نقد و بررسی
نقد طلسم (The Spell) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای بیرون از زمان «طلسم» داریوش فرهنگ، ساختهٔ ۱۳۶۶، از موقعیتی آشنا در سینمای وحشت آغاز میکند: عروس و دامادی که ازدواجشان نه برآمده از انتخابی عاشقانه، بلکه راهحلی برای پایاندادن به خصومت دو خاندان است، در مسیر بازگشت گرفتار توفان میشوند و به عمارتی دورافتاده پناه میبرند.
اما این آشنایی صرفاً سکویی برای ورود به جهان فیلم است؛ جهانی که در آن خانه، جنگل و تاریکی، بهتدریج از پسزمینه فراتر میروند و به بخشی از منطق داستان بدل میشوند. عمارت محل اقامت یک شازدهٔ سالخورده و خدمتکار مرموز اوست؛ فضایی که از همان نخستین مواجهه، احساس ناخوشایندِ ورود به قلمرویی بسته و بیگانه را برمیانگیزد.
اینجا خبری از امنیت پناهگاه نیست. خانه بیشتر به دام میماند تا سرپناه، و حضور زوج جوان در آن، سکون ظاهریاش را برهم میزند. فیلم با همین جابهجایی ساده اما مؤثر، پرسشی مرکزی میسازد: آدمی که برای فرار از خطر به خانهای پناه میبرد، تا چه اندازه میتواند به قضاوت خود دربارهٔ آن خانه اعتماد کند؟
گوتیک با رنگوبوی بومی یکی از امتیازهای مهم فیلم، اقتباس موفق آن از شمایلهای گوتیک در بستری ایرانی است. جنگل تاریک، عمارت کهنه، شب توفانی و صاحبخانهای گرفتار گذشته، مصالح آشنای داستانهای وهمآلودند؛ بااینحال، «طلسم» آنها را صرفاً بهصورت نشانههایی تزئینی به کار نمیگیرد. فضای فیلم با شکلدادن به احساس حبس، بیاعتمادی و اضطراب، خود به نیرویی دراماتیک تبدیل میشود.
« خانه بیشتر به دام میماند تا سرپناه، و حضور زوج جوان در آن، سکون ظاهریاش را برهم میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بومیسازی فقط در ظاهر و جغرافیای قصه خلاصه نمیشود. رابطهٔ زوج جوان و پیشینهٔ خانوادگی آنها، ماجرا را به مناسباتی اجتماعی پیوند میدهد که از زمان حالِ شخصیتها قدیمیتر است. خصومت دو خاندان و ازدواجی که قرار است آن را مهار کند، یادآور جهانی است که در آن انتخاب فردی زیر فشار سنت و ارادهٔ جمعی قرار میگیرد.
در برابر این جهان، عمارت نیز مکانی است که گذشته در آن خاتمه نیافته و هنوز بر زندگی آدمها سایه میاندازد. فیلم از همین تقابل، میان پیوند تحمیلی و اسارت در میراث گذشتگان، ظرفیت نمادینی به دست میآورد. «طلسم» در سال ۱۳۶۶ ساخته شده و نام دیگرش «طلسم» است؛ قصهاش نیز در فضایی رازآلود پیش میرود که زمان و نسبت شخصیتها با گذشته، بخشی از تعلیق آن را میسازد.
عمارت؛ صحنه و شخصیت خانهٔ شازده قلب بصری فیلم است. راهروها، اتاقها و گوشههای تاریک آن، فقط محل رفتوآمد شخصیتها نیستند؛ هر بخش انگار احتمالِ کشف چیزی ناخواسته را در خود پنهان کرده است. چنین طراحی فضایی، تماشاگر را به کاوشی ناآرام دعوت میکند: نگاه مدام به دنبال نشانهای میگردد که شاید کلید فهم رفتار ساکنان خانه باشد، اما هر سرنخ بهجای روشنکردن کامل ماجرا، پرسش تازهای پیش میکشد.
طراحی صحنه در ساخت این کیفیت نقش تعیینکننده دارد. عمارت چنان به نظر میرسد که گذشته در آن رسوب کرده و اشیا، حتی وقتی خاموش و بیحرکتاند، حامل خاطرهای ناگفتهاند. موسیقی نیز با غنای حسی خود به این فضا بُعدی دیگر میبخشد؛ نه فقط برای ترساندن، بلکه برای نگهداشتن تماشاگر در حالت انتظار.
« این بومیسازی فقط در ظاهر و جغرافیای قصه خلاصه نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، نوعی تعلیق تدریجی است: فیلم بهجای آنکه پیوسته بر شوکهای ناگهانی تکیه کند، از ناخوشایندیِ ماندن در مکانی استفاده میکند که هنوز قواعدش روشن نیست. رازها و سازوکار تعلیق فیلم اطلاعاتش را یکباره در اختیار مخاطب نمیگذارد. زوج جوان بهتدریج با نشانهها، رفتارهای ناهماهنگ و سکوتهای معنادار روبهرو میشوند و هرچه بیشتر میکوشند موقعیت خود را بفهمند، بیشتر به این احتمال میرسند که روایتِ آشکارِ ساکنان خانه تمام حقیقت نیست.
این شیوهٔ پیشروی با فضای داستان همخوان است: تماشاگر، مانند شخصیتها، باید میان ترس، بدگمانی و کنجکاوی حرکت کند. پیچوخمهای قصه نیز به فیلم انرژی میدهند. رازهای خانه تنها برای ایجاد غافلگیری مطرح نمیشوند؛ آنها آرامآرام تصور ما را از نقش و جایگاه آدمهای حاضر در عمارت تغییر میدهند.
امتیاز فیلم در این است که تا اندازهای اجازه میدهد معما دوام بیاورد و پاسخها زودتر از موعد برملا نشوند. البته تعلیق در همهٔ لحظهها به یک اندازه مؤثر نیست. روایت در بخشهایی آهسته پیش میرود و گاه فاصلهٔ میان طرح پرسش و رسیدن به نقطهٔ پرتنش، بیش از نیاز داستان طولانی میشود. بااینهمه، فضای بستهٔ فیلم کمک میکند این کندی همیشه به توقف کامل بدل نشود؛ حتی سکون نیز گاهی بخشی از انتظار نگرانکنندهٔ شخصیتهاست.
شخصیتها و پیوندهای سست روایت عروس و داماد از همان آغاز رابطهای پیچیده دارند: آنان در شرایطی کنار هم قرار گرفتهاند که تصمیمش از پیش و بهدست خاندانهایشان گرفته شده است. همین وضعیت امکان مناسبی برای بررسی اعتماد و همراهی فراهم میکند. زوج جوان باید در محیطی نامطمئن، هم با خطر بیرونی روبهرو شوند و هم تکلیف رابطهٔ خود را روشنتر کنند؛ رابطهای که در ابتدا هنوز بر پایهٔ شناخت عمیق و انتخاب آزادانه استوار نیست.
« رازها و سازوکار تعلیق فیلم اطلاعاتش را یکباره در اختیار مخاطب نمیگذارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شازده و خدمتکارش، در سوی دیگر، به فضای وهمآلود عمارت شکل انسانی میدهند. حضورشان میان ظاهر و نیت، میان گذشته و اکنون، معلق است و همین ابهام از جذابیتشان میکاهد یا میافزاید، بسته به اینکه فیلم در هر صحنه چگونه از آن بهره بگیرد. بااینحال، بعضی رفتارهای شخصیتها چنان به نیازهای لحظهای طرح وابسته میشوند که از باورپذیریشان کم میشود.
گاه تصمیمی که برای پیشبردن ماجرا لازم است، پیش از آنکه از ویژگیهای فردی شخصیت بجوشد، از ضرورت فیلمنامه به نظر میرسد. این ضعف، بهخصوص در لحظههایی که تعلیق به انتخابی قاطع نیاز دارد، آشکارتر میشود. بازیها و بیان سینمایی حضور بازیگرانی چون جمشید مشایخی، سوسن تسلیمی، پرویز پورحسینی و آتیلا پسیانی به جهان فیلم وقار و وزن میدهد.
داستان برای آنکه رازآلود بماند، به شخصیتهایی نیاز دارد که رفتار و نگاهشان بهسادگی خوانده نشود. بازیها در مجموع به تثبیت این فضای دوپهلو کمک میکنند؛ بهویژه شخصیتهای خانه، که باید همزمان حس حضور واقعی و نوعی فاصلهٔ نامعمول از جهان عادی را منتقل کنند. «طلسم» را داریوش فرهنگ کارگردانی کرده و فیلمنامه را فرهنگ و بهرام بیضایی نوشتهاند؛ ترکیبی که زمینهای فراهم میکند تا قصه، در کنار تعلیق ژانری، به روابط قدرت و گذشته نیز نظر داشته باشد.
بیان بصری فیلم نیز با تکیه بر مکانهای محدود و فضای سنگین، بهجای گستردگی و حادثهپردازیِ مداوم، بر حس محصوربودن تأکید میکند. این انتخاب با جنس داستان سازگار است، اما در مواردی به کمتحرکی روایت میانجامد. هرجا جزئیات صحنه، موسیقی و رفتار شخصیتها در خدمت ایجاد تنش قرار میگیرند، فیلم نیروی خاص خود را پیدا میکند؛ هرجا این عناصر بهتنهایی جای حرکت دراماتیک را میگیرند، ضرباهنگ سست میشود.
« شازده و خدمتکارش، در سوی دیگر، به فضای وهمآلود عمارت شکل انسانی میدهند. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و اثر ناتمام یکی از دشوارترین بخشهای چنین روایتهایی، حلوفصل رازهاست. هرچه فیلم بیشتر بر هراس و ابهام سرمایهگذاری میکند، انتظار مخاطب از لحظهٔ گشایش نیز بالاتر میرود. «طلسم» تا پایان میکوشد توجه را به راز خانه و پیامدهای آن معطوف نگه دارد، اما نتیجهٔ درگیریها به اندازهٔ فضای پیشین، قانعکننده و اثرگذار از کار درنمیآید.
این فاصله میان ساختن انتظار و پاسخدادن به آن، از نقاط ضعف فیلم است؛ نه به این دلیل که هر معمایی باید توضیحی کامل و صریح داشته باشد، بلکه چون شدت تجربهٔ پایانی میتوانست با نیرویی که فیلم در بخشهای پیشین جمع کرده بود، تناسب بیشتری پیدا کند. این کاستی، ارزش فضاسازی و طراحی تعلیق را از میان نمیبرد، اما بر ارزیابی کلی تجربه اثر میگذارد.
فیلم در ساختن جهانی جذاب و پرسشبرانگیز دستاورد بیشتری دارد تا در بستن همهٔ گرههایش؛ ازاینرو ممکن است تصویر عمارت و حالوهوای آن در ذهن بماند، درحالیکه برخی از پاسخهای داستانی رضایت کامل ایجاد نکنند. جمعبندی «طلسم» اثری است که نیروی اصلیاش را از فضا، نه از شتاب روایت، میگیرد.
عمارت رازآلود، موسیقی غنی و پیوند قصه با میراثی سنگین از گذشته، آن را به تجربهای وهمآلود و متمایز بدل میکنند. فیلم در بهرهگیری از عناصر گوتیک و آمیختن آنها با روابط و زمینهای بومی، جهان قابلتوجهی میسازد؛ جهانی که در آن خانه نه پناهگاه، بلکه محفظهای برای رازها و تعارضهای حلنشده است.
« پایانبندی و اثر ناتمام یکی از دشوارترین بخشهای چنین روایتهایی، حلوفصل رازهاست. »
جمعبندی
در مقابل، کندی برخی بخشها، رفتارهای گاه تصنعی شخصیتها و فرجامی که میتوانست اقناعکنندهتر باشد، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای این جهان به یک اندازه شکوفا شود. بااینحال، «طلسم» بهسبب فضای بصری گیرایش و شیوهٔ رازآلود روایت، همچنان اثری دیدنی است؛ فیلمی که بیش از آنکه با ترسهای ناگهانی در خاطر بماند، با سایهٔ طولانی عمارت و حسِ ماندن در گذشته اثر میگذارد.
ثبت دیدگاه