نقد و بررسی
نقد جنوبی (The Southerner) | 1945
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای زمین و کار «مرد جنوبی» ساختهٔ ژان رنوار، در ظاهر روایتی ساده از خانوادهای است که میکوشد با تکیه بر نیروی کار خود از فقر بیرون بیاید. سم تاکر، کارگر پنبهچین، تصمیم میگیرد بهجای آنکه عمرش را صرف برداشت محصول دیگران کند، زمینی را کشت کند و آیندهای مستقل برای خانوادهاش بسازد.
این انتخاب، نه یک جهش قهرمانانه، بلکه گامی کوچک و پرمخاطره است: زمین آماده نیست، ابزارها فرسودهاند و خانواده ذخیرهای برای تحمل شکست ندارد. فیلم از همین نقطه، رؤیای مالکیت و استقلال را از هیئت شعاری انتزاعی بیرون میآورد و به مسئلهای ملموس بدل میکند. استقلال در اینجا با خاک، بذر، آب، نیروی بدنی و زمان سنجیده میشود؛ چیزی نیست که با تصمیمی ارادی به دست آید.
هر روز کار، شرطی تازه پیش پای خانواده میگذارد و هر امیدی باید در برابر واقعیت سخت مزرعه دوام بیاورد. رنوار، با اقتباس از رمان «پاییز را در دستانت نگه دار» نوشتهٔ جورج سشنز پری، داستانی دربارهٔ کوشش برای ساختن زندگی میسازد که بیش از آنکه به پیروزیهای بزرگ علاقهمند باشد، به معنای ادامهدادن میپردازد.
زمین؛ نیرویی زنده و بیاعتنا در فیلم، طبیعت نه پسزمینهای تزئینی برای درام، بلکه نیرویی حاضر و سرنوشتساز است. خاک میتواند وعدهٔ محصول بدهد و همانقدر بیرحمانه آن را پس بگیرد؛ باران، خشکسالی و سیل از رخدادهایی اقلیمی به آزمونهایی برای توان خانواده بدل میشوند. کشاورزی در نگاه رنوار، رابطهای عاشقانه و آرام با طبیعت نیست.
« استقلال در اینجا با خاک، بذر، آب، نیروی بدنی و زمان سنجیده میشود؛ چیزی نیست که با تصمیمی ارادی به دست آید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زمین به کسی تعلق خاطر ندارد و سختکوشی هم ضمانت کامیابی نیست. این نگاه، به روایت وزن میبخشد. مشکلات سم و نونا را نمیتوان صرفاً با اراده یا خوشبینی حل کرد؛ بسیاری از آنها از نیروهایی سرچشمه میگیرند که بیرون از اختیارشاناند. در نتیجه، امید فیلم ساده و بیهزینه نیست. هر بار که خانواده برای آینده برنامه میریزد، امکان فروپاشی آن برنامه نیز در قاب حضور دارد.
همین تنش میان آرزو و بیتفاوتی طبیعت، کشاورزی را به استعارهای از زندگی تبدیل میکند: انسان میتواند بکارد، مراقبت کند و امیدوار بماند، اما نمیتواند همهٔ پیامدها را کنترل کند. خانواده و بازیهای انسانی مرکز عاطفی فیلم خانوادهٔ تاکر است. رابطهٔ سم و نونا بر همکاری و تقسیم بار زندگی استوار است؛ هر دو در ساختن مزرعه سهم دارند و دشواریها را نه از دو سوی یک ماجرای قهرمانانه، بلکه در کنار هم تجربه میکنند.
زکری اسکات، در نقش سم، مردی مصمم اما نه شکستناپذیر را تصویر میکند. بازی او در لحظات آرام، وقتی شخصیت بیش از آنکه سخن بگوید کار میکند و به زمین مینگرد، باورپذیرتر از لحظات آشکارا نمایشی است. بتی فیلد نیز به نونا گرمی و استواری میبخشد. شخصیت او صرفاً همراهی وفادار برای قهرمان مرد نیست؛ حضورش در کار روزانه و مراقبت از خانواده، بخشی از نیروی پیشبرندهٔ داستان است.
رابطهٔ این دو بهواسطهٔ کنشهای کوچک جان میگیرد: همدلی، خستگی مشترک، و تلاش برای حفظ خانهای که هنوز شکل نگرفته است. بازیگران نقشهای فرعی نیز جهان فیلم را از یکنواختی بیرون میآورند. بولا باندی در نقش مادربزرگ، با خلقوخویی تند و پرشکایت، بخشی از طنز و اصطکاک خانوادگی را تأمین میکند؛ هرچند اغراق در ترسیم این شخصیت گاه او را به تیپی نمایشی نزدیک میسازد.
« زمین به کسی تعلق خاطر ندارد و سختکوشی هم ضمانت کامیابی نیست. »
شخصیتها و اجرا
جی. کارول نایش نیز در نقش همسایهای بدخلق و خصمانه، تهدیدی ملموس به جهان شکنندهٔ تاکرها اضافه میکند. کارگردانی و زبان تصویر رنوار در «مرد جنوبی» بهجای آنکه همهچیز را با گفتوگو توضیح دهد، به فضای کار و حضور بدنها اعتماد میکند. آدمها در زمین، کنار خانه یا در مسیرهای روستایی قرار میگیرند و نسبتشان با محیط بخشی از معنا را میسازد.
این توجه به فضا با گرایش همیشگی رنوار به مشاهدهٔ زندگی روزمره پیوند دارد؛ زندگی در فیلم از زنجیرهای از وظایف، برخوردها و لحظههای گذرا شکل میگیرد، نه فقط از گرهافکنیهای پرصدا. تصویرپردازی سیاهوسفید لوسین آندریو نیز در ساختن این جهان سهم مهمی دارد. تضاد نور و سایه، خانهٔ فرسوده و پهنهٔ باز زمین، همزمان حس تهدید و امکان را پدید میآورند.
مزرعه در قابها فقط محل وقوع رویداد نیست؛ فضایی است که شخصیتها باید آن را بشناسند و با آن سازگار شوند. در عین حال، فیلم از منظرهپردازی صرفاً زیباگرایانه پرهیز نمیکند و گاه طبیعت را با لحنی شاعرانه مینگرد. این شاعرانهبودن، به اثر لطافت میدهد، اما فاصلهای هم میان رنج مادی شخصیتها و زیبایی قابها ایجاد میکند.
ریتم و ساختار روایت روایت از دشواریهایی تشکیل شده که یکی پس از دیگری بر خانواده فرود میآیند. این ساختار، تجربهٔ بیثباتی زندگی کشاورزی را منتقل میکند: بهمحض آنکه مشکلی پشت سر گذاشته میشود، خطری دیگر پدیدار میشود. ریتم فیلم عموماً پرکشش است، زیرا تماشاگر میداند هر تصمیم عملی ممکن است هزینهای تازه داشته باشد؛ بااینحال، تکرار الگوی «امید، مانع، تلاش دوباره» گاهی از تنوع دراماتیک داستان میکاهد.
« کارول نایش نیز در نقش همسایهای بدخلق و خصمانه، تهدیدی ملموس به جهان شکنندهٔ تاکرها اضافه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تکرار از یک سو با مضمون فیلم سازگار است. زندگی روستایی بهندرت از بحرانهایی با آغاز و پایان مرتب تشکیل میشود؛ کارها بازمیگردند و نیازهای روزمره مجال آسودگی کامل نمیدهند. از سوی دیگر، هنگامی که دشواریها عمدتاً از بلایای طبیعی یا رفتار همسایهها ناشی میشوند، بعضی رخدادها میتوانند بیشتر کارکردی روایی پیدا کنند تا آنکه از پیچیدگی شخصیتها بجوشند.
فیلم در بهترین لحظات، از همین تکرار برای نشاندادن فرسودگی و پایداری بهره میگیرد؛ در لحظات ضعیفتر، به انباشت مصیبت نزدیک میشود. امید، احساسات و سادهسازی «مرد جنوبی» فیلمی امیدبخش است، اما امیدش همواره به نیروی کار و پیوند خانوادگی گره میخورد. این رویکرد، بخش مهمی از جذابیت اثر است: سم و نونا با مشکلاتی روبهرو میشوند که بهآسانی از میان نمیروند، اما فیلم آنان را به قربانیانی منفعل تبدیل نمیکند.
کوشش مداومشان، حتی وقتی نتیجه تضمین نشده، نوعی کرامت انسانی میآفریند. بااینهمه، لحن اثر گاه احساساتی میشود و خوشبینی آن به مرز سادهانگاری نزدیک میگردد. برخی شخصیتها و موقعیتها به قطبهای اخلاقی روشن تقسیم میشوند و پیچیدگی اجتماعی جهان داستان کمتر از آن است که موضوع فیلم اقتضا میکند.
همچنین تقابل میان فرد پرتلاش و همسایهٔ بدخواه، هرچند دراماتیک است، گاهی از واقعیتهای اقتصادی گستردهتری که فقر کشاورزان را شکل میدهند فاصله میگیرد. فیلم بهخوبی فشار زندگی را نشان میدهد، اما کمتر به سازوکارهایی میپردازد که این فشار را تولید و بازتولید میکنند. جنوبِ دیدهشده و جنوبِ غایب یکی از محدودیتهای مهم فیلم در تصویر گزینشی آن از جنوب آمریکاست.
« این تکرار از یک سو با مضمون فیلم سازگار است. »
قوتها و کاستیها
داستان بر خانوادهای سفیدپوست متمرکز میشود و جهان اجتماعی پیرامون آنان را تا اندازهای کوچک و محدود نشان میدهد. کار و فقر در مزرعه حاضرند، اما مناسبات نژادی و نابرابریهای ساختاری جنوب بهطور کامل در مرکز توجه قرار نمیگیرند. این غیبت، صرفاً کاستیای بیرون از متن نیست؛ بر تصویری که فیلم از سختی و امکان رهایی میسازد اثر میگذارد.
از این رو، تماشای فیلم امروز میتواند دو وجه همزمان داشته باشد. از یک طرف، اثر با دقتی انسانی به رنج اقتصادی و تلاش روزانه مینگرد؛ از طرف دیگر، مرزهای همدلی آن محدود است و همهٔ گروههایی را که در اقتصاد کشاورزی جنوب حضور داشتند به یک اندازه نمیبیند. همین فاصله میان حساسیت فردی فیلم و محدودیت تاریخی نگاهش، آن را به اثری قابل بحث بدل میکند، نه تصویری جامع از واقعیت اجتماعی زمانه.
جمعبندی «مرد جنوبی» در هستهٔ خود فیلمی دربارهٔ معنای ساختن زندگی در شرایطی است که هیچ تضمینی برای موفقیت وجود ندارد. ارزش آن در این نیست که دشواریها را با راهحلی قاطع و آسان پایان دهد، بلکه در توجهش به کار، خانواده و امیدی است که با وجود فرسایش روزمره دوام میآورد. کارگردانی رنوار، بازیهای صمیمی زکری اسکات و بتی فیلد، و تصویرپردازی شاعرانه، به داستان نیرویی انسانی میبخشند؛ در مقابل، احساساتگرایی، تکرار بعضی کشمکشها و تصویری گزینشی از جنوب، از پیچیدگی نهایی آن میکاهند.
با این حال، فیلم همچنان اثری تأملبرانگیز است، زیرا رؤیای استقلال را نه فتحی قهرمانانه، بلکه کاری ناتمام و پیوسته میبیند. سم و خانوادهاش با زمین وارد معاملهای دشوار میشوند: میکوشند از آن روزی بسازند، بیآنکه بتوانند فرمانش را در دست گیرند. در این کشاکش، «مرد جنوبی» به تصویری آرام و پرشور از امید بدل میشود؛ امیدی که نه از اطمینان به پیروزی، بلکه از آمادگی برای دوباره برخاستن نیرو میگیرد.
« این غیبت، صرفاً کاستیای بیرون از متن نیست؛ بر تصویری که فیلم از سختی و امکان رهایی میسازد اثر میگذارد. »
ثبت دیدگاه