نقد و بررسی
نقد تابستان با کارمن (The Summer with Carmen) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از یک تابستان که هنوز تمام نشده است «The Summer with Carmen» در ظاهر فیلمی دربارهٔ خاطرات تابستانی، عشقی ازدسترفته و سگی دوستداشتنی است؛ اما نیروی اصلیاش نه در رخدادهای پرهیجان، بلکه در شیوهای نهفته که دو دوست آنها را به یاد میآورند، بازگو میکنند و برای تبدیلکردنشان به داستانی سینمایی با یکدیگر چانه میزنند.
دِموستِنِس و نیکیتاس در ساحل دگرباشان آتن میکوشند از ماجراهای گذشتهٔ دِموستِنِس طرحی برای فیلم بلند نخست نیکیتاس بسازند. همین چارچوب ساده، فرصتی فراهم میکند تا فیلم دربارهٔ فاصلهٔ میان تجربه و روایت، و نیز دربارهٔ این پرسش باشد که آیا زندگی واقعاً به اندازهٔ فیلمها از آغاز و میانه و پایان منظم برخوردار است یا نه.
اثر به کارگردانی زاخاریاس ماوروئیدیس ساخته شده و در قالب یک کمدی عاشقانهٔ یونانی، نگاه دگرباشانهاش را با بازیگوشی و صمیمیت پیش میبرد. دوستی؛ مرکز ثقل عاطفی فیلم رابطهٔ دِموستِنِس و نیکیتاس مهمترین سرمایهٔ عاطفی فیلم است. این دو صرفاً همصحبتهایی نیستند که برای پرکردن یک روز گرم کنار هم باشند؛ آنها گذشتهٔ مشترک، شوخیهای خصوصی و شناختی نزدیک از ضعفهای یکدیگر دارند.
در نتیجه، گفتوگویشان دربارهٔ زندگی دِموستِنِس بهتدریج از یک تمرین داستانپردازی فراتر میرود: هرکدام همزمان دوست، شنونده و منتقد دیگری است. همین جابهجایی نقشها به رابطهشان جان میدهد و نشان میدهد دوستی چگونه میتواند هم پناهگاه باشد و هم آینهای که آدم را وادار به دیدن تناقضهای خودش میکند.
« دوستی؛ مرکز ثقل عاطفی فیلم رابطهٔ دِموستِنِس و نیکیتاس مهمترین سرمایهٔ عاطفی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این بخشها از احساسات بزرگ و اعلامشده پرهیز میکند. نزدیکی میان دو شخصیت بیشتر در مکثها، لحن شوخیها و واکنشهای کوچکشان آشکار میشود. گرمای رابطهٔ آنها نیز از همین جزئیات روزمره میآید، نه از لحظههای نمایشی و پرطمطراق. از این رو، حتی وقتی بحث اصلی به روابط عاطفی دِموستِنِس میرسد، دوستی دیرپای این دو همچنان رشتهای است که صحنهها را به هم پیوند میدهد.
قصهگویی دربارهٔ قصهگویی فیلم بهجای آنکه خاطرات گذشته را بیواسطه و پیوسته بازگو کند، مدام یادآوری میکند که این خاطرات قرار است به فیلمنامه تبدیل شوند. دِموستِنِس و نیکیتاس دربارهٔ قهرمان، هدف و دگرگونی شخصیت حرف میزنند و همزمان صحنههایی از ماجرای گذشته پیش چشم ما شکل میگیرد.
گاهی روشن نیست آنچه میبینیم خاطرهای بازسازیشده است یا تصویری که دو دوست از نسخهٔ سینمایی احتمالی میسازند. این نوسان، تماشاگر را به بازی ذهنی فیلم دعوت میکند: واقعیت چیست و روایت تا چه اندازه آن را دستکاری میکند؟ فیلم با قواعد آشنای فیلمنامهنویسی شوخی میکند، اما این شوخی تنها برای خنداندن نیست.
پرسش مهمترش این است که آیا هر آدمی باید در مسیر رسیدن به هدفی روشن دگرگون شود تا داستانش ارزش روایتکردن پیدا کند؟ زندگی واقعی لزوماً مطابق الگوی قهرمان و نقطهٔ عطف پیش نمیرود. آدمها ممکن است دربارهٔ تصمیمهایشان مردد بمانند، از گذشته برداشتهای تازهای پیدا کنند یا تغییری را که دیگران از آنها انتظار دارند نپذیرند.
« فیلم در این بخشها از احساسات بزرگ و اعلامشده پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با استفاده از همین فاصله، هم قواعد درام را دست میاندازد و هم به محدودیتهای خاطرهگویی اشاره میکند. طنز، خودآگاهی و خطر پرگویی طنز فیلم از شناختش نسبت به قالبهای سینمایی و کلیشههای داستان عاشقانه نیرو میگیرد. شخصیتها بهجای آنکه صرفاً در دل ماجرا حرکت کنند، گاهی دربارهٔ چگونگی تبدیل همان ماجرا به یک فیلم بحث میکنند؛ بنابراین خود فیلم نیز موضوع شوخیهای خودش میشود.
این خودآگاهی، به روایت لحنی سبک و تازه میدهد و اجازه نمیدهد موضوعاتی مانند جدایی، حسرت و تردید بیش از اندازه سنگین شوند. اما همین تمهید گاه به نقطهضعف بدل میشود. گفتوگوهای مربوط به ساختار فیلمنامه، وقتی بیش از حد ادامه مییابند، حرکت داستان را کند میکنند و توجه را از احساساتی که زیر بحثها جریان دارد میربایند.
فیلم گاهی چنان سرگرم توضیحدادن بازی روایی خود میشود که فراموش میکند بعضی لحظهها برای اثرگذاری به سکوت و تداوم نیاز دارند. تماشاگرانی که از شوخیهای فرامتنی و گفتوگوهای طولانی لذت میبرند، احتمالاً این مکثها را بخشی از جذابیت اثر خواهند دانست؛ برای دیگران، ممکن است همین بخشها پرحرف و کشدار به نظر برسند.
تابستان آتن بهمثابه یک شخصیت فضای آفتابی آتن فقط پسزمینهای زیبا برای داستان نیست؛ حالوهوای فیلم را شکل میدهد. ساحل، گرما و رفتوآمد میان فضای باز و مکانهای صمیمی، نوعی آسودگی حسی به اثر میبخشند. دوربین به بدنها و محیط طبیعی با نگاهی سرزنده نزدیک میشود و از این راه، جهانی را میسازد که در آن میل و معاشرت بخشی طبیعی از زندگی روزمرهاند، نه موضوعی ممنوع یا صرفاً تراژیک.
« فیلم با استفاده از همین فاصله، هم قواعد درام را دست میاندازد و هم به محدودیتهای خاطرهگویی اشاره میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت بصری با لحن کلی فیلم هماهنگ است: رنگها و فضای تابستانی به آن سبکی و روانی میبخشند، در حالی که زیر این سطح سرخوش، پرسشهایی دربارهٔ تعلق، تنهایی و برداشت آدمها از گذشته جریان دارد. بازیها نیز در بیشتر لحظهها طبیعی و بیتکلفاند و با حالوهوای گفتوگومحور اثر تناسب دارند.
بهویژه آندریاس لابروپولوس در نقش نیکیتاس حضوری چشمگیر دارد و به شوخیها و واکنشهای شخصیت، ریتم و ظرافت میبخشد. عشقی قدیمی، خاطرهای ناپایدار رابطهٔ دِموستِنِس با عشق سابقش، پانوس، بخشی از مواد خامی است که دو دوست برای فیلمنامهشان بررسی میکنند. فیلم این رابطه را نه به شکل یک عاشقانهٔ پرحادثه، بلکه همچون خاطرهای پیچیده و قابلتفسیر پیش میبرد.
پرسش فقط این نیست که میان آن دو چه گذشته؛ مهمتر آن است که دِموستِنِس اکنون چگونه آن گذشته را میبیند و آیا برداشت امروز او با احساسی که هنگام وقوع ماجرا داشته، یکی است یا نه. کارمن، سگ کوچکی که نامش در عنوان فیلم آمده، در این میان عنصری بامزه و در عین حال روایی است: حضوری که ماجراهای انسانی را به هم پیوند میدهد و باعث میشود خاطرهٔ رابطه به رویدادی ملموستر و خاصتر تبدیل شود.
فیلم از این موقعیت برای فاصلهگرفتن از الگوی آشنای «جدایی و بازگشت» استفاده میکند و بهجای ارائهٔ پاسخهای قطعی، بر تردید شخصیتها و تغییر نگاهشان تمرکز دارد. این انتخاب با ایدهٔ مرکزی اثر همخوان است: زندگی را نمیتوان همیشه مانند فیلمنامهای مرتب، به یک نتیجهٔ بیابهام رساند.
« بازیها نیز در بیشتر لحظهها طبیعی و بیتکلفاند و با حالوهوای گفتوگومحور اثر تناسب دارند. »
قوتها و کاستیها
بازنمایی دگرباشانه و گریز از سوگواری دائمی یکی از امتیازهای فیلم، این است که زندگی شخصیتهای دگرباش را به تجربهای تراژیک و یکدست فرو نمیکاهد. رابطهها، میل، بدن، رفاقت و نگرانیهای روزمره در کنار یکدیگر حضور دارند. فیلم اجازه میدهد شخصیتهایش هم شوخطبع و خودآگاه باشند و هم دچار ناامنی، دلتنگی و سردرگمی شوند.
در نتیجه، هویت دگرباشانه در اینجا نه صرفاً مسئلهای برای حلوفصل دراماتیک، بلکه بخشی از بافت زندگی شخصیتهاست. البته نگاه سرزندهٔ فیلم به معنای ژرفکاوی یکسان در همهٔ مسائل نیست. گاهی شوخی و میل جسمانی آنقدر برجسته میشود که لایههای عاطفی فرصت گسترش کامل پیدا نمیکنند. فیلم بیش از آنکه بخواهد تصویری جامع از جامعه یا روابط ارائه دهد، به جهان محدود و شخصی دو دوست وفادار میماند.
این تمرکز، از یک سو به صمیمیت اثر کمک میکند و از سوی دیگر، دامنهٔ تجربهٔ عاطفی آن را محدود میسازد. جمعبندی «The Summer with Carmen» کمدیای سبکبال و دگرباشانه است که جذابیتش را بیش از هر چیز از دوستی مرکزی، لحن بازیگوش و فضای تابستانی آتن میگیرد. روایت خودآگاهانهٔ آن امکان میدهد فیلم دربارهٔ خاطره، بازسازی گذشته و قواعد قصهگویی شوخی کند؛ اما همین تأکید گاهی به پرگویی میانجامد و از نیروی عاطفی صحنهها میکاهد.
قصه در بخشهایی کمرمق به نظر میرسد و همهٔ ایدههای فراداستانی آن به یک اندازه ثمربخش نیستند. با این حال، گرمای رابطهٔ دِموستِنِس و نیکیتاس و تصویری که از زندگی دگرباشانه بهدور از اندوه دائمی ارائه میکند، اثر را دوستداشتنی و متمایز میسازد. فیلمی است که شاید بیش از آنکه با گرهگشاییهای داستانی در خاطر بماند، با حالوهوای آفتابی، شوخیهای خصوصی و احساسی صمیمی از رفاقت در ذهن ثبت شود.
« رابطهها، میل، بدن، رفاقت و نگرانیهای روزمره در کنار یکدیگر حضور دارند. »
ثبت دیدگاه