نقد و بررسی
نقد سه تفنگدار (The Three Musketeers) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی کلاسیک با نگاهی شوخطبع اقتباس ریچارد لستر از رمان الکساندر دوما، جهان آشنای تفنگداران را نه همچون حماسهای یکسره باشکوه و جدی، بلکه به شکل ماجراجوییای پرجنبوجوش و آمیخته با کمدی بازمیآفریند. دارتانیان جوان راهی پاریس میشود تا به تفنگداران شاه بپیوندد؛ اما برخوردش با آتوس، پورتوس و آرامیس، دوستی و ماجرایی را پیش رویش میگذارد که به دسیسههای دربار و رقابت با کاردینال ریشلیو گره میخورد.
فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قهرمانی در این جهان، همیشه با وقار و خطابه همراه نیست: گاه شتابزدگی، سوءتفاهم و آشفتگی جسمانی نیز بخشی از آن است. این رویکرد به اثر هویتی متمایز میدهد. فیلم در برابر تصویر صیقلی و اسطورهای ماجراجویان، بر خصلت بازیگوش و زمینی آنان تأکید میکند.
قهرمانانش میتوانند دلیر و وفادار باشند، اما همزمان گرفتار دردسرهای کوچک، رفتارهای نسنجیده و موقعیتهایی خندهآور شوند. همین فاصلهگرفتن از شکوه رسمی، روایت را سرزنده میکند؛ هرچند در لحظاتی که شوخیها بر ماجراجویی غلبه میکنند، تعادل فیلم نیز اندکی برهم میخورد. دارتانیان و ورود به جهان تفنگداران مایکل یورک، دارتانیان را با آمیزهای از اعتمادبهنفس، شتاب و خامی بازی میکند.
شخصیت او نه قهرمانی کامل است و نه صرفاً جوانی دستوپاچلفتی؛ جذابیتش از برخورد میان آرزوهای بلند و تجربه اندک او پدید میآید. ورودش به پاریس، بیش از آنکه سفری مستقیم به سوی افتخار باشد، رشتهای از مواجههها و آزمونهاست. او باید یاد بگیرد که دلاوری فقط در کشیدن شمشیر خلاصه نمیشود و وفاداری، احتیاط و شناخت آدمها نیز اهمیت دارند.
« فیلم در برابر تصویر صیقلی و اسطورهای ماجراجویان، بر خصلت بازیگوش و زمینی آنان تأکید میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، سه تفنگدار هر یک حضوری مستقل دارند. آتوسِ الیور رید، آرامیسِ ریچارد چمبرلین و پورتوسِ فرانک فینلی، صرفاً سه همراه برای قهرمان جوان نیستند؛ تفاوت منش و رفتارشان به گروه نیروی نمایشی میدهد. فیلم از کنار هم قرارگرفتن این شخصیتها انرژی میگیرد و رفاقتشان را بیش از راه گفتارهای پرطمطراق، از خلال کنشهای مشترک و واکنشهایشان به خطر نشان میدهد.
حاصل، گروهی است که هم قابلیت قهرمانی دارد و هم بهسبب اختلافها و عادتهای فردی، سرچشمه طنز میشود. بازیگری و حضور چهرههای مکمل بازیگران اصلی به فیلم نوعی شور گروهی میبخشند. یورک مرکز پرتحرک ماجراست، اما جذابیت اثر تنها بر دوش او قرار ندارد. رید با حضوری سنگینتر، چمبرلین با وقاری حسابشده و فینلی با گرمایی کمیک، سه رنگ متفاوت به جمع تفنگداران میدهند.
این تفاوتها باعث میشود رابطه میان اعضای گروه از یکنواختی دور بماند و هر صحنه، امکان تازهای برای برخورد خصلتها فراهم کند. بازیگران مکمل نیز با حضورهای کوتاه یا پررنگ، فضای دربار را گستردهتر میکنند. چارلتون هستون در مقام ریشلیو به سیاستورزی قصه وزن و صلابت میدهد؛ در مقابل، فِی داناوی و کریستوفر لی در نقشهایی که با تهدید و توطئه پیوند دارند، کیفیتی مرموزتر به جهان فیلم میافزایند.
بااینحال، اثر عمداً از تبدیل این چهرهها به شخصیتهایی کاملاً واقعگرا پرهیز میکند. بازیها در خدمت لحنی هستند که میان جدیت داستان و شوخیهای موقعیتمحور در نوسان است؛ انتخابی که گاه غنا میآفریند و گاه شدت دراماتیک صحنهها را کاهش میدهد. طنز، ضرباهنگ و لحن کمدی فیلم فقط در دیالوگها خلاصه نمیشود؛ بدن بازیگران، چیدمان صحنه و زمانبندی کنشها نیز در شکلگیری آن نقش دارند.
« در سوی دیگر، سه تفنگدار هر یک حضوری مستقل دارند. »
شخصیتها و اجرا
ریچارد لستر لحظههای پرحادثه را گاه با جزئیاتی کوچک و نامنتظر از حالت قهرمانانه بیرون میآورد. بدینترتیب، دوئل یا تعقیبوگریز میتواند بهجای آنکه صرفاً نمایش مهارت و قدرت باشد، عرصهای برای آشفتگی و بدبیاری نیز بشود. این شوخطبعی به فیلم تازگی میدهد و اجازه نمیدهد افسانه تفنگداران به مجموعهای از ژستهای تکراری بدل شود.
اما همین ویژگی، محدودیت اثر نیز هست. بعضی شوخیها بیش از آنکه در خدمت شخصیتپردازی یا پیشبرد داستان باشند، برای طولانیکردن لحظه کمیک به کار میروند. در چنین لحظاتی، لودگی از ظرافت فاصله میگیرد و ماجراجویی را متوقف میکند. فیلم در بهترین حالت، طنز را در دل کنش مینشاند؛ در ضعیفترین حالت، کنش را برای شوخی کنار میگذارد.
تفاوت میان این دو حالت، کیفیت تجربه تماشاگر را تعیین میکند. تصویر، لباس و جهان تاریخی طراحی لباسها و دکورها از مهمترین امتیازهای فیلم است. کلاهها، شنلها، جامههای رنگارنگ و فضاهای اشرافی، تصویری زنده از فرانسهای تاریخی میسازند، بیآنکه فیلم به بازسازی خشک و موزهوار آن بسنده کند.
جزئیات بصری به جهان اثر غنا میبخشند و تضاد میان شکوه دربار و آشفتگی زندگی ماجراجویانه را برجسته میکنند. چشماندازها و فضاهای داخلی نیز به قصه حس حرکت میدهند؛ گویی شخصیتها نه در پسزمینهای خنثی، بلکه در جهانی پر از راهرو، میدان، خانه و موقعیتهای تازه سرگرداناند. فیلمبرداری دیوید واتکین، در کنار طراحی صحنه، به رنگ و بافت تصویری توجه دارد.
« ریچارد لستر لحظههای پرحادثه را گاه با جزئیاتی کوچک و نامنتظر از حالت قهرمانانه بیرون میآورد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جهان تاریخی بیش از آنکه ادعای واقعگرایی بیچونوچرا داشته باشد، کیفیتی نمایشی و پرزرقوبرق دارد. همین نمایشبودن با لحن ماجراجویانه اثر سازگار است: تماشاگر به فضایی دعوت میشود که هم یادآور تاریخ است و هم آشکارا از خیال و نمایش تغذیه میکند. شمشیربازی و صحنههای کنش دوئلهای شمشیربازی بخش مهمی از هویت فیلماند.
طراحی نبردها بر تحرک، رفتوبرگشت و واکنشهای سریع متکی است و از این جهت با انرژی گروهی فیلم هماهنگی دارد. شمشیرها فقط ابزار خطر نیستند؛ بخشی از زبان نمایشی اثرند و شخصیتها را در لحظه تصمیمگیری و تقابل به حرکت درمیآورند. گاه طنز و اکشن در یک صحنه به هم میرسند و همین آمیختگی، نبردها را از نمایشهای خشک مهارت جدا میکند.
بااینحال، سهم نبردهای شمشیری آنقدر نیست که فیلم را به اثری اکشنمحور تبدیل کند. در برخی بخشها، انتظار برای رویارویی بزرگتر از آن چیزی است که روایت عرضه میکند. همچنین، هرگاه کمدی بر ضرباهنگ صحنه غلبه میکند، تنش نبرد کاهش مییابد. بنابراین، جذابیت شمشیربازی بیشتر در کیفیت حرکات و پیوند آن با شخصیتهاست تا در فراوانی صحنههای اکشن.
روایت و فراز و فرودهای آن روایت از داستانی پرشخصیت و چندشاخه بهره میبرد و توطئههای درباری را با ماجراجویی، دوستی و کشمکشهای شخصی درمیآمیزد. این گوناگونی به فیلم امکان میدهد پیوسته فضا و موقعیت عوض کند؛ از همین رو، بخشهای آغازین با سرعت و کنجکاوی پیش میروند. تماشاگر همزمان با دارتانیان وارد جهان قصه میشود و بهتدریج با مناسباتی آشنا میگردد که پشت ظاهر پرزرقوبرق دربار جریان دارند.
« این جهان تاریخی بیش از آنکه ادعای واقعگرایی بیچونوچرا داشته باشد، کیفیتی نمایشی و پرزرقوبرق دارد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، پراکندگی روایت گاهی به زیان تمرکز تمام میشود. تعدد شخصیتها و ماجراها اجازه نمیدهد همه رشتهها به یک اندازه بسط یابند، و در بخشهای پایانی نیز ریتم نسبت به شروع افت میکند. فیلم همچنان سرگرمکننده میماند، اما نیروی پیشبرنده آغازین کمرنگتر میشود و انسجام کلی، زیر فشار گذر از یک موقعیت به موقعیت دیگر، اندکی سست میگردد.
بیآنکه لازم باشد جزئیات پایانی را فاش کرد، میتوان گفت اثر در پایان به اندازه شروعش از شور و شتاب بهره نمیبرد. جمعبندی «The Three Musketeers» ساخته ریچارد لستر، اقتباسی پرتحرک و خوشذوق از داستانی کلاسیک است که بهجای بازگویی صرفِ افسانه قهرمانان، بر رفاقت، آشفتگی و طنز آنان تأکید میکند.
بازیهای پرانرژی، طراحی چشمنواز لباس و دکور، و شمشیربازیهای نمایشی، جهانی جذاب و پررنگولعاب میآفرینند. در مقابل، زیادهروی در شوخیهای موقعیتمحور، محدودبودن سهم اکشن و افت نسبی ضرباهنگ در بخشهای پایانی، مانع از آن میشوند که همه اجزای فیلم به یک اندازه موفق باشند. با وجود این ناهمواریها، فیلم در مهمترین هدف خود کامیاب است: تفنگداران را از پیکرههایی دور از دسترس به گروهی زنده، پرخطا و دوستداشتنی بدل میکند.
این نسخه بیش از آنکه بر عظمت قهرمانی تکیه کند، بر لذت حرکت، همراهی و بازیگوشی استوار است؛ و همین انتخاب، آن را به ماجراجوییای ماندگار و متمایز تبدیل میکند.
« بااینهمه، پراکندگی روایت گاهی به زیان تمرکز تمام میشود. »



ثبت دیدگاه