نقد و بررسی
نقد The Sweet Life | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی میان شیرینی و تلخی «The Sweet Life» از همان آغاز بر تضادی بنا میشود که هم نیروی محرک آن است و هم منشأ دشواریهایش: قصهای دربارهٔ دو انسان مأیوس که در قالب یک سفر جادهای، با شوخیهای عاشقانه و موقعیتهای نامتعارف پیش میرود. کنی، فروشندهٔ بستنی در شیکاگو، و لولیتا، زنی حسابگر و دلزده از زندگی روزمره، در برخوردی تصادفی درمییابند که ناامیدی مشترکی دارند.
پیشنهاد سفرشان به سانفرانسیسکو، فیلم را وارد مسیری میکند که از یک سو وعدهٔ ماجرایی رمانتیک و پرتحرک میدهد و از سوی دیگر، سایهٔ سنگین مسئلهای جدی را بر آن میگستراند. فیلم میکوشد همزمان کمدی رمانتیک، درام شخصیتمحور و قصهای دربارهٔ میل به پایاندادن به زندگی باشد. این ترکیب بالقوه میتواند به اثری نامتعارف و تأثیرگذار بینجامد؛ اما حفظ تعادل میان این لحنها آسان نیست.
گاه شوخی، سنگینی موقعیت را بهخوبی قابلتحمل میکند و گاه چنان زود از کنار آن میگذرد که جدیت موضوع کمرنگ میشود. حاصل، فیلمی است که جذابیتهای آشکار دارد، اما در یک مسیر عاطفی یکدست و مطمئن حرکت نمیکند. دو شخصیت، یک جرقهٔ سینمایی مهمترین دارایی فیلم، رابطهٔ میان کنی و لولیتاست.
آنها نه دو همسفرِ بیدغدغهاند و نه زوجی که از همان ابتدا با هم تفاهم داشته باشند. کشششان بیشتر در مکثها، جدلها و رفتوبرگشتهای کلامی شکل میگیرد؛ در همان لحظههایی که با شوخی، فاصلهٔ میان خود را کم میکنند و سپس با یک جمله یا واکنش، دوباره از هم دور میشوند. گفتوگوها گاهی واقعاً بانمکاند و گاهی زیر شوخیهایشان، تنهایی و ترس شخصیتها به چشم میآید.
« فیلم میکوشد همزمان کمدی رمانتیک، درام شخصیتمحور و قصهای دربارهٔ میل به پایاندادن به زندگی باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکتهٔ دلنشین این است که رابطه، دستکم در بهترین لحظههایش، صرفاً بر جذابیت ظاهری یا تصادفهای عاشقانه تکیه نمیکند. کنی و لولیتا در گفتوگو یکدیگر را میآزمایند؛ هرکدام دیگری را هم به خنده میاندازد و هم ناخواسته به نقطهای حساس نزدیک میکند. همین پویایی است که میتواند تماشاگر را به همراهی با آنها ترغیب کند، حتی وقتی رفتارشان متناقض یا تصمیمهایشان دور از انتظار به نظر میرسد.
بازیها و گرمای حضور بازیگران ابیگیل اسپنسر در نقش لولیتا به شخصیتی که روی کاغذ ممکن است سرد و تندخو جلوه کند، نوعی گرما و سرزندگی میبخشد. جذابیت بازی او فقط در شوخطبعی یا صراحت شخصیت نیست؛ در تغییرات ظریفی هم هست که میان بیاعتناییِ ظاهری و آسیبپذیری پنهان رخ میدهد. اسپنسر به لولیتا کیفیتی انسانی میدهد که کمک میکند او صرفاً مجموعهای از رفتارهای عجیب یا جملههای نیشدار نباشد.
کریس مسینا نیز کنی را با حالوهوایی نرمتر و کمادعاتر بازی میکند. در برابر تیزی و شتاب لولیتا، شخصیت او بیشتر از راه واکنشها و سکوتهایش شکل میگیرد. تفاوت این دو شیوهٔ حضور، به گفتوگوهایشان جان میدهد و از یکنواختشدن رابطه جلوگیری میکند. اگر فیلم در برخی لحظهها صمیمیتی واقعی میسازد، بخش مهمی از آن مرهون هماهنگی این دو بازیگر است.
حتی هنگامی که فیلمنامه از آنها میخواهد رفتارهایی کمباور از خود نشان دهند، بازیها میتوانند برای مدتی کوتاه پیوند عاطفی را حفظ کنند. سفر جادهای و ضرباهنگ ناهموار ساختار جادهای فیلم امکان خوبی فراهم میکند تا شخصیتها از فضای بستهٔ زندگی روزمره بیرون بیایند و در برخورد با مکانها و آدمهای تازه، سویههای متفاوتی از خود نشان دهند.
« کریس مسینا نیز کنی را با حالوهوایی نرمتر و کمادعاتر بازی میکند. »
شخصیتها و اجرا
جاده در اینجا فقط فاصلهٔ میان شیکاگو و سانفرانسیسکو نیست؛ فضایی است برای تعلیق تصمیمها، مواجهه با گذشته و آزمودن رابطهای که در آغاز هنوز شکل روشنی ندارد. فیلم در بعضی توقفها و برخوردهای فرعی، لحظههایی سرگرمکننده و بهیادماندنی میآفریند. اما سفر همیشه به حرکت روایی تبدیل نمیشود.
گاهی ماجراها بیشتر شبیه رشتهای از اتفاقهای جداگانهاند تا ایستگاههایی که رابطهٔ دو شخصیت را بهتدریج دگرگون کنند. بعضی صحنهها کشش کافی ندارند و فیلم برای رسیدن از یک موقعیت به موقعیت بعدی، بیش از اندازه مکث میکند. این کندی، بهویژه زمانی محسوس میشود که شوخیها تکراری میشوند یا رویداد تازهای اطلاعات معناداری دربارهٔ کنی و لولیتا به دست نمیدهد.
سفر از نظر جغرافیایی ادامه دارد، اما از نظر دراماتیک همیشه به همان اندازه پیش نمیرود. برخورد کمدی و درام طنز فیلم در بهترین حالت از تفاوت شخصیتها و موقعیتهای نامعمول سرچشمه میگیرد؛ از اینکه دو آدم سرخورده، در میانهٔ تصمیمی تاریک، همچنان به شوخیکردن و کلنجاررفتن با یکدیگر ادامه میدهند.
چنین طنزی الزاماً بیاحترامی به رنج نیست. گاهی شوخی راهی برای نزدیکشدن به موضوعی است که بیان مستقیم آن دشوار است. فیلم نیز در لحظههای موفق خود از همین امکان بهره میبرد و اجازه میدهد خنده، تلخی را محو نکند، بلکه آن را اندکی قابلتحملتر سازد. بااینحال، مرز میان سبککردن فضا و کماهمیت جلوهدادن رنج باریک است.
« فیلم در بعضی توقفها و برخوردهای فرعی، لحظههایی سرگرمکننده و بهیادماندنی میآفریند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پرداخت فیلم به خودکشی همیشه از عمق و حساسیتی که موضوع میطلبد برخوردار نیست؛ گاه انگیزهها و بحرانهای شخصیتها فقط در حد اشاره باقی میمانند و گاه لحن رمانتیک یا کمدی بر سنگینی آنها سایه میاندازد. در نتیجه، فیلم بیشتر به نیروی پیوند میان دو شخصیت اتکا میکند تا واکاوی دقیق وضعیت روانیشان.
این انتخاب ممکن است برای برخی تماشاگران پذیرفتنی باشد، اما برای کسانی که انتظار مواجههای جدیتر با موضوع دارند، محدودکننده به نظر میرسد. منطق داستان و اتفاقهای ناگهانی یکی از دشواریهای فیلم، وابستگی آن به تصادفها و تصمیمهایی است که همیشه از دل شخصیتها برنمیآیند. بعضی رخدادها ظاهراً برای آن طراحی شدهاند که داستان را به ایستگاه بعدی برسانند یا موقعیتی کمیک پدید آورند.
این ترفند گاهی کار میکند، اما گاهی اعتماد تماشاگر را سست میسازد: بهجای آنکه بپرسیم این اتفاق چه چیزی دربارهٔ شخصیتها آشکار میکند، از خود میپرسیم چرا همهچیز درست در همین لحظه و به این شکل رخ داده است. در یک فیلم جادهای، نامحتملبودن لزوماً عیب نیست؛ چنین آثاری اغلب بر برخوردهای عجیب و ماجراهای پیشبینیناپذیر بنا میشوند.
مسئله زمانی پدید میآید که اتفاقها نه به کشف تازهای دربارهٔ شخصیتها میانجامند و نه پیوندی روشن با مسیر احساسی داستان دارند. در این فیلم، برخی موقعیتها جذابیت لحظهای دارند، اما پس از پایانشان اثر چندانی بر رابطهٔ اصلی نمیگذارند. همین گسست، انسجام روایت را کاهش میدهد و گاهی به قصه حالوهوای مجموعهای از طرحهای پراکنده میبخشد.
« در نتیجه، فیلم بیشتر به نیروی پیوند میان دو شخصیت اتکا میکند تا واکاوی دقیق وضعیت روانیشان. »
قوتها و کاستیها
فضاسازی و ماندگاری تماشا «The Sweet Life» با وجود نوسانهای روایی، فضای صمیمی و کمتکلفی دارد. لحن مستقل و خلوت فیلم، آن را از کمدیهای رمانتیک پرزرقوبرق جدا میکند؛ مرکز توجه، نه نمایش پرهیاهوی شهرها، بلکه دو آدمی هستند که در کنار هم میکوشند از تنهایی خود فاصله بگیرند. این نزدیکی، به لحظههای کوچک مجال میدهد: یک شوخی، یک مکث یا گفتوگویی که ناگهان از سبکسری به اعترافی شخصی میرسد.
همین کیفیت میتواند فیلم را برای تماشای دوباره دلپذیر کند. بار نخست، ممکن است بعضی تصمیمها یا اتفاقها بیشتر به چشم بیایند؛ اما در بازبینی، تماشاگر فرصت دارد بر گفتوگوها، شیمی دو بازیگر و ریزهکاریهای رابطه تمرکز کند. البته گرمای فضا بهتنهایی ضعفهای ساختاری را برطرف نمیکند، اما باعث میشود فیلم حتی پس از ناکامیهایش کاملاً بیروح یا فراموششدنی نباشد.
جمعبندی «The Sweet Life» اثری نابرابر اما دوستداشتنی است؛ فیلمی که در ساختن رابطهای شیرین میان کنی و لولیتا از بسیاری از بخشهای دیگرش موفقتر عمل میکند. بازی ابیگیل اسپنسر، هماهنگی او با کریس مسینا و گفتوگوهای زنده، به فیلم هویتی گرم میبخشند. در مقابل، روایت جادهای گاه کند میشود، بعضی اتفاقها تصادفی و کمباور جلوه میکنند و آمیختن کمدی با موضوع سنگینی چون خودکشی همیشه با ظرافت کافی پیش نمیرود.
ارزش فیلم بیش از آنکه در پرداخت کامل بحرانهای شخصیتها یا انسجام ماجراهای سفر باشد، در لحظههایی است که دو آدم تنها برای مدتی کوتاه یکدیگر را میبینند و از پشت نقاب شوخی و تندی، نشانی از آسیبپذیری آشکار میکنند. برای تماشاگرانی که از رابطههای پرگفتوگو، فضای صمیمی و عاشقانههای کمادعا لذت میبرند، این فیلم میتواند تجربهای شیرین و ماندگار باشد؛ اما کسانی که درام روانشناختی دقیق و روایتی منسجم میخواهند، احتمالاً با ناتمامیهایش روبهرو خواهند شد.
« فضاسازی و ماندگاری تماشا «The Sweet Life» با وجود نوسانهای روایی، فضای صمیمی و کمتکلفی دارد. »
ثبت دیدگاه