نقد و بررسی
نقد The Sound and the Fury | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهای در آستانهٔ فرسودگی «The Sound and the Fury» تصویری از خانوادهٔ کامپسون در جنوب آمریکا و روزگاری دگرگونشونده است؛ خانوادهای که گذشته و اکنونش زیر فشار رنجهای شخصی، تنشهای درونی و مناسبات اجتماعی فرسوده میشود. فیلم بهجای آنکه روایتی آرام و سرراست از یک خانواده عرضه کند، ما را به میان تجربههای جداگانهٔ اعضای آن میبرد: هرکس درون جهان خود گرفتار است و پیوند خانوادگی، بیش از آنکه پناه باشد، گاه به میدان برخورد و سوءتفاهم بدل میشود.
این پراکندگی از همان ابتدا با فضای اندوهبار اثر تناسب دارد، اما همزمان از مخاطب میخواهد برای یافتن رابطهٔ میان رخدادها و آدمها، با دقتی بیش از معمول تماشا کند. دشواریِ تبدیل ادبیات به سینما فیلم از رمانی اقتباس شده که شهرتش را تا اندازهٔ زیادی از تجربهٔ ذهنی و شیوهٔ غیرمتعارف روایت میگیرد.
چنین متنی را نمیتوان بیدردسر به زبانی سینمایی برگرداند: آنچه در نثر از راه جملهها، تکرارها و لغزشهای ذهنی شکل میگیرد، در فیلم باید با تصویر، صدا، تدوین و بازی منتقل شود. جیمز فرانکو این دشواری را نادیده نمیگیرد و نمیکوشد همهچیز را به قصهای هموار و توضیحپذیر تبدیل کند؛ انتخابی که از نظر هنری جسورانه است، اما همیشه به نتیجهای روشن نمیرسد.
اثر گاهی بهجای آنکه پیچیدگی را به تجربهای زنده بدل کند، آن را به سردرگمی بدل میسازد. روایت گسسته و تماشاگرِ جستوجوگر ساختار فیلم بر جابهجایی میان دیدگاههای اعضای خانواده استوار است. این جابهجایی قرار است نشان دهد که یک واقعیت واحد در ذهن آدمهای مختلف چگونه رنگ و معنایی متفاوت میگیرد.
« اثر گاهی بهجای آنکه پیچیدگی را به تجربهای زنده بدل کند، آن را به سردرگمی بدل میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در بهترین لحظهها، تماشاگر ناچار میشود نه فقط به آنچه رخ میدهد، بلکه به شیوهٔ دریافت و یادآوری آن هم توجه کند. بااینحال، پیوند میان زمانها و زاویههای دید همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست. رفتوبرگشتها میان گذشته و حال، بهویژه در آغاز، میتوانند تشخیص جایگاه هر تصویر را دشوار کنند.
فیلم به مخاطب سرنخ میدهد، اما گاه از ارائهٔ نشانههایی که این سرنخها را به روایتی قابلپیگیری پیوند دهند، بازمیماند. از اینرو، آغاز اثر برای برخی تماشاگران خستهکننده یا حتی دفعکننده خواهد بود. فیلم دیر به ضرباهنگی دست مییابد که بتوان در آن هم بر تصاویر تمرکز کرد و هم مسیر داستان را دنبال کرد.
این کندی میتواند بخشی از قصد اثر باشد: جهان کامپسونها جهانی است که در آن زمان بهآسانی نمیگذرد و رنجها پیدرپی بازمیگردند. اما نیت هنری، دشواری تماشا را خودبهخود به دستاورد تبدیل نمیکند؛ وقتی ابهام و کندی همزمان بر مخاطب فشار میآورند، امکان فاصلهگرفتن از شخصیتها افزایش مییابد.
بنجی و نیروی عاطفیِ تجربه مرکز عاطفی فیلم را میتوان در بنجی جستوجو کرد؛ شخصیتی که ادراک و واکنشهایش با منطق معمول روایت سازگار نیست و فیلم میکوشد بخشی از جهان را از دریچهٔ او نشان دهد. بازی جیمز فرانکو در این نقش عامدانه جسمانی و پرتحرک است و بر صداها، حالتهای بدنی و واکنشهای غریزی تکیه دارد.
« بااینحال، پیوند میان زمانها و زاویههای دید همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست. »
شخصیتها و اجرا
برای برخی بینندگان، همین انتخاب راهی مؤثر برای نزدیکشدن به تجربهٔ درونی بنجی است؛ برای برخی دیگر، شدت اجرای بازی چنان برجسته میشود که شخصیت را از انسانی پیچیده به نمایشی بیرونی تبدیل میکند. تردید میان این دو برداشت، از بحثبرانگیزترین وجوه فیلم است. بااینهمه، بنجی در لحظههایی که فیلم بهجای توضیحدادن او، اجازه میدهد احساساتش در قاب و صدا حضور یابند، نیرویی تکاندهنده پیدا میکند.
اندوه و آشفتگیاش به ابزار سادهای برای تحریک عاطفه فروکاسته نمیشوند؛ دستکم در بخشهایی از فیلم، بیننده را وامیدارند دربارهٔ فاصلهٔ میان فهمیدن یک انسان و صرفاً تماشاکردن رفتار او بیندیشد. همین لحظههاست که میتواند واکنشهای پرشوری برانگیزد، حتی اگر تمام انتخابهای اجرایی فیلم قانعکننده نباشند.
بازیگران و توازنِ ناپایدار اجراها بازیهای گروهی در ساختن حس خانوادهای واقعی و درعینحال ازهمگسیخته سهم مهمی دارند. تیم بلیک نلسون و لورتا دیواین، با حضوری سنجیدهتر، به جهان فیلم لنگر میدهند و لایههایی از تجربه و خستگی را به قاب میآورند. در برابر، بازی فرانکو ممکن است برای بخشی از مخاطبان بیش از اندازه آشکار و نمایشی به نظر برسد؛ اجرایی که توجه را از رابطهٔ شخصیت با دیگران به خودِ شگرد بازیگر منتقل میکند.
این ناهمگونی، فیلم را از داشتن بافتی یکدست بازمیدارد، اما درعینحال به آن کیفیتی ناهموار میدهد که با آشفتگی خانوادهاش همنواست. این همنوایی البته همیشه حاصل انسجام نیست و گاه بیشتر شبیه برخورد دو ناهمواری میشود. تصویر، صدا و خاطره فیلم میکوشد تجربهٔ ذهنی شخصیتها را از راه فرم نیز بسازد.
« تردید میان این دو برداشت، از بحثبرانگیزترین وجوه فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نماهای نزدیک و حرکتهای دوربین، تماشاگر را به فاصلهای کم از چهرهها و واکنشهایشان میبرند؛ طراحی صدا نیز بهجای آنکه فقط پسزمینهای آرام فراهم کند، بخشی از فشار محیط و ذهن را برعهده میگیرد. گاهی صداها و تکرارهای صوتی حس محصوربودن را تقویت میکنند و به تجربهٔ شنیداریِ عنوان اثر جان میبخشند.
اما همین تأکید میتواند به اغتشاش بینجامد: صداگذاری و تدوین در بعضی بخشها به روشنکردن وضعیت کمک نمیکنند، بلکه بر حس گمگشتگی میافزایند. تصویر و صدا در اینجا هم ابزار بیاناند و هم سرچشمهٔ اصطکاک. فلشبکها نیز کارکردی دوگانه دارند. آنها یادآوری را به شکلی تصویری حاضر میکنند و میکوشند نشان دهند گذشته چگونه در اکنون نفوذ میکند؛ اما در مواردی، گذر میان دو زمان آنقدر بیقرار است که تماشاگر بهجای احساس پیوند میان خاطره و اکنون، سرگرم بازسازی ترتیب روایت میشود.
فیلم از مخاطب مشارکت میخواهد، ولی گاه هزینهٔ این مشارکت را بیش از اندازه بالا میبرد. فضاسازی و میراث رمان جنوب آمریکا در فیلم صرفاً پسزمینهای تاریخی نیست؛ فضایی است که فرسودگی خانواده، فشار سنت و تغییرات اجتماعی در آن به هم میرسند. حالوهوای سنگین و اندوهبار اثر، در کنار تأکید بر خاطره و گسست، به آن هویتی متفاوت میدهد.
فیلم در پی آن نیست که رنج کامپسونها را به درامی آرامبخش تبدیل کند؛ جهانش از ابتدا تا انتها در معرض تلاطم است. این رویکرد به روح اثر ادبی نزدیک میشود، هرچند وفاداری به فضای کلی به معنای بازآفرینی کامل پیچیدگی و طنین رمان نیست. منتقدان نیز از یکسو لحظههایی شاعرانه و توانایی فیلم در ساختن فضای صوتی را دیدهاند و از سوی دیگر، به کمبود انسجام و دشواریِ درگیرشدن با روایت اشاره کردهاند.
« گاهی صداها و تکرارهای صوتی حس محصوربودن را تقویت میکنند و به تجربهٔ شنیداریِ عنوان اثر جان میبخشند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Sound and the Fury» فیلمی ناهموار، بلندپرواز و عامدانه دشوار است. مهمترین دستاوردش آن است که برای آسانکردن مادهٔ ادبی به روایتی متعارف تن نمیدهد و میکوشد آشفتگی ذهن، خاطره و روابط خانوادگی را در خودِ شکل سینمایی تجربهپذیر کند. همین جسارت، در لحظههایی به فضایی تکاندهنده و تأثیرگذار میانجامد؛ بهویژه هنگامی که بنجی از مسیر صدا و تصویر به حضوری عاطفی بدل میشود.
اما کندی آغاز، گسستهای روایی، تدوین ناآرام و اجرایی که ممکن است اغراقشده به نظر برسد، مانع از آن میشوند که اثر برای همه مخاطبان پیوندی پایدار بسازد. این فیلم بیش از آنکه اقتباسی یکدست و بینقص باشد، مواجههای شخصی با متنی دشوار است: مواجههای که گاه به لحظههایی زیبا و گاه به آشفتگی میرسد.
تماشاگرِ پذیرای تجربههای فرمی و روایتهای نامطمئن ممکن است در این ناآرامی معنایی عاطفی پیدا کند؛ کسی که به دنبال قصهگویی روشن و پیشروی منظم است، احتمالاً با فاصلهای محسوس از فیلم بیرون خواهد آمد.
« جمعبندی «The Sound and the Fury» فیلمی ناهموار، بلندپرواز و عامدانه دشوار است. »
ثبت دیدگاه