نقد و بررسی
نقد The Stone Killer | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای پلیسی دههٔ هفتاد «قاتل سنگی» ساختهٔ مایکل وینر، نمونهای آشنا از تریلرهای جنایی آمریکایی در اوایل دههٔ هفتاد است؛ آثاری که شهر را نه پسزمینهای خنثی، بلکه قلمرویی آکنده از خشونت، فساد و بیاعتمادی نشان میدادند. فیلم در امتداد موج داستانهای پلیس سرکش و قانونگریز حرکت میکند، اما بیش از آنکه بخواهد الگوی خود را دگرگون سازد، به عناصر محبوب آن دوره تکیه دارد: کارآگاهی سرسخت، شبکهای پیچیده از مناسبات تبهکارانه و انفجار ناگهانی خشونت.
حضور چارلز برانسون نیز این پیوند را پررنگتر میکند؛ چهره و شیوهٔ بازی او از همان ابتدا وعدهٔ قهرمانی میدهد که بیش از گفتار، با نگاه و رفتار خود سخن میگوید. داستان با انتقال کارآگاهی از لسآنجلس به نیویورک آغاز میشود؛ مأموریتی که او را به پروندهای متصل به دشمنی دیرینهٔ خانوادههای مافیایی سیسیلی میکشاند.
همین چارچوب، امکان ترکیب دو مسیر را فراهم میکند: تحقیق پلیسی از یک سو و بازنمایی منطق انتقام و قدرت در جهان مافیا از سوی دیگر. فیلم در بهترین لحظات، از برخورد این دو جهان انرژی میگیرد؛ اما همیشه نمیتواند پیوند میان آنها را به روایتی منسجم و پرکشش تبدیل کند. لو توری و حضور چارلز برانسون برانسون در نقش لو توری، تکیهگاه اصلی فیلم است.
او کارآگاهی کمحرف، خشن و مصمم را با همان خونسردی شناختهشدهاش میسازد؛ شخصیتی که اقتدارش را از نمایشهای پرشور نمیگیرد، بلکه از سکون و اطمینان رفتارش میآید. توری از آن قهرمانانی نیست که برای جلب همدلی، پیوسته دربارهٔ انگیزههایش توضیح بدهند. تماشاگر او را در عمل میشناسد: در نحوهٔ مواجهه با مظنونان، سرپیچی از محدودیتهای اداری و تصمیمهایی که مرز میان اجرای قانون و تحمیل ارادهٔ شخصی را مبهم میکنند.
« لو توری و حضور چارلز برانسون برانسون در نقش لو توری، تکیهگاه اصلی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ویژگی، فیلم را به پرسشی مهم نزدیک میکند: اگر پلیس برای مقابله با خشونت، خود به خشونت و قانونگریزی متوسل شود، چه چیزی او را از دشمنانش جدا میکند؟ «قاتل سنگی» این پرسش را مطرح میکند، اما کمتر در آن درنگ میورزد. توری در مقام شخصیت، بیش از آنکه موضوع کندوکاوی روانشناختی باشد، نیروی پیشبرندهٔ ماجراست.
بازی برانسون این محدودیت را جبران میکند؛ او به نقش وزن و تمرکز میدهد، حتی هنگامی که فیلمنامه از پرداخت دقیقتر شخصیت بازمیماند. روایت جنایی؛ ایدهای جذاب با اجرایی نابرابر هستهٔ داستان ظرفیت خوبی برای یک تریلر دارد: گذشتهٔ خونبار مافیا، انتقامی که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و نقشهای که ابعاد آن بهتدریج آشکار میشود.
با این حال، فیلم در ساختن تعلیق پایدار موفق نیست. اطلاعات و سرنخها گاه چنان پراکنده عرضه میشوند که به جای آنکه کنجکاوی را افزایش دهند، مسیر روایت را مبهم میکنند. تماشاگر میفهمد با توطئهای بزرگ روبهروست، اما همیشه روشن نیست که هر بخش از داستان چگونه به بخش دیگر متصل میشود یا چرا باید اکنون برای این ماجرا نگران باشد.
نیمهٔ نخست از همین ضعف بیشترین آسیب را میبیند. فیلم برای معرفی شخصیتها و گسترش زمینهٔ جنایی زمان صرف میکند، اما این مکثها غالباً به عمق روایی نمیانجامند. صحنهها گاه بیشتر در حکم ایستگاههایی برای انتقال اطلاعاتاند تا لحظاتی که تنش یا معنای تازهای به داستان بیفزایند. از این رو، حرکت فیلم کند و کمی پراکنده به نظر میرسد.
« قاتل سنگی» این پرسش را مطرح میکند، اما کمتر در آن درنگ میورزد. »
شخصیتها و اجرا
مشکل اصلی نه آرام بودن ریتم بهخودیخود، بلکه کمبود کشش در صحنههایی است که قرار است مخاطب را تا بخش بعدی همراه نگه دارند. ریتم و ساختار؛ انتظار برای شتابگرفتن «قاتل سنگی» دو چهرهٔ متفاوت دارد. در بخش نخست، فیلم بیشتر به آمادهسازی و گردآوری قطعات معما مشغول است؛ در بخش پایانی، ناگهان به سوی کنش آشکار و خشونت پرحجم میرود.
این گذار، هرچند به اوج پرتحرکی میانجامد، کاملاً هموار نیست. گویی فیلم مدت زیادی از انرژی خود را در مرحلهٔ تدارک نگه میدارد و سپس میکوشد در زمانی محدود، با مجموعهای از تعقیبها و درگیریها آن را آزاد کند. همین تفاوت در ریتم، تجربهٔ تماشای اثر را دوپاره میکند. کسانی که برای یک درام جنایی تدریجی و شخصیتمحور آمادهاند، ممکن است از کمبود تحول در میانهٔ راه دلسرد شوند؛ و علاقهمندان به اکشن نیز شاید احساس کنند فیلم دیر به وعدهٔ هیجان خود عمل میکند.
بااینحال، وقتی روایت سرانجام سرعت میگیرد، فیلم توانایی خود را در خلق آشوب دیداری نشان میدهد. ضعف ساختاری آن است که این اوج دیرهنگام، همهٔ کندیها و گسستهای قبلی را از میان نمیبرد. خشونت، تعقیبوگریز و طراحی کنش نقطهٔ قوت بیتردید فیلم، صحنههای حرکتی آن است. تعقیبوگریزهای ماشینی و موتوری از انرژی ملموسی برخوردارند و بافت شهری به آنها حس خطر میبخشد.
کنشها اغلب بر حرکت فیزیکی، برخورد و آشفتگی تکیه دارند؛ نه بر تدوین پرزرقوبرق یا نمایش فنی پیچیده. این سادگی با جهان زمخت فیلم سازگار است و به سکانسها حالوهوایی مستقیم و بیواسطه میدهد. بخش پایانی، با تیراندازیها و سقوطهای پرخشونت، از سرگرمکنندهترین قسمتهای اثر است. وینر خشونت را با نوعی خشکی اجرایی عرضه میکند؛ بدنها در قاب، بیش از آنکه نشانههایی برای تأمل باشند، بخشی از ماشین بیرحم اکشناند.
« ریتم و ساختار؛ انتظار برای شتابگرفتن «قاتل سنگی» دو چهرهٔ متفاوت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب گاهی به شوک و هیجان میانجامد و گاهی به نمایشی اغراقآمیز نزدیک میشود. بااینهمه، همین صحنهها به فیلم نیرویی میدهند که روایت در بخشهای کمتحرکتر از آن برخوردار نیست. اکشنها قصه را نجات نمیدهند، اما تماشای آن را تا حدی پاداشمند میکنند. شهر، فضا و لحن بصری جهان «قاتل سنگی» از همان سنت تلخ سینمای جنایی شهری تغذیه میکند؛ سنتی که در آن خیابانها، ساختمانها و فضاهای عمومی اغلب بیروح، سخت و تهدیدآمیز به نظر میرسند.
شهر در این فیلم محل زندگی روزمره نیست، بلکه صحنهٔ برخورد نیروهایی است که در پس ظاهر عادی آن فعالیت میکنند. دوربین، بیش از آنکه شهر را شاعرانه یا باشکوه جلوه دهد، بر وجه خشن و کارکردی آن تأکید میکند: مسیرهایی برای تعقیب، مکانهایی برای کمین و فضاهایی که خشونت میتواند ناگهان در آنها فوران کند.
این رویکرد به فیلم هویت دورهای میدهد. اثر نه در پی پالایش خشونت است و نه میکوشد آن را به حماسهای قهرمانانه بدل کند؛ جهانش بیشتر زمخت و بیاعتناست. موسیقی روی باد نیز به فضای جنایی فیلم رنگ و ضرباهنگ میبخشد، هرچند نمیتواند خلأهای روایی را پر کند. مجموع این عناصر، «قاتل سنگی» را به نمونهای تماشایی از سینمای پلیسی دههٔ هفتاد تبدیل میکند، حتی اگر شخصیتپردازی و انسجام داستانی آن در سطحی معمولی باقی بماند.
بازیگران و کارکرد شخصیتهای مکمل در کنار برانسون، مارتین بالسام در مقام آل وسکاری حضوری آرامتر و حسابشدهتر دارد. تقابل این دو بازیگر بر تفاوت دو نوع اقتدار استوار است: یکی قدرت را از جایگاه خود در جهان تبهکاری میگیرد و دیگری از باور شخصیاش به توانایی دخالت و کنترل. بالسام برای نقش، وقاری میآورد که از هیاهوی شخصیتهای خشن پیرامونش فاصله دارد؛ اما فیلم فرصت چندانی برای کاوش عمیق در روابط و انگیزههای او فراهم نمیکند.
« این انتخاب گاهی به شوک و هیجان میانجامد و گاهی به نمایشی اغراقآمیز نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای مکمل نیز بیشتر در خدمت پیشبرد پرونده و ایجاد مانع یا اطلاعات تازهاند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند. این امر با ساختار فشرده و مأموریتمحور اثر هماهنگ است، اما به قیمت کمرنگ شدن لایهٔ انسانی داستان تمام میشود. فیلم از ظرفیت موضوع خود برای پرداختن به میراث انتقام، وفاداری خانوادگی یا پیامدهای خشونت بهرهٔ کامل نمیبرد.
در نتیجه، جهانش از نظر رخدادها پرجمعیت است، ولی از نظر پیوندهای عاطفی چندان عمیق نمیشود. جمعبندی «قاتل سنگی» فیلمی جنایی و اکشن با نقاط قوت روشن و محدودیتهایی آشکار است. چارلز برانسون با حضور مقتدر و بازی خونسردش، مرکز ثقل اثر را حفظ میکند؛ تعقیبوگریزهای ماشینی و موتوری هیجان میآفرینند؛ و فضای خشن شهری، آن را در سنت تماشایی پلیسی دههٔ هفتاد جای میدهد.
در برابر این امتیازها، نیمهٔ نخست کند است، روایت گاه پراکنده و مبهم پیش میرود و ایدهٔ جذاب دشمنی مافیایی به داستانی چندان ماندگار تبدیل نمیشود. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی معما یا ژرفای روانشناختی شخصیتها باشد، در چهرهٔ برانسون و انرژی بخشهای پرتحرک آن نهفته است. بنابراین، «قاتل سنگی» را میتوان اثری مناسب برای علاقهمندان به سینمای پلیسی خشن و بیپیرایه دانست؛ فیلمی که لحظات سرگرمکننده و مؤثری دارد، اما میان آن لحظات فاصلههایی محسوس میگذارد و در نهایت کمتر از آنچه وعده میدهد در ذهن میماند.
« این امر با ساختار فشرده و مأموریتمحور اثر هماهنگ است، اما به قیمت کمرنگ شدن لایهٔ انسانی داستان تمام میشود. »



ثبت دیدگاه