» نسخهای نیست که در پی بازسازی کامل لحن، بافت اجتماعی و ظرافتهای ادبی منبع خود باشد. فیلم داستان را به سوی ماجرایی خانوادگیتر و پرجنبوجوشتر میبرد؛ جایی که شوخی، دسیسه، تعقیبوگریز و نمایش قهرمانی سهمی پررنگ دارند. این انتخاب از یک سو به اثر وضوح و سرعت میبخشد و تماشای آن را آسان میکند؛ از سوی دیگر، بخشی از وزن دراماتیک و تناقضهای شخصیتها را کاهش میدهد.
« وفاداری به روح سرگرمی، نه پیچیدگی رمان اقتباس فیلم از رمان دوما آزاد و سادهسازانه است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
توطئهٔ ریشلیو بهعنوان موتور روایت عمل میکند، اما بیشتر از آنکه به مسئلهای سیاسی با لایههای پیچیده تبدیل شود، نیرویی برای پیش راندن ماجراست. فیلم بهاندازهای از سیاست بهره میگیرد که خطر و ضرورت مأموریت را روشن کند، ولی چندان درنگ نمیکند تا نشان دهد این بحران چه معنایی برای جامعه یا آدمهای درگیر آن دارد.
حاصل، روایتی روان اما کمغافلگیری است: تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند هر گره در چه جهتی پیش خواهد رفت. گروه قهرمانان و توازن نابرابر شخصیتها جذابیت بنیادین قصه در کنار هم قرار گرفتن دارتانیان و سه تفنگدار است؛ چهار چهره با خلقوخوهایی متفاوت که قرار است از اختلافها و تفاوتهایشان نیرویی جمعی بسازند.
آتوس با تلخی و خویشتنداری، آرامیس با وقار و شوخطبعی خشک، و پورتوس با شور نمایشیاش، هر یک کیفیتی متمایز به گروه میبخشند. همین تفاوتها امکان شوخی و اصطکاک دوستانه فراهم میکند و به فیلم اجازه میدهد میان جدیت مأموریت و سبکسری ماجراجویانهاش رفتوآمد کند. با این حال، همهٔ شخصیتها از فرصت یکسانی برای شکلگیری برخوردار نیستند.
فیلم بیش از هر چیز به تیپهای آشنا تکیه میکند و کمتر میکوشد نشان دهد هر یک از قهرمانان در درون خود با چه تعارضی روبهروست. دارتانیان بیشتر نمایندهٔ جوانی جسور و زودخشم است تا شخصیتی که دگرگونیاش با دقت و جزئیات دنبال شود. برخی نقشهای فرعی نیز در حد کارکرد روایی باقی میمانند و حضورشان بیش از آنکه بُعد تازهای به داستان بیفزاید، راه را برای ادامهٔ ماجرا باز میکند.
« حاصل، روایتی روان اما کمغافلگیری است: تماشاگر معمولاً میتواند حدس بزند هر گره در چه جهتی پیش خواهد رفت. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری میان شوخی و جدیت بازیگران فیلم از جنسهای متفاوتی از انرژی بهره میگیرند، اما این تفاوت همیشه به انسجام نمیانجامد. کریس اودانل دارتانیان را با شتاب و اعتمادبهنفس یک قهرمان جوان تصویر میکند؛ اجرایی که برای لحن سبک فیلم مناسب است، اما گاهی فاصلهٔ او را با فضای تاریخی داستان آشکارتر میسازد.
کیفر ساترلند، در نقش آتوس، بر خستگی و اندوهی کمحرف تکیه میکند و حضوری مهارشده دارد. چارلی شین نیز با خونسردی و شوخیهای خشک، آرامیس را به شخصیتی سبکبالتر تبدیل میکند. الیور پلات در نقش پورتوس بیش از دیگران مجال مییابد که با اغراق و بازیگوشی بدرخشد. حضور او از عناصر سرگرمکنندهٔ فیلم است، هرچند همین اغراق گاه یادآور آن میشود که اثر قصد واقعنمایی تاریخی ندارد.
تیم کری در نقش ریشلیو، حضوری پرانرژی و نمایشی دارد. او از شرارت شخصیت نه با سکوت و تهدید آرام، بلکه با لذت آشکار از دسیسهچینی بهره میگیرد؛ انتخابی که ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه پررنگ باشد، اما به نقش نیرویی بهیادماندنی میبخشد. در مقابل، چند بازیگر دیگر با وجود ظرفیتهایشان، مجال چندانی برای ساختن شخصیتهایی مستقل پیدا نمیکنند.
شکوه بصری و دنیای تاریخی یکی از نقاط قوت فیلم، ساختن جهانی دیدنی و پرآرایه است. لباسها، کلاهها، شنلها و جزئیات ظاهری شخصیتها بهسرعت مخاطب را به فضای قصه میبرند و به هر چهره هویتی نمایشی میدهند. صحنهآراییها نیز میکوشند شکوه دربار و تفاوت میان فضاهای اشرافی و محیطهای ماجراجویانه را نشان دهند.
« کیفر ساترلند، در نقش آتوس، بر خستگی و اندوهی کمحرف تکیه میکند و حضوری مهارشده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این جلوهٔ بصری برای ساختن حس افسانهای استفاده میکند، نه برای بازسازی موشکافانهٔ فرانسهٔ سدهٔ هفدهم. همین رویکرد، هم امتیاز است و هم محدودیت. تماشاگر با دنیایی رنگین و پرزرقوبرق روبهرو میشود، اما این جهان کمتر به فضای تاریخی زنده و باورپذیر بدل میشود. ظاهر شخصیتها و شیوهٔ گفتوگوهایشان گاه بیش از آنکه به دورهای معین تعلق داشته باشد، به نمایش ماجراجویانهٔ معاصر نزدیک است.
فیلم از واقعگرایی فاصله میگیرد تا حرکت و تفریح را در اولویت بگذارد؛ تصمیمی که با هدف سرگرمکنندهٔ اثر سازگار است، اما برای مخاطبی که انتظار بافت تاریخی دقیقتری دارد، ممکن است سطحی به نظر برسد. کنش، شمشیر و ریتم روایت شمشیربازی و تعقیبوگریز بخش مهمی از وعدهٔ فیلم را تشکیل میدهند.
این صحنهها معمولاً روشن و قابلپیگیری طراحی شدهاند و در خدمت پیشبرد روایت قرار میگیرند؛ مخاطب بهراحتی درمییابد چه کسی در تعقیب است و خطر از کجا میآید. با این همه، اجرا بهندرت به چنان ابتکار یا تنشی میرسد که کنش به لحظهای بهیادماندنی بدل شود. نبردها بیشتر وظیفهٔ آشنای خود را انجام میدهند تا اینکه زبان بصری ویژهای برای فیلم بسازند.
ریتم اثر نسبتاً تند است و همین شتاب از ایستایی جلوگیری میکند، اما در بعضی مقاطع، پیشروی مکانیکی داستان محسوس میشود. گرهها گشوده میشوند تا گره بعدی شکل بگیرد و موقعیتهای خطرناک اغلب بیشتر کارکرد انتقالی دارند تا اینکه پیامد عاطفی عمیقی بر شخصیتها بگذارند. طنز و شوخیهای میان قهرمانان، در بهترین لحظهها از خشکی این الگو میکاهد؛ با این حال، گاه همان شوخیها نیز از جنس عبارتهای آشنا و قابلپیشبینیاند.
« فیلم از این جلوهٔ بصری برای ساختن حس افسانهای استفاده میکند، نه برای بازسازی موشکافانهٔ فرانسهٔ سدهٔ هفدهم. »
قوتها و کاستیها
لحن و جایگاه فیلم «سه تفنگدار» میخواهد هم قصهای قهرمانانه باشد و هم فیلمی سبک و خوشتماشا. این دو خواسته همیشه بهخوبی با هم سازگار نمیشوند. لحظههایی که داستان به وفاداری، افتخار یا خطر سیاسی نزدیک میشود، لحن نمایشی و شوخطبعانهٔ فیلم ممکن است از شدت آن بکاهد. در عوض، وقتی اثر از خود انتظار جدیت تاریخی ندارد و به بازی گروهی قهرمانان میدان میدهد، سرزندهتر و روانتر میشود.
این فیلم را بهتر است نه بهعنوان اقتباسی نهایی یا عمیق از دوما، بلکه بهعنوان ماجراجویی پرزرقوبرقی دید که عناصر آشنای قصه را برای سرگرمی عامهپسند به کار میگیرد. به همین دلیل، کیفیت آن بیش از هر چیز به انتظارات تماشاگر وابسته است: کسی که خواهان بازخوانی وفادارانه و چندلایهٔ رمان است، احتمالاً از سادهسازی و تیپپردازی آن فاصله خواهد گرفت؛ اما مخاطبی که دنبال قهرمانانی خوشمشرب، توطئهای روشن و فضایی نمایشی است، میتواند از همراهی با آن لذت ببرد.
جمعبندی «سه تفنگدار» فیلمی است که جذابیتش را از آشنایی قصه، شکوه ظاهری و ترکیب بازیگرانش میگیرد. حضور تیم کری در نقش ریشلیو و انرژی متفاوت چهار قهرمان، به آن لحظههایی سرگرمکننده میبخشد؛ طراحی لباس و صحنه نیز به روایت جلوهای رنگین و افسانهای میدهد. در برابر این امتیازها، فیلمنامه بیش از اندازه به الگوهای آشنا تکیه میکند، شخصیتها را با عمق نابرابر میپرورد و در صحنههای کنش، چندان از حد معمول فراتر نمیرود.
نتیجه اثری خوشتماشا اما نهچندان ماندگار است؛ فیلمی که بیشتر به وعدهٔ ماجراجویی وفادار میماند تا به پیچیدگی ادبی و تاریخی منبع خود. ارزش آن در سرزندگی گروهی و فضای پرزرقوبرقش نهفته است، نه در نوآوری روایی یا بازآفرینی دقیق جهان دوما.
« لحن و جایگاه فیلم «سه تفنگدار» میخواهد هم قصهای قهرمانانه باشد و هم فیلمی سبک و خوشتماشا. »



ثبت دیدگاه