نقد و بررسی
نقد کشتی ترور (The Terror) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و قلمرو روایت فصل نخست «The Terror» در سال ۲۰۱۸، در ده قسمت، ماجرای اکتشافی را بازمیآفریند که در پی یافتن گذرگاه شمالغربی در یخهای قطب شمال گرفتار میشود. سریال از دل واقعهای تاریخی، روایتی میسازد که هم درام بقاست، هم وحشت روانشناختی و هم تأملی درباره قدرت، غرور و شکنندگی تمدن.
نیروی هولناک داستان فقط در چیزی نیست که در تاریکی کمین کرده؛ سرما، انزوا، کمبود منابع و فروپاشی نظم اجتماعی نیز بهتدریج به دشمنانی همسنگ بدل میشوند. این فصل را باید جدا از معنای کلی مجموعه دید: «The Terror» عنوانی آنتولوژی است و روایت فصلهای مختلف آن پیوستگی داستانی ندارد. فصل نخست، بااینحال، هویتی روشن و مستقل دارد؛ قصهای تاریخی و رازآلود که از همان ابتدا میداند چگونه تماشاگر را در فضای ناامن خود محصور کند.
دانستن اینکه این ماجرا از یک فاجعه تاریخی الهام گرفته، نه از تعلیق آن میکاهد و نه آن را به بازسازی صرف بدل میکند؛ بلکه سایهای از تقدیر بر لحظههای روزمره میاندازد. تعلیق؛ از ناشناخته تا ناگزیر سریال به جای آنکه در آغاز همهچیز را توضیح دهد، با نشانهها پیش میرود: حادثهای، غیبتی، صدایی در دل یخ و خطری که گاه فقط در حاشیه قاب احساس میشود.
این انتخاب، تعلیق را از اتکا به شوکهای پیاپی دور میکند و آن را بر انتظار بنا میگذارد. تماشاگر نیز مانند خدمه کشتیها مدام میکوشد میان واقعیت قابل مشاهده و چیزی که هنوز شناختنی نیست، مرزی پیدا کند. این شیوه در بهترین لحظههایش بسیار مؤثر است. خطر ناشناخته، در کنار شرایط واقعی و ملموس، چنان حضوری مییابد که پرسش اصلی صرفاً «چه چیزی در کمین است؟» نیست؛ بلکه این است که آدمها در برابر آن چه رفتاری از خود نشان خواهند داد.
« این انتخاب، تعلیق را از اتکا به شوکهای پیاپی دور میکند و آن را بر انتظار بنا میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، همین تأخیر حسابشده ممکن است برای کسانی که انتظار ریتمی تند و رخدادهای پرشمار دارند، کند و کمحادثه به نظر برسد. سریال بهجای شتاب، بر انباشتهشدن اضطراب تکیه میکند؛ انتخابی که گاه فضاساز است و گاه به کشآمدن روایت میانجامد. شخصیتها زیر فشار انزوا یکی از دستاوردهای مهم اثر آن است که بحران را در سطحی جمعی و فردی پی میگیرد.
خدمه صرفاً گروهی از قربانیان نیستند؛ هرکدام جایگاهی در ساختار فرماندهی دارند، باورها و منافع متفاوتی دنبال میکنند و در برابر خطر واکنشی مخصوص به خود نشان میدهند. روابط میان فرماندهان، افسران و ملوانان بهتدریج از حالت تشریفاتی بیرون میآید و به آزمونی برای اعتماد، وفاداری و مسئولیت بدل میشود.
بازیها در انتقال این دگرگونی نقش اساسی دارند. Jared Harris به شخصیت فرانسیس کروزیری وقارِ خسته و هوشیاریِ مهارشده میبخشد؛ مردی که باید میان توانایی رهبری و زخمهای شخصی خود تعادل برقرار کند. Tobias Menzies و Ciarán Hinds نیز بهترتیب در نقش جیمز فیتزجیمز و جان فرانکلین، دو صورت متفاوت از اقتدار را به نمایش میگذارند: یکی متکی بر اعتمادبهنفس و مهارت اجتماعی، دیگری گرفتار فاصله میان آرمان و واقعیت.
در کنار آنان، بازیگران نقشهای فرعی نیز به جمعیت کشتیها هویت میدهند و از تبدیل خدمه به پسزمینهای بیچهره جلوگیری میکنند. قدرتنمایی گروه بازیگری بازیها نه فقط در لحظات بحران، بلکه در مکثها و گفتوگوهای ظاهراً عادی نیز جان میگیرند. فشار محاصرهشدن در محیطی بیرحم، با فریاد و اغراق نمایش داده نمیشود؛ بیشتر در نگاههای محتاط، سکوتهای طولانی و تغییرات کوچک رفتار دیده میشود.
« شخصیتها زیر فشار انزوا یکی از دستاوردهای مهم اثر آن است که بحران را در سطحی جمعی و فردی پی میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این خویشتنداری به سریال کمک میکند تا فروپاشی را تدریجی و باورپذیر جلوه دهد. بااینهمه، شمار زیاد شخصیتها گاهی به مانعی برای پیوند عاطفی بدل میشود. در بخشهایی، تماشاگر باید نامها، مسئولیتها و مناسبات چندین نفر را همزمان به خاطر بسپارد؛ در نتیجه بعضی شخصیتها پیش از آنکه فرصت کافی برای تثبیت پیدا کنند، زیر بار اطلاعات و خطوط داستانی متعدد قرار میگیرند.
مشکل از کمبود استعداد بازیگران نیست، بلکه از تراکم روایت ناشی میشود. هنگامی که سریال روی چند چهره محوری متمرکز میماند، اثرگذاری عاطفیاش بیشتر است؛ وقتی توجه میان افراد فراوان تقسیم میشود، آن تمرکز گاه کاهش مییابد. اقلیم، تصویر و صدا قطب شمال در «The Terror» تنها پسزمینه نیست؛ نیرویی است که بر همهچیز فرمان میراند.
سفیدی گسترده، افقهای خالی و چشماندازهای یخبسته، حس گمشدن را به کیفیتی بصری بدل میکنند. حتی وقتی خطری آشکار در قاب حضور ندارد، فضا چنان بسته و بیپناه است که تماشاگر انتظار وقوع حادثه را از دست نمیدهد. این تناقض ــ پهنهای بیانتها که همچون زندان احساس میشود ــ از برجستهترین دستاوردهای تصویری فصل است.
طراحی صدا نیز سهم بزرگی در شکلگیری این حس دارد. صدای کشتی، باد، یخ و سکوت میان آنها، جهان داستان را از سطح تصویر فراتر میبرد. موسیقی و افکتها اغلب بهجای آنکه خطر را توضیح دهند، حاشیهای مبهم پیرامونش میسازند؛ به همین دلیل دلهره پس از پایان صحنه هم باقی میماند. جزئیات صحنهآرایی و لباسها نیز به باورپذیری فضای تاریخی یاری میرسانند و محیطی میسازند که زبری و سرمایش صرفاً تزئینی نیست.
« این خویشتنداری به سریال کمک میکند تا فروپاشی را تدریجی و باورپذیر جلوه دهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وحشت جسمانی و اخلاقی وحشت در این اثر دو چهره دارد. یک چهره به ناشناخته و امر فراطبیعی مربوط است؛ چهره دیگر از انتخابهای انسانی، فرسودگی جسم و فروپاشی قواعد جمعی پدید میآید. سریال از تقابل این دو سرچشمه بهره میگیرد، بیآنکه همه تهدیدها را به یک پاسخ ساده فروبکاهد. حاصل، فضایی است که در آن تماشاگر نمیتواند بهسادگی تشخیص دهد کدام خطر هولناکتر است: آنچه بیرون کشتی در حرکت است یا آنچه در میان آدمها شکل میگیرد.
این توازن، به اثر عمق میدهد، اما همواره یکدست نیست. برخی گفتوگوها و خردهداستانها بیش از اندازه طول میکشند و از ضرباهنگ تهدید میکاهند. گاهی نیز توضیحهای تاریخی و مناسبات درون گروه آنقدر فضای روایت را اشغال میکنند که خط اصلی تعلیق برای مدتی کمرنگ میشود. در مقابل، همین مکثها میتوانند به ساختن جهان و شخصیتها کمک کنند؛ مسئله آن است که سریال همیشه میان بسط فضا و پیشبرد قصه توازن کاملی برقرار نمیکند.
ریتم و ساختار روایی ساختار فصل بهتدریج فشار را افزایش میدهد، اما شتاب این افزایش یکنواخت نیست. قسمتهای ابتدایی در معرفی فضای کشتیها و شخصیتها صبورند و گاهی بیش از نیاز در جزئیات مکث میکنند. برای تماشاگر علاقهمند به درام تاریخی، این آرامش فرصتی برای آشنایی با جهان داستان است؛ برای کسی که انتظار وحشتی بیوقفه دارد، ممکن است به کندی تعبیر شود.
هرچه انزوا و ناامنی بیشتر میشود، عناصر پراکنده روایت معنای تازهای پیدا میکنند و پیوند میان تهدید محیطی، مناسبات قدرت و ترس فردی روشنتر میشود. فصل در این مسیر از شتابدادن مصنوعی به ماجرا پرهیز میکند، اما گاه بهای این انتخاب را با صحنههایی میپردازد که میتوانستند فشردهتر باشند.
« وحشت جسمانی و اخلاقی وحشت در این اثر دو چهره دارد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تجربه تماشای آن بیش از آنکه بر هیجان لحظهای تکیه کند، به حوصله و همراهی مخاطب وابسته است. جمعبندی «The Terror» اثری است که از تاریخ برای ساختن وحشتی چندلایه بهره میگیرد: وحشت سرما و انزوا، وحشت ناشناخته، و ترس از آنچه انسان در وضعیت بیپناهی ممکن است بر سر خود و دیگران بیاورد.
بازیهای نیرومند، فضای بصری خفقانآور و طراحی صدای دقیق، جهانی باورپذیر و ماندگار میسازند؛ تعلیق نیز بهجای تکیه بر شوکهای سریع، آرامآرام در ذهن تماشاگر رسوب میکند. در برابر این نقاط قوت، ریتم کند، انبوه شخصیتها و برخی خردهداستانهای کشدار قرار دارند؛ کاستیهایی که میتوانند انسجام و نیروی پیشبرنده روایت را کاهش دهند.
با وجود این، فصل نخست برای علاقهمندان به درام تاریخی، وحشت روانشناختی و داستانهای بقا تجربهای غنی است؛ اثری که سرمایش تنها از برف و یخ نمیآید و ترس اصلیاش، پس از پایان هر قسمت، همچنان در ذهن باقی میماند.
« در نتیجه، تجربه تماشای آن بیش از آنکه بر هیجان لحظهای تکیه کند، به حوصله و همراهی مخاطب وابسته است. »



ثبت دیدگاه