نقد و بررسی
نقد جاسوسی که هرگز نمیمیرد (The Spy Who Never Dies) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جایگاه ژانری «The Spy Who Never Dies» ساختهٔ کوری پیرسون، کمدی جاسوسی استرالیاییای است که از همان عنوان و موقعیت مرکزیاش، بازی با تصویر مأمور شکستناپذیر را وعده میدهد. برد، جاسوسی کارکشته و مرگبار، در پی رابطهای عاطفی با زنی عادی درمییابد که ساختن یک زندگی معمولی شاید از نفوذ به پایگاه دشمن دشوارتر باشد.
فیلم از این تقابل برای پیوند دادن تعقیبوگریز، عاشقانه و هجو بهره میگیرد؛ ترکیبی که ظرفیت سرگرمکنندگی دارد، اما نیازمند تعادلی دقیق میان هیجان و شوخی است. قهرمان؛ استادی در مأموریت، تازهکار در عشق برد بر پایهٔ الگوی آشنای جاسوسان سینمایی ساخته شده است: مطمئن به تواناییهای خود، چیرهدست در موقعیتهای خطرناک و تا حدی شیفتهٔ تصویری که از خویش دارد.
جذابیت او در این است که این اقتدار در قلمرو عاطفه کارایی چندانی ندارد. مهارتهای حرفهایاش نمیتوانند به او بیاموزند چگونه اعتماد بسازد، مرزهای رابطه را بشناسد یا با آسیبپذیری کنار بیاید. تضاد میان بردِ مسلط بر صحنهٔ عملیات و بردِ دستوپاچلفتی در مواجهه با عشق، سرچشمهٔ اصلی شوخیهاست.
« جذابیت او در این است که این اقتدار در قلمرو عاطفه کارایی چندانی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این فاصله میان توانایی و ناتوانی، وقتی مؤثر میشود که فیلم بهجای تمسخر صرف قهرمان، از آن برای آشکار کردن خلأهای شخصیتی او استفاده کند. اعتمادبهنفس اغراقآمیزش خندهآور است، اما همزمان نشان میدهد که او زندگی را همچون مجموعهای از مأموریتهای قابلکنترل میبیند؛ حال آنکه رابطهٔ انسانی تابع دستورالعمل و نقشهٔ عملیاتی نیست.
عاشقانهای میان خطر و روزمرگی رابطهٔ برد با ورونیکا بر تضادی روشن بنا شده است: زندگی پرشتاب و خشونتآمیز یک جاسوس در برابر روزمرگی زنی که با جهانی عادیتر پیوند دارد. این تفاوت، امکان میدهد فیلم از برخورد دو شیوهٔ زیستن موقعیتهای طنزآمیز بسازد؛ از یک سو، قهرمانی که هر اتفاق را بالقوه تهدید امنیتی میبیند و از سوی دیگر، زنی که نمیخواهد هر لحظه را به صحنهٔ عملیات بدل کند.
بااینحال، ورونیکا همیشه به اندازهٔ برد صاحب فردیت نیست. گاه حضورش بیشتر نقشی در حرکت دادن قصه دارد تا آنکه خواستهها و تصمیمهای مستقل او با همان روشنی پرداخت شوند. در نتیجه، رابطهای که باید قلب عاطفی فیلم باشد، بعضی وقتها به سازوکاری برای بهکار انداختن ماجراهای قهرمان تبدیل میشود.
« بااینحال، ورونیکا همیشه به اندازهٔ برد صاحب فردیت نیست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم هرجا مکث میکند تا واکنش دو شخصیت به تفاوتهایشان را جدی بگیرد، به هستهٔ انسانیتری دست مییابد؛ هرجا ورونیکا صرفاً بهانهای برای پیشبردن بحران است، این پیوند کمجانتر میشود. طنز؛ میان هجو و تکرار فیلم از کلیشههای جاسوسی آگاه است و با مأمور همهتوان، ابزارهای نامعمول و تهدیدهای بزرگ بازی میکند.
طنزش بیش از آنکه بر واقعنمایی تکیه داشته باشد، از اغراق و برخورد جدیِ جهان جاسوسی با موقعیتهای پیشپاافتاده نیرو میگیرد. همین رویکرد در بهترین لحظهها به شوخیهایی میانجامد که از شخصیت برد و فاصلهٔ او با زندگی عادی سرچشمه میگیرند، نه صرفاً از یک جملهٔ بامزه یا اشارهای گذرا.
اما این بازی همیشه به اندازهٔ کافی فشرده نیست. بعضی شوخیها بیش از آنکه با ضربهای بهموقع تمام شوند، ادامه پیدا میکنند و انرژی صحنه را تحلیل میبرند. وقتی یک موقعیت طنز چند بار بر همان نکته تأکید میکند، مخاطب پیش از آنکه فیلم به سراغ ایدهٔ تازهای برود، پیام شوخی را دریافته است.
« اما این بازی همیشه به اندازهٔ کافی فشرده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کشآمدن، بهویژه در اثری که میان کمدی، عشق و تعلیق رفتوآمد میکند، بر ریتم کلی اثر میگذارد. تعلیق و کنش؛ تهدیدی که همیشه وزن ندارد قصه، در کنار تلاش برد برای ساختن رابطه، خطرهایی بزرگتر را نیز پیش میکشد و از این راه میکوشد ابعاد یک ماجرای جاسوسی را حفظ کند. بخشهای اکشن و موقعیتهای پرتنش، به فیلم امکان میدهند از فضای عاشقانه فاصله بگیرد و دوباره به سنت فیلمهای مأمور مخفی بازگردد.
از این نظر، تضاد میان صمیمیت خصوصی و آشوب بیرونی ایدهای کارآمد است: قهرمان باید هم با تهدیدهای حرفهای روبهرو شود و هم با پرسشی که مهارتهای مأموریتی پاسخی برایش ندارند. بااینحال، خطرها همیشه به اندازهٔ لازم ملموس نمیشوند. اگر تهدید بیرونی نتواند پیامدی عاطفی یا روایی پیدا کند، تعقیبوگریزها بیشتر به وقفههایی پرتحرک میان شوخیها بدل میشوند تا نیرویی که واقعاً شخصیتها را تحت فشار میگذارد.
افزون بر این، گذار از لحظهای عاشقانه به شوخی و سپس به خطر، گاهی ناگهانی است. مسئله صرفاً تغییر لحن نیست؛ فیلم باید این تغییرها را چنان آماده کند که اجزای متفاوتش در یک تجربهٔ واحد به هم پیوند بخورند. اجرا و ریتم روایی یکی از دشواریهای چنین فیلمی، همزمان نگهداشتن چند وعدهٔ ژانری است: تماشاگر هم کمدی میخواهد، هم رابطهای باورپذیر و هم تعلیقی که ماجرا را پیش ببرد.
« این کشآمدن، بهویژه در اثری که میان کمدی، عشق و تعلیق رفتوآمد میکند، بر ریتم کلی اثر میگذارد. »
قوتها و کاستیها
«The Spy Who Never Dies» در طراحی موقعیتهایی که این عناصر را در کنار هم میگذارند، گاه به لحظههای سرگرمکننده میرسد؛ بهخصوص هنگامی که رفتار حرفهای برد با نیازهای سادهٔ ارتباط انسانی برخورد میکند. اما در بخشهایی، صحنهها بیش از اندازه در ایدهٔ اولیهٔ خود میمانند و ضرباهنگ افت میکند.
این ناهماهنگی بر رشد عاطفی قصه نیز اثر میگذارد. رابطه برای آنکه باورپذیر شود، به زمان و واکنشهای دقیق نیاز دارد؛ تهدید جاسوسی، در مقابل، خواهان پیشروی و تصاعد است. فیلم هرگاه یکی از این دو را بیمقدمه کنار میگذارد و سراغ دیگری میرود، پیوستگی احساسیاش آسیب میبیند. نتیجه اثری است که لحظههای موفق دارد، اما پیوند میان این لحظهها همیشه به استحکام خود ایدهٔ مرکزی نیست.
چه چیزی در ذهن میماند؟ نقطهٔ قوت اصلی فیلم در تصویری نهفته است که از قهرمانی میسازد: مردی که در میدان خطر تقریباً برای هرچیز پاسخی دارد، اما در برابر صمیمیت باید از نو یاد بگیرد چگونه رفتار کند. این وارونگی بهخودیخود ظرفیت طنز و همدلی دارد. در سوی دیگر، شخصیتپردازی محدود ورونیکا و کمرنگ ماندن بعضی تهدیدها مانع میشوند که فیلم از سرگرمی لحظهای به رابطهای عمیقتر و تعلیقی مؤثرتر برسد.
« اما در بخشهایی، صحنهها بیش از اندازه در ایدهٔ اولیهٔ خود میمانند و ضرباهنگ افت میکند. »
جمعبندی
اثر همچنین یادآوری میکند که هجو کلیشهها بهتنهایی کافی نیست. شناختن الگوی مأمور شکستناپذیر، رابطهٔ عاشقانهٔ نامتعارف یا دشمنان پرهیاهو آغاز کار است؛ برای آنکه این عناصر جان بگیرند، شخصیتها باید بیش از ابزارهای شوخی و پیشبرد قصه باشند. فیلم در بهترین لحظههایش این امکان را لمس میکند، اما در لحظههای کمرمقتر به تکرار شوخی یا جابهجایی ناگهانی لحن بسنده میکند.
جمعبندی «The Spy Who Never Dies» کمدی جاسوسیای است که جذابترین ایدهاش را از ناتوانی یک مأمور حرفهای در فهم قواعد سادهٔ رابطه میگیرد. برخورد جهان پرهیاهوی برد با روزمرگی ورونیکا، زمینهای مناسب برای طنز و موقعیتهای پرتحرک فراهم میکند؛ اعتمادبهنفس اغراقآمیز قهرمان نیز به قصه رنگی سبک و بازیگوشانه میبخشد.
بااینحال، شوخیهای کشدار، فردیت ناکافی شخصیت زن و پیوند نهچندان هموار میان عاشقانه، کمدی و تعلیق، مانع یکدستی فیلم میشوند. حاصل، اثری است که ایدهای دوستداشتنی و لحظههایی سرگرمکننده دارد، اما هرگاه رابطه را جدیتر میگیرد از قالب شوخیهای پراکنده فراتر میرود و به ظرفیت عاطفی واقعی خود نزدیک میشود.
« اثر همچنین یادآوری میکند که هجو کلیشهها بهتنهایی کافی نیست. »



ثبت دیدگاه