نقد و بررسی
نقد The Song of Styrene | 1958
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان تبلیغ و شعر «ترانهٔ استایرن» در ظاهر فیلمی صنعتی است: آلن رنه دوربینش را به کارخانه میبرد تا فرایند ساخت پلاستیک را نشان دهد؛ فیلم نیز به سفارش گروه صنعتی پِشینه ساخته شده تا قابلیتهای این ماده را برجسته کند. اما رنه از موضوعی که میتوانست به گزارشی خشک و آموزشی بدل شود، تجربهای دیداری و شاعرانه میسازد.
این کوتاهفیلم نه با شخصیتپردازی و پیرنگ، بلکه با حرکت ماده در کارخانه پیش میرود: از صورت خام و نامتعیّن تا شکلهای آشنای مصرفی. همین مسیر، ستون روایی اثری است که در آن تماشای تولید، خود به ماجرا تبدیل میشود. شعرِ متن را Raymond Queneau نوشته و Pierre Dux آن را روایت میکند؛ ترکیبی که از همان ابتدا لحن فیلم را از بیان خنثای مستند صنعتی جدا میسازد.
کارخانه بهمثابه چشمانداز مهمترین دستاورد فیلم، شیوهای است که با آن فضای کارخانه را از کارکرد معمولش جدا میکند. لولهها، مخزنها، چرخدندهها و دستگاههای تولید، دیگر صرفاً اجزای یک خط صنعتی نیستند؛ در قاببندیهای نزدیک و دقیق، به شکلها و بافتهایی بدل میشوند که گاه یادآور نقاشی انتزاعیاند.
« اما رنه از موضوعی که میتوانست به گزارشی خشک و آموزشی بدل شود، تجربهای دیداری و شاعرانه میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رنگهای پرقدرت، خطوط هندسی و حرکت پیوستهٔ دستگاهها، تصویری میسازند که هم از نظم مهندسی کارخانه خبر میدهد و هم از غریببودن آن. دوربین نه فقط میپرسد «این دستگاه چه میکند؟»، بلکه میپرسد «این منظره چگونه دیده میشود؟» پاسخ فیلم در ترکیببندیهای سنجیدهاش نهفته است: صنعت، مادهٔ خامی برای آفرینش تصویر میشود.
حرکت معکوس و منطق دگرگونی فیلم با انتخاب مسیری روایی، فرایند تولید را از شکلهای آماده و آشناتر به سوی سرچشمههای ماده دنبال میکند. این حرکت، تماشاگر را وادار میکند به اشیای روزمره همچون نتیجهٔ زنجیرهای پیچیده از دگرگونیها نگاه کند. آنچه در زندگی عادی ساده و بیاهمیت به نظر میرسد، در اینجا حاصلِ ماده، زمان، فشار، گرما و نظم کارخانهای است.
جذابیت این ساختار در آن است که به جای انباشتن توضیحات، کنجکاوی میآفریند: هر مرحله، پرسشی دربارهٔ مرحلهٔ پیشین برمیانگیزد. بنابراین فیلم، بدون آنکه به داستانی متعارف نیاز داشته باشد، تعلیقی کوچک و پیوسته میسازد؛ تعلیقِ فهمیدنِ اینکه شکل نهایی از کجا آمده است. شعر، طنز و فاصلهگذاری نریشن شاعرانه و قافیهپرداز فیلم، انتخابی صرفاً آرایشی نیست؛ زبان شعر، شیوهٔ دیدن موضوع را تغییر میدهد.
« این حرکت، تماشاگر را وادار میکند به اشیای روزمره همچون نتیجهٔ زنجیرهای پیچیده از دگرگونیها نگاه کند. »
شخصیتها و اجرا
Queneau با لحنی بازیگوش، واژگان علمی و صنعتی را از سنگینی معمولشان بیرون میکشد و آنها را در قالبی آهنگین مینشاند. از اینرو فیلم میان درسگفتار و نمایش، میان اطلاعرسانی و شوخی، در رفتوآمد است. شعر به تصویرها وزن و ضرب میبخشد و در عین حال، جدیت تبلیغاتی سفارش را اندکی کج میکند؛ گویی فیلم به موضوع خود نزدیک میشود، اما هرگز کاملاً در زبان رسمیِ ستایش صنعت حل نمیشود.
بااینحال، همین شگرد ممکن است برای بخشی از مخاطبان مانع ارتباط روشن با جزئیات فنی شود. وقتی قافیه و طنین واژهها در پیشزمینه قرار میگیرند، اطلاعات گاه بیشتر شنیداری و نمایشیاند تا آموزشی. لحن طنزآمیز نیز ممکن است تجربهٔ کارخانه را از واقعیت مادی و اقتصادیاش دور کند. این دوگانگی ضعف مطلق فیلم نیست؛ بخشی از شخصیت آن است، اما یادآوری میکند که «ترانهٔ استایرن» بیش از آنکه راهنمایی جامع برای شناخت پلاستیک باشد، اثری دربارهٔ چگونگی دیدن و شنیدنِ تولید صنعتی است.
تدوین و موسیقی؛ ریتمی برای ماشین تدوین، پیوند میان تصویر و کلام را به حرکتی خوشآهنگ بدل میکند. نماها با نظمی پیوسته به هم متصل میشوند و تکرار حرکتهای مکانیکی، بهجای یکنواختی، نوعی ضرباهنگ میسازد. دستگاهها انگار در ارکستری بیچهره مینوازند؛ هر چرخش و جابهجایی، جزئی از الگوی بزرگتر تولید است.
« از اینرو فیلم میان درسگفتار و نمایش، میان اطلاعرسانی و شوخی، در رفتوآمد است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی Pierre Barbaud نیز در همین سامان نقش دارد و به فیلم کمک میکند تا ماشینآلات را نه فقط موضوع مشاهده، بلکه سرچشمهٔ ریتم معرفی کند. حاصل، کوتاهفیلمی است که در آن تدوین، شعر و موسیقی با هم کار میکنند تا فرآیند صنعتی را به بالهای تصویری نزدیک سازند. غیبت انسان و محدودیت نگاه صنعتی در برابر این همه حرکت و رنگ، انسان حضوری کمرنگ دارد.
کارخانه عمدتاً از خلال دستگاهها و مراحل ساخت دیده میشود؛ کارگران، مناسبات کاری و پیامدهای اجتماعی تولید در مرکز توجه نیستند. این غیبت، از نظر زیباییشناختی به فیلم کمک میکند تا نظمی تقریباً خودکار و رؤیایی بسازد، اما از نظر تحلیلی محدودهٔ نگاهش را نیز آشکار میکند. صنعت در اینجا بیشتر همچون سازوکاری شگفتانگیز جلوه میکند تا فضایی انسانی با هزینهها، تصمیمها و نابرابریهای خاص خود.
همچنین سفارش تبلیغاتی، بر تصویری که فیلم از پلاستیک عرضه میکند سایه میاندازد. فیلم بر انعطافپذیری و قابلیت شکلپذیری این ماده تأکید دارد و کمتر مجال میدهد پرسشهای انتقادی دربارهٔ تولید انبوه یا پیامدهای گستردهتر مصرف مطرح شوند. این محدودیت را میتوان در دو سطح دید: نخست، نگاه فیلم به محصول، ناگزیر با هدف سفارشدهنده همسو است؛ دوم، زبان شاعرانه و زیبایی بصری ممکن است جذابیت ماده را چنان برجسته کند که جنبههای مسئلهبرانگیز آن به حاشیه بروند.
« غیبت انسان و محدودیت نگاه صنعتی در برابر این همه حرکت و رنگ، انسان حضوری کمرنگ دارد. »
قوتها و کاستیها
پس فیلم را بهتر است هم بهعنوان اثر هنری مستقل و هم بهعنوان سندی از نگاه تبلیغاتیِ زمانهاش تماشا کرد. جایگاه زیباییشناختی فیلم اهمیت «ترانهٔ استایرن» در این نیست که از قالب فیلم صنعتی بیرون میرود و موضوع سفارش را کنار میگذارد؛ دستاوردش این است که همان موضوع را از راه فرم دگرگون میکند.
رنه، همراه با نگاه تصویری Sacha Vierny و متن Queneau، نشان میدهد حتی موضوعی محدود و کاربردی میتواند میدان تجربهٔ سینمایی باشد. دوربین با برشها، زاویهها و نمای نزدیک، جزئیاتی را برجسته میکند که معمولاً از نگاه روزمره پنهان میمانند. در نتیجه، کارخانه هم آشناست و هم بیگانه: مکانی واقعی که به واسطهٔ نظم تصویر و صدا، حالوهوایی رؤیاگون پیدا میکند.
کوتاهی فیلم نیز به این فشردگی کمک میکند. اثر برای گسترش بحثهای اجتماعی یا علمی فرصت زیادی نمیگذارد، اما در عوض، ایدهٔ مرکزیاش را بیدرنگ پیش میبرد: ماده میتواند با نیروی صنعت، تخیل و فناوری به شکلی تازه درآید. این مضمون هم ستایشبرانگیز است و هم اندکی ناآرامکننده؛ زیرا همان دگرگونی که شگفتی میآفریند، امکان پرسش از بهای آن را نیز پیش میکشد.
« پس فیلم را بهتر است هم بهعنوان اثر هنری مستقل و هم بهعنوان سندی از نگاه تبلیغاتیِ زمانهاش تماشا کرد. »
جمعبندی
جمعبندی «ترانهٔ استایرن» نمونهای درخشان از آن است که چگونه سفارش صنعتی میتواند در دستان فیلمسازی صاحبنگاه، به اثری فراتر از تبلیغ صرف بدل شود. قاببندیهای خلاقانه، رنگهای چشمگیر، تدوین سنجیده و نریشن آهنگین، کارخانه را به صحنهای برای بازی میان ماده و شکل تبدیل میکنند. در عین حال، تبلیغاتیبودن سفارش، کمرنگی حضور انسان و بیتوجهی نسبی به پیامدهای تولید، افق انتقادی فیلم را محدود میسازند.
ارزش اثر دقیقاً در همین تنش است: فیلم هم مجذوب توانایی صنعت در ساختن جهانهای تازه میشود و هم، از خلال زیباییِ بیشازحد منظم تصاویرش، پرسشی ناتمام دربارهٔ آنچه بیرون قاب مانده باقی میگذارد.
ثبت دیدگاه