نقد و بررسی
نقد روز سوم (The Third Day) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای بیرون از نقشه «The Third Day» از همان آغاز جزیره را نه پسزمینهای برای ماجرا، بلکه نیرویی زنده و تعیینکننده میسازد؛ مکانی که راههای ورود و خروجش به جزرومد وابسته است و در نتیجه، طبیعت خود به نگهبان مرزهای آن بدل میشود. سم، مردی گرفتار سوگ و آشفتگی درونی، به این سرزمین کشیده میشود و با جامعهای روبهرو میگردد که در برابر بیگانگان رازدار و در برابر سنتهای خود سرسخت است.
در بخش زمستان، ورود هلن زاویه دید تازهای میآفریند: او نیز برای یافتن پاسخ آمده، اما حضورش توازن شکننده جزیره را به چالش میکشد. سریال بهجای آنکه جزیره را با توضیحهای روشن و اطلاعات فراوان معرفی کند، آن را از راه تجربه میشناساند: جادههای خیس، خانههای دورافتاده، چهرههای محتاط و رفتوآمدهای محدود.
این انتخاب، جهان قصه را باورپذیرتر میکند؛ گویی تماشاگر هم مانند سم، بیخبر و ناخواسته پا به مکانی گذاشته است که قواعدش را نمیفهمد. حاصل، فضایی است که هم واقعی به نظر میرسد و هم اندکی از منطق روزمره فاصله دارد. روایت دوپاره و تجربه ناپایداری ساختار «تابستان» و «زمستان» بیش از آنکه دو فصل روایی معمول باشد، دو دریچه متفاوت به یک بحران است.
بخش نخست با سم و تجربه شخصی و ناآرام او همراه میشود؛ بخش دوم با هلن، زنی مصمم که مناسبات جزیره را از بیرون مینگرد و در پی پاسخهایی است که ساکنان حاضر نیستند آسان در اختیارش بگذارند. تغییر شخصیت محوری، تغییر لحن را هم به همراه دارد: داستان از سرگردانی فردی به کشمکشی آشکارتر میان غریبه و جامعه محلی حرکت میکند.
« حاصل، فضایی است که هم واقعی به نظر میرسد و هم اندکی از منطق روزمره فاصله دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این جابهجایی میتواند در ابتدا حس گسست ایجاد کند، اما در عوض مانع از آن میشود که جزیره صرفاً از چشم یک شخصیت تعریف شود. هر بخش بخشی از معما را روشن میکند و همزمان پرسشهای تازهای پیش میکشد. سریال به پاسخگویی فوری علاقه ندارد؛ اطلاعات را قطرهچکانی میدهد و تماشاگر را وامیدارد میان رفتار آدمها، نشانههای آیینی و خاطرههای شخصیتها ارتباط برقرار کند.
این روش، بهویژه در بخش تابستان، حس سردرگمی سم را به تجربه تماشاگر نزدیک میکند، هرچند گاه ابهام چنان پررنگ میشود که تشخیص عمدیبودن آن از کمبود توضیح دشوار است. آیین، سنت و قدرت هسته جذاب سریال، صرفاً رازآلودبودن جزیره نیست؛ پرسش از معنای سنت و بهایی است که جامعه برای حفظ آن میپردازد.
ساکنان اوزیا سنتهای خود را میراثی تزئینی یا یادگاری از گذشته نمیدانند. آیینها در زندگی روزمرهشان حضور دارند و به نظامی برای تعریف تعلق، اقتدار و جایگاه افراد تبدیل شدهاند. از همین رو، برخورد با غریبهها فقط واکنشی به ناآشنایی نیست؛ دفاع از نظمی است که جزیره بر پایه آن خودش را میشناسد.
اثر در این زمینه از وحشت عامیانه بهره میگیرد، اما به فضای آیینی بسنده نمیکند. زیر مراسم و نمادها، رقابت بر سر قدرت و سرنوشت جامعه جریان دارد. ترس در بسیاری از صحنهها نه از چیزی آشکار و فراطبیعی، بلکه از این احتمال برمیخیزد که قواعدی نانوشته بر رفتار همه حاکماند و هیچکس نمیخواهد آنها را توضیح دهد.
« هر بخش بخشی از معما را روشن میکند و همزمان پرسشهای تازهای پیش میکشد. »
شخصیتها و اجرا
تماشاگر درمییابد که باورهای جمعی میتوانند هم پیونددهنده باشند و هم ابزار کنترل؛ همین دوگانگی به جهان سریال عمق میدهد. بازیها و شخصیتپردازی جود لاو نقش سم را با ترکیبی از خویشتنداری و شکنندگی پیش میبرد. بازی او بهجای آنکه شخصیت را از همان ابتدا با توضیحهای روانشناختی روشن کند، آشفتگی را در مکثها، نگاهها و واکنشهای نامطمئن جای میدهد.
سم مردی نیست که بتوان بهسادگی به ادراک او تکیه کرد؛ تماشاگر ناچار است هم با او همراه شود و هم احتمال خطای نگاهش را در نظر بگیرد. این ظرافت برای روایتی که مرز میان واقعیت و ذهنیت را گاه لغزان میکند، اهمیت ویژه دارد. نائومی هریس در نقش هلن حضوری متفاوت و محکم دارد. او شخصیت را با ارادهای آشکار و نیرویی عملی میسازد؛ زنی که در برابر سکوت و مقاومت محیط عقب نمینشیند.
ورود او، ریتم تنش را تغییر میدهد و کشمکش میان خواست فردی و اراده جمعی را ملموستر میکند. تفاوت بازی این دو بازیگر به تفاوت مسیرهایشان نیز یاری میرساند: سم بیشتر درون بحران فرو میرود، در حالی که هلن با آن روبهرو میشود. بازیگران مکمل نیز با چهرههایی بسته و رفتارهایی چندپهلو، به حس جامعهای کمک میکنند که مهماننوازیاش مرزی ناپیدا دارد.
تصویر و صدا؛ ساختن اضطراب کارگردانی و طراحی بصری، جزیره را به فضایی خفه و در عین حال چشمنواز بدل میکنند. منظرههای ساحلی و جادههای باریک، بهجای آنکه حس آزادی ایجاد کنند، نوعی محصوربودن را القا میکنند؛ افق دیده میشود، اما دسترسی به آن آسان نیست. آب، گلولای، مه و نورهای کمجان، جهان اثر را از نظر حسی یکپارچه میسازند.
« بازیها و شخصیتپردازی جود لاو نقش سم را با ترکیبی از خویشتنداری و شکنندگی پیش میبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در اینجا محیط تنها محل وقوع حوادث نیست، بلکه حال روانی شخصیتها را بازتاب میدهد. موسیقی و صدای طبیعت نیز سهم مهمی در ایجاد ناامنی دارند. سکوتها و صداهای محیطی گاه بیش از گفتوگوها اطلاعات منتقل میکنند: فاصلهها، خلوتی و احساس حضور چیزی نادیده را به تماشاگر یادآوری میکنند. سریال بهندرت برای توضیح خطر به موسیقی پرهیجان یا جلوههای نمایشی متکی میشود؛ اغلب اجازه میدهد اضطراب از دل انتظار شکل بگیرد.
از همین رو، بسیاری از لحظههای مؤثرش نه بر پایه اتفاقی ناگهانی، بلکه با طولانیکردن نگاه و مکث ساخته میشوند. ریتم کند؛ انتخابی پربازده و پرهزینه آهستگی «The Third Day» بخشی از زبان آن است. شخصیتها در فضایی گرفتارند که راه گریز از آن روشن نیست و سریال نیز این حس را با مکثهای طولانی، گفتوگوهای ناتمام و تکرار فضاها به تماشاگر منتقل میکند.
کندی در بهترین لحظات، تعلیق را از انتظار برای حادثه جدا میسازد: خودِ انتظار به تجربهای ناآرام بدل میشود. همچنین فرصت میدهد تا انزوای سم و سنگینی حضور جزیره در ذهن بیننده تهنشین شود. اما این شیوه همیشه به سود اثر کار نمیکند. بعضی صحنهها بیش از آنکه لایه تازهای به شخصیت یا معما بیفزایند، بر حالوهوایی تکیه میکنند که پیشتر تثبیت شده است.
برای مخاطبی که انتظار پیشروی پیوسته و پاسخهای سریع دارد، این کشآمدن میتواند فرساینده باشد. افزون بر این، ابهام گاهی به جای آنکه کنجکاوی بسازد، فاصله ایجاد میکند؛ بهخصوص هنگامی که انگیزهها یا پیوندهای روایی هنوز بهاندازه کافی روشن نشدهاند. بنابراین صبر تماشاگر نه فقط امتیازی برای تماشای اثر، بلکه شرط همراهی با آن است.
« در اینجا محیط تنها محل وقوع حوادث نیست، بلکه حال روانی شخصیتها را بازتاب میدهد. »
قوتها و کاستیها
تجربهای فراتر از شش قسمت «The Third Day» در قالبی فراتر از روایت تلویزیونی متعارف نیز گسترش یافته است: بخش میانی آن با نام «پاییز» به شکل رویدادی زنده و طولانی طراحی شد تا جهان جزیره را میان دو بخش اصلی بسط دهد. این تجربه برای فهم فضای اثر جالب است، زیرا نشان میدهد سازندگان به جزیره همچون جهانی مستقل مینگرند که میتوان در آن مکث کرد، نه فقط صحنهای برای پیشبرد داستان.
بااینحال، این تجربه را نباید شرط لازم برای دنبالکردن سریال دانست؛ هسته روایی اصلی همچنان بر دو بخش «تابستان» و «زمستان» استوار است. جمعبندی «The Third Day» اثری است که بیش از پاسخدادن، به ساختن حس و فضا اهمیت میدهد. جزیرهاش بهیادماندنی است، آیینهایش جهانی مستقل و ناآرام میسازند و بازیهای جود لاو و نائومی هریس به دو مسیر روایی متفاوت نیروی انسانی میبخشند.
در بهترین لحظات، سریال با تصویر، صدا و انتظار، اضطرابی آرام اما ماندگار خلق میکند؛ در لحظات ضعیفتر، همین تأکید بر ابهام و مکث به کندی و پراکندگی میانجامد. این مجموعه برای تماشاگرانی مناسبتر است که از روایتهای رازآلود، فضای آیینی و قصههایی با پاسخهای تدریجی لذت میبرند. ارزش آن نه در آن است که همه معماها را بهسرعت حل کند، بلکه در تجربهای است که از ورود به جزیره میسازد: تجربه غریبهبودن، بیاعتمادی و تردید نسبت به آنچه دیده میشود.
پس از پایان تماشا، شاید همه پرسشها بسته نشوند؛ اما تصویر جزیره و حس سنگین حضورش بهآسانی از ذهن کنار نمیرود.
« جمعبندی «The Third Day» اثری است که بیش از پاسخدادن، به ساختن حس و فضا اهمیت میدهد. »



ثبت دیدگاه