نقد و بررسی
نقد داستان اونگنیو (The Story of Ong-nyeo) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که از انزوا آغاز میشود «The Story of Ong-nyeo» درامی تاریخی و عاشقانه از سینمای کرهٔ جنوبی است که قصهاش را بر تضادی روشن بنا میکند: زنی که زمانی در مرکز توجه مردان بوده، پس از حادثهای هولناک به حاشیه رانده میشود و در خلوت کوهستان روزگار میگذراند. ورود مردی که شاید بتواند تنهایی او را بشکند، امکان شکلگیری پیوندی تازه را پیش میکشد؛ پیوندی که فیلم میکوشد آن را نه فقط بهعنوان وعدهٔ عشق، بلکه در نسبت با محرومیت، میل و امید به بازگشت به زندگی بنگرد.
این طرح، ظرفیت یک درام روانشناختی را دارد: شخصیتی که پیش از آن با نگاه دیگران تعریف میشده، ناگهان باید با تصویری تازه از خویش کنار بیاید. اما فیلم در بخشهایی از مسیر، بیش از آنکه این دگرگونی درونی را با جزئیات بکاود، به خودِ موقعیتهای ملودراماتیک تکیه میکند. به همین دلیل، ایدهٔ مرکزی گاه نیرومندتر از پرداخت آن به نظر میرسد.
اوننیه و مسئلهٔ نگاه دیگران محور اصلی فیلم، اوننیه است؛ زنی که زیبایی و مهارتهایش او را به چهرهای پرنفوذ در جهان مردان بدل کرده است. این معرفی، از همان ابتدا پرسشی مهم ایجاد میکند: ارزش و هویت او تا چه اندازه به تواناییاش در جلب توجه دیگران وابسته است؟ حادثهای که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد، این پرسش را به بحرانی ملموس تبدیل میکند.
آنچه از دست میرود تنها بخشی از آسایش یا استقلال او نیست؛ جایگاه اجتماعی و تصویری نیز که دیگران از او ساختهاند، متزلزل میشود. فیلم در این زمینه به موضوعی قابل تأمل نزدیک میشود: جامعه چگونه بدن زن را به معیار ارزشگذاری او تبدیل میکند و چه اندازه برای تجربهٔ درونی و ارادهٔ شخصیاش جا باقی میگذارد؟
« به همین دلیل، ایدهٔ مرکزی گاه نیرومندتر از پرداخت آن به نظر میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این ظرفیت همیشه به کاوشی عمیق و پیوسته نمیانجامد. گاهی اوننیه بیشتر در جایگاه نمادی از رنج و میل قرار میگیرد تا شخصیتی که تناقضها، خاطرات و انتخابهایش با دقت گسترش یافته باشند. این کاستی از اهمیت سوژه نمیکاهد، اما فاصلهای میان ایدهٔ فیلم و اثرگذاری عاطفی آن پدید میآورد.
تنهایی، امید و امکان پیوند انزوای کوهستانی، هستهٔ عاطفی قصه را شکل میدهد. حضور اوننیه در فضایی دور از اجتماع، امکان میدهد فیلم روی سکوت، انتظار و فاصله مکث کند. مردی که در این تنهایی ظاهر میشود، در ابتدا حامل وعدهٔ تغییر است: شاید بتواند راهی به سوی رابطهای انسانی بگشاید و زندگی را از حالت تعلیق بیرون بیاورد.
اما پرسش اساسی این نیست که آیا عشق از راه میرسد؛ پرسش این است که آیا چنین رابطهای میتواند فراتر از نجاتبخشی ساده عمل کند و اوننیه را بهعنوان فردی مستقل به رسمیت بشناسد. فیلم گاه به این پرسش نزدیک میشود، اما پاسخ آن را با پیچیدگی کافی نمیپروراند. امید به پیوند، نیروی محرک روایت است، ولی رابطهٔ تازه مجال چندانی برای تحول تدریجی و چندسویه پیدا نمیکند.
ازاینرو، کشمکش میان تنهایی و همراهی بیشتر در سطح طرح باقی میماند و کمتر به تجربهای عمیق و متحولکننده بدل میشود. بااینحال، همین تضاد ساده، ستون عاطفی اثر را استوار نگه میدارد و تماشاگر را با سرنوشت شخصیت اصلی همراه میکند. طبیعت و فضای روستایی کوهستان و محیط روستایی از امتیازهای مهم فیلماند.
« بااینحال، این ظرفیت همیشه به کاوشی عمیق و پیوسته نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
این فضا با فاصلهگرفتن از شلوغی و مناسبات معمول اجتماعی، حالوهوایی خلوت و جداافتاده میسازد؛ گویی جغرافیا خود به بخشی از وضعیت درونی اوننیه تبدیل شده است. طبیعت در چنین روایتی میتواند هم پناهگاه باشد و هم نشانهٔ محرومیت: مکانی که از قضاوتهای روزمره دور است، اما انزوای فرد را نیز پررنگتر میکند.
فیلم از این ظرفیت برای شکلدادن به لحن خود بهره میبرد، هرچند فضای بصری بهتنهایی نمیتواند جای شخصیتپردازی یا پیشرفت دراماتیک را بگیرد. گاه سکون محیط با سکون روایت همافزا میشود و به مکثی تأملبرانگیز میانجامد؛ در بخشهایی دیگر، همین آرامش به کندی تبدیل میشود. درنتیجه، طبیعت هم به اثر هویت میدهد و هم محدودیت ریتم آن را آشکار میسازد.
ملودرام و پیشبینیپذیری روایت روایت فیلم بهسرعت بر عناصر آشنای ملودرام تکیه میکند: حادثهای تکاندهنده، طرد و دوری از اجتماع، زندگی در انزوا و احتمال شکلگیری عشقی تازه. این عناصر بهخودیخود مشکلساز نیستند؛ مسئله آن است که فیلم گاهی آنها را با همان مسیرهای مورد انتظار پیش میبرد و کمتر میکوشد از دلشان پیچیدگی یا ابهامی تازه بیرون بکشد.
در نتیجه، بعضی از فرازهای داستان از پیش قابل حدس به نظر میرسند و تأثیر عاطفیشان کاهش مییابد. این پیشبینیپذیری همچنین بر شخصیتهای فرعی سایه میاندازد. آنها اغلب بیش از آنکه زندگی و انگیزهای مستقل داشته باشند، در خدمت جابهجایی قصه یا برجستهکردن وضعیت اوننیه قرار میگیرند.
« درنتیجه، طبیعت هم به اثر هویت میدهد و هم محدودیت ریتم آن را آشکار میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین انتخابی به تمرکز روایت کمک میکند، اما جهان فیلم را کوچکتر و روابطش را کمجانتر میسازد. مخاطبی که به دنبال درامی چندلایه دربارهٔ مناسبات قدرت، جنسیت و طرد اجتماعی باشد، ممکن است احساس کند فیلم تنها بخشی از این امکانها را دنبال میکند. شخصیتپردازی و بازیگری اوننیه از نظر موقعیت روایی شخصیتی جذاب است، زیرا گذشتهٔ پررنگ و حالِ منزوی او در تضاد با یکدیگر قرار دارند.
بااینهمه، برای آنکه این تضاد به تحولی باورپذیر بدل شود، فیلم باید فرصت بیشتری برای نمایش واکنشهای متناقض و انتخابهای دشوار او فراهم کند. دگرگونی شخصیت در برخی لحظات بیشتر از آنکه از درون تجربهٔ او بجوشد، به پیشرفت حوادث وابسته میماند. شخصیت مرد تازهوارد نیز بیش از هر چیز با نقشی که در برابر اوننیه ایفا میکند شناخته میشود.
رابطهٔ میان این دو میتوانست از راه گفتوگو، تردید و شناخت تدریجی غنا پیدا کند، اما فیلم در جاهایی از چنین پرداختی فاصله میگیرد. بنابراین، آنچه بالقوه میتوانست مواجههٔ دو شخصیت مستقل باشد، گاهی به تقابل میان تنهایی و وعدهٔ همراهی تقلیل مییابد. حاصل کار، اثری است که محور عاطفی روشنی دارد، اما عمق روانشناختی شخصیتهایش همواره با ظرفیت موضوع همسنگ نیست.
ریتم و انسجام دراماتیک مدتزمان جمعوجور فیلم به روانی کلی قصه کمک میکند و مانع از آن میشود که روایت در شاخههای فرعی فراوان پراکنده شود. بااینحال، کوتاهی بهتنهایی ضامن ریتم مناسب نیست. برخی بخشها کشدار احساس میشوند، زیرا سکون صحنهها همیشه با اطلاعات تازه، تحول شخصیت یا تغییر در رابطهها همراه نیست.
« چنین انتخابی به تمرکز روایت کمک میکند، اما جهان فیلم را کوچکتر و روابطش را کمجانتر میسازد. »
قوتها و کاستیها
در چنین لحظاتی، فیلم میان تأمل و درجا زدن مرز روشنی نمیگذارد. در مقابل، وقتی داستان بر تنهایی اوننیه و امکان رابطهای تازه متمرکز میشود، انسجام بیشتری پیدا میکند. فیلم میداند که به چه کشمکشی بازمیگردد و این تمرکز، به اثر هویتی مشخص میبخشد. ضعف اصلی نه پراکندگی کامل، بلکه نابرابری میان بخشهایی است که بار عاطفی قصه را پیش میبرند و بخشهایی که صرفاً حالوهوای آن را تکرار میکنند.
جمعبندی «The Story of Ong-nyeo» بر ایدهای درخور توجه بنا شده است: زنی که پس از دگرگونی ناخواستهٔ زندگیاش به انزوا رانده میشود، باید با تصویری تازه از خود و امکان بازگشت به پیوند انسانی روبهرو شود. فضای روستایی و کوهستانی، حالوهوایی متفاوت به این درام میدهد و کشمکش میان تنهایی و امید، آن را از نظر عاطفی قابلدنبالکردن میسازد.
روایت کوتاه و متمرکز نیز در کلیت به سود فیلم عمل میکند. در سوی دیگر، ملودرامبودن و پیشبینیپذیری قصه، شخصیتپردازی محدود و کندی بعضی بخشها اجازه نمیدهد همهٔ ظرفیتهای موضوع بهتمامی شکوفا شوند. فیلم بیشتر به طرح پرسشهایی دربارهٔ بدن، ارزش اجتماعی و امکان عشق بسنده میکند تا آنکه آنها را با دقتی کامل بکاود.
بااینهمه، برای تماشاگر علاقهمند به درامهای تاریخیِ خلوت و عاطفی، اثری است که بیش از حادثههایش با فضای انزوا و تمنای پیوند در خاطر میماند.
« در چنین لحظاتی، فیلم میان تأمل و درجا زدن مرز روشنی نمیگذارد. »
ثبت دیدگاه