نقد و بررسی
نقد سی و نه پله (The Thirty Nine Steps) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آستانهٔ جنگ نسخهٔ سال ۱۹۷۸ «سیونه پله» به کارگردانی دان شارپ، داستان تعقیب و گریز را در فضایی تاریخی جای میدهد که خود بهاندازهٔ قهرمان فیلم ناآرام است. بریتانیا در سال ۱۹۱۴، درست پیش از جنگی بزرگ، صحنهٔ ماجرایی میشود که در آن یک مهندس معدنِ اهل آفریقای جنوبی، ریچارد هنی، ناخواسته میان اتهامی جنایی و توطئهای سیاسی گرفتار میآید.
فیلم از همان آغاز، خطر را به زندگی روزمرهٔ او وارد میکند و بهسرعت او را از جایگاه تماشاگرِ ماجرا به قلب آن میکشاند. این اقتباس از رمان جان بوکان، در میان نسخههای سینمایی پیشین، به فضای رمان و دورهٔ زمانی آن نزدیکتر است؛ هرچند در مسیر خود تغییراتی نیز دارد. تعقیبوگریز بهمثابه موتور روایت بزرگترین امتیاز فیلم، تواناییاش در تبدیل حرکت به تعلیق است.
هنی نه قهرمانی با نقشهای از پیش آماده، بلکه مردی است که ناچار میشود در هر مرحله تصمیمی تازه بگیرد: فرار کند، پنهان شود، به غریبهای اعتماد کند یا خطر را بپذیرد. در نتیجه، تعقیبوگریزها صرفاً میانپردههایی پرتحرک نیستند؛ آنها شکل اصلی روایتاند و هر برخورد، فشار را اندکی بیشتر میکند.
« تعقیبوگریز بهمثابه موتور روایت بزرگترین امتیاز فیلم، تواناییاش در تبدیل حرکت به تعلیق است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بخشهای آغازین این شتاب را خوب مهار میکند و اجازه نمیدهد آشفتگی موقعیت به سردرگمی تماشاگر بدل شود. در عین حال، حرکت همواره با هدفی روشن همراه نیست. گاه به نظر میرسد شخصیتها از یک موقعیت خطرناک به موقعیت دیگری منتقل میشوند، بیآنکه فرصت چندانی برای مکث یا تأمل داشته باشند.
این انتخاب به فیلم انرژی میبخشد، اما از عمق عاطفی بعضی لحظهها میکاهد. تجربهٔ هنی از ترس و بیپناهی بیشتر در کنشهایش دیده میشود تا در مکاشفهای درونی؛ او میگریزد، میسنجد و ادامه میدهد، اما کمتر مجال مییابد دربارهٔ بهایی که این وضعیت بر روانش تحمیل میکند، مکث کند. هنی؛ قهرمانی در حال واکنش رابرت پاول نقش هنی را با خویشتنداری و نوعی هوشیاری آرام اجرا میکند.
شخصیت او نه ابرقهرمانی شکستناپذیر است و نه کارآگاهی همهچیزدان؛ جذابیتش از آنجا میآید که در شرایطی ناممکن، توان سازگاری نشان میدهد. او باید هم از اتهامی که متوجهش شده بگریزد و هم بکوشد معنای هشدارهایی را بفهمد که میتوانند به بحرانی گستردهتر اشاره کنند. همین دوگانگی، قهرمان را از یک فراری معمولی فراتر میبرد.
« فیلم در بخشهای آغازین این شتاب را خوب مهار میکند و اجازه نمیدهد آشفتگی موقعیت به سردرگمی تماشاگر بدل شود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، انگیزههای عملی او گاهی از تجربهٔ عاطفیاش پررنگتر میشوند. فیلم از تماشاگر میخواهد فوریت تصمیمهای هنی را درک کند، اما کمتر به تردیدهایی میپردازد که چنین تصمیمهایی باید در او پدید آورند. پیامد آن، شخصیتی کارآمد و تماشایی است که گاه بیشتر در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرد تا مرکز یک درام روانشناختی.
این کمبود، بهویژه در لحظههایی محسوس میشود که فرصتی برای نزدیکشدن به تنهایی و بدگمانی او وجود دارد. اسکاتلند و سایهٔ سیاست سفر هنی به اسکاتلند، به فیلم امکان میدهد از فضای شهری آغازین فاصله بگیرد و جغرافیایی تازه را به میدان تعقیب بدل کند. مناظر و راههای باز، در نگاه نخست ممکن است نوید رهایی بدهند، اما فیلم آنها را به پناهگاهی مطمئن تبدیل نمیکند.
طبیعت، همچون شهر، میتواند مسیر گریز را دشوار کند و آدمی را در معرض نگاه دیگران قرار دهد. از همین تضاد، کیفیتی خوشایند پدید میآید: هرچه فضا گستردهتر میشود، امنیت هنی لزوماً بیشتر نمیشود. پیشزمینهٔ سیاسی نیز به این سفر وزن میدهد. خطر اصلی تنها گرفتارشدن یک فرد بیگناه نیست؛ مسئله این است که خشونتی محدود میتواند به رخدادی بزرگتر دامن بزند.
« بااینحال، انگیزههای عملی او گاهی از تجربهٔ عاطفیاش پررنگتر میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سال ۱۹۱۴ برای فیلم فقط نشانهای تاریخی نیست، بلکه افقی از اضطراب میسازد: جهانی که هنوز به جنگ فراگیر وارد نشده، اما نشانههای خشونت و فریب در آن آشکار شده است. در بهترین لحظات، فیلم این ناامنی را از راه فضا و تعقیب منتقل میکند، نه از طریق توضیحهای مستقیم. توطئه و توازن میان توضیح و تعلیق طرح جاسوسی فیلم ترکیبی از تهدیدهای شخصی و محاسبات سیاسی است.
حضور سرهنگ اسکادر و پیگیری بازرس لوماس، هنی را میان روایتهای متضاد گرفتار میکند: قانون او را مظنون میبیند و شبکهای پنهان میخواهد او را ساکت کند. اپلتون نیز بهعنوان چهرهای بانفوذ، یادآور این نکته است که خطر همیشه از بیرون ساختار قدرت نمیآید؛ گاه همان جایگاههایی که باید حافظ نظم باشند، به ابزار فریب تبدیل میشوند.
اما فیلم در شرح سازوکار توطئه گاهی بیش از اندازه به اطلاعات تکیه میکند. برخی توضیحها، به جای آنکه به تنش موجود بیفزایند، آن را متوقف میکنند تا مسیر نقشه روشن شود. این مسئله از جذابیت ایدهٔ مرکزی نمیکاهد، ولی میان تعلیق و توضیح، تعادل را اندکی برهم میزند. انگیزهٔ برخی مأموران نیز به اندازهای که برای باورپذیری کشمکش لازم است، بسط نمییابد؛ ازاینرو، گاهی خطر آنان بیشتر از راه حضور تهدیدآمیزشان احساس میشود تا از راه فهم دقیق نیروی محرکشان.
« در بهترین لحظات، فیلم این ناامنی را از راه فضا و تعقیب منتقل میکند، نه از طریق توضیحهای مستقیم. »
قوتها و کاستیها
همراهی الکس و رابطهای کمپرداخته ورود الکس مکنزی، امکان شکلگیری بُعدی شخصیتر را فراهم میکند. حضور او میتواند در برابر تنهایی هنی نوعی همراهی ایجاد کند و داستان را از فراری یکنفره به ماجرایی انسانیتر گسترش دهد. بااینحال، رابطهٔ میان این دو فرصت کافی برای رشد پیدا نمیکند. فیلم بیشتر به کارکرد الکس در مسیر ماجرا توجه دارد تا به تحول تدریجی پیوند میان او و هنی؛ بنابراین، برخی لحظههای نزدیکی عاطفی، بیش از آنکه حاصل تجربهای مشترک باشند، به ضرورتهای روایت وابسته به نظر میرسند.
این کاستی به معنای بیاهمیتبودن رابطه نیست؛ برعکس، فیلم با پرورش بیشتر آن میتوانست در میان تعقیبها و دسیسهها مکثی عاطفی و معنادار ایجاد کند. وقتی پیوند شخصیتها با شتاب از یک مرحله به مرحلهٔ بعد میرسد، تماشاگر کمتر مجال مییابد تا باور کند اعتماد میان آنان چگونه شکل میگیرد و چه چیزی آن را استوار میسازد.
در نتیجه، این وجه از داستان از ظرفیت بالقوهاش کمتر بهره میبرد. اجرای کلاسیک و لحظههای نمایشی دان شارپ فیلم را با زبانی نسبتاً مستقیم پیش میبرد؛ میزانسنها و صحنههای اکشن بیش از آنکه به نمایشهای فرمی پیچیده متکی باشند، در خدمت وضوح ماجرا هستند. همین سادگی، به اثر حالوهوایی کلاسیک میدهد و اجازه میدهد تماشاگر بر حرکت شخصیتها و تغییر موقعیتها تمرکز کند.
« همراهی الکس و رابطهای کمپرداخته ورود الکس مکنزی، امکان شکلگیری بُعدی شخصیتر را فراهم میکند. »
جمعبندی
فیلم در لحظههای پرخطر، از چند صحنهٔ نمایشی چشمگیر بهره میبرد که انرژی بصری روایت را افزایش میدهند، بیآنکه نیاز باشد جزئیات آنها را از پیش دانست. بازیگران مکمل نیز به جهان داستان قوام میبخشند. جان میلز به سرهنگ اسکادر وقار و آسیبپذیری میبخشد، درحالیکه دیوید وارنر و اریک پورتر، بهترتیب در نقش اپلتون و لوماس، دو گونهٔ متفاوت از اقتدار و تهدید را بازنمایی میکنند.
فیلم در مجموع از حضور این چهرهها برای ساختن فضایی بهره میگیرد که در آن اعتماد دشوار است و هر دیدار ممکن است معنایی تازه پیدا کند. جمعبندی «سیونه پله» اثری ماجراجویانه و پرتحرک است که با پیوندزدن اتهامی ناعادلانه به توطئهای سیاسی، برای فرار هنی هدف و فوریت میسازد. فضای بریتانیا و اسکاتلند در آستانهٔ جنگ، به قصه بُعدی تاریخی میدهد و تعقیبوگریزها از آغاز، نیروی محرک فیلم باقی میمانند.
در برابر این امتیازها، پرداخت محدود ترس و تردید هنی، توضیحهای گاه طولانی دربارهٔ توطئه و رابطهٔ کمپروردهٔ او با الکس، از انسجام عاطفی اثر میکاهند. بااینهمه، فیلم در ساختن ماجرایی روشن، پرخطر و خوشریتم موفق است؛ تجربهای کلاسیک که بیش از ژرفکاوی روانی، بر حرکت، بدگمانی و لذتِ فرار تکیه دارد.
« بازیگران مکمل نیز به جهان داستان قوام میبخشند. »



ثبت دیدگاه