نقد و بررسی
نقد The Swindle | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تبهکاری بهمثابه نمایش «The Swindle» ــ با عنوان اصلی «Rien ne va plus» ــ فیلمی از کلود شابرول است که جهان کلاهبرداری را نه میدان رویارویی قهرمانان و ضدقهرمانان، بلکه صحنهای برای بازی نقشها، سنجش اعتماد و پنهانکردن نیتها میبیند. بتی و ویکتور، دو شیاد خردهپا که با خودروخانه در فرانسه میگردند، با مهارت از موقعیتهای روزمره و میل آدمها به سود بیشتر بهره میبرند.
ورودشان به ماجرایی بزرگتر، این بازی را از مقیاس کوچک به قلمرویی خطرناکتر میبرد؛ اما فیلم بیش از آنکه مجذوب پیچیدگی فنی نقشه باشد، به آدمهایی علاقه دارد که آن را پیش میبرند و به فاصلهای که میان گفتههایشان و خواستههایشان وجود دارد. روایت؛ نقشهای که مدام جابهجا میشود شابرول داستان را پلهپله گسترش میدهد.
کلاهبرداریهای کوچک آغازین، هم قواعد کاری ویکتور و بتی را معرفی میکنند و هم به تماشاگر میآموزند که در این جهان، هیچکس کاملاً در جایگاه قربانی یا بازیگر باقی نمیماند. با ورود موریس و پیوند ماجرا به پولی بسیار بزرگتر، دامنهٔ خطر بالا میرود؛ بااینحال، فیلم حاضر نیست همهٔ نقشهها را روشن و مرتب روی میز بگذارد.
اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشود و تماشاگر باید از مکثها، واکنشها و تغییر لحنها حدس بزند چه کسی چه میداند. این شیوه کنجکاوی میآفریند، اما همواره به تعلیق پرشتاب نمیانجامد. گاه احساس میشود ابهام بیش از آنکه از ضرورت منطقی نقشه برخیزد، بخشی از بازی فرمی فیلم است. در نتیجه، مخاطبی که انتظار دارد سازوکار کلاهبرداری با جزئیات روشن و گامبهگام توضیح داده شود، ممکن است احساس کند داستان در حاشیهٔ نقشههایش حرکت میکند.
« روایت؛ نقشهای که مدام جابهجا میشود شابرول داستان را پلهپله گسترش میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، تعمد شابرول روشن است: مهمتر از پاسخ قطعی به این پرسش که چه کسی دیگری را فریب میدهد، خودِ ناپایداری اعتماد است. بتی و ویکتور؛ صمیمیت در قلمرو بدگمانی مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ بتی و ویکتور است؛ رابطهای که تعریف سادهای نمیپذیرد و فیلم نیز برای آن برچسبی قطعی نمیسازد. این دو شریک جرماند، اما همکاریشان از جنس قرارداد خشک نیست.
میانشان نوعی آشنایی و وابستگی دیده میشود که با رقابت، رنجش و آزمودن یکدیگر درهم آمیخته است. هرکدام در کار دیگری مهارتها و ضعفهایی میبیند، و همین شناخت نزدیک هم مایهٔ کارآمدیشان است و هم سرچشمهٔ بیاعتمادی. اختلاف بنیادیشان در شیوهٔ زیستن نیز به شخصیتپردازی جان میدهد. ویکتور محتاط است و به سودهای کوچک و امن بسنده میکند؛ بتی به خطر بزرگتر و امکان تغییر مقیاس کار وسوسه میشود.
فیلم این تضاد را به تقابل سادهٔ عقل و بیپروایی تقلیل نمیدهد. احتیاط ویکتور میتواند خردمندانه باشد، اما گاه رنگ عادت و محدودیت میگیرد؛ جسارت بتی نیز هم نشانهٔ استقلال است و هم منشأ خطر. از دل همین ناسازگاری، رابطهای شکل میگیرد که همکارانه و صمیمی، اما همواره مشکوک باقی میماند.
بازیگری؛ ظرافت در جزئیات ایزابل هوپر در نقش بتی، شخصیتی را میسازد که جذابیتش بیش از آنکه بر اغواگری آشکار تکیه کند، از کنترل و تغییرپذیری میآید. او میتواند در یک لحظه خونسرد و محاسبهگر به نظر برسد و در لحظهای دیگر با لحنی اندکی اغراقشده، نقشی تازه را به نمایش بگذارد. این تغییرها نه فقط ابزار فریب قربانیان، بلکه بخشی از شیوهٔ بودن بتیاند: گویی او حتی در خلوت نیز از ایفای نقش دست نمیکشد.
« این دو شریک جرماند، اما همکاریشان از جنس قرارداد خشک نیست. »
شخصیتها و اجرا
میشل سرو در نقش ویکتور گرمایی کمصدا و طنزی خشک به فیلم میبخشد. حضورش از جنس نمایش پرهیاهوی زیرکی نیست؛ هوش شخصیت بیشتر در نگاهها، سکوتها و واکنشهای کوتاهش نمود پیدا میکند. فرانسوا کلوزه نیز موریس را با وقاری میسازد که بهسادگی نمیتوان آن را با صداقت یکی دانست. هماهنگی این سه بازیگر، فضای تردید را زنده نگه میدارد: تماشاگر نه فقط از نقشهها، بلکه از انگیزههای عاطفی شخصیتها نیز مطمئن نیست.
کارگردانی و لحن؛ جنایت بدون هیاهو شابرول بهجای آنکه هر لحظهٔ خطر را با موسیقی پرتنش و تدوین شتابان برجسته کند، از خویشتنداری بهره میگیرد. خشونت و تهدید در این جهان گاه در کنارهٔ قاب یا در رفتارهای عادی و روزمره جا میگیرند. همین انتخاب، طنز فیلم را نیز مشخص میکند: خنده در آن از لطیفههای آشکار کمتر و از جدیت نامتناسب موقعیتها بیشتر پدید میآید.
آدمها در فضایی که ممکن است بهسرعت به خشونت برسد، همچنان دربارهٔ امور عادی حرف میزنند یا با آرامشی حسابشده رفتار میکنند. این لحن به فیلم هویتی متمایز میدهد. «The Swindle» یک کمدی جنایی پرتحرک نیست که ضرباهنگش پیوسته بالا برود؛ بیشتر اثری است دربارهٔ تماشای آدمهایی که میکوشند کنترل صحنه را در دست بگیرند.
دوربین و کارگردانی، به مخاطب اجازه میدهند رفتارها را بخواند و در جزئیات دنبال سرنخ بگردد. حاصل، تعلیقی است که نه از حرکت مدام، بلکه از احتمال تغییر ناگهانی موازنه نیرو میگیرد. فضا و تصویر؛ سفر در جغرافیای فریب خودروخانهٔ بتی و ویکتور، خانهای متحرک و نشانهای از زندگی حاشیهای آنهاست: نه کاملاً بیرون از جامعهاند و نه در آن ریشه دواندهاند.
« میشل سرو در نقش ویکتور گرمایی کمصدا و طنزی خشک به فیلم میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جابهجایی میان شهرها و فضاهای گوناگون با شیوهٔ زندگیشان تناسب دارد؛ هر جا میتوانند صحنهای تازه برای بازی برپا کنند و هر آشنایی را به فرصتی احتمالی بدل سازند. فیلم از این جغرافیای متغیر بهره میبرد تا حس بیقراری و موقتیبودن را تقویت کند. در عین حال، ظاهر شیک و منظم برخی فضاها با ماهیت مشکوک رویدادها تضاد دارد.
هتلها، کازینوها و محیطهای رسمی، مکانهایی برای اعتماد اجتماعیاند، اما در فیلم به صحنهٔ سوءاستفاده از همان اعتماد بدل میشوند. این تقابل، یکی از نکتههای ظریف اثر است: فریب الزاماً در پستوهای تاریک رخ نمیدهد؛ گاه در محیطی آراسته و در میان رفتارهای کاملاً مؤدبانه جا خوش میکند.
مضمونها؛ اعتماد، طمع و نقشهای اجتماعی فیلم بیش از هر چیز دربارهٔ شکنندگی اعتماد است. در جهان بتی و ویکتور، اعتماد نه فضیلتی پایدار، بلکه ابزاری است که شخصیتها میسنجند و به کار میگیرند. بااینحال، شابرول فقط شیادان را موضوع داوری قرار نمیدهد؛ قربانیان احتمالی نیز اغلب در موقعیتهایی قرار دارند که طمع، غرور یا اطمینان بیش از اندازهشان آنان را آسیبپذیر میکند.
فریبکاران از خلأهای اخلاقی و روانی دیگران بهره میبرند، اما خودشان نیز از پیامدهای بازیهایشان مصون نیستند. هویت نیز در این فیلم امری لغزان است. نامها، نقشها و روابط، بهسادگی تثبیت نمیشوند؛ آدمها میتوانند آنقدر باورپذیر نقشی را اجرا کنند که مرز میان شخصیت واقعی و نمایش محو شود.
« فیلم از این جغرافیای متغیر بهره میبرد تا حس بیقراری و موقتیبودن را تقویت کند. »
قوتها و کاستیها
این ابهام، بخشی از جذابیت اثر است، اما برای برخی تماشاگران میتواند به فاصلهٔ عاطفی بینجامد: اگر ندانیم شخصیتها چه احساسی دارند یا رابطهشان دقیقاً چیست، همراهشدن با آنها دشوارتر میشود. فیلم این فاصله را آگاهانه حفظ میکند و از مخاطب میخواهد بهجای تکیه بر توضیح مستقیم، خود رفتارها را تفسیر کند.
ریتم و کاستیها کندی نسبی روایت، هم انتخابی سبکی است و هم محدودیت فیلم. این ضرباهنگ مجال میدهد تا نگاهها، سکوتها و تغییرات کوچک در رفتار شخصیتها معنا پیدا کنند؛ اما در بخشهایی، حرکت داستان آنقدر آرام میشود که خطر اصلی کمفشار به نظر میرسد. کسانی که از فیلم جنایی انتظار زنجیرهای فشرده از کشفها، خطرها و گریزها دارند، ممکن است با فاصلهٔ میان وعدهٔ ماجرا و پیشروی آن کنار نیایند.
کاستی دیگر، همان ابهامی است که در سطح رابطهها دلنشین و در سطح پیرنگ گاه فرساینده میشود. اگر سازوکار کلاهبرداری اصلی بهاندازهٔ کافی برای تماشاگر روشن نباشد، برخی پیچشها بهجای آنکه او را غافلگیر کنند، حس سردرگمی پدید میآورند. گاهی نیز به نظر میرسد پیرنگ صرفاً بستری است برای نمایش بازیهای بتی و ویکتور، نه طرحی که همهٔ اجزایش با انسجام برابر پرداخت شده باشد.
این مسئله از جذابیت بازیگران و لحن فیلم نمیکاهد، اما مانع میشود که اثر برای هر سلیقهای یکدست و رضایتبخش باشد. جمعبندی «The Swindle» بیش از آنکه معمایی جنایی با پاسخهای دقیق و ضرباهنگ تند باشد، مطالعهای طنازانه و بدبینانه دربارهٔ فریب، نقشآفرینی و اعتماد ناپایدار است. قدرت اصلی فیلم در شیمی میان ایزابل هوپر و میشل سرو، در لحن خشک و مهارشدهٔ کلود شابرول و در امتناعش از توضیح کامل آدمها و نقشههایشان نهفته است.
« ریتم و کاستیها کندی نسبی روایت، هم انتخابی سبکی است و هم محدودیت فیلم. »
جمعبندی
همین امتناع، برای مخاطبی که از ابهام لذت میبرد، سرچشمهٔ جذابیت خواهد بود؛ برای تماشاگر خواهان پیرنگی کاملاً روشن و پرشتاب، ممکن است مانع ارتباط شود. فیلم در نهایت نه با نمایش یک نقشهٔ بینقص، بلکه با یادآوری این نکته بهیاد میماند که در بازی فریب، حتی نزدیکترین همدستان نیز هرگز کاملاً از نیت یکدیگر مطمئن نیستند.



ثبت دیدگاه