نقد و بررسی
نقد نسل سوم (The Third Generation) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرح سیاسی در هیئت بازی «نسل سوم» ساختهٔ راینر ورنر فاسبیندر، نه تریلری متعارف دربارهٔ گروهی زیرزمینی، بلکه هجوی تلخ دربارهٔ مناسبات قدرت است؛ فیلمی که میپرسد خشونت سیاسی چگونه به سود همان نظمی تمام میشود که ظاهراً هدف حملهٔ آن است. گروهی از چپگرایان افراطی در آلمان غربی دست به کنشهای مسلحانه میزنند، اما افق فکری و سازمانیشان چنان محدود و آشفته است که بهآسانی میتوان آنان را در بازی نیروهای بزرگتر به کار گرفت.
در سوی دیگر، صاحبان سرمایه و دستگاه سیاسی از ترس عمومی و ناامنی بهره میبرند؛ نه لزوماً برای پایاندادن به بحران، بلکه برای گسترش نظارت و توجیه اقتدار. فاسبیندر این تقابل را به صورت جدالی ساده میان «شورشیان» و «حکومت» نمیچیند. پرسش تندتر او این است که آیا این دو قطب، با وجود دشمنی ظاهری، در عمل یکدیگر را تقویت نمیکنند؟
فیلم از همین تناقض نیروی هجو خود را میگیرد: اعتراض میتواند به نمایش بدل شود، خشونت میتواند خوراک تبلیغاتی و اقتصادی فراهم کند و ترس عمومی، به کالایی سودآور تبدیل شود. نسلی بیافق و سیاستِ تقلید عنوان فیلم به نسلی اشاره دارد که میراث مبارزههای پیشین را به ارث برده، اما لزوماً معنای تاریخی آن را درک نکرده است.
کنشگران فیلم نه قهرمانانی آرمانخواهاند و نه شرورانی یکدست؛ آنان در فاصلهای نامطمئن میان باور، عادت، هیجان و تقلید حرکت میکنند. زبان انقلابی در دهانشان هست، اما پیوند آن با اندیشه و مسئولیت سیاسی سست به نظر میرسد. همین شکاف، آنان را هم مضحک میکند و هم نگرانکننده. فاسبیندر به جای آنکه برای شخصیتها پیشینههایی مفصل و روانشناختی بسازد، آنان را در شبکهای از رفتارها و مناسبات روزمره نشان میدهد.
« فاسبیندر این تقابل را به صورت جدالی ساده میان «شورشیان» و «حکومت» نمیچیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زندگی خصوصی و فعالیت سیاسی از هم جدا نمیمانند؛ روابط، وابستگیها و سلسلهمراتب درون گروه نیز رنگی از فرمانبرداری و سلطه دارند. فیلم به این ترتیب یادآوری میکند که شورش علیه نظم بیرونی، بهخودیخود فرد را از بازتولید همان نظم در روابط شخصی و سازمانیاش رها نمیکند. سرمایه، امنیت و چرخهٔ ترس یکی از ایدههای محوری اثر، نزدیکی سود اقتصادی و گسترش امنیتگرایی است.
شخصیت صنعتگر فیلم در حوزهٔ فناوریهای نظارتی فعالیت میکند و مسئلهٔ بازار برای او با مسئلهٔ سیاست گره میخورد. از این منظر، تروریسم صرفاً تهدیدی بیرونی نیست؛ میتواند در چرخهای قرار گیرد که از آن، هم سرمایه و هم دولت سود میبرند. هر کنش خشونتآمیز، بهانهای تازه برای مطالبهٔ ابزارهای امنیتی و اختیارهای گستردهتر فراهم میکند.
این تصویر، سادهسازی خطرناکِ خشونت سیاسی نیست؛ فاسبیندر اثرات واقعی آن را از میان نمیبرد، بلکه توجه را به سازوکارهایی میکشاند که بحران را بازنمایی، مصرف و مدیریت میکنند. ترس در این جهان نه فقط احساسی عمومی، بلکه نوعی سرمایهٔ سیاسی است. رسانهها و تصاویر نیز در انتقال آن نقش دارند: رخدادها تنها اتفاق نمیافتند، بلکه دیده و تفسیر میشوند و معنای عمومیشان به بخشی از نبرد قدرت بدل میشود.
نگاه فیلم به این چرخه، بهویژه از آن رو نیشدار است که نشان میدهد دشمنان ظاهری ممکن است در سطحی دیگر به بقای یکدیگر وابسته باشند. فرم آشفته؛ آشوب بهمثابه معنا پراکندهبودن روایت، از مهمترین ویژگیهای فرمی فیلم است. «نسل سوم» به جای پیشبردی آرام و خطی، از قطعهها، موقعیتهای ناگهانی و گفتوگوهایی ساخته شده که گاه بیش از آنکه اطلاعات داستانی بدهند، حس بیثباتی و گسست را تشدید میکنند.
« سرمایه، امنیت و چرخهٔ ترس یکی از ایدههای محوری اثر، نزدیکی سود اقتصادی و گسترش امنیتگرایی است. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر ممکن است برای مدتی از محور اصلی دور بماند یا در تشخیص رابطهٔ دقیق رویدادها و شخصیتها دچار تردید شود. این دشواری، صرفاً محصول ضعف در ساماندهی داستان نیست؛ با جهانی تناسب دارد که در آن هیچکس تسلط کامل بر صحنه ندارد و حقیقت نیز بهآسانی به دست نمیآید. اما این انتخاب بیهزینه نیست.
آشفتگیِ آگاهانه میتواند به تجربهای فرساینده بدل شود، بهخصوص وقتی گفتوگوهای همپوشان، صداهای پسزمینه و اطلاعات پراکنده، راه ورود به جهان فیلم را دشوارتر میکنند. مخاطبی که انتظار دارد هر صحنه مسیر روشنی به سوی صحنهٔ بعدی بگشاید، ممکن است اثر را بیش از اندازه گسسته بیابد. با این حال، همین مقاومت در برابر روایتِ خوشساخت و مطمئن، تماشاگر را از جایگاه مصرفکنندهٔ منفعل بیرون میآورد و او را وامیدارد خودش نسبتها را کنار هم بگذارد.
قاببندی، صدا و جهانِ زیرنظر فیلمبرداری فاسبیندر به جهان اثر کیفیتی ناآرام میبخشد. قابها گاه از زاویههایی نامتعارف، شخصیتها را در محیطهایی فشرده یا نامتوازن جای میدهند؛ گویی آدمها نه آزادانه در فضا حرکت میکنند، بلکه درون شبکهای از اتاقها، دیوارها و نگاهها گرفتارند. ترکیببندیها، به جای آنکه صرفاً زیبا و متوازن باشند، حس نظارت و بیقراری میآفرینند.
رنگها و جزئیات محیطی نیز به ساختن فضایی کمک میکنند که هم روزمره است و هم اندکی کابوسوار. صدا در این تجربه نقشی اساسی دارد. خبرها، گفتارهای پسزمینه و صداهای گوناگون گاه مجال نمیدهند که گفتوگوی اصلی بهروشنی شنیده شود. این شلوغی میتواند خستهکننده باشد، اما در سطح مضمونی نیز کارکرد دارد: شخصیتها در جهانی زندگی میکنند که اطلاعات پیوسته در آن گردش میکند، ولی فراوانیِ صدا لزوماً به روشنشدن حقیقت نمیانجامد.
« تماشاگر ممکن است برای مدتی از محور اصلی دور بماند یا در تشخیص رابطهٔ دقیق رویدادها و شخصیتها دچار تردید شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برعکس، ممکن است تشخیص آنچه مهم است دشوارتر شود. آشوب شنیداری فیلم، بازتابی از جامعهای است که در آن خبر، تبلیغات و گفتوگوی سیاسی بههم میآمیزند. بازی گروهی و شخصیتپردازی نامتعارف حضور گروه بزرگی از بازیگران، به فیلم انرژی جمعی خاصی میدهد. به جای آنکه یک شخصیت بهتنهایی مرکز عاطفی و روایی اثر باشد، مجموعهای از چهرهها و رفتارهای متفاوت میدان را میان خود تقسیم میکنند.
این پراکندگی، با نگاه فیلم به گروه بهمثابه یک سازوکار سیاسی هماهنگ است: شخصیتها هر یک بخشی از پازلاند، اما هیچکدام لزوماً بر معنای کامل آن اشراف ندارند. بازیها نیز از رئالیسم آرام و نامحسوس فاصله میگیرند. اغراق، تغییر ناگهانی لحن و رفتارهای نامتعارف، به شخصیتها کیفیتی نمایشی میدهد؛ گویی آنان همزمان در حال زیستن و ایفای نقشاند.
این ویژگی با ایدهٔ سیاست بهمثابه نمایش پیوند میخورد، اما گاه فاصلهای عاطفی میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکند. فیلم کمتر میکوشد همدلی مستقیم برانگیزد و بیشتر ما را به تماشای سازوکارهایی فرامیخواند که آدمها را به بازیگرانی در صحنهای بزرگتر تبدیل میکنند. طنز تلخ و فاصلهٔ انتقادی طنز «نسل سوم» از جنس شوخیهای سبک و رهاییبخش نیست؛ خنده در آن معمولاً با ناراحتی و سوءظن همراه است.
تناقض میان شعارهای بزرگ و رفتارهای کوچک، و میان ظاهر تهدیدآمیز یک کنش و فایدهای که برای قدرت دارد، موقعیتهایی میسازد که هم مضحکاند و هم هولناک. فاسبیندر با پرهیز از لحن خطابی، اجازه میدهد تناقضها خودشان آشکار شوند؛ تماشاگر باید از دل رفتارها و موقعیتها، نقد سیاسی را استخراج کند.
« برعکس، ممکن است تشخیص آنچه مهم است دشوارتر شود. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، این رویکرد میتواند سرد به نظر برسد. شخصیتها بیش از آنکه موضوع همدلی باشند، موضوع مشاهده و تحلیلاند و هجو گاهی چنان بر فاصلهگذاری تکیه میکند که آسیب انسانیِ خشونت در حاشیه قرار میگیرد. فیلم از ما نمیخواهد بهآسانی کسی را تبرئه یا محکوم کنیم؛ اما همین امتناع، ممکن است برای برخی مخاطبان به کمبود عاطفه تعبیر شود.
این سردی بخشی از بهای رویکرد تحلیلی فاسبیندر است: اثر بهجای تسکین، پرسش میسازد. جمعبندی «نسل سوم» فیلمی پرتنش و دشوارپسند است که سیاست را نه در قالب جدالی روشن میان خیر و شر، بلکه به صورت شبکهای از منافع، نمایشها و وابستگیها بررسی میکند. هجو هوشمندانه، بازی گروهی پرانرژی و زبان بصری ناآرام، جهانی میسازند که در آن ترس میتواند ابزار کنترل و خشونت، ناخواسته، خدمتگزار نظم موجود شود.
در مقابل، روایت اپیزودیک، صداگذاری شلوغ و فاصلهٔ سرد فیلم با شخصیتها ممکن است تماشای آن را دشوار یا خستهکننده کند. با این همه، آشفتگی اثر بخشی از استدلال آن است: جامعهای که حقیقت در آن میان تصویرها و صداها گم میشود، نمیتواند در قالب روایتی کاملاً آرام و شفاف بازنمایی شود. «نسل سوم» بیش از آنکه پاسخ نهایی بدهد، سازوکار تولید بحران را پیش چشم میگذارد و تماشاگر را با پرسشی ماندگار تنها میگذارد: وقتی ترس به سود قدرت تمام میشود، مرز میان شورش و خدمت به نظم تا کجا قابل تشخیص است؟
« در عین حال، این رویکرد میتواند سرد به نظر برسد. »



ثبت دیدگاه