نقد و بررسی
نقد توفان – اجرای زنده در گلوب شکسپیر (The Tempest - Live at Shakespeare's Globe) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تئاترِ ثبتشده، نه سینماییشده «The Tempest - Live at Shakespeare's Globe» بیش از آنکه اقتباسی سینمایی از نمایشنامه باشد، ثبتِ اجرایی زنده در فضای گلوب است؛ و همین نکته برای فهم قوتها و محدودیتهایش اهمیت دارد. دوربین، اجرا را به قاببندی و تدوین سینماییِ پرتحرک تبدیل نمیکند، بلکه تماشاگر را تا حد ممکن در برابر صحنه و بازیگران مینشاند.
بنابراین کیفیت اثر به رابطهٔ زندهٔ بازی، میزانسن و تماشاخانه وابسته میماند: به اینکه بازیگر چگونه کلام شکسپیر را به سوی جمعیت پرتاب میکند و فضای باز گلوب چگونه در ساختهشدن جهان جزیره سهم میگیرد. این اجرا در سال ۲۰۱۳ روی صحنه رفت و نسخهٔ ثبتشدهاش در ۲۰۱۴ به نمایش درآمد؛ جرمی هرین کارگردانی آن را بر عهده دارد.
قدرت در هیئت پدری زخمی مرکز ثقل نمایش، پراسپرو با بازی راجر آلام است؛ مردی که از یکسو قدرت سیاسیاش را ازدسترفته میبیند و از سوی دیگر، در جزیره فرمانروایی تقریباً مطلق دارد. جذابیت بازی آلام در آن است که این دو موقعیت را به دو چهرهٔ جداگانه فرو نمیکاهد. اقتدار پراسپرو همواره با آسیبپذیری و خستگی درآمیخته است؛ او پدری مهربان و آموزگار دخترش است، اما همزمان میخواهد نظم پیرامونش را به ارادهٔ خود شکل دهد.
« جذابیت بازی آلام در آن است که این دو موقعیت را به دو چهرهٔ جداگانه فرو نمیکاهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آلام کلام را با ظرافت ادا میکند و بهجای آنکه نقش را به جادوگری پرهیبت و یکسویه بدل سازد، درون آن تردید، طنز و عاطفه مییابد. این انتخاب، رابطهٔ او با میراندا را باورپذیر میکند و پرسشی محوری پیش میکشد: آیا مهربانیِ پراسپرو از میل او به فرمانروایی جداشدنی است؟ طنز بهمثابه نیروی حرکت یکی از امتیازهای اجرا آن است که کمدی نمایشنامه را حاشیهای نمیگیرد.
بخشهای مربوط به ترینکولو و استفانو، با بازی تروور فاکس و سم کاکس، در کنار کالیبانِ جیمز گارنون، فضایی زمینیتر و پرتحرکتر میآفرینند. زمانبندی بازیگران، واکنشهای دقیق و تفاوت لحنها باعث میشود طنز از دل موقعیت بیرون بیاید، نه آنکه صرفاً بر متن افزوده شود. حضور کالیبان نیز، با سیمایی خشن و رفتاری گاه هراسآور، میان مضحکه و اندوه نوسان میکند.
این بازیها به اجرا انرژی میبخشند و نشان میدهند که «توفان» فقط اثری رازآمیز دربارهٔ جادو و انتقام نیست؛ در آن، لغزشها و خودفریبیهای انسانها نیز دستمایهٔ خندهاند. بااینحال، این خط کمدی گاهی چنان برجسته میشود که رشتهٔ عاطفی و فکریِ بخشهای دیگر را کمرنگ میکند. جزیرهای ساختهشده از صدا و حرکت اجرای گلوب به جای تکیه بر جلوههای تصویری انبوه، از امکانات تئاتر زنده بهره میبرد.
« طنز بهمثابه نیروی حرکت یکی از امتیازهای اجرا آن است که کمدی نمایشنامه را حاشیهای نمیگیرد. »
شخصیتها و اجرا
عروسکگردانی، موسیقی و حرکت بازیگران، جهان جزیره را میسازند؛ جهانی که بیش از آنکه واقعگرایانه باشد، بر قرارداد و تخیل تماشاگر استوار است. کشتیِ کوچکِ نمایشی و صداهای کوبهای در آغاز، نمونهای از همین رویکردند: توفان نه با شبیهسازی سینمایی، بلکه با نشانههایی ساده و بازیِ جمعی به صحنه میآید.
فضا در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ خودِ تماشاخانه، با نزدیکی بازیگران و مخاطبان، بخشی از تجربهٔ جادویی میشود. گزارشهای اجرایی نیز بر نقش عروسکها، موسیقی و قابلیت فضایی گلوب در ساختن جزیره تأکید کردهاند. بااینهمه، انتخابِ خویشتنداری بصری بهایی دارد. جادوی نمایش گاهی بیشتر به پیشنهاد و اشاره محدود میماند تا آنکه به نیرویی رازآلود و فراگیر بدل شود.
برخی لحظهها وسوسهانگیز و خیالانگیزند، اما در مجموع فضای وهمآلود همیشه پیوسته شکل نمیگیرد. این کمبود را نباید صرفاً به نبود جلوههای ویژه نسبت داد؛ مسئله آن است که اجرا در بعضی بخشها میان واقعیتِ زمینیِ بازی و کیفیت رؤیاییِ جزیره پلی محکم نمیسازد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است سازوکار صحنه را بیش از افسون آن به یاد بسپارد.
« فضا در اینجا صرفاً پسزمینه نیست؛ خودِ تماشاخانه، با نزدیکی بازیگران و مخاطبان، بخشی از تجربهٔ جادویی میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
عاشقانهای آرام در دل توفان میراندا با بازی جسی باکلی، در نسبت با پراسپرو حضوری صمیمی و زنده دارد. باکلی از شخصیت تصویری صرفاً معصوم و منفعل نمیسازد؛ در بازی او کنجکاوی و سرزندگی دیده میشود. فردیناندِ جاشوا جیمز نیز جذابیتی نامتعارف و اندکی سادهدلانه دارد. رابطهٔ این دو، بهجای آنکه با شتاب به مرکز تمام نمایش تبدیل شود، آرامآرام مجال شکلگرفتن مییابد.
همین آرامش برای بخشی از اجرا دلنشین است و وجه لطیف نمایشنامه را از غوغای توطئهها جدا میکند؛ اما گاه به قیمت کاهش ضرباهنگ تمام میشود. وقتی صحنهها از نیروی شوخی یا کشمکش سیاسی فاصله میگیرند، حرکت دراماتیک کندتر احساس میشود. مسئله ضعف بازیِ اصلیها نیست؛ بیشتر به چگونگی توزیع انرژی میان خط عاشقانه، کمدی و ماجرای قدرت بازمیگردد.
گروهی که در حاشیه میمانند در برابر دقتی که نمایش برای پراسپرو، میراندا و برخی چهرههای کمدی صرف میکند، همراهانِ کشتیغرقشدگان کمتر فردیت مییابند. آنها برای پیشبردن وضعیت و فراهمکردن زمینهٔ رویاروییها اهمیت دارند، اما انگیزهها و ویژگیهایشان همیشه به اندازهای روشن نمیشود که حضوری مستقل و ماندگار پیدا کنند.
« عاشقانهای آرام در دل توفان میراندا با بازی جسی باکلی، در نسبت با پراسپرو حضوری صمیمی و زنده دارد. »
قوتها و کاستیها
این نابرابری، بهویژه در اجرایی با گروهی پرشمار، محسوس است: برخی بازیگران فرصت مییابند لحن ویژهای بسازند، درحالیکه دیگران بیشتر در کارکرد روایی خود باقی میمانند. نتیجه آن است که جهان جزیره از نظر صحنهای متنوع است، اما از نظر پرداخت شخصیتها به همان اندازه غنی نمیشود. این مسئله همچنین بر ریتم اثر میگذارد، زیرا بخشهایی که به شخصیتهای کمپرداختهتر اختصاص دارند، نسبت به صحنههای محوری کمرمقتر جلوه میکنند.
جمعبندی این اجرای «توفان» بیش از آنکه تفسیری یکپارچه و افسونگر از نمایشنامه عرضه کند، بر کیفیت بازیگران و نیروی تماشاخانه تکیه دارد. راجر آلام، پراسپرویی پیچیده و انسانی میسازد؛ جسی باکلی و جاشوا جیمز به خط عاشقانه طراوت میدهند؛ و طنز گروهی، بهخصوص در بخشهای مربوط به ترینکولو، استفانو و کالیبان، نمایش را از سنگینیِ صرف دور میکند.
عروسکها، موسیقی و شیوهٔ استفاده از فضای گلوب نیز تخیلی صحنهای و کمادعا میآفرینند. در سوی دیگر، کندیِ مقطعی، کمرنگماندن جادوی رازآمیز و پرداخت ناکافی برخی همراهان، مانع از آن میشود که همهٔ اجزای اثر به یک اندازه تأثیرگذار باشند. حاصل، اجرایی دیدنی و بازیمحور است که بیش از جلوهگری، به ظرافت کلام و حضور زندهٔ بازیگران متکی است؛ اجرایی که در بهترین لحظههایش دربارهٔ قدرت، پدری و آسیبپذیری مکث میکند، اما در همهٔ مسیر نمیتواند جادوی جزیره را با نیرویی برابر حفظ کند.
« نتیجه آن است که جهان جزیره از نظر صحنهای متنوع است، اما از نظر پرداخت شخصیتها به همان اندازه غنی نمیشود. »
ثبت دیدگاه