نقد و بررسی
نقد The Taste of Others | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاه به دیگری، و به خویشتن «ذائقهٔ دیگران» در ظاهر کمدیای عاشقانه دربارهٔ مردی است که دلباختهٔ بازیگری میشود؛ اما نیروی اصلی فیلم در پرسشی گستردهتر نهفته است: ذائقه را چه چیزی میسازد، و چگونه سلیقهٔ ما به داوری دربارهٔ آدمها بدل میشود؟ آگنس ژاویی و ژانپیر باکری در نخستین تجربهٔ کارگردانی ژاویی، قصه را از برخورد آدمهایی با جایگاهها و جهانبینیهای متفاوت میسازند؛ کسانی که گمان میکنند دیگران را خوب میشناسند، حال آنکه اغلب فقط تصویری سادهشده از آنان در ذهن دارند.
نتیجه، فیلمی است که آرامآرام از دل برخوردهای روزمره، کمدیای انسانی و تأملی اجتماعی پدید میآورد. آغاز دگرگونی کاستلا ژانژاک کاستلا مردی مرفه، عملگرا و کمحوصله است که با جهان هنر و گفتوگوهای روشنفکرانه بیگانه به نظر میرسد. دیدن اجرای «برنیس» نخستین ترک را در نظم بستهٔ زندگی او میاندازد: بازی کلارا دوو چیزی را در او بیدار میکند که خودش نیز نامی برایش ندارد.
بازگشت به کلاس زبان، در سطح داستان تلاشی برای نزدیکشدن به کلاراست؛ اما در لایهای دیگر، راهی است برای ورود به قلمرویی که پیشتر آن را بیفایده یا نامفهوم میدانست. فیلم این تغییر را ناگهانی و قهرمانانه تصویر نمیکند. کاستلا همچنان دستوپاچلفتی، ناشی و گاه آزاردهنده است؛ تفاوت در این است که اکنون آمادگی دارد خود را در معرض چیزی تازه قرار دهد.
« نتیجه، فیلمی است که آرامآرام از دل برخوردهای روزمره، کمدیای انسانی و تأملی اجتماعی پدید میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او نه یکباره به هنرشناس بدل میشود و نه تمام فاصلههای طبقاتی و فرهنگی را پشت سر میگذارد. جذابیت شخصیت در همین ناتمامی است: کسی که میکوشد تغییر کند، بیآنکه فیلم وانمود کند تغییر آسان یا بیتناقض است. کلارا و مرزهای صمیمیت کلارا صرفاً موضوع دلباختگی کاستلا نیست. او بازیگری است با زندگی و معیارهای خودش؛ زنی که در آغاز، توجه مردی از جهانی متفاوت را با تردید و فاصله پاسخ میدهد.
فیلم از این فاصله برای ساختن تنش عاطفی بهره میگیرد، اما رابطه را به قصهای ساده دربارهٔ «بهدستآوردن» محبوب فرو نمیکاهد. پرسش مهمتر این است که آیا شیفتگی کاستلا متوجه خود کلاراست، یا به آنچه او نمایندگی میکند ــ هنر، اندیشه و شیوهای دیگر از زیستن ــ نیز وابسته است. پاسخ فیلم را باید در رفتارها و موقعیتها جست، نه در حکمهای قطعی.
همین رویکرد به رابطه عمق میدهد: عشق در اینجا نه درمانی جادویی برای تفاوتهاست و نه مجوزی برای نادیدهگرفتن مرزهای شخصی. کلارا و کاستلا از راه مواجهه با تفاوت یکدیگر، ناگزیر میشوند هم تصویرشان از دیگری و هم برداشتشان از خود را دوباره بسنجند. ذائقه بهمثابه نشانهٔ طبقاتی عنوان فیلم به معنای پسند و سلیقه است، اما این پسند در جهان اثر امری خصوصی و بیطرف نیست.
« او نه یکباره به هنرشناس بدل میشود و نه تمام فاصلههای طبقاتی و فرهنگی را پشت سر میگذارد. »
شخصیتها و اجرا
آنچه میخوریم، میخوانیم، میپوشیم یا برایش ارزش قائل میشویم، به نشانهای بدل میشود که دیگران بر اساس آن دربارهٔ جایگاه و شخصیت ما داوری میکنند. گروه هنری کلارا کاستلا را به سبب ناآشناییاش با رمزگان فرهنگی خود پس میزند؛ در سوی دیگر، کاستلا نیز در آغاز نمیتواند زبان و ارزشهای آن گروه را بفهمد.
فیلم نشان میدهد که «سلیقهٔ خوب» گاه پوششی آراسته برای خودبرتربینی است، همانطور که ناآشنایی با هنر لزوماً به معنای تهیبودن عاطفی نیست. در اینجا نقد طبقاتی فیلم ظریف و دوطرفه است. اثر نه ثروت را فضیلت میشمارد و نه روشنفکری را برتر از هر شکل دیگری از زندگی مینشاند. آدمها با عادتهایشان تعریف میشوند، اما به آنها محدود نمیمانند.
امکان دیدن دیگری، وقتی پدید میآید که داوری شتابزده اندکی عقب بنشیند. شبکهٔ شخصیتها و زندگیهای موازی داستان فقط به کاستلا و کلارا محدود نمیماند. مانی، فرانک و برونو نیز در شبکهای از روابط، دلبستگیها و اختلافها جای دارند. پیوندهای میان این شخصیتها، شهر را به فضایی کوچک و زنده بدل میکند؛ مکانی که آدمها ناخواسته از مسیر یکدیگر عبور میکنند و هر برخورد، چیزی از پیشفرضهایشان را به هم میریزد.
« در اینجا نقد طبقاتی فیلم ظریف و دوطرفه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ مانی و فرانک نیز در امتداد مضمون اصلی فیلم قرار میگیرد: میل به صمیمیت همیشه با تفاوت در خواستهها و انتظارات همراه است. این چندصدایی یکی از امتیازهای اثر است، زیرا نشان میدهد دگرگونی فقط به قهرمان مرکزی تعلق ندارد. در عین حال، همین فراوانی شخصیتها و خردهروایتها گاهی از تمرکز داستان میکاهد.
برخی گفتوگوها و رفتوآمدها بیش از آنکه مسیر روایی را پیش ببرند، فرصتی برای مشاهدهٔ آدمها فراهم میکنند؛ انتخابی که برای تماشاگر علاقهمند به شخصیتپردازی دلپذیر است، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشروی پرشتابتری دارد، پراکنده یا طولانی جلوه کند. گفتوگو، طنز و ضرباهنگ بخش مهمی از لذت فیلم از دیالوگهای آن میآید.
شوخیها اغلب آشکار و پرصدا نیستند؛ از مکث، سوءتفاهم، خودنمایی یا ناتوانی آدمها در بیان درست خواستههایشان سر برمیآورند. شخصیتها گاه با جدیتی سخن میگویند که خودِ جدیت خندهآور میشود. طنز فیلم در تحقیر آنان نیست؛ تماشاگر را به دیدن ناسازگاری میان ادعاها و رفتارها دعوت میکند، بیآنکه شخصیتها را به تیپهایی مضحک تقلیل دهد.
« این چندصدایی یکی از امتیازهای اثر است، زیرا نشان میدهد دگرگونی فقط به قهرمان مرکزی تعلق ندارد. »
قوتها و کاستیها
با اینهمه، پرگویی گاه به نقطهضعف اثر نزدیک میشود. در نیمهٔ نخست، روایت برای معرفی آدمها و مناسباتشان زمان زیادی صرف میکند و بعضی گفتوگوها طولانیتر از نیاز صحنه به نظر میرسند. این کندی با شیوهٔ مشاهدهگر فیلم پیوند دارد، اما همیشه به سود آن تمام نمیشود. تماشاگر باید بهجای انتظار برای حادثهای بزرگ، به لحن، واکنش و تغییرهای کوچک توجه کند؛ اگر این ریتم با او همراه نشود، انبوه گفتوگوها میتواند خستهکننده باشد.
بازیگری و نگاه کارگردانی بازیها ستون اصلی باورپذیری فیلماند. ژانپیر باکری کاستلا را نه با اغراق در زمختی، بلکه با مکثها، نگاههای مردد و تلاشهای ناشیانهاش زنده میکند. آن ویارو نیز به کلارا وقار و استقلالی میبخشد که شخصیت را از جایگاه صرفاً معشوقهٔ داستان بیرون میآورد. آگنس ژاویی در نقش مانی و دیگر بازیگران گروه، به جهان فیلم بافتی جمعی میدهند؛ گویی هر شخصیت زندگیای داشته که پیش از ورود دوربین آغاز شده و پس از پایان صحنه نیز ادامه خواهد یافت.
کارگردانی ژاویی به جای تکیه بر جلوهگری، فضا را برای برخورد آدمها و ظرافت بازیها باز میگذارد. فیلم به همین دلیل بیش از آنکه مجموعهای از لحظههای نمایشی بزرگ باشد، تصویری پیوسته از روابط اجتماعی و عاطفی است. این سادگی حسابشده با موضوع اثر تناسب دارد: تغییر در آدمها غالباً با یک تصمیم قاطع رخ نمیدهد، بلکه از مجموعهای از مکالمهها، آشناییها و تجربههای کوچک شکل میگیرد.
« با اینهمه، پرگویی گاه به نقطهضعف اثر نزدیک میشود. »
جمعبندی
جمعبندی «ذائقهٔ دیگران» کمدیای آرام، گفتوگومحور و شخصیتمدار است که با طرح یک دلباختگی نامنتظر، به تفاوتهای طبقاتی، فرهنگی و عاطفی میپردازد. نقطهٔ قوتش در طنز ظریف، بازیهای طبیعی و نگاهی مهربان اما بیتعارف به آدمهایی است که یکدیگر را زود قضاوت میکنند. در مقابل، کندی آغاز، طولانیشدن بعضی دیالوگها و پراکندگی خردهروایتها ممکن است از نیروی آن بکاهد.
با این حال، فیلم در نهایت به جای صدور حکم دربارهٔ سلیقهٔ درست، پرسشی انسانیتر پیش میکشد: آیا میتوان پذیرفت که دیگری چیزی برای آموختن دارد، بیآنکه نخست او را در قالب داوریهای خود محبوس کنیم؟
« در مقابل، کندی آغاز، طولانیشدن بعضی دیالوگها و پراکندگی خردهروایتها ممکن است از نیروی آن بکاهد. »



ثبت دیدگاه