نقد و بررسی
نقد پسر پاگنده (The Son of Bigfoot) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغازی بر یک افسانهٔ خانوادگی «پسر بیگفوت» از ایدهای ساده و خوشساخت آغاز میکند: نوجوانی که از جایگاه خود در جهان مطمئن نیست، به جستوجوی پدری میرود که گمان میکند سالها پیش از دست داده است؛ اما آن پدر، موجود افسانهای جنگل است. فیلم این طرح آشنا را به قصهای دربارهٔ هویت، خانواده و پذیرفتن تفاوتها پیوند میزند.
آدام نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه نوجوانی که از همان ابتدا همهچیز را میداند؛ تنهایی و سردرگمیاش به ماجراجویی وجهی عاطفی میدهد و سبب میشود سفر او چیزی بیش از حرکت از شهری به جنگل باشد. در پس این چارچوب خانوادگی، تهدید شرکت هیرکو قرار دارد؛ شرکتی که میخواهد ویژگیهای ژنتیکی بیگفوت را به سود خود به کار گیرد.
این خط داستانی، نیروی محرک تعقیبوگریزهاست، اما همزمان فیلم را به سوی مضمون بهرهکشی از طبیعت و تبدیل موجودات زنده به ابزار منفعت اقتصادی میبرد. البته این ایده چندان تازه نیست و پرداخت آن نیز پیچیدگی زیادی ندارد؛ بااینحال، برای مخاطب کودک روشن و قابلفهم است. آدام و مسئلهٔ متفاوتبودن آدام شخصیتی است که داستان بهدرستی او را از تجربهای ملموس آغاز میکند: احساس بیگانگی، دشواری در برقراری ارتباط با همسالان و روبهروشدن با زورگویی.
این ویژگیها بهتدریج با دگرگونیهای جسمی و تواناییهای تازهٔ او گره میخورند. از این منظر، قدرتهای شگفتانگیز آدام تنها وسیلهای برای پیشبردن صحنههای هیجانانگیز نیستند؛ استعارهای کموبیش روشن از ویژگیهاییاند که نوجوان در آغاز از آنها شرم دارد و سپس میآموزد آنها را بخشی از خود بداند.
« فیلم این طرح آشنا را به قصهای دربارهٔ هویت، خانواده و پذیرفتن تفاوتها پیوند میزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینهمه، فیلم فرصت چندانی برای کاوش عمیق در این کشمکش فراهم نمیکند. آدام گاهی بیش از آنکه شخصیتی با مسیر درونی پیچیده باشد، قهرمان نوجوانی است که قصه به مهارتها و واکنشهای لازم مجهزش میکند. خط زورگویی نیز بهجای آنکه در پیوندی ظریف با تنهایی او رشد کند، گاه همچون شاخهای آشنا و قابلحذف به نظر میرسد.
وجود آن به همذاتپنداری کودکان کمک میکند، اما پرداخت کممایهاش از اثرگذاریاش میکاهد. پیوند پدر و پسر؛ قلب عاطفی فیلم نقطهٔ قوت اصلی فیلم در رابطهٔ آدام با پدرش نهفته است. بازگشت پدر به زندگی پسر، بهخودیخود مسئله را حل نمیکند؛ میان آن دو فاصلهای از سالهای ازدسترفته، رازهای خانوادگی و ناباوری اولیه وجود دارد.
فیلم از این شکاف برای ساختن لحظههایی گرم و گاه بامزه استفاده میکند و نشان میدهد صمیمیت نه با یک افشاگری ناگهانی، بلکه با گذراندن وقت، خطرکردن و شناخت متقابل شکل میگیرد. اهمیت این رابطه در آن است که پدر نیز تصویری آرمانی و بینقص ندارد. پنهانشدن او از خانواده، هرچند با انگیزهٔ حفاظت همراه است، پیامدهای عاطفی خود را بر جا گذاشته است.
در نتیجه، داستان امکان مییابد دربارهٔ نیت خوب و اثر واقعی تصمیمها سخن بگوید، بیآنکه به درامی سنگین بدل شود. آشتی و نزدیکشدن پدر و پسر در بستری از ماجراجویی روایت میشود؛ همین ترکیب، گرمای فیلم را حفظ میکند و به آن مرکز احساسی نسبتاً استواری میبخشد. شوخیها و جهان شخصیتهای همراه جانوران و همراهان آدام به فضای فیلم جنبوجوش میدهند و بار قابلتوجهی از شوخیها را بر دوش میکشند.
« بااینهمه، فیلم فرصت چندانی برای کاوش عمیق در این کشمکش فراهم نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت خلقوخو و رفتار آنها با شخصیتهای انسانی، موقعیتهایی برای طنز دیداری و گفتوگویی فراهم میکند. بهترین لحظات کمیک معمولاً از واکنشها و تضادهای ساده برمیآیند، نه از شوخیهای پیچیده؛ انتخابی که با مخاطب جوان تناسب دارد و به روایت اجازه میدهد در میانهٔ تنشها اندکی سبک شود.
البته همهٔ شوخیها به یک اندازه کارآمد نیستند. برخی تکراری یا بیش از حد آشکارند و فیلم گاه چنان مشتاق حفظ شتاب سرگرمی است که برای مکث و بسط شخصیتهای فرعی مجال نمیگذارد. بااینحال، همراهان آدام صرفاً وسیلههایی برای لطیفهگویی نیستند؛ حضورشان حس پناه و همبستگی میسازد و جنگل را از پسزمینهای زیبا به جهانی زنده و اجتماعی تبدیل میکند.
ریتم ماجراجویی و ساختار روایی فیلم با سرعتی مناسب برای انیمیشنی خانوادگی حرکت میکند. کشف نشانهها، جستوجوی پدر، تعقیبهای مرتبط با هیرکو و تلاش برای گریز، روایت را پیوسته در حرکت نگه میدارند. صحنههای اکشن بهندرت مجال میدهند داستان از نفس بیفتد و برای مخاطب کمسن، ترکیب ماجراجویی، خطر و شوخی جذاب است.
ساختار کلی نیز روشن است: هدف قهرمان مشخص میشود، موانع پدیدار میشوند و آدام در مسیر با شناخت تازهای از خود و خانوادهاش روبهرو میشود. اما همین کارآمدی، بهای خود را دارد. فیلم به الگوهای آشنای انیمیشنهای ماجراجویانه تکیه میکند و بسیاری از چرخشهای روایی را میتوان پیش از وقوع حدس زد.
« تفاوت خلقوخو و رفتار آنها با شخصیتهای انسانی، موقعیتهایی برای طنز دیداری و گفتوگویی فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ماجرای شرکت شرور، تعقیب موجودی نادر و کشف تواناییهای قهرمان، ظرفیت بیشتری برای تازگی داشتند؛ اثر ترجیح میدهد آنها را در قالبی امتحانشده و کمخطر عرضه کند. ریتم پرتحرک این آشنایی را پنهان نمیکند، اما کمک میکند تماشای فیلم، حتی هنگامی که مسیرش قابلپیشبینی است، خستهکننده نشود.
تصویر و طراحی جهان انیمیشن فیلم در طراحی حرکت و روشنکردن فضاهای جنگلی کارکردی قابلقبول دارد. تضاد میان محیط شهری و جنگل، تفاوت دو جهان آدام را به زبان تصویر منتقل میکند: یکی با قاعدهها و فشارهای اجتماعی، دیگری با آزادی و خطر. طراحی بیگفوت نیز میان ظاهر هیولایی و رفتار پدرانه تعادلی برقرار میکند؛ او باید هم برای کودکان مظهر موجودی افسانهای باشد و هم بتواند نزدیکی عاطفی خود را به پسرش نشان دهد.
بااینحال، کیفیت بصری در همهٔ لحظات یکدست نیست. برخی حرکتها و جزئیات چهرهها به اندازهٔ آثار پرهزینهترِ همدوره پرداخت نشدهاند و جلوههای تصویری گاه بیشتر به انجام وظیفه بسنده میکنند تا خلق شگفتی. این محدودیتها تماشای فیلم را مختل نمیکنند، اما جاهطلبی بصری آن را کاهش میدهند.
فیلم بیش از آنکه با تصویرهای بهیادماندنی مخاطب را مسحور کند، به پیوند شخصیتها و حرکت سریع قصه اتکا دارد. هیرکو و مضمون بهرهکشی هیرکو در نقش نیروی تهدید، سویهای از داستان را نمایندگی میکند که در آن علم و تجارت از اخلاق جدا میشوند. شرکت میخواهد ویژگیهای بیگفوت را به دارایی قابلاستفاده بدل کند و همین خواسته، خطر را از سطح تعقیب فردی به مسئلهای گستردهتر میبرد: چه کسی حق دارد از طبیعت و بدن موجودات برای سود خود بهرهبرداری کند؟
« تصویر و طراحی جهان انیمیشن فیلم در طراحی حرکت و روشنکردن فضاهای جنگلی کارکردی قابلقبول دارد. »
قوتها و کاستیها
این پرسش برای قصهٔ کودکانهای دربارهٔ خانواده، لایهای اجتماعی فراهم میکند. ضعف این خط داستانی در شخصیتپردازی نیروی مخالف است. هیرکو و چهرههای وابسته به آن بیشتر به مانعی برای قهرمانان شباهت دارند تا نیروهایی با منطق یا پیچیدگی درونی. در نتیجه، مضمون زیستمحیطی و اخلاقی فیلم روشن است، اما چندان گسترش نمییابد و به پیامهایی سرراست محدود میماند.
همین سادگی برای مخاطب کمسن قابلفهم است، ولی تماشاگر بزرگسال ممکن است آرزو کند فیلم میان سرگرمی و اندیشه تعادل ظریفتری برقرار میکرد. جمعبندی «پسر بیگفوت» انیمیشنی صمیمی و پرتحرک است که بهترین دستاوردش را در قصهٔ بازشناسی آدام و شکلگیری دوبارهٔ رابطهٔ او با پدرش مییابد. شوخیهای پراکنده، شخصیتهای همراه و تعقیبوگریزها، فیلم را برای تماشای خانوادگی دلنشین میکنند؛ در مقابل، روایت آشنا، شخصیت منفی کمجان، شوخیهای نابرابر و کیفیت بصری نهچندان چشمگیر مانع از آن میشوند که اثر به تجربهای متمایز بدل شود.
فیلم بیش از آنکه قصد شگفتزدهکردن داشته باشد، میخواهد سرگرم کند و اندکی گرما به مخاطب ببخشد. در این هدف، بهویژه برای مخاطبان جوان، تا اندازهٔ زیادی موفق است. پیامش نیز ساده اما مؤثر میماند: تفاوتی که ابتدا مایهٔ تنهایی به نظر میرسد، میتواند سرچشمهٔ شناخت خود و پیوند با دیگران باشد؛ به شرط آنکه خانواده مجال یابد حقیقت را بپذیرد و دوباره کنار هم قرار گیرد.
« این پرسش برای قصهٔ کودکانهای دربارهٔ خانواده، لایهای اجتماعی فراهم میکند. »



ثبت دیدگاه