نقد و بررسی
نقد طعم چای (The Taste of Tea) | 2004
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای از زندگی در حالت مکث فیلم «The Taste of Tea» ساختهٔ کاتسوهیتو ایشی، بهجای آنکه خانوادهای را درگیر بحرانی بزرگ کند یا قصهای با مقصدی روشن پیش ببرد، دوربینش را در خانه و روزمرگیهای اعضای خانوادهٔ هارونو مینشاند. این خانواده در حومهٔ روستایی توچیگی زندگی میکند؛ جایی که آرامش طبیعت با آشفتگیهای کوچک و بزرگ ذهن آدمها درهم میآمیزد.
مادر در پی ساخت فیلمی پویانمایی است، پدر هیپنوتراپیست است، پدربزرگ رفتاری پیشبینیناپذیر دارد، پسر با دستپاچگی نوجوانی دستوپنجه نرم میکند و دختر، سایهٔ عظیم و خاموشی از خود را همهجا میبیند. ورود عموی خانواده نیز لایهای از تأمل و خاطره به این مجموعه میافزاید. آنچه این آدمها را به یکدیگر پیوند میدهد، بیش از آنکه پیرنگی منسجم باشد، زیستن زیر یک سقف و گذراندن روزهایی عادی است.
فیلم از همین لحظههای ظاهراً کماهمیت، جهانی میسازد که در آن خیال و واقعیت مرزی ثابت ندارند. این شیوه ممکن است در آغاز تماشاگر را از انتظارهای معمول داستانگویی دور کند؛ اما اگر با ضرباهنگ و منطق خاص فیلم همراه شویم، آرامآرام درمییابیم که موضوع اصلی نه حل مسئلهای مشخص، بلکه تماشای آدمهایی است که به شیوههای گوناگون میکوشند با خودشان کنار بیایند.
روایت اپیزودیک و معنای پراکندگی ساختار فیلم اپیزودیک است و توجه خود را میان اعضای خانواده و شخصیتهای پیرامونی تقسیم میکند. هر بخش، دریچهای به دغدغه یا خیال یکی از آنها میگشاید، بیآنکه لزوماً به گرهی مرکزی و پرشتاب متصل شود. این پراکندگی، نقطهٔ قوت و ضعف اثر را همزمان شکل میدهد: از یک سو، به فیلم امکان میدهد شخصیتها را در لحظههای کوچک و بیادعا بشناسد؛ از سوی دیگر، ممکن است حس کند که بعضی صحنهها بهراحتی میتوانستند کوتاهتر شوند یا اصلاً در فیلم نباشند.
« ورود عموی خانواده نیز لایهای از تأمل و خاطره به این مجموعه میافزاید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، کمقصهبودن فیلم را نباید با بیمعنایی کامل یکی گرفت. هر اپیزود چیزی از شیوهٔ خاص شخصیتها در مواجهه با جهان آشکار میکند: کودکی که نمیتواند از شر تصویر بزرگشدهٔ خود خلاص شود، نوجوانی که احساساتش هنوز شکل روشنی نگرفته، یا بزرگسالی که با خاطراتی نیمهحلشده زندگی میکند.
فیلم بیش از آنکه این مسائل را توضیح دهد، اجازه میدهد در کنار آنها بمانیم. در نتیجه، تجربهٔ تماشایش بیشتر به ورقزدن دفترچهای از لحظهها شباهت دارد تا دنبالکردن زنجیرهای از رویدادها. خیالپردازی بهمثابه تصویر درونیات مهمترین امتیاز بصری فیلم، آن است که خیال را به آرایهای تزئینی و جدا از زندگی روزمره تبدیل نمیکند.
عناصر نامتعارف و گاه مضحک، اغلب همچون صورت بیرونی تجربههای درونی شخصیتها عمل میکنند. تصویر دختری غولآسا که خواهر کوچک خانواده را دنبال میکند، بهجای آنکه صرفاً معمایی برای حلکردن باشد، جلوهای تصویری از اضطراب، خودآگاهی و تنهایی کودکانه است. در لحظههایی دیگر نیز فیلم با اغراق بصری، احساسات یا افکار معمول را به شکلی ملموس و بازیگوشانه روی پرده میآورد.
این انتخاب به جهان اثر کیفیتی افسانهوار میدهد، بیآنکه آن را از زمین زندگی روزانه جدا کند. خانه، خیابان، مدرسه و چشمانداز روستایی همچنان فضاهایی آشنا هستند؛ اما گویی ذهن ساکنانشان هر لحظه میتواند در آنها شکافی باز کند و تصویری نامنتظره پدیدار شود. فیلم با خیالپردازیهایش نه از واقعیت میگریزد و نه ادعا میکند که باید آنها را به یک رمزگشایی واحد فروکاست.
« با این همه، کمقصهبودن فیلم را نباید با بیمعنایی کامل یکی گرفت. »
شخصیتها و اجرا
بهتر است این تصاویر را همچون بخشی از زبان حسی فیلم پذیرفت: زبانی که گاهی بهجای توضیحدادن، احساس را پیش چشم میگذارد. خانوادهای نامتعارف، اما آشنا هارونوها خانوادهای عجیباند، اما جذابیتشان از آنجا میآید که فیلم آنها را صرفاً مجموعهای از شوخیهای عجیب نمیبیند. هر عضو، خلوت و ریتم خودش را دارد و در عین حال، پیوندهای خانوادگی در پسزمینه حضور دارند.
مادر، که نقش خانگی متعارف را نمیپذیرد، به پروژهٔ پویانماییاش دل بسته است؛ پدر در حرفهای غیرعادی کار میکند؛ پدربزرگ حضوری پرجنبوجوش و گاه کارتونی دارد؛ و بچهها با سردرگمیهای مختص سن خود پیش میروند. عموی خانواده نیز با تجربههای بیرون از خانه، توازنی میان زندگی خانوادگی و دنیای بزرگتر برقرار میکند.
فیلم از این تفاوتها برای ساختن طنز استفاده میکند، اما طنزش به تمسخر شخصیتها وابسته نیست. خنده اغلب از فاصلهٔ میان جدیت آدمها و نامعقولبودن موقعیتها برمیخیزد. مهمتر آنکه زیر این شوخیها، نوعی مهربانی جاری است: اعضای خانواده لازم نیست کاملاً یکدیگر را بفهمند تا در کنار هم باشند.
همین نگاه، لحظههای ساده را گاهی به صحنههایی تأثیرگذار بدل میکند؛ نه با موسیقی یا گفتارهای پرمعنا، بلکه با توجهی آرام به حضور مشترک آدمها. بازیها و کارگردانی بازیها با لحن خاص فیلم هماهنگاند. بازیگران بهجای آنکه هر موقعیت را به نقطهٔ اوج احساسی برسانند، در محدودهای کنترلشده و طبیعی حرکت میکنند.
« هر عضو، خلوت و ریتم خودش را دارد و در عین حال، پیوندهای خانوادگی در پسزمینه حضور دارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خویشتنداری به جهان اثر کمک میکند: وقتی امر نامتعارف در کنار واکنشهای نسبتاً عادی قرار میگیرد، طنز و شگفتی آن پررنگتر میشود. بازی تادانوبو آسانو در نقش عمو، بهویژه، با حضور کمادعا و حالوهوای درونگرايش، به فیلم بُعدی اندیشناک میبخشد؛ در سوی دیگر، شخصیتهای جوانتر با اضطرابها و کنجکاویهای کوچکشان، به روایت نیرویی سرزنده میدهند.
کاتسوهیتو ایشی نیز بهعنوان نویسنده و کارگردان، در انتخاب جزئیات دیداری و خلق لحظههای غافلگیرکننده دست باز میگذارد. او از یک موقعیت روزمره ناگهان به تصویری سوررئال میرسد و سپس بیهیاهو به زندگی عادی بازمیگردد. این رفتوآمد، امضای فیلم است؛ هرچند گاهی به خودنمایی یا زیادهروی نزدیک میشود.
صحنههایی که بیشتر برای لذت بصری یا شوخی طراحی شدهاند، همیشه به یک اندازه در کلیت اثر جا نمیافتند. اما حتی در لغزشها نیز میتوان میل فیلمساز به بازیگوشی و رهایی از قواعد مرسوم را دید. ریتم، سکون و آزمون حوصله کندی فیلم انتخابی آگاهانه است، اما آگاهانهبودنِ آن لزوماً برای همهٔ تماشاگران رضایتبخش نخواهد بود.
بسیاری از صحنهها فرصت مییابند بیش از حد انتظار ادامه پیدا کنند و روایت با شتاب اندکی از یک شخصیت به شخصیت دیگر میرسد. این مکثها در بهترین لحظهها حس حضور در یک روز واقعی را ایجاد میکنند؛ گویی تماشاگر هم در خانهٔ هارونوها مهمان است و در جریان کارهای خرد و بیاهمیتشان وقت میگذراند.
« او از یک موقعیت روزمره ناگهان به تصویری سوررئال میرسد و سپس بیهیاهو به زندگی عادی بازمیگردد. »
قوتها و کاستیها
در لحظههای کمثمرتر، همین مکث به کشآمدن تبدیل میشود و توجه را از فیلم میگیرد. ازاینرو، تماشاگر باید بداند که با اثری روبهروست که پاداشش را در انتظار برای حادثهای بزرگ نمیدهد. لذت آن در مشاهدهٔ تغییرات ظریف، تصویرهای عجیب و پیوندهای پراکنده میان شخصیتهاست. اگر این انتظار پذیرفته نشود، روایت بیهدف و طولانی به نظر میآید؛ اگر پذیرفته شود، کندی میتواند بخشی از عطر و مزهٔ اثر باشد، همچون نوشیدن چای با شتابی کمتر از آنچه زندگی روزمره معمولاً اجازه میدهد.
حالوهوای عاطفی و محدودیتهای اثر فیلم در زیر لایهٔ کمدی و غرابت، حسی از گذر زمان و ناپایداری تجربههای انسانی را حفظ میکند. شخصیتها الزاماً به پاسخهای قطعی نمیرسند؛ بیشتر، در مسیر زندگی تغییرات کوچک و نامحسوسی را از سر میگذرانند. همین نگاه، اثری گرم و گاه اندوهگین پدید میآورد، بیآنکه به احساساتگرایی آشکار متوسل شود.
خاطره، خیال و خواستههای نیمهتمام در فیلم حضوری دارند، اما بهجای آنکه به خطابه تبدیل شوند، در رفتارها و تصویرها رسوب میکنند. بااینحال، فیلم همیشه میان آزادی اپیزودیک و انسجام هنری تعادل برقرار نمیکند. بعضی خردهروایتها در کنار هم قرار میگیرند، اما پیوندشان بیش از آنکه روایی باشد، عاطفی و تداعیگر است.
همین امر ممکن است تماشاگر را دربارهٔ مقصود یا مسیر کلی اثر مردد بگذارد. پایان نیز بیش از آنکه همهچیز را توضیح دهد و جمعبندی کند، با ابهامی سازگار با جهان فیلم همراه است. این ابهام میتواند برای برخی دلنشین باشد و برای برخی دیگر، نشانهٔ ناتمامماندن تجربه. جمعبندی «The Taste of Tea» فیلمی است که ارزشش را نه در قصهگویی فشرده، بلکه در ساختن حالوهوا، مشاهدهٔ خانوادهای نامتعارف و تبدیل امر عادی به تصویری خیالانگیز مییابد.
« در لحظههای کمثمرتر، همین مکث به کشآمدن تبدیل میشود و توجه را از فیلم میگیرد. »
جمعبندی
شوخیهای بصری، شخصیتهای دوستداشتنی و لحظههای لطیف، جهانی میسازند که پس از پایان تماشا نیز در ذهن میماند. در مقابل، ریتم کند، روایت پراکنده و برخی گریزهای کماثر میتوانند صبر تماشاگر را بیازمایند. این اثر برای کسی که از سینمای اپیزودیک، آرام و خیالپردازانه لذت میبرد، تجربهای گرم و یگانه است؛ اما تماشاگرِ خواهان پیرنگی پرکشش و پاسخهایی روشن، احتمالاً با آن فاصله خواهد داشت.
فیلم بیش از آنکه چیزی را بهطور قطعی توضیح دهد، دعوت میکند تا مدتی در کنار آدمهای عجیبش بنشینیم و به تماشای زندگی روزمرهشان ادامه دهیم؛ زندگیای که در آن گاهی یک تصویر ناممکن، از هر توضیح مستقیمی راستگوتر است.
« شوخیهای بصری، شخصیتهای دوستداشتنی و لحظههای لطیف، جهانی میسازند که پس از پایان تماشا نیز در ذهن میماند. »



ثبت دیدگاه