نقد و بررسی
نقد The Third Eye 2 | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
صدایی از دل خانه «The Third Eye 2» یا «Mata Batin 2» ساختهٔ Rocky Soraya، دنبالهای بر فیلم ترسناک پیشین اوست که بار دیگر علیا را در مرکز روایتی دربارهٔ دیدن و شنیدن آنسوی جهان محسوس قرار میدهد. اینبار، پرورشگاهی دورافتاده جای خانهٔ آشنای قسمت نخست را میگیرد؛ مکانی که گذشتهای سنگین دارد و دیوارهایش گویی چیزی را در خود پنهان کردهاند.
آشنایی علیا با نادیا، نوجوانی که از صداهای عجیب درون دیوارها میگوید، جرقهٔ معمایی را میزند که بهتدریج از یک تجربهٔ فراطبیعی به تهدیدی برای همهٔ ساکنان بدل میشود. فیلم از همان آغاز بر این نکته تکیه میکند که وحشت تنها در چهرهٔ آشکار موجودات ناشناخته نیست؛ گاه در چیزی است که هنوز دیده نشده، اما حضورش را از راه صدایی مبهم یا نشانهای کوچک به رخ میکشد.
این رویکرد، دستکم در بخشهای ابتدایی، کنجکاوی تماشاگر را بهخوبی فعال میکند و زمینهای مناسب برای تعلیق میسازد. پرورشگاه بهمثابه فضای روایی یکی از موفقترین انتخابهای فیلم، تبدیل پرورشگاه به عنصری فراتر از محل وقوع حوادث است. ساختمان بزرگ و محصور، با اتاقها و راهروهایش، محیطی میسازد که در آن هر صدا میتواند نشانهٔ خطری پنهان باشد.
فضای بسته، حس محدودیت و بیپناهی را تقویت میکند؛ ساکنان جایی ندارند که از آن بهسادگی بگریزند و تماشاگر نیز بهتدریج در همان تنگنای روانی قرار میگیرد. فیلم در استفاده از معماری برای ساختن انتظار، بیش از آنکه بر نمایش مستقیم تکیه کند، به پنهانکاری و تأخیر نظر دارد. دیوارها و درهای بسته، هم مرز میان فضای امن و ناامناند و هم استعارهای از گذشتهای مدفون.
« ساختمان بزرگ و محصور، با اتاقها و راهروهایش، محیطی میسازد که در آن هر صدا میتواند نشانهٔ خطری پنهان باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صدای شنیدهشده از دل دیوار، همین دو کارکرد را به هم پیوند میزند: هم نشانهای صوتی برای پیشبرد معماست و هم یادآوری میکند که در این مکان، گذشته هنوز تمام نشده است. با این همه، ظرفیت بصری پرورشگاه همیشه به یک اندازه به کار گرفته نمیشود. بعضی صحنهها بهجای آنکه از جزئیات محیط برای خلق هراس بهره ببرند، به الگوهای آشنای خانهٔ تسخیرشده بسنده میکنند.
با وجود این، جوّ رازآلود مکان از معدود ویژگیهایی است که در سراسر فیلم هویت خود را حفظ میکند. صدا، انتظار و سازوکار ترس موتور اصلی تعلیق، ایدهای ساده اما مؤثر است: صدایی که منبعش معلوم نیست و از جایی میآید که قرار است صلب و خاموش باشد. دیوار، در ذهن تماشاگر معمولاً مرز میان داخل و بیرون است؛ اما فیلم با نفوذ صدا از میان آن، مرز امنیت را مخدوش میکند.
آنچه نمیبینیم، به همین دلیل میتواند از آنچه آشکارا در قاب قرار دارد هراسانگیزتر باشد. فیلم در بهترین لحظههایش به این امکان وفادار میماند و اجازه میدهد گوش تماشاگر پیش از چشم او به جستوجو بیفتد. شنیدن، در اینجا، نوعی دیدنِ ناقص است: سرنخی که وعدهٔ توضیح میدهد، اما هنوز به شناخت کامل نمیانجامد.
چنین تمهیدی میتوانست ستون یک وحشت روانشناختی ظریفتر باشد؛ بااینحال، اثر گاه برای حفظ ریتم هیجان، به جهشهای ناگهانی و جلوههای آشناتر روی میآورد. نتیجه، آمیزهای از تعلیق شنیداری و ترساندن مستقیم است که همیشه یکدست از کار درنمیآید. علیا و نادیا؛ پیوند انسانی در دل هراس حضور نادیا باعث میشود داستان از یک معمای فراطبیعی صرف فراتر رود.
« با این همه، ظرفیت بصری پرورشگاه همیشه به یک اندازه به کار گرفته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
او فقط راهنمای علیا در کشف راز نیست؛ تنهایی و آسیبپذیریاش به موقعیتهای ترسناک وزن عاطفی میدهد. علیا نیز با نزدیکشدن به او، نقشی حمایتی پیدا میکند و رابطهشان به روایت بُعدی انسانی میبخشد که در بسیاری از لحظههای پرتنش ضروری است. این پیوند، ترس را از سطح کنجکاوی دربارهٔ منشأ صداها فراتر میبرد.
وقتی خطر متوجه نادیاست، اهمیت ماجرا دیگر فقط در حل یک راز یا رویارویی با نیرویی ناشناخته خلاصه نمیشود؛ مسئله، امنیت و اعتماد میان دو شخصیت نیز هست. شباهت تجربههای علیا و نادیا به آنها امکان میدهد یکدیگر را بهتر بفهمند، هرچند این نزدیکی گاهی با شتابی بیشتر از آنچه تحول رابطه اقتضا میکند شکل میگیرد.
بازی Jessica Mila و Nabilah Ratna Ayu Azalia در حفظ این محور عاطفی نقش دارد. حضورشان، بهویژه در لحظههایی که فیلم از جلوههای ترسناک فاصله میگیرد، حس میدهد شخصیتها صرفاً مهرههایی برای حرکت معما نیستند. بااینحال، پرداخت روانشناختی آنها به اندازهای عمیق نمیشود که همهٔ ظرفیتهای این رابطه را به فعلیت برساند.
روایت و معمایی که زودتر از موعد گشوده میشود روایت در آغاز با حوصله نشانههای خود را میچیند. صدای نامعلوم، واکنش نادیا و کنجکاوی علیا، پرسشی ساده میسازند که مخاطب را به دنبالکردن مسیر کشف ترغیب میکند. فیلم از همین نقطه، انتظار را به ابزار اصلی خود تبدیل میکند: هر سرنخ وعده میدهد که پشت این صداها معنایی وجود دارد، اما پاسخ را فوراً آشکار نمیکند.
« او فقط راهنمای علیا در کشف راز نیست؛ تنهایی و آسیبپذیریاش به موقعیتهای ترسناک وزن عاطفی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل از جایی پدید میآید که فیلم در میانه، بهجای افزودن لایههای تازه به پرسش مرکزی، بخشی از مسیر را با توضیح و نشانههای نسبتاً آشکار کوتاه میکند. در نتیجه، معما زودتر از حد لازم شفاف میشود و بخشی از تعلیق خود را از دست میدهد. تماشاگر ممکن است پیش از شخصیتها به احتمالهای اصلی برسد؛ از آن پس، پرسش «چه چیزی پنهان است؟» جای خود را به «چه وقت همه آن را خواهند فهمید؟» میدهد.
افت ضرباهنگ در بخش میانی نیز به این مسئله دامن میزند. صحنههای جستوجو گاه تکراری میشوند و بعضی واکنشها یا اتفاقها آنقدر با قراردادهای ژانر آشنا هستند که کمتر غافلگیر میکنند. روایت همچنان حرکت میکند، اما کشش آغازین را با همان قوت نگه نمیدارد. کارگردانی و تصویرپردازی ژانری Rocky Soraya در ساختن فضایی پرجزئیات و پرتحرک مهارت دارد و فیلم از نظر شکل اجرایی، به سینمای وحشت عامهپسند نزدیک میشود: موجودات فراطبیعی، حرکتهای ناگهانی و تقابلهای پرتنش، بخش مهمی از تجربه را میسازند.
طراحی فضا و جلوههای بصری در ایجاد جهانِ تسخیرشده سهم دارند، اما تأثیرگذاری فیلم بیشتر به میزانسنِ محیط و انتظار وابسته است تا به غافلگیریهای صرف. کارگردانی در لحظههایی موفقتر است که تصویر و صدا با هم کار میکنند و تماشاگر را وامیدارند تا پیش از دیدن خطر، حضور آن را حس کند. در برابر، هرگاه فیلم به تکرار الگوهای آشنای ترساندن رو میآورد، از ظرافت خود فاصله میگیرد.
این دو گرایش در کنار هم، لحن اثر را گاه نامتوازن میکنند: از یک سو میل به رازآلودگی و اندوه، و از سوی دیگر تمایل به نمایش پرسروصدای وحشت. فیلم همچنین به زمینهٔ معنوی و ماورایی خود تکیه دارد و آن را بخشی از منطق جهان داستان میسازد. این جنبه، به اثر رنگوبویی متمایز میدهد، هرچند گاهی توضیح مفاهیم و قواعد جهان فراطبیعی، فرصتِ ابهام و مکث را محدود میکند.
« در نتیجه، معما زودتر از حد لازم شفاف میشود و بخشی از تعلیق خود را از دست میدهد. »
قوتها و کاستیها
وحشت و مضمونهای پنهان در زیر لایهٔ معمایی، فیلم به تنهایی، فقدان و نیاز به شنیدهشدن میپردازد. صداهای پشت دیوار فقط وسیلهای برای ایجاد ترس نیستند؛ آنها تصویری از حقیقتهاییاند که در فضای خانواده و اجتماع پنهان ماندهاند. همین مضمون، رابطهٔ علیا و نادیا را نیز معنادارتر میکند: دو شخصیتی که تجربههایی نامعمول دارند و در میان دیگران، بیش از هر چیز به درک و همراهی نیازمندند.
بااینحال، فیلم همیشه به این لایههای معنایی مجال گسترش نمیدهد. هرگاه امکان مکثی عاطفی یا تأملی دربارهٔ گذشته پیش میآید، روایت اغلب به سوی رخداد بعدی میشتابد. از این رو، ایدههای انسانی اثر بیشتر در پیوند شخصیتها و فضای کلی آن احساس میشوند تا در پرداختی کامل و چندوجهی. جمعبندی «The Third Eye 2» فیلمی است که از یک فضای بستهٔ پرظرفیت و ایدهای شنیداریِ جذاب، نقطهٔ شروعی مؤثر برای وحشت میسازد.
پرورشگاهِ رازآلود، صدای پنهان در دیوارها و رابطهٔ علیا و نادیا، به داستان نیرویی میدهند که فراتر از مجموعهای از صحنههای ترساننده است. فیلم در لحظههایی که به سکوت، انتظار و نادیدنیها اعتماد میکند، بیشترین اثر را میگذارد. در مقابل، افت ضرباهنگ میانی، قابلپیشبینیبودن برخی رخدادها و روشنشدن زودهنگام معما، از قدرت تعلیق میکاهند.
اثر میتوانست با توضیح کمتر و اعتماد بیشتر به فضای خود، تجربهای منسجمتر و عمیقتر بیافریند. با وجود این کاستیها، برای مخاطبی که به وحشت فراطبیعی و فضاهای تسخیرشده علاقه دارد، فیلمی دیدنی است؛ اثری که جذابیت اصلیاش نه در پاسخ نهایی، بلکه در آن صدای مبهمی نهفته است که از پشت دیوارها شنیده میشود.
« وحشت و مضمونهای پنهان در زیر لایهٔ معمایی، فیلم به تنهایی، فقدان و نیاز به شنیدهشدن میپردازد. »
ثبت دیدگاه