نقد و بررسی
نقد زندگی داستانی ای جی فیکری (The Storied Life of A.J. Fikry) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی دربارهٔ قصههایی که زندگی را تغییر میدهند «The Storied Life of A.J. Fikry» در ظاهر داستان مردی کتابفروش است که پس از چند فقدان پیاپی، از جهان و آدمهایش دلزده شده؛ اما علاقهٔ فیلم به کتابها صرفاً زینتی نیست. کتابفروشی برای ایجی فیکری هم محل کار است، هم پناهگاه، و هم تصویری از ذهنی که در برابر تغییر مقاومت میکند.
فیلم از همین مکان کوچک و انباشته از قصه، پرسشی بزرگتر میسازد: آیا میتوان پس از فروپاشیِ تصوری که از زندگی داشتهایم، دوباره به آن معنا داد؟ ایجی با بازی Kunal Nayyar صاحب مغازهای در جزیرهای کوچک است. مرگ همسرش او را به انزوا کشانده، کسبوکارش رونق ندارد و دزدیدهشدن نسخهای کمیاب از شعرهای ادگار آلن پو، آخرین رشتهٔ پیوندش با چیزی ارزشمند را نیز میگسلد.
ورود بستهای مرموز به کتابفروشی، مسیر روایت را عوض میکند؛ نقطهٔ عطفی که فیلم آن را نه بهصورت معجزهای ناگهانی، بلکه بهعنوان فرصتی برای مواجههٔ دوباره با زندگی به کار میگیرد. فیلم محصول ۲۰۲۲ است؛ Hans Canosa آن را کارگردانی کرده و فیلمنامه را Gabrielle Zevin، نویسندهٔ رمان مبنا، نوشته است.
« فیلمی دربارهٔ قصههایی که زندگی را تغییر میدهند «The Storied Life of A.J. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کتابفروشی؛ قلب تپندهٔ فیلم جذابترین عنصر فیلم، فضای کتابفروشی است: شلوغ، گرم و سرشار از حس ماندگاری. قفسهها و انبوه کتابها در برابر دنیایی قرار میگیرند که با شتاب عوض میشود و در آن، حتی مغازهای کوچک ممکن است دیگر جایگاه پیشین خود را نداشته باشد. فیلم بهخوبی از این تضاد بهره میبرد.
کتابفروشی، برخلاف تصویر یک دکور خوشآبورنگ، امتداد شخصیت ایجی است؛ پناهی که هم او را از جهان دور نگه میدارد و هم امکان میدهد دیگران قدمبهقدم به زندگیاش راه پیدا کنند. این فضا همچنین به فیلم هویتی روشن میدهد. هرچند قصه دامنهای گستردهتر از یک مغازه دارد، بازگشت به کتابها و محیط آشنای آنها به اثر گرما و صمیمیتی میبخشد که در بخشهایی از روایت کمرنگ میشود.
آنچه در ذهن میماند، تنها خود کتابها نیستند، بلکه حس اقامت در جایی است که آدمها میتوانند بیآنکه از ابتدا یکدیگر را بفهمند، کمکم به هم نزدیک شوند. ایجی فیکری؛ از بدخلقی تا امکان پیوند Nayyar نقش مردی را بازی میکند که اندوهش به خشکی و تندی بدل شده است. ایجی در آغاز نه قهرمانی دوستداشتنی به معنای متعارف است و نه شخصیتی که فوراً همدلی تماشاگر را به دست آورد.
« کتابفروشی؛ قلب تپندهٔ فیلم جذابترین عنصر فیلم، فضای کتابفروشی است: شلوغ، گرم و سرشار از حس ماندگاری. »
شخصیتها و اجرا
او خسته، بدبین و گرفتار عادتهایی است که انزوایش را تشدید میکنند. این انتخاب، ظرفیت دراماتیک دارد: اگر تغییر او قرار است اهمیت پیدا کند، باید ابتدا فاصلهای واقعی میان وضعیت فعلی و امکان دگرگونی وجود داشته باشد. بازی Nayyar در لحظات جدی، وزنی مناسب به شخصیت میدهد و از تبدیل اندوه او به صرفاً یک حالت نمایشی جلوگیری میکند.
در مقابل، حضور دختر کوچکی که وارد زندگیاش میشود، بُعدی نرمتر و گاه بامزه به بازی میافزاید. رابطهٔ این دو یکی از منابع اصلی عاطفه در فیلم است؛ نه به این دلیل که هر صحنهٔ مشترکشان بهتنهایی غافلگیرکننده باشد، بلکه چون تفاوت میان مردی بسته و کودکی که به توجه و مراقبت نیاز دارد، امکان حرکت شخصیت را ملموس میکند.
بااینحال، فیلم گاهی بیش از اندازه به نتیجهٔ عاطفی این رابطه اعتماد میکند. تماشاگر میتواند بفهمد که پیوند میان آنها قرار است ایجی را تغییر دهد، اما برای پذیرفتن کامل این دگرگونی، به زمان و جزئیاتی نیاز دارد که روایت همیشه در اختیارش نمیگذارد. لطافت در کنار اندوه فیلم میخواهد همزمان تلخ و شیرین باشد؛ ترکیبی دشوار که وقتی درست عمل میکند، از زندگی واقعی فاصله نمیگیرد.
« او خسته، بدبین و گرفتار عادتهایی است که انزوایش را تشدید میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سوگ، تنهایی، عشق و فرصت دوباره در آن کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه اثر از ابتدا بخواهد خود را به یک ملودرام تمامعیار محدود کند. لحظههای آرام و عاطفیاش، بهویژه وقتی بر پیوندهای روزمره و مراقبت از دیگری تکیه میکنند، میتوانند تأثیرگذار باشند. اما گاه این لطافت به سمت احساساتگراییِ آشکار میرود.
فیلم در بعضی صحنهها چنان بر لحظهٔ احساسی تأکید میکند که فضای چندانی برای کشف شخصی تماشاگر باقی نمیماند. موسیقی و لحن گرم، جهان اثر را دلنشین میکنند، ولی هرگاه فیلم بیش از حد در پی گرفتن اشک یا لبخند باشد، عاطفه بهجای آنکه از دل موقعیت بجوشد، کمی تحمیلشده جلوه میکند. همین نوسان میان صداقت و شیرینیِ حسابشده، دلیل بخشی از دوگانگی تجربهٔ تماشاست.
روایتی پراتفاق و کمفرصت مهمترین ضعف فیلم، فشردگی روایی آن است. قصه رخدادهای زیادی را در خود جای داده و از چند مرحلهٔ مهم در زندگی شخصیتها عبور میکند، اما همهٔ این مراحل فرصت نمییابند به یک اندازه دراماتیک و ماندگار شوند. در نتیجه، بعضی تغییرها بیش از آنکه در صحنهها تجربه شوند، بهصورت حاصلِ زمانی که گذشته است به نظر میرسند.
« اما گاه این لطافت به سمت احساساتگراییِ آشکار میرود. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر میبیند که روابط دگرگون شدهاند، اما همیشه بهاندازهٔ کافی شاهد شکلگرفتن تدریجی آن دگرگونی نیست. این مسئله در خط عاشقانه نیز اثر میگذارد. ارتباط ایجی و آملیا، با بازی Lucy Hale، برای ساختن پیوندی میان تنهایی و امکان عشق ظرفیت دارد؛ اما شتاب روایت باعث میشود بعضی مراحل رابطه مجال عمقیافتن پیدا نکنند.
خود فیلم نیز میان چند کانون عاطفی حرکت میکند و گاهی معلوم نیست کدام رابطه یا کدام دگرگونی باید مرکز توجه باشد. حاصل، اثری است که مضمونهای متعددی را پیش میکشد، ولی برای نشاندن همهٔ آنها در ذهن مخاطب، زمان کافی ندارد. طنز، شخصیتهای فرعی و رنگوبوی آشنا طنز فیلم بیشتر از برخورد شخصیتها و جدیت خشک ایجی با موقعیتهای روزمره پدید میآید تا از شوخیهای مستقل.
این طنز، بهویژه در لحظههایی که کودک با قواعد بزرگسالانهٔ او کنار نمیآید، به قصه سبکبالی میبخشد. بااینهمه، برخی دیالوگها و شوخیها چنان آشکارا برای خنداندن یا برجستهکردن یک ویژگی نوشته شدهاند که طبیعیبودن گفتوگوها را مختل میکنند. شخصیتهای فرعی به جهان جزیره رنگ میدهند و نشان میدهند زندگی ایجی صرفاً درون کتابفروشی خلاصه نمیشود.
« تماشاگر میبیند که روابط دگرگون شدهاند، اما همیشه بهاندازهٔ کافی شاهد شکلگرفتن تدریجی آن دگرگونی نیست. »
جمعبندی
بااینحال، تعدد چهرهها و مسیرهای فرعی نیز به همان مشکل شلوغی دامن میزند. فیلم گاهی هر ایدهٔ تازه را چون دریچهای جداگانه باز میکند، بیآنکه برای همهٔ آنها نقطهٔ پایان یا وزن برابر فراهم آورد. به همین علت، حالوهوای دلپذیر و اندکی افسانهگون اثر ممکن است برای بعضی تماشاگران آرامشبخش باشد و برای برخی دیگر بیش از اندازه آشنا و آراسته به نظر برسد.
جمعبندی «The Storied Life of A.J. Fikry» فیلمی است با قلبی گرم و روایتی که گاهی از نفس میافتد. کتابفروشی دلنشین، بازی صمیمی Kunal Nayyar و لحظههای لطیف میان ایجی و دختر کوچک، به اثر نیرویی واقعی میبخشند. در برابر، شتاب در گذر از رخدادها و ازدحام مسیرهای داستانی، اجازه نمیدهد همهٔ دگرگونیها با عمق لازم در جان مخاطب بنشینند.
با این همه، فیلم در هستهٔ خود دربارهٔ بازگشت به زندگی است؛ نه از راه انکار اندوه، بلکه با پذیرفتن اینکه آدمها، کتابها و پیوندهایی که شکل میدهیم میتوانند چشمانداز تازهای پیش رو بگذارند. این اثر بیش از آنکه روایتی بینقص باشد، قصهای مهربان و گاه نامتوازن است؛ فیلمی که شاید برای همه به یک اندازه اثرگذار نباشد، اما فضای گرم و نگاه امیدوارش به امکان پیوند، تا مدتی پس از پایان تماشا در خاطر میماند.
« بااینحال، تعدد چهرهها و مسیرهای فرعی نیز به همان مشکل شلوغی دامن میزند. »



ثبت دیدگاه