نقد و بررسی
نقد قصهٔ خرچنگ شاهی (The Tale of King Crab) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای بر لبهٔ واقعیت «The Tale of King Crab» فیلمی است که از همان آغاز میان خاطره و افسانه معلق میماند. روایت با گروهی از مردان سالخورده در ایتالیای امروز شروع میشود که داستان لوچیانو را بازمیگویند؛ داستانی که ظاهراً از دل حافظهٔ جمعی برخاسته، اما جزئیاتش با هر بازگویی دگرگون میشود.
این قاب روایی بیش از آنکه مقدمهای برای ماجرایی خطی باشد، کلید تماشای فیلم است: حقیقت در این جهان چیزی ثابت و دستنخورده نیست، بلکه از قصهگویی، گذر زمان و میل انسان به معنا ساخت مییابد. فیلم از مخاطب نمیخواهد تنها بپرسد چه اتفاقی افتاده است؛ او را به این پرسش میرساند که چرا یک داستان باقی میماند و چگونه به افسانه بدل میشود.
آلسیو ریگو دِ ریگی و ماتئو زوپیس در نخستین فیلم بلند داستانی خود، بهجای پیروی از الگوی متعارف ماجراجویی، روایتی با حالوهوای حکایتهای شفاهی ساختهاند. همین انتخاب به اثر کیفیتی نامتعارف میبخشد: گاه به واقعیتی زمینی و مستند نزدیک میشود و گاه با نشانهها و رویدادهایی روبهرویمان میکند که بیشتر به منطق افسانه تعلق دارند.
این نوسان، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ بخشی از ناهماهنگی آن. لوچیانو؛ شورش و ویرانی لوچیانو، با بازی گابریله سیلی، قهرمانی آسانپسند نیست. او مردی ناسازگار، گرفتار الکل و بیقرار است که در برابر محدودیتهای شهر و قدرت شاهزاده واکنش نشان میدهد، اما این سرکشی الزاماً نشانهٔ شجاعت اخلاقی یا آگاهی سیاسی نیست.
« افسانهای بر لبهٔ واقعیت «The Tale of King Crab» فیلمی است که از همان آغاز میان خاطره و افسانه معلق میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شورش او آمیزهای است از خشم، خودویرانگری و اشتیاق به رهایی؛ رفتاری که گاهی به اعتراض در برابر اقتدار میماند و گاهی به ناتوانی از مهار خویشتن. همین ابهام، شخصیت را از قالب شورشی آرمانی بیرون میآورد. سیلی در نیمهٔ نخست، این تناقض را با حضوری فیزیکی و درونیشده به تصویر میکشد. نگاه سنگین، سکوتها و انفجارهای ناگهانی خشم او، مردی را مجسم میکنند که هم به دیگران آسیب میزند و هم زیر بار عیبهای خودش فرسوده شده است.
بازی او بهویژه زمانی اثرگذار است که فیلم بهجای توضیح روانشناختی، رفتار و حضورش را در قاب میگذارد. تماشاگر ممکن است با لوچیانو همدلی کند، اما فیلم از او چهرهای بیگناه نمیسازد؛ این فاصلهٔ اخلاقی، یکی از نقاط قوت شخصیتپردازی است. قدرت، عشق و پیامدهای ناخواسته بخش ایتالیایی فیلم در فضایی بسته و روستایی شکل میگیرد؛ جهانی که در آن دسترسی به گذرگاه، خواست شاهزاده و امکان عشقورزیدن، همگی زیر سایهٔ مناسبات قدرت قرار دارند.
در چنین فضایی، عشق لوچیانو و اِما صرفاً رابطهای عاشقانه نیست، بلکه با اختلاف جایگاه، اقتدار مردانه و خشونت اجتماعی درهم میآمیزد. فیلم نشان میدهد چگونه نزاع بر سر آزادی فردی، وقتی با غرور و بیاحتیاطی همراه شود، میتواند به پیامدهایی بازگشتناپذیر بینجامد. بااینحال، اِما بیش از آنکه شخصیتی مستقل و کاملاً پرداختشده باشد، در بخشهایی به نقطهٔ تلاقی خواستههای مردان بدل میشود.
حضور او برای شکلدادن به عاطفه و حسرت لوچیانو ضروری است، اما جهان درونیاش کمتر از جهان مردان کاویده میشود. این محدودیت، بهخصوص در داستانی که مناسبات قدرت و جنسیت را برجسته میکند، محسوس است. فیلم در نمایش خشونت و بیعدالتی اجتماعی صریح است، ولی گاهی تجربهٔ زنانه را بیشتر بهعنوان نیروی محرک مسیر مرد قهرمان به کار میگیرد تا موضوعی مستقل برای تأمل.
« همین ابهام، شخصیت را از قالب شورشی آرمانی بیرون میآورد. »
شخصیتها و اجرا
دو جهان و تغییر ناگهانی لحن یکی از تصمیمهای تعیینکنندهٔ فیلم، گذار از روستای ایتالیا به سرزمین دورافتادهٔ تیرا دل فوئگو در آرژانتین است. نیمهٔ نخست با فضاهای محصور، روابط محلی و تنشهای اجتماعی پیش میرود؛ نیمهٔ دوم، با چشماندازهای گسترده و طبیعتی سخت، به سفری بیرونی و درونی بدل میشود.
این جابهجایی فقط تغییر مکان نیست: فیلم از درام اجتماعی به حکایت بقا، جستوجوی گنج و مواجهه با تنهایی نزدیک میشود. این دگرگونی از نظر بصری ثمربخش است. طبیعت پهناور، در برابر تنگنای روستا قرار میگیرد، اما آزادیِ ظاهریِ منظره به رهایی واقعی نمیانجامد. تبعیدشده در فضای باز نیز زندانی است؛ این بار نه در شبکهٔ قدرت یک شهر، بلکه در سرزمینی که راه، مقصد و قواعدش روشن نیست.
بااینهمه، اتصال دو نیمه همیشه روان نیست. تغییر ژانر و ریتم ممکن است مخاطب را از داستان نخست جدا کند، و بخش پایانی گاهی چنان به فضای ماجراجویانه نزدیک میشود که انسجام عاطفی نیمهٔ اول تضعیف میگردد. همین نوسان در عین حال به فیلم هویتی یگانه میدهد: اثر نمیخواهد در یک قالب آرام بگیرد.
طبیعت، گنج و خرچنگِ غایب جستوجوی گنج در فیلم بیش از آنکه ماجرایی دربارهٔ ثروت باشد، آزمونی برای سنجش میل آدمهاست. گروهی از جویندگان، در برابر امکان طلا، به حرص و بدگمانی کشیده میشوند؛ لوچیانو نیز با گذشتهای سرشار از خطا، در پی چیزی است که شاید نتوان آن را با دارایی سنجید. گنج در این معنا هم وعدهٔ رهایی است و هم فریبِ امیدی که انسان برای ادامهدادن به خود میدهد.
« طبیعت پهناور، در برابر تنگنای روستا قرار میگیرد، اما آزادیِ ظاهریِ منظره به رهایی واقعی نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسیر رسیدن به آن، شخصیتها را در برابر انتخابهایشان قرار میدهد. خرچنگ عنوان، از نظر نمادین ایدهای بارور دارد: موجودی کوچک و خاموش که حرکتش میتواند راهنمایی شود در دنیایی بیقطبنما. اما حضور محدود آن در فیلم ممکن است با انتظار مخاطبی که عنوان را نشانهٔ نقش محوری و مداوم خرچنگ میداند، فاصله داشته باشد.
اهمیت جانور بیشتر در معنایی است که به داستان میبخشد تا در حضور پررنگش در پرده. از این رو، عنوان را باید دعوتی به خواندن افسانه دانست، نه وعدهٔ فیلمی دربارهٔ خود خرچنگ. طبیعت نیز در اینجا صرفاً پسزمینهای تماشایی نیست؛ نیرویی بیاعتناست که هم امکان کشف میدهد و هم انسان را در برابر کوچکی و بیپناهیاش قرار میدهد.
ریتم و زبان تصویر فیلم برای شتابگرفتن عجلهای ندارد. مکثها، سکوتها و گذرهای طولانی از منظره، بخشی از زبان آناند؛ فرصتی برای تماشای آدمها و محیط، نه فقط انتظار برای رخداد بعدی. این شیوه در بهترین لحظهها حالتی مراقبهوار میآفریند و به داستان اجازه میدهد مانند روایتی کهنه در ذهن رسوب کند.
دوربین میان فضاهای بسته و پهنههای طبیعی، تفاوت دو جهان را برجسته میکند؛ بافت تصویر نیز به اثر جلوهای خام و دور از صیقل پرزرقوبرق میدهد. اما همین تأملگرایی گاه به کندی بیثمر نزدیک میشود. در بخشهایی از نیمهٔ نخست، پیشرفت داستان چنان آرام است که سکون بر تعلیق غلبه میکند؛ مخاطبی که به روایتی پرحادثه خو گرفته باشد، ممکن است احساس کند فیلم بیش از اندازه در حال تعویقانداختن حرکت است.
« مسیر رسیدن به آن، شخصیتها را در برابر انتخابهایشان قرار میدهد. »
قوتها و کاستیها
اگرچه بخشهای بعدی انرژی متفاوتی به روایت میدهند، این تغییر برای همه به معنای رفع کامل کمجانی آغاز نیست. فیلم از صبر تماشاگر بهره میبرد، اما همیشه پاداش آن را با قدرتی یکسان عرضه نمیکند. جمعبندی «The Tale of King Crab» اثری نامتعارف و رازآلود است که ارزشش بیش از هر چیز در فضای خاص، بازی تأثیرگذار گابریله سیلی و جسارتش در آمیختن واقعگرایی با افسانه نهفته است.
داستان لوچیانو، از شورش و خطا تا تبعید و جستوجو، پرسشی را دنبال میکند که پاسخ قطعی ندارد: آیا رستگاری چیزی است که انسان به دست میآورد، یا قصهای است که برای تابآوردن گذشته به خود میگوید؟ کندی ریتم، کمپیدایی خرچنگ و ناهماهنگی گاهبهگاه میان دو نیمه، مانع از آن میشوند که فیلم برای هر مخاطبی یکدست و گیرا باشد.
بااینحال، دگرگونی تدریجی حالوهوا و پایانبندیِ زیبا و ماندگار، به آن پژواکی میبخشند که پس از تماشا باقی میماند. این فیلم بیش از آنکه ماجرایی سرراست دربارهٔ یافتن گنج باشد، حکایتی دربارهٔ تبعید، حافظه و آرزوی بازگشت است؛ حکایتی که عمداً بخشی از حقیقت را در مهِ افسانه پنهان میکند.
« اگرچه بخشهای بعدی انرژی متفاوتی به روایت میدهند، این تغییر برای همه به معنای رفع کامل کمجانی آغاز نیست. »



ثبت دیدگاه