نقد و بررسی
نقد موجود (The Thing) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در میراثی سنگین «The Thing» ساختهٔ Matthijs van Heijningen Jr. بازگشتی است به یکی از قلمروهای هراسانگیز و ماندگار سینمای علمیتخیلی: پایگاهی دورافتاده در جنوبگان، جایی که سرمای بیرون و اضطراب درون بهتدریج مرز میان تهدیدهای طبیعی و غیرطبیعی را محو میکنند. فیلم در مقام پیشدرآمدی بر اثر جان کارپنتر در سال ۱۹۸۲ ساخته شده و به ماجرای گروه پژوهشی نروژی میپردازد؛ گروهی که با کشف موجودی مدفون در یخ، ناخواسته راه را برای کابوسی تازه میگشاید.
این پیوند با فیلم پیشین، هم امتیاز فیلم است و هم باری بر دوش آن: تماشاگر با جهانی آشنا روبهرو میشود، اما ناگزیر هر لحظه آن را با نمونهای مقایسه میکند که سایهاش از خود فیلم بلندتر است. جنوبگان؛ صحنهای برای فروپاشی اعتماد موفقترین جنبهٔ فیلم، آفرینش حس انزواست. پایگاه از جهان جدا افتاده و فضای سفید و منجمد اطرافش، بهجای آنکه آرامشبخش باشد، به حصاری بیانتها میماند.
برف و یخ در اینجا فقط پسزمینه نیستند؛ آنها دسترسی به کمک را دشوار میکنند و یادآور میشوند که فرار از تهدید شاید از مواجهه با آن نیز ناممکنتر باشد. درون پایگاه نیز راهروهای بسته، اتاقهای کمنور و سازههای فلزی، احساس گرفتاری را تشدید میکنند. این محدودیت مکانی، زمینهٔ مناسبی برای شکلگیری بدگمانی میسازد.
« جایگاه فیلم در میراثی سنگین «The Thing» ساختهٔ Matthijs van Heijningen Jr. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی موجودی قادر است چهره و ظاهر قربانیانش را تقلید کند، مسئله فقط زندهماندن نیست؛ مسئله دانستن این است که به چه کسی میتوان اعتماد کرد. فیلم این ظرفیت را در بخشهایی با کارآمدی به کار میگیرد و از اختلافهای کوچک، تهدیدی بزرگ میسازد. سرمای بیرون و بیاعتمادی درون، دو نیروی مکملاند: یکی راه خروج را میبندد و دیگری امکان همکاری را.
کیت لوید و نیروی بازی مری الیزابت وینستد کیت لوید، دیرینهشناسی که برای بررسی کشف گروه به پایگاه فراخوانده میشود، محور انسانی روایت است. تخصص او نگاه علمی و کنجکاویاش را باورپذیر میکند، اما حضورش در محیطی که قواعدش را نمیشناسد، او را در موقعیتی آسیبپذیر نیز قرار میدهد. فیلم از این تضاد بهره میگیرد: کیت باید میان تحلیل شواهد و واکنش به خطری فوری تعادل برقرار کند، بیآنکه فرصت کافی برای فهم کامل آنچه رخ میدهد داشته باشد.
مری الیزابت وینستد نقش را با وقار و تمرکز اجرا میکند. بازی او بهویژه در لحظههایی که شخصیت ناچار است بدون اطمینان کامل تصمیم بگیرد، جذابیت دارد؛ او کیت را نه قهرمانی شکستناپذیر، بلکه انسانی هوشیار و تحت فشار نشان میدهد. این حضور، لنگر عاطفی فیلم است و کمک میکند آشوب جمعی به رشتهای از صحنههای پرهیاهو فروکاسته نشود.
« فیلم این ظرفیت را در بخشهایی با کارآمدی به کار میگیرد و از اختلافهای کوچک، تهدیدی بزرگ میسازد. »
شخصیتها و اجرا
با این حال، پرداخت دیگر اعضای گروه یکدست نیست و بسیاری از آنها بیش از آنکه شخصیتهایی مستقل با انگیزههای روشن باشند، در جایگاه مهرههایی برای پیشبرد بحران ظاهر میشوند. تعلیق و ریتم روایت فیلم بهخوبی میداند که ترس از ناشناخته، زمانی اثرگذارتر میشود که اطلاعات را بهتدریج در اختیار تماشاگر بگذارد.
روایت با کشفی شگفتانگیز آغاز میشود و سپس آرامآرام آن را به سرچشمهٔ خطری بدل میکند که دامنهاش پیوسته گسترش مییابد. این تغییر حالوهوا، از هیجان علمی به وحشت، در کلیت خود کارآمد است. ریتم تندتر فیلم نیز اجازه نمیدهد تنش برای مدتی طولانی فروکش کند و تماشاگر درگیر پیگیری سرنوشت گروه باقی میماند.
با این حال، شتاب روایت گاهی به زیان انسجام تمام میشود. برخی تصمیمهای شخصیتها چنان سریع یا ناموجه به نظر میرسند که بهجای افزایش اضطراب، فاصلهای میان مخاطب و موقعیت میسازند. در چنین لحظههایی، فیلم از تماشاگر میخواهد خطر را جدی بگیرد، اما منطق کنشها به اندازهٔ کافی زمینهچینی نشده است.
« این تغییر حالوهوا، از هیجان علمی به وحشت، در کلیت خود کارآمد است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تعلیق مؤثر فقط به تهدیدی هولناک نیاز ندارد؛ رفتار آدمهایی که با آن روبهرو شدهاند نیز باید باورپذیر بماند. هیولا، جلوهها و میراث نسخهٔ پیشین تصویر موجود و دگرگونیهای بدنی، سهم مهمی در هویت بصری فیلم دارند. فیلم میکوشد از بدن بهعنوان قلمرویی ناپایدار استفاده کند؛ چیزی که باید آشنا و قابلاعتماد باشد، ممکن است ناگهان به صحنهٔ هراس بدل شود.
بعضی از صحنههای هیولا از نظر تصور و طراحی، قدرت غافلگیرکنندگی دارند و میتوانند حس چندش و وحشت ایجاد کنند. اما جلوههای رایانهای در بخشهایی مصنوعی جلوه میکنند و به بافت تصویر پیوند نمیخورند؛ در نتیجه، آنچه باید تهدیدی ملموس باشد، گاه بیش از اندازه ساختهشده به نظر میرسد. این ضعف در مقایسه با نسخهٔ ۱۹۸۲ برجستهتر میشود.
بخشی از اعتبار بصری آن اثر از جلوههای عملی و مادیبودن دگرگونیها میآمد؛ کیفیتی که به وحشت جسمانی آن وزن میداد. فیلم ۲۰۱۱، در مقابل، به تصاویر دیجیتالی متکی است که همیشه همان حس ناآرامکننده را برنمیانگیزند. البته سنجیدن هر فیلم تازه با معیار اثری کلاسیک، مقایسهای دشوار میسازد، اما خود فیلم با بازگشت به همان جهان و همان گونه از هراس، این سنجش را ناگزیر میکند.
« تعلیق مؤثر فقط به تهدیدی هولناک نیاز ندارد؛ رفتار آدمهایی که با آن روبهرو شدهاند نیز باید باورپذیر بماند. »
قوتها و کاستیها
پیشدرآمد یا بازگویی آشنا؟ گره اصلی فیلم در نسبت آن با اثر پیشین است. از یک سو، روایت میخواهد رخدادهای منتهی به وضعیت آشنای فیلم کارپنتر را نشان دهد؛ از سوی دیگر، بیش از اندازه به الگوها و تمهیدهای همان اثر تکیه میکند. نتیجه گاهی بیشتر به بازآفرینی موقعیتهایی آشنا میماند تا روایتی که هویت مستقل خود را با جسارت شکل داده باشد.
پیشدرآمد بودن میتوانست فرصتی باشد برای کاوش در تجربهٔ ویژهٔ گروه نروژی، تفاوتهای زبانی و فرهنگی آنها یا شیوهای تازه برای نمایش گسترش بدگمانی. فیلم به این امکانها نزدیک میشود، اما همواره از سایهٔ نمونهٔ پیشین رها نمیشود. این وابستگی فقط در شباهت طرح دیده نمیشود؛ در شیوهٔ بناکردن تعلیق نیز احساس میشود که فیلم میخواهد یادآور چیزی باشد که تماشاگر پیشتر دیده است.
در نتیجه، بعضی لحظهها بهجای آنکه پرسش تازهای پیش بکشند، بیشتر بر آشنایی مخاطب با جهان داستان تکیه میکنند. این انتخاب برای هواداران اثر قدیمی میتواند جذاب باشد، اما برای فیلمی که در پی اثبات استقلال خود است، محدودیتی جدی به شمار میرود. جمعبندی «The Thing» فیلمی خوشساخت در ایجاد فضای سرد و محصور، با بازی محوری اثرگذار و ریتمی پرتنش است.
« گره اصلی فیلم در نسبت آن با اثر پیشین است. »
جمعبندی
ایدهٔ تقلید موجود از قربانیانش همچنان ظرفیت چشمگیری برای ساختن تعلیق دارد و محیط جنوبگان، خطر را در هر قاب حاضر نگه میدارد. در برابر این امتیازها، جلوههای رایانهای نابرابر، شخصیتپردازی محدود برخی اعضای گروه و تصمیمهایی که همیشه از منطق روایی محکمی پیروی نمیکنند، مانع از آن میشوند که فیلم به هراسی ماندگار دست یابد.
مهمتر از همه، فیلم میان ادای احترام و تکرار گرفتار میشود: از یکسو به میراث کارپنتر وفادار میماند و از سوی دیگر، استقلال لازم برای تبدیلشدن به روایتی کاملاً متمایز را به دست نمیآورد. با این همه، برای مخاطبی که به وحشت علمیتخیلی، فضای بسته و داستانهای مبتنی بر بیاعتمادی علاقه دارد، تجربهای پرکشش و گاه مؤثر فراهم میکند؛ فیلمی که نقاط قوتش در جو و بازی و نقاط ضعفش در اجرا و وابستگی به گذشته آشکار میشوند.
ثبت دیدگاه