نقد و بررسی
نقد The Texture of Falling | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مواجهه با فیلمی که میان واقعیت و خیال معلق است «The Texture of Falling» فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد داستانی روشن و سرراست تعریف کند، تماشاگر را درون وضعیتی ذهنی قرار میدهد: جهانی که در آن عشق، میل، خشونت و آفرینش هنری به هم میپیچند و مرز میان تجربهٔ زیسته و خیال پیوسته لغزان میشود.
زندگی فیلمسازی، پیانیستی، نقاشی و معماری در روایتی چندلایه به یکدیگر گره میخورد؛ اما این پیوند نه از راه علتومعلولهای معمول، بلکه با تداعیها، پژواکها و جابهجاییهای زمانی و عاطفی شکل میگیرد. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ دشواری آن. اثر از تماشاگر نمیخواهد تنها رخدادها را دنبال کند؛ از او میخواهد در تصاویر مکث کند، نسبت میان صحنهها را حدس بزند و برای تجربهای که ممکن است عمداً ناتمام بماند، حوصله به خرج دهد.
این نوع سینما میتواند مخاطب را به کشف و تأمل دعوت کند، اما اگر ابهام از دل شخصیتها و مضمونها برنیاید، بهسادگی به گسست و سردرگمی بدل میشود. روایت چندپاره؛ جسارت یا پراکندگی؟ ساختار غیرخطی فیلم با موضوع آن تناسب دارد. شخصیتها درگیر مناسباتی هستند که همزمان میتوانند عاشقانه، رقابتی و خشونتبار باشند؛ خواستههای پنهانشان نیز بهآسانی از گفتار و رفتار آشکارشان جدا نمیشود.
در چنین فضایی، روایت خطی شاید بیش از اندازه نظمبخش و توضیحدهنده میبود. پراکندگی زمانی و جابهجایی میان خطوط داستانی این امکان را فراهم میکند که تماشاگر، بهجای دریافت یک پاسخ قطعی، با مجموعهای از نشانهها روبهرو شود. بااینحال، فیلم همیشه میان ابهام مولد و ابهام فرساینده تعادل برقرار نمیکند.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ دشواری آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برخی پیوندها چنان محو میشوند که بهجای آنکه ذهن را به کار بیندازند، احساس میشود روایت از ساختن رابطهای معنادار میان اجزای خود بازمانده است. مخاطب میتواند از تکرار موتیفها یا همنشینی تصاویر، ارتباطهایی استنباط کند، اما این استنباطها همیشه پشتوانهٔ کافی در تحول شخصیتها ندارند.
در نتیجه، بخشی از تجربه به رمزگشایی صوری اختصاص مییابد؛ بیآنکه هر بار روشن شود این تلاش چه چیزی دربارهٔ آدمهای فیلم آشکار میکند. شخصیتها و مناسبات قدرت چهار چهرهٔ هنرمند در مرکز فیلم، بهانهای برای بررسی نسبت میان آفرینش و زندگی خصوصی فراهم میکنند. فیلمساز، پیانیست، نقاش و معمار هر یک در حوزهای خلاقانه فعالیت دارند، اما هنر در اینجا پناهگاهی پاک و بیخطر نیست.
میل به ساختن، دیدهشدن و تصاحب، با میل عاطفی و کشمکش بر سر قدرت درمیآمیزد. اثر از این راه یادآوری میکند که هنرمندبودن الزاماً به معنای بصیرت اخلاقی یا توانایی فهم دیگری نیست؛ گاه زبان هنر نیز میتواند پوششی برای خودخواهی، سلطه یا انکار باشد. این ایده ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد، ولی شخصیتپردازی به همان اندازه که فضای فیلم پیچیده است، عمق پیدا نمیکند.
آدمها بیشتر در موقعیتهای رازآلود و نشانهگذاریشده ظاهر میشوند تا در کنشهایی که بتواند تغییر و تناقض درونیشان را بهتدریج آشکار کند. از همین رو، روابط موازی و امیال پنهان گاهی بیشتر شبیه اجزای یک طرح ذهنی به نظر میرسند تا مناسباتی که از نیازها و زخمهای مشخص شخصیتها برخاستهاند.
« میل به ساختن، دیدهشدن و تصاحب، با میل عاطفی و کشمکش بر سر قدرت درمیآمیزد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از ما میخواهد به این آدمها نزدیک شویم، اما ابزار کافی برای ایجاد همدلی یا شناخت پایدار در اختیارمان نمیگذارد. تصویر؛ جایی که فیلم بیشترین اطمینان را دارد نیرومندترین جنبهٔ «The Texture of Falling» زبان بصری آن است. قاببندیهای خلاقانه و توجه به ترکیببندی، به فیلم هویتی دیداری میبخشد و جهان آن را از واقعگرایی روزمره دور میکند.
تصویرها اغلب چنان سازمان مییابند که گویی شخصیتها نه فقط در یک مکان، بلکه درون حالتی روانی محصور شدهاند. فضاها و فاصلههای میان بدنها میتوانند حس جدایی، میل یا تهدید را منتقل کنند؛ بیآنکه فیلم ناچار باشد آنها را با توضیح مستقیم بیان کند. این زیبایی گاه از سطح تزئین فراتر میرود و به مضمون اثر نزدیک میشود.
عنوان فیلم نیز با ایدهٔ بافت و سقوط، ذهن را به مادهمندی تصویر و تجربهٔ ازهمگسیختگی پیوند میزند. در بهترین لحظهها، قاب به جای آنکه صرفاً چشمنواز باشد، بخشی از منطق روایی میشود: تصویر چیزی را پنهان میکند، چیزی را به تأخیر میاندازد و تماشاگر را وامیدارد به آنچه بیرون از قاب مانده فکر کند.
اما همین تأکید بر زیبایی بصری گاه به خودنمایی میرسد. وقتی هر صحنه اصرار دارد مستقل و شاعرانه جلوه کند، پیوستگی عاطفی فیلم زیر بار جلوهگری کمرنگ میشود. تصویرها ممکن است در حافظه بمانند، ولی همیشه به تجربهای واحد و انباشتهشونده تبدیل نمیشوند. اینجا زیبایی، بهجای آنکه راهی به سوی معنا باز کند، گاه جای خالی آن را میپوشاند.
« تصویر؛ جایی که فیلم بیشترین اطمینان را دارد نیرومندترین جنبهٔ «The Texture of Falling» زبان بصری آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم رؤیاگون و خطر کشآمدن فضای رازآلود و رؤیاگون فیلم با روایت چندپارهاش همخوان است. تماشاگر در بسیاری از لحظهها مطمئن نیست آنچه میبیند باید بهعنوان رخدادی عینی فهمیده شود یا انعکاسی از ذهن و میل شخصیتهاست. این تردید، بهویژه هنگامی که تصویر و صدا بر توضیح صریح غلبه میکنند، حس تعلیقی آرام میآفریند؛ تعلیقی که نه از انتظار برای یک حادثهٔ مشخص، بلکه از ندانستنِ جایگاه تجربه در جهان فیلم سرچشمه میگیرد.
بااینحال، ریتم اثر همیشه این تعلیق را حفظ نمیکند. استفادهٔ مکرر از حرکت آهسته و امتداد برخی لحظهها، بهتدریج از بار حسی آنها میکاهد. مکث زمانی هنگامی مؤثر است که درون آن تغییری رخ دهد: نگاهی که معنا پیدا کند، رابطهای که دگرگون شود یا تهدیدی که نزدیکتر بیاید. اگر تصویر تنها طولانی شود، بیآنکه کشف یا تحول تازهای در آن شکل بگیرد، کندی بهجای مراقبه به ملال میانجامد.
در بخشهایی، فیلم چنان به زیبایی سطحی نما متکی میشود که تجربهاش به نماهنگی ممتد نزدیک میگردد. گفتوگوها و بازیها یکی از موانع اصلی ارتباط عاطفی با فیلم، گفتوگوهای آن است. دیالوگها گاه میکوشند از همان آغاز شاعرانه، فلسفی یا رازآمیز باشند؛ اما چون همیشه از موقعیت و شخصیت گوینده برنمیآیند، تصنعی به گوش میرسند.
جملهای که قرار است دریچهای به ذهن شخصیت بگشاید، ممکن است بیشتر شبیه بیانیهای دربارهٔ مضمون فیلم باشد. این فاصله میان زبان و زندگی، باورپذیری صحنهها را کاهش میدهد و باعث میشود تماشاگر بهجای شنیدن آدمها، حضور نویسنده را پشت کلمات احساس کند. بازیها نیز در مواردی به اندازهٔ فضای بصری فیلم اثرگذار نیستند.
« ریتم رؤیاگون و خطر کشآمدن فضای رازآلود و رؤیاگون فیلم با روایت چندپارهاش همخوان است. »
قوتها و کاستیها
خویشتنداری و کمگویی میتواند در سینمایی با این حالوهوا انتخابی بجا باشد، اما میان سکوتِ معنادار و اجرای کمجان تفاوتی اساسی وجود دارد. هرگاه بازیگر نتواند تنش درونی را از طریق نگاه، مکث یا تغییرهای ظریف در بدن منتقل کند، ابهام فیلم به بیحسی نزدیک میشود. این مسئله بهخصوص در صحنههایی اهمیت دارد که بار اصلی معنا بر دوش رابطهٔ عاطفی شخصیتهاست؛ زیرا تصویرهای زیبا بهتنهایی نمیتوانند جای واکنش انسانیِ باورپذیر را بگیرند.
جمعبندی «The Texture of Falling» تجربهای نامتعارف و آگاهانه دشوار است؛ فیلمی که بهجای روایت شفاف، از تماشاگر مشارکت در ساختن معنا میطلبد. جهان رؤیاگون، قاببندیهای چشمنواز و پیوند میان هنر، میل و قدرت، به آن هویتی متمایز میبخشند. اثر در بهترین لحظههایش نشان میدهد که تصویر میتواند به فضایی برای تردید بدل شود؛ جایی که واقعیت و خیال، مشاهده و میل، از یکدیگر جدا نمیمانند.
بااینهمه، جسارت فرمی همیشه به انسجام نمیرسد. گسست میان خطوط داستانی، شخصیتپردازی کمعمق، گفتوگوهای تصنعی و تأکید مفرط بر کندی و جلوههای بصری، مانع از آن میشوند که فیلم به تمامی به نیروی شاعرانهٔ مورد نظرش دست یابد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه با روایت یا شخصیتهایش مخاطب را درگیر کند، با حالوهوا و تصویرهایش در ذهن میماند؛ فیلمی که برای تماشاگر علاقهمند به سینمای تجربی و ابهاممحور ارزش مواجهه دارد، اما زیباییاش را همیشه به تجربهای عمیق و یکپارچه تبدیل نمیکند.
« جهان رؤیاگون، قاببندیهای چشمنواز و پیوند میان هنر، میل و قدرت، به آن هویتی متمایز میبخشند. »
ثبت دیدگاه