نقد و بررسی
نقد The Son of Joseph | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی خانوادگی در هیئت یک تمثیل «پسر ژوزف» ساختهٔ اوژن گرین، از یک بحران آشنا آغاز میکند: نوجوانی که در کنار مادرش بزرگ شده، اما از هویت پدر خود بیخبر است. وینسنت سرانجام درمییابد پدرش اسکار، ناشری پاریسی و خودمحور است؛ کشفی که بهجای آنکه خلأ گذشته را پر کند، میل به روبهرو شدن با مردی را برمیانگیزد که از نظر زیستی پدر اوست، اما در معنای انسانیِ این واژه چیزی برای عرضه ندارد.
فیلم با همین نقطهٔ عزیمت ساده، پرسشی پیچیدهتر طرح میکند: پدری را چه چیزی میسازد؛ پیوند خونی، مسئولیت، یا توان دوست داشتن؟ گرین این قصه را به شکل درامی واقعگرا و پرشتاب پیش نمیبرد. روایت او بیشتر به تمثیلی معاصر شباهت دارد؛ حکایتی دربارهٔ پسر، مادر، پدر غایب و مردی که آرامآرام معنای دیگری از پدرانگی را مجسم میکند.
این انتخاب، هم به فیلم هویت میبخشد و هم ممکن است میان آن و بخشی از تماشاگران فاصله ایجاد کند. «پسر ژوزف» بهجای آنکه احساساتش را بیواسطه بیرون بریزد، آنها را در قالبی مهارشده و گاه کنایی عرضه میکند. خشکیِ سبک و طنزِ زیرپوستی نخستین مواجهه با جهان فیلم میتواند دشوار باشد. بازیگران با لحنی رسمی و کمنوسان حرف میزنند و واکنشهایشان اغلب از آنچه در سینمای متعارف انتظار میرود کنترلشدهتر است.
این خشکی نه لغزشی تصادفی، بلکه بخشی از طراحی گرین است: او از بازی طبیعیگرا فاصله میگیرد و نوعی بیان آیینی و حسابشده میسازد؛ گویی شخصیتها بهجای آنکه آزادانه در موقعیت غوطهور شوند، جملهها و حرکاتشان را با دقتی نمایشی اجرا میکنند. اما همین شیوه، در ابتدا ممکن است به تصنع و یکنواختی تعبیر شود.
« گرین این قصه را به شکل درامی واقعگرا و پرشتاب پیش نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دیالوگها گاهی چنان مستقیم و بیتغییر ادا میشوند که شوخیهای نهفته در آنها دیر آشکار میگردند. فیلم از تماشاگر میخواهد به این لحن عادت کند و بهجای انتظار برای تأکیدهای معمول، فاصلهٔ میان جدیت بیان و نامتعارف بودن موقعیت را ببیند. با گذشت زمان، آنچه نخست خشک و حتی خستهکننده به نظر میرسد، کمکم ظرفیت طنز پیدا میکند.
شوخیهای فیلم پرسروصدا نیستند؛ از جدی گرفته شدن موقعیتهای عجیب، از مکثها و از بیاعتنایی ظاهری شخصیتها به مضحکهٔ پیرامونشان زاده میشوند. وینسنت و جستوجوی پدر وینسنت در آغاز، نوجوانی منزوی و دلزده است که فقدان پدر را نه صرفاً بهعنوان اطلاعاتی ناقص دربارهٔ گذشته، بلکه همچون زخمی در تعریف خویش تجربه میکند.
کنجکاوی او دربارهٔ پدر، با میل به یافتن نوعی تعلق درهم میآمیزد. ازاینرو، وقتی اسکار را مییابد، مواجهه با او تنها دیداری خانوادگی نیست؛ برخورد با تصویری از پدر است که امید وینسنت را بهشدت پس میزند. اسکار شخصیتی خودخواه و بدبین است و جایگاه اجتماعیاش نیز بر این خودمحوری سایهای طعنهآمیز میاندازد.
او در جهان نشر و محافل فرهنگی رفتوآمد دارد، اما منزلت حرفهایاش بهخودیخود نشانی از بلوغ عاطفی یا خرد انسانی نیست. فیلم با نگاهی هجوآمیز به این محیط مینگرد و میان اعتبار ظاهری و ارزش واقعی فاصله میگذارد. در برابر این جهانِ آراسته اما سرد، وینسنت واکنشهایی تند و گاه خطرناک نشان میدهد؛ واکنشهایی که از کینهای ساده فراتر میروند و پرده از درماندگی نوجوانی برمیدارند که هنوز راهی برای فهمیدن خشم خود نیافته است.
« دیالوگها گاهی چنان مستقیم و بیتغییر ادا میشوند که شوخیهای نهفته در آنها دیر آشکار میگردند. »
شخصیتها و اجرا
ژوزف و معنای پدرانگی حضور ژوزف، عموی وینسنت، مسیر عاطفی فیلم را دگرگون میکند. او نه با نمایش قدرت و نه با ادعای حق خویشاوندی، بلکه از راه رفتاری آرام و انسانی به وینسنت نزدیک میشود. اهمیت این شخصیت در آن است که فیلم او را پاسخ آسان و فوری به همهٔ زخمهای پسر نمیسازد؛ ژوزف بیش از آنکه یک ناجی باشد، امکان رابطهای دیگر را پیش میگذارد.
او گوش میدهد، مراقبت میکند و حضورش را به ابزاری برای سلطه تبدیل نمیسازد. تقابل ژوزف و اسکار، قلب اخلاقی فیلم است. یکی در پی حفظ موقعیت و آسایش خویش است و دیگری، با وجود محدودیتهای زندگیاش، ظرفیت پیوند و همدلی دارد. فیلم از این تقابل نتیجهای ساده اما مؤثر میگیرد: نسبت خونی بهتنهایی برای ساختن خانواده کافی نیست.
پدرانگی در کنشهای کوچک، در پذیرش مسئولیت و در توانِ دیدن دیگری شکل میگیرد. این معنا بهویژه از آنجا تأثیرگذار میشود که ژوزف آن را با خطابه یا احساساتگرایی بیان نمیکند؛ رابطهٔ میان او و وینسنت بهآرامی و بیسروصدا عمق میگیرد. بازیها: میان حضور انسانی و صورتک بازی ناتاشا رِنیه در نقش ماری یکی از تکیهگاههای عاطفی فیلم است.
در میان شخصیتهایی که اغلب با لحنی مهارشده حرف میزنند و احساساتشان را پنهان میکنند، ماری حضوری ملموستر و گرمتر دارد. او هم مادری دلسوز است و هم زنی مستقل که زندگیاش را به انتظار برای تعریف شدن از سوی دیگران گره نزده است. بازی رِنیه به این شخصیت نرمی و عمقی میدهد که از دل موقعیتهای روزمره بیرون میآید؛ از همین رو، عاطفهٔ او برای فیلم حکم لنگری انسانی را دارد.
« ژوزف و معنای پدرانگی حضور ژوزف، عموی وینسنت، مسیر عاطفی فیلم را دگرگون میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ویکتور اِزِنفیس در نقش وینسنت، انتخابی دوپهلوست. چهره و سکون او با فضای سرد و کنترلشدهٔ فیلم تناسب دارد و میتواند سرسختی نوجوان را منتقل کند؛ اما در لحظاتی که روایت به تغییرات عاطفی ظریف نیاز دارد، بازی او گاه یکنواخت میماند. احساسات اندکی از چهرهاش عبور میکنند و همین امر تشخیص تحول درونی شخصیت را دشوارتر میسازد.
بااینحال، این محدودیت تا حدی با منطق فرمی فیلم همخوان است: گرین از بازیگران نمیخواهد روانشناسی شخصیتها را با واکنشهای آشکار توضیح دهند. نتیجه، اجرایی است که برای برخی تماشاگران جذاب و رازآلود خواهد بود و برای برخی دیگر فاصلهگذار و کمجان. قاببندی، موسیقی و جهان نمادین تصویر در «پسر ژوزف» به اندازهٔ گفتوگوها نقش دارد.
قابهای منظم و ترکیببندیهای سنجیده، شخصیتها را در فضایی روشن و حسابشده قرار میدهند؛ جهانی که کمتر شبیه ثبت بیواسطهٔ زندگی روزمره است و بیشتر به صحنهای برای آشکار شدن ایدهها میماند. دوربین با این نظم، نوعی فاصله میسازد، اما در عین حال توجه را به نسبت آدمها با یکدیگر و با محیط اطرافشان جلب میکند.
فضاها صرفاً پسزمینه نیستند؛ هر تغییر در آنها میتواند حسی از گسست، رهایی یا نزدیک شدن را منتقل کند. موسیقی و ارجاعهای هنری و دینی نیز بخشی از همین ساختمان معناییاند. فیلم از سنتهای تصویری و موسیقایی مسیحی بهره میگیرد، اما آنها را صرفاً برای آرایش صحنهها به کار نمیبرد. عنوان اثر و ساختار تمثیلی آن، از همان ابتدا ما را به خوانشی فراتر از قصهٔ یک خانواده دعوت میکنند.
« ویکتور اِزِنفیس در نقش وینسنت، انتخابی دوپهلوست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، این لایهٔ نمادین همیشه به یک اندازه روان عمل نمیکند. گاهی تأکید فیلم بر اهمیت نشانهها و ایدههایش ممکن است چنین حسی پدید آورد که اثر بیش از حد خود را جدی میگیرد. در بهترین لحظات، اما همین جدیت با طنزی ناگهانی شکسته میشود و به فیلم سبکی خاص و دلنشین میدهد. ریتم و فاصلهٔ تماشاگر ریتم کند فیلم مسئلهای واقعی است، نه صرفاً آزمونی برای صبوری تماشاگر.
برخی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و گفتوگوهای رسمی نیز گاهی به جای آنکه تنش را عمیقتر کنند، انرژی روایت را کاهش میدهند. از آنجا که فیلم به دروننگری شخصیتها و توضیح مستقیم انگیزههایشان متکی نیست، این کندی میتواند فاصلهٔ عاطفی را بیشتر کند. تماشاگرانی که به روایت پرتحرک یا بازیهای پرجزئیات عادت دارند، ممکن است در بخشهایی تمرکز خود را از دست بدهند.
در مقابل، برای تماشاگرانی که با این ریتم همراه شوند، مکثها معنای دیگری پیدا میکنند. فیلم زمان میگذارد تا رابطهها بدون اعلامی صریح شکل بگیرند و شوخیهای خشک آن فرصت اثرگذاری بیابند. جذابیت «پسر ژوزف» از همان جنس آثاری نیست که در چند دقیقهٔ نخست همهٔ قواعد خود را آشکار کنند؛ دنیای آن ابتدا غریب و دور به نظر میرسد، اما اندکاندک منطق عاطفی و طنز خاصش را پیدا میکند.
پاداش این همراهی، نه گرهگشایی هیجانانگیز، بلکه نوعی آرامش و گرمای انسانی است. جمعبندی «پسر ژوزف» فیلمی نامتعارف و دوگانه است: هم سرد و شوخطبع، هم آیینی و صمیمی؛ هم در شیوهٔ بیان فاصلهگذار و هم در مضمونش مشتاق پیوند. خشکی دیالوگها، ریتم کند و یکنواختی بازی وینسنت ممکن است تماشای آن را برای بخشی از مخاطبان دشوار کند.
« بااینحال، این لایهٔ نمادین همیشه به یک اندازه روان عمل نمیکند. »
جمعبندی
در سوی دیگر، بازی تأثیرگذار ناتاشا رِنیه، طنز آرام فیلم و رابطهٔ بیسروصدای وینسنت و ژوزف، به اثر نیرویی عاطفی میدهند که در ابتدا چندان آشکار نیست. ارزش اصلی فیلم در این است که مفهوم خانواده را از شناسنامه و خون جدا میکند و آن را در رفتارهای روزمره میجوید. پایانِ گرم و جمعوجور آن نیز بیش از آنکه بخواهد همهچیز را با توضیحی قطعی ببندد، حس آرامش و مهربانی بر جای میگذارد.
این فیلم برای هر سلیقهای ساخته نشده است؛ اما اگر تماشاگر با لحن ویژهاش کنار بیاید، میتواند در زیر ظاهر خشک و گاه عبوسش، داستانی لطیف دربارهٔ نیاز به محبت و امکان دوبارهٔ اعتماد پیدا کند.
« ارزش اصلی فیلم در این است که مفهوم خانواده را از شناسنامه و خون جدا میکند و آن را در رفتارهای روزمره میجوید. »
ثبت دیدگاه