نقد و بررسی
نقد The Third Eye | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گشودن دریچهای آشنا به وحشت «چشم سوم» فیلم ترسناک اندونزیاییِ راکی سورایا، بیش از آنکه به اختراع زبانی تازه برای وحشت تکیه کند، از مصالح شناختهشدهٔ سینمای تسخیرشدگی بهره میگیرد: خانهای که گذشتهاش را پنهان کرده، خواهرانی که تجربههایشان از جهان پیرامون یکسان نیست، و نیرویی نامرئی که آرامآرام از حاشیه به متن زندگیشان راه مییابد.
بااینهمه، فیلم در بهترین لحظههایش از همین عناصر آشنا پلی به سوی مسئلهای انسانیتر میسازد: دشواریِ باورکردن کسی که دوستش داریم، آنگاه که تجربهاش با ادراک ما سازگار نیست. روایت از ادعای خواهر کوچکتر، اَبِل، دربارهٔ دیدن مردگان آغاز میشود. علیا در ابتدا این گفتهها را جدی نمیگیرد، اما بازگشت دو خواهر به خانهٔ کودکی و ملاقات با زنی روحبین، مرز میان انکار و پذیرش را دگرگون میکند.
گشودهشدن چشم سوم علیا صرفاً رویدادی فراطبیعی نیست؛ آزمونی است برای رابطهای که تا آن زمان بر تفاوت تجربه و نابرابریِ باور استوار بوده است. خانه بهمثابه حافظهای ناآرام خانه در این فیلم فقط محل وقوع حوادث نیست؛ حضوری روایی دارد که خاطره و تهدید را در هم میآمیزد. بازگشت خواهران به فضای کودکی، گذشته را به شکل چیزی خاموش و تمامشده عرضه نمیکند.
برعکس، خانه چنان تصویر میشود که گویی آنچه در آن رخ داده هنوز در دیوارها، راهروها و گوشههای تاریکش باقی مانده است. این کیفیت، به فیلم امکان میدهد از ترسِ صرفِ مواجهه با یک شبح فراتر رود و ناامنی را به حس بازگشت به مکانی آشنا اما دگرگونشده پیوند بزند. فضاسازی هرگاه بر انتظار تکیه میکند، مؤثرتر است: سکوتی که بیش از آنکه آرامشبخش باشد، خبر از حضور میدهد؛ قابهایی که بخشی از اتاق را در تاریکی نگه میدارند؛ و واکنش خواهران که پیش از آشکارشدن خطر، اضطراب را به تماشاگر منتقل میکند.
« روایت از ادعای خواهر کوچکتر، اَبِل، دربارهٔ دیدن مردگان آغاز میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه بهتدریج از پناهگاه به فضایی مشکوک بدل میشود؛ دگرگونیای که با وضعیت عاطفی علیا نیز همخوان است. او باید در جایی که زمانی خانهاش بوده، دوباره معنای امنیت را تعریف کند. رابطهٔ دو خواهر؛ مرکز عاطفی فیلم مهمترین دستاورد فیلم، پیوند دادن وحشت با رابطهٔ علیا و اَبِل است. ترس اَبِل فقط واکنشی به پدیدهای هولناک نیست؛ او در آغاز با مسئلهای دشوارتر روبهروست: چگونه میتواند دیگران را به چیزی قانع کند که خودشان نمیبینند؟
در سوی دیگر، بیباوری علیا نیز از بدخواهی نمیآید. او در مقام خواهر بزرگتر میخواهد از اَبِل محافظت کند، اما تصورش از محافظت در ابتدا به معنای انکار تجربهٔ اوست. همین تضاد، ماجرا را از الگویی ساده دربارهٔ قربانیان و ارواح بیرون میآورد. با گشودهشدن چشم سوم علیا، جایگاه دو خواهر تغییر میکند.
آنچه پیشتر ادعایی نامفهوم مینمود، به تجربهای مشترک و ملموس بدل میشود؛ اما این نزدیکی ناگهانی، مجال چندانی برای کاوش عمیق در احساساتشان پیدا نمیکند. فیلم گاه با شتاب از ترس به واکنش و از واکنش به حادثه میرسد و فرصت مکث بر شرم، خشم یا اندوهِ ناشی از بیاعتمادی را از دست میدهد.
با وجود این، انگیزهٔ علیا برای دنبالکردن حقیقت و محافظت از خواهرش، ستون انسانی روایت باقی میماند. تعلیق و سازوکار ترساندن فیلم از ابزارهای آشنای ژانر هراس نمیگریزد: صداهای ناگهانی، ظهور چهره در دل تاریکی و حرکتهای غیرمنتظرهٔ موجودات فراطبیعی. این شگردها در لحظه میتوانند مؤثر باشند، اما تکرارشان بهتدریج از نیروی غافلگیری میکاهد.
« خانه بهتدریج از پناهگاه به فضایی مشکوک بدل میشود؛ دگرگونیای که با وضعیت عاطفی علیا نیز همخوان است. »
شخصیتها و اجرا
هرگاه فیلم برای ساختن وحشت تنها به جهش ناگهانی صدا یا آشکارشدن یک چهره تکیه میکند، ترس بیشتر واکنشی و کوتاهمدت است تا اضطرابی که در ذهن تماشاگر بماند. در مقابل، صحنههایی که تهدید را کامل و بیدرنگ نشان نمیدهند، ماندگارترند. گوشهٔ تاریک، حرکت مشکوک در پسزمینه یا نگاه هراسان اَبِل میتواند بیش از نمایش مستقیم شبح، تخیل را فعال کند.
در این لحظهها، فیلم به تماشاگر اجازه میدهد خلأها را خودش پر کند و همین مشارکت، تعلیق را زندهتر میسازد. مسئله آن است که اثر همیشه به این شیوه وفادار نمیماند و گاه آنچه را بهتر بود پنهان بماند، با جلوهای مستقیم و کماثر آشکار میکند. قواعد ماورایی و ریتم روایت چشم سوم ظرفیت روایی جذابی دارد، زیرا هم مرز دیدن و ندیدن را جابهجا میکند و هم پرسشی دربارهٔ اعتماد میسازد: آیا آنچه علیا میبیند، توضیحدهندهٔ تجربهٔ اَبِل است یا جهان تازهای از خطر را پیش روی او میگشاید؟
بااینحال، قواعد این توانایی همیشه به اندازهٔ لازم روشن و منسجم نیستند. فیلم در پی توضیح سازوکار نیروهای ماورایی برمیآید، اما بخشی از این توضیحات طولانی است و بخشی دیگر آنقدر فشرده ارائه میشود که بهجای روشنکردن وضعیت، ابهام تازهای میآفریند. این نابرابری بر ریتم نیز اثر میگذارد.
روایت گاهی با سرعت از یک تهدید به تهدید بعدی میرود و گاهی در شرح قواعد و زمینهٔ فراطبیعی مکثی طولانی میکند. تکرار برخی صحنههای ترسناک نیز از شتاب داستان میکاهد، بیآنکه هر بار لایهٔ تازهای به رابطهٔ خواهران یا شناخت خانه بیفزاید. در نتیجه، کنجکاوی نسبت به رازها عموماً حفظ میشود، اما حرکت فیلم یکدست نیست و بعضی بخشها از کشش بیشتری برخوردارند تا بخشهای دیگر.
« در مقابل، صحنههایی که تهدید را کامل و بیدرنگ نشان نمیدهند، ماندگارترند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جلوههای بصری و حضور ارواح در طراحی فضای ترس، فیلم گاه از عناصر ساده و مؤثر بهره میگیرد: تاریکی، سکون و فاصلهٔ میان آنچه قاب نشان میدهد و آنچه شخصیتها گمان میکنند در اطرافشان حضور دارد. اما استفاده از جلوههای رایانهای در برخی صحنهها این کیفیت را تضعیف میکند. هنگامی که حرکت ارواح بیش از حد مصنوعی به نظر میرسد، تماشاگر بهجای پذیرش تهدید، متوجه ساختهشدن تصویر میشود؛ و این فاصله، نیروی ترس را کاهش میدهد.
ارواح زمانی باورپذیرترند که حضورشان در واکنش شخصیتها و فضای خانه احساس شود، نه آنگاه که حرکتهای نمایشیشان تمام توجه را به خود جلب میکند. فیلم در بعضی لحظهها این تفاوت را بهخوبی درمییابد و تهدید را با قاببندی و انتظار میسازد؛ در لحظههایی دیگر، جلوهٔ بصری بر ظرافت فضاسازی غلبه میکند.
ازاینرو کیفیت بصری اثر نوسان دارد: گاه در خدمت تعلیق است و گاه یادآور محدودیتهای اجرایی آن. شخصیتها و اجراها بازیها در صحنههای آرام و خانوادگی عموماً زمینهای مناسب برای باورکردن ترس فراهم میکنند. اَبِل بهعنوان کودکی که در پی فهماندن تجربهاش به اطرافیان است، مرکز آسیبپذیر روایت به شمار میرود؛ و نگرانی او، هرگاه فیلم فرصت بروز بیواسطهاش را میدهد، به ماجرا وزن عاطفی میبخشد.
علیا نیز در مقام شخصیتی که باید از انکار به پذیرش برسد، نقشی مهم در گذار داستان از خانوادگی به فراطبیعی دارد. بااینحال، تغییر حالوهوای علیا پس از مواجهه با جهان ارواح میتوانست با پرداختی تدریجیتر همراه باشد. شخصیتها گاهی ناچارند از یک واکنش شدید به تصمیمی فوری برسند، بیآنکه مکث کافی برای نشاندادن تأثیر روانی رویدادها در اختیار داشته باشند.
« اما استفاده از جلوههای رایانهای در برخی صحنهها این کیفیت را تضعیف میکند. »
قوتها و کاستیها
این شتاب، مانع شکلگیری پیوندی عمیقتر میان تماشاگر و برخی از شخصیتها میشود؛ هرچند رابطهٔ دو خواهر همچنان نقطهٔ اتکای احساسی فیلم باقی میماند. جمعبندی «چشم سوم» فیلمی است که ایدهای جذاب را در قالبی آشنا از وحشت فراطبیعی دنبال میکند. قوت اصلی آن نه در تازگیِ شگردهای ترساندن، بلکه در پیوند دادن دیدن مردگان با رابطهٔ دو خواهر و خاطرهٔ خانهٔ کودکی است.
این پیوند به قصه بُعدی شخصی میدهد و باعث میشود خطر فقط تهدیدی بیرونی نباشد؛ آزمونی باشد برای اعتماد، مراقبت و پذیرفتن تجربهٔ دیگری. در برابر این امتیازها، جلوههای رایانهای نابرابر، اتکای مکرر به صداهای ناگهانی، کلیشههای ژانری و توضیحهای گاه طولانی دربارهٔ قواعد ماورایی از انسجام اثر میکاهند.
بااینهمه، فیلم در لحظههایی که به سکوت، فضای خانه و واکنش خواهران اعتماد میکند، تعلیقی گیرا میسازد. نتیجه اثری بینقص یا انقلابی نیست، اما برای مخاطبی که از وحشت خانگی و رازهای خانوادگی لذت میبرد، تجربهای سرگرمکننده با هستهای عاطفی و قابلتأمل فراهم میآورد.
« جمعبندی «چشم سوم» فیلمی است که ایدهای جذاب را در قالبی آشنا از وحشت فراطبیعی دنبال میکند. »



ثبت دیدگاه