نقد و بررسی
نقد The Taming of the Scoundrel | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ برخورد دو خلقوخو «رامکردن بدخلق» کمدی عاشقانهای ایتالیایی از سال ۱۹۸۰ است که بر پایهٔ برخورد دو قطب شخصیتی بنا میشود: الیا، کشاورزی ثروتمند و عبوس که از معاشرت با دیگران میگریزد، و لیزا، دختری شهری، پرجنبوجوش و سرسخت که ناخواسته وارد قلمرو بستهٔ او میشود. کارگردانی فیلم را فرانکو کاستِلانو و جوزپه موچیا بر عهده داشتهاند و آدریانو چلنتانو و اورنلا موتی نقشهای اصلی را بازی میکنند.
این طرح آشنا، بیش از آنکه بر پیچیدگی روایی تکیه کند، از نیروی برخورد این دو شخصیت و موقعیتهای کمدی برآمده از آن جان میگیرد. فیلم از همان آغاز میداند که جذابیت اصلیاش در «چه میشود؟» نیست، بلکه در «چگونه با هم کنار میآیند؟» نهفته است. الیا با تندی و سماجت، هر رابطهای را پیشاپیش به جدال بدل میکند؛ لیزا نیز بهجای عقبنشینی، با کنجکاوی و جسارت به مقابله برمیخیزد.
این کشمکش، موتور کمدی فیلم است و تا زمانی که تفاوت دو منش در مرکز صحنه باقی میماند، اثر سرزنده و سرگرمکننده پیش میرود. الیا؛ شخصیتی خندهدار و مسئلهدار الیا صرفاً مردی بداخلاق نیست؛ بدخلقی او به بخشی از نظم زندگیاش تبدیل شده است. او میخواهد دیگران را دور نگه دارد، از توقعهای اجتماعی میگریزد و با غرولندهای مکرر، برای خود حریم میسازد.
همین رفتار، امکانهای نمایشی فراوانی فراهم میکند: هر برخورد عادی میتواند به مشاجرهای کوچک یا کنشی نامتعارف بدل شود. چلنتانو این خصلت را با انرژی جسمانی و نوعی بازیگوشی مهارناپذیر اجرا میکند؛ الیا گاهی با یک حرکت، نگاهی یا مکث، بیشتر از گفتوگویی طولانی شخصیت خود را آشکار میسازد.
« او میخواهد دیگران را دور نگه دارد، از توقعهای اجتماعی میگریزد و با غرولندهای مکرر، برای خود حریم میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم از همان جایی آسیبپذیر میشود که میخواهد از این مرد دوستداشتنی بسازد. الیا نهفقط منزوی و تندخو، بلکه در برخورد با زنان نیز رفتاری نامهربانانه دارد. کمدی بارها این رفتار را به مادهٔ شوخی تبدیل میکند، اما همیشه به همان اندازه که خنده میآفریند، آن را به پرسشی جدی بدل نمیسازد: آیا رنجاندن دیگران صرفاً نشانهای بامزه از استقلال اوست، یا رفتاری که باید هزینه و پیامد داشته باشد؟
فیلم بیشتر به گزینهٔ نخست متمایل است و همین آسانگیری، بخشی از لطافت عاطفیاش را به سطحیبودن نزدیک میکند. لیزا؛ نیروی محرک روایت لیزا با ورودش به جهان الیا، فقط معشوق احتمالی یا عامل تغییر او نیست؛ حضورش توازن روایی فیلم را بر هم میزند. او پذیرای قواعد نانوشتهٔ خانه و روستا نمیشود و در برابر پسزدنهای الیا، واکنشی فعال نشان میدهد.
موتی نقش را با جذابیتی روشن و پرتحرک پیش میبرد و از لیزا شخصیتی میسازد که توان مقابله دارد، بیآنکه سرزندگیاش به پرخاشگری بدل شود. همین تفاوت، رابطهٔ دو بازیگر را باورپذیر میکند: یکی مدام میخواهد فاصله بسازد و دیگری با اصرار، آن فاصله را به موقعیتی برای گفتوگو تبدیل میکند.
با این همه، لیزا گاهی بیش از آنکه فردی با خواستهها و تردیدهای مستقل باشد، کارکردی در مسیر تحول الیا پیدا میکند. روایت علاقه دارد او را نیرویی بنمایاند که پوستهٔ مرد را میشکافد، اما کمتر درنگ میکند تا جهان درونی خود او را به همان اندازه بسط دهد. در نتیجه، شیمی میان دو بازیگر از عمقپردازی رابطه پیشی میگیرد: ما کشش میان آنها را حس میکنیم، ولی همیشه فرصت نمییابیم بفهمیم این کشش بر چه شناختی از یکدیگر استوار شده است.
« بااینحال، فیلم از همان جایی آسیبپذیر میشود که میخواهد از این مرد دوستداشتنی بسازد. »
شخصیتها و اجرا
کمدیِ موقعیت و بازیهای پرانرژی بخش عمدهٔ خندهٔ فیلم از تقابل رفتارهای روزمره میآید، نه از پیچیدگی شوخیهای کلامی. الیا میکوشد هر وضعیتی را مطابق خواست خود کنترل کند؛ لیزا با حضورش این کنترل را ناممکن میسازد. نتیجه، زنجیرهای از موقعیتهای فیزیکی و رفتاری است که در آن لجاجت مرد و خونسردی یا سماجت زن یکدیگر را تشدید میکنند.
بازیهای پرانرژی، بهویژه حضور پرقدرت چلنتانو، اجازه میدهد که اغراقهای کمدی از حرکت و ریتم نیرو بگیرند. اما همین سازوکار در نیمهٔ میانی فیلم گاه تکراری میشود. غرزدن الیا، پسزدن لیزا و بازگشت دوباره به همان کشمکش، چند بار با تفاوتهایی محدود تکرار میشود. تکرار در کمدی میتواند لذتبخش باشد، بهشرط آنکه هر بار چیزی به موقعیت اضافه کند؛ اینجا گاهی شوخی پیش از آنکه شکل تازهای پیدا کند، به آشنایی خود تکیه میکند.
از این رو، فیلم در لحظاتی از شتاب اولیه فاصله میگیرد و انرژیاش را صرف بازتولید همان جدال میکند. روستایی که بخشی از قصه است فضای روستایی ایتالیا به فیلم هویتی فراتر از پسزمینه میدهد. مزرعه، خانه و محیط کوچک پیرامون، جهانی محدود و ملموس میسازند که با انزوای الیا هماهنگ است. در این جهان، زندگی اجتماعی از دید او مزاحمتی دائمی به نظر میرسد؛ اما ورود لیزا نشان میدهد که همین فضای بسته میتواند محل برخورد، تماشاگر و حتی شریک ناخواستهٔ ماجراها باشد.
فیلم با تکیه بر محیط روستایی، به کمدیاش گرمایی ساده و صمیمی میبخشد، بیآنکه لازم باشد روستا را به تصویری آرمانی و بیتعارض تبدیل کند. این کیفیت بصری و مکانی به ریتم اثر نیز کمک میکند. روایت از فضاهای روزمره و موقعیتهای کوچک نیرو میگیرد و بهجای اتکا به حادثههای بزرگ، از تغییرات تدریجی در رفتار شخصیتها استفاده میکند.
« الیا میکوشد هر وضعیتی را مطابق خواست خود کنترل کند؛ لیزا با حضورش این کنترل را ناممکن میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و حرکت بازیگران نیز در خدمت همین حالوهوا هستند: فیلم میخواهد تماشاگر را در فضایی گرم و خوشگذران نگه دارد. با وجود این، دلپذیری محیط گاهی به پوششی برای سادهسازی تنشهای عاطفی بدل میشود؛ زیبایی جهان فیلم، پرسشهای دشوارتر دربارهٔ رفتار الیا را به حاشیه میراند. دگرگونی عاطفی؛ جذاب اما شتابزده قلب داستان، تغییر مردی است که عادت کرده دیگران را از خود براند.
فیلم این دگرگونی را از راه برخوردهای کوچک و مقاومتهای پیدرپی پیش میبرد و در این انتخاب، نکتهای هوشمندانه دارد: تغییر شخصیت الزاماً با اعترافهای بزرگ آغاز نمیشود؛ گاهی ترک کوچکی در عادتهای روزانه، بیش از سخنرانی عاطفی معنا دارد. لحظاتی که الیا واکنشی متفاوت نشان میدهد، بهخصوص زمانی دلنشیناند که فیلم اجازه میدهد تماشاگر خودش این تغییر را کشف کند.
بااینحال، مسیر تحول در جاهایی بیش از اندازه سریع به نظر میرسد. فاصلهٔ میان مردی که از همه میگریزد و شخصی که آمادگی نشاندادن عاطفه دارد، همیشه با تجربههای کافی پر نمیشود. فیلم به جذابیت زوج اصلی و لحن سبک خود اعتماد میکند و کمتر به پیامدهای پایدار رفتار پیشین الیا میپردازد.
این انتخاب از ریتم کمدی محافظت میکند، اما از باورپذیری تحول میکاهد؛ زیرا آشتی عاطفی هنگامی اثرگذارتر است که تغییر، نه فقط در احساس لحظهای، بلکه در شیوهٔ رفتار شخصیت نیز دیده شود. میراث یک الگوی آشنا عنوان انگلیسی فیلم به سنت قصههایی اشاره دارد که در آنها فردی سرکش یا بدخلق در مسیر رابطه دگرگون میشود.
« دگرگونی عاطفی؛ جذاب اما شتابزده قلب داستان، تغییر مردی است که عادت کرده دیگران را از خود براند. »
قوتها و کاستیها
اثر نیز از همین الگوی آشنا بهره میبرد و آن را به کمدی عاشقانهای عامهپسند تبدیل میکند. نقطهٔ قوتش در تازگی بنیادین طرح نیست، بلکه در اجرای پرتحرک و در هماهنگی میان بازیگران است. تماشاگر میتواند از شوخیهای جسمانی، تفاوت منشها و گرمای محیط لذت ببرد، حتی اگر بداند مسیر کلی روایت از چه نوع قواعدی پیروی میکند.
اما همین الگو در سنجش امروز نیازمند نگاهی انتقادی است. وقتی عنوان و روایت از «رامشدن» مرد سخن میگویند، خطر آن وجود دارد که مسئولیت تغییر به دوش زن بیفتد و رفتار آزارندهٔ مرد به نشانهای جذاب از سرکشی تعبیر شود. فیلم گاه از این مرز فاصله میگیرد و گاه دوباره به آن نزدیک میشود. بنابراین، جذابیتش را باید در کنار محدودیت نگاه عاطفیاش دید: اثری سرگرمکننده و گرم که در تصویرکردن رابطه، بیش از آنکه بر گفتوگوی برابر تکیه کند، به افسون و انرژی دو ستارهاش متکی است.
جمعبندی «رامکردن بدخلق» کمدی عاشقانهای خوشریتم و سرزنده است که از تضاد میان کشاورز عبوس و دختر پرانرژی، موقعیتهایی دلنشین میسازد. بازیهای آدریانو چلنتانو و اورنلا موتی، فضای روستایی و لحظههای کمدیِ متکی بر حرکت، به فیلم گرما و شخصیت میبخشند. در برابر این امتیازها، تکرار برخی شوخیها، شتاب تحول الیا و آسانگیری اثر نسبت به بدرفتاری او قرار دارد.
حاصل، فیلمی است که بیش از عمق روانشناختی، با صمیمیت و سرگرمکنندگیاش به یاد میماند؛ اثری دوستداشتنی، هرچند نه بینقص در تصویری که از دگرگونی و رابطهٔ عاشقانه ارائه میدهد.
« اثر نیز از همین الگوی آشنا بهره میبرد و آن را به کمدی عاشقانهای عامهپسند تبدیل میکند. »



ثبت دیدگاه