نقد و بررسی
نقد پسر (The Son) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای دربارهٔ میراثی که از خشونت زاده میشود «The Son» مجموعهای وسترن و خانوادگی است که داستانش در دو دورهٔ تاریخی، از شکلگیری مرزهای تگزاس تا روزگار گسترش صنعت نفت، پیش میرود. در ۱۸۴۹، الی مککالوِ نوجوان به دست کومانچیها اسیر میشود؛ شصتوشش سال بعد، الیِ سالخورده برای حفظ دامداری و قدرت خانوادگیاش درگیر نزاعهای اقتصادی و خونین جنوب تگزاس است.
این دو خط زمانی صرفاً دو فصل از زندگی یک مرد نیستند؛ هرکدام از زاویهای میپرسند که خشونت چگونه آدمی را میسازد و چگونه ممکن است به میراثی خانوادگی بدل شود. ساختار دوگانه و رازِ شخصیت پیشروی موازی گذشته و حال، موتور اصلی کنجکاوی مخاطب است. بخشهای مربوط به الی جوان، از تجربهٔ اسارت و زندگی در میان کومانچیها سخن میگویند؛ بخشهای مربوط به الی سالخورده، مردی را نشان میدهند که در پی گسترش قلمرو و تضمین آیندهٔ خاندان خویش است.
تماشاگر کمکم درمییابد که برای فهم تصمیمهای امروز او، باید به گذشتهای بازگردد که زخمهایش هنوز بسته نشدهاند. این جابهجایی زمانی در بهترین لحظهها بهجای آنکه اطلاعات را یکباره عرضه کند، معنای تازهای به رفتار شخصیتها میدهد. خوی سرسختانهٔ الی، ترس او از ازدستدادن قدرت و بدگمانیاش به دیگران در پرتو گذشتهاش شکل میگیرند، بیآنکه مجموعه بخواهد او را بهسادگی تبرئه کند.
« ساختار دوگانه و رازِ شخصیت پیشروی موازی گذشته و حال، موتور اصلی کنجکاوی مخاطب است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، این شیوه گاهی به تکرار نیز میانجامد: روایت بارها حالوهوایی مشابه میسازد، بیآنکه هر بازگشت به گذشته ضرورتاً شناختی تازه و تعیینکننده به همراه آورد. الی مککالو؛ مردی میان بقا و سلطه مرکز ثقل مجموعه، چهرهٔ الی مککالو است؛ شخصیتی که در گذر زمان از قربانیِ خشونت به مردی بدل میشود که قدرت را با اعمال خشونت حفظ میکند.
«The Son» از این دگرگونی تصویری ساده و خطی نمیسازد. الی نه قهرمانی بیلکه است و نه شروری یکبعدی؛ او هم محصول زمانهٔ خشن خویش است و هم سازندهٔ انتخابهایی که دیگران را در معرض خشونت میگذارد. همین ابهام اخلاقی ظرفیت دراماتیک اثر را بالا میبرد، اما همیشه به پیچیدگی روانشناختی نمیانجامد.
گاهی مجموعه میخواهد با نشاندادن تصمیمهای بیرحمانه و پیامدهای خانوادگی آنها، عمق شخصیت را القا کند؛ حال آنکه انگیزهها یا دگرگونیهای درونی بهاندازهٔ کافی پرورده نشدهاند. در نتیجه، الی در برخی لحظهها بیش از آنکه انسانی با تناقضهای زنده باشد، به نمادی از قدرت، بقا و میراث تبدیل میشود.
« The Son» از این دگرگونی تصویری ساده و خطی نمیسازد. »
شخصیتها و اجرا
خانواده و اقتصاد قدرت دامداری و نفت در این مجموعه فقط پسزمینهای تاریخی نیستند؛ هر دو شکلهایی از قدرتاند که روابط خانوادگی را زیر نفوذ خود میبرند. رؤیای ساختن امپراتوری، برای الی با حفظ نام خاندان و کنترل نسل بعد گره خورده است. فرزندانش اما الزاماً آینده را همانگونه نمیبینند و اختلاف میان آنان، نزاعی فراتر از سهم و مالکیت میسازد: چه کسی حق دارد گذشته را ادامه دهد، و به چه بهایی؟
رابطهٔ پدر و فرزند، بهویژه در برابر مفهوم میراث، از مضمونهای پرمایهٔ سریال است. هر نسل هم وارث دستاوردهای پیشین است و هم گرفتار هزینههایی که برای آن دستاوردها پرداخت شده است. بااینهمه، گاه گفتوگوهای خانوادگی بیش از حد مستقیم و توضیحی میشوند؛ شخصیتها بهجای آنکه همهچیز را در رفتار و سکوت آشکار کنند، مسئلههای بنیادین خود را با صراحتی تکرارشونده بیان میکنند.
این پرگویی از ظرافت روابط میکاهد و کشمکش را به بحثهایی میکشاند که گاهی بیش از اندازه آشکار و نمایشیاند. بازیها و حضور بازیگران پیرس برازنان در نقش الی سالخورده، حضوری متمرکز و مقتدر دارد. او میتواند مردی را تصویر کند که اقتدارش ظاهراً تزلزلناپذیر است، اما زیر این سطح، اضطراب ازدستدادن کنترل را پنهان میکند.
« رؤیای ساختن امپراتوری، برای الی با حفظ نام خاندان و کنترل نسل بعد گره خورده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی او بهخصوص در لحظههایی اثرگذار است که خشونت و عاطفه به هم میرسند و الی باید همزمان پدر، فرمانروا و بازماندهٔ گذشته باشد. جیکوب لافلند نیز در نقش الی جوان، بخش دیگری از هویت شخصیت را به دوش میکشد. حضور او در خط زمانی گذشته به روایت نیرویی عاطفی میدهد، هرچند تفاوت سنی و تاریخی دو الی گاهی باعث میشود پیوند میان آنها بیش از آنکه از شباهتهای اجرایی ساخته شود، بر توضیحات داستانی تکیه کند.
بازیگران نقشهای مکمل نیز در لحظههای خانوادگی و پرتنش باورپذیرند؛ اما چون فرصت پرداخت شخصیتها یکسان نیست، بعضی چهرهها گاه بیشتر در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند. فضا، میزانسن و ریتم تگزاسِ سریال، گسترهای پرتنش از زمین، مرز و مالکیت است؛ فضایی که در آن هر قطعه زمین معنای اقتصادی و سیاسی دارد و هر رویارویی میتواند به تهدیدی جدی بدل شود.
چشماندازهای باز و دوردست در کنار فضاهای داخلی تاریکتر، جهان اثر را میان آزادی ظاهری طبیعت و تنگنای مناسبات انسانی قرار میدهند. این تضاد بهخوبی با داستانی هماهنگ است که شخصیتهایش در زمینهای وسیع زندگی میکنند، اما از میراث و دشمنیهای خانوادگی رهایی ندارند. بااینحال، ریتم مجموعه بارها کند و کشدار میشود.
« جیکوب لافلند نیز در نقش الی جوان، بخش دیگری از هویت شخصیت را به دوش میکشد. »
قوتها و کاستیها
مکثها و نماهای طولانی میتوانند به ساخت تعلیق کمک کنند، اما تکرارشان گاه اثر را به سکون نزدیک میکند. برخی صحنهها نیز حالوهوایی تئاتری دارند: شخصیتها در فضایی محدود میایستند و گفتوگوهای سنگین را پیش میبرند، بیآنکه حرکت بصری یا کنش بیرونی به اندازهٔ کافی تنوع ایجاد کند. نتیجه، لحظههایی است که قرار است پرتنش باشند، اما بهدلیل تأکید بیش از حد بر دیالوگ، نیروی نمایشیشان کاهش مییابد.
تاریخ، خشونت و محدودیت نگاه «The Son» از خلال داستان یک خاندان، تاریخ گسترش تگزاس و دگرگونیهای اجتماعی آن را به تصویر میکشد. حضور کومانچیها و خانوادهٔ گارسیا امکان میدهد که روایت، دستکم در سطح موضوع، فقط به تجربهٔ خاندان مککالو محدود نماند. زمین، هویت و بقا برای گروههای مختلف معنای یکسانی ندارند؛ آنچه برای یک خانواده پیشرفت و تثبیت مالکیت است، ممکن است برای دیگری حذف از سرزمین و از دستدادن اختیار باشد.
این ظرفیت انتقادی در مجموعه وجود دارد، ولی همواره بهطور برابر پرورده نمیشود. مرکز توجه معمولاً به خاندان مککالو و تجربهٔ الی بازمیگردد و دیدگاه دیگران گاهی در حاشیه میماند. از اینرو، تاریخ پرتنش منطقه بیش از آنکه از چند زاویهٔ هموزن روایت شود، در نسبت با سرگذشت یک خاندان معنا مییابد.
« مکثها و نماهای طولانی میتوانند به ساخت تعلیق کمک کنند، اما تکرارشان گاه اثر را به سکون نزدیک میکند. »
جمعبندی
همچنین نمایش موضوعات حساسی چون افسردگی و خودکشی، در بخشهایی سطحی و شتابزده به نظر میرسد؛ مسئلههایی که برای پرداخت مسئولانه به زمینهسازی عاطفی و پرهیز از تبدیلشدن به ابزار شوک یا پیشبرد داستان نیاز دارند. جمعبندی «The Son» حماسهای جاهطلبانه دربارهٔ خشونت، خانواده و ساختن میراث است؛ مجموعهای که با روایت دوگانه و شخصیت محوریِ پرتناقض، کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد و بازیهای باورپذیرش به لحظههای عاطفی نیرو میبخشند.
فضاسازی تگزاس و پیوند میان زمین، نفت و قدرت نیز به اثر هویتی روشن میدهد. در برابر این امتیازها، کندی ریتم، صحنههای گاه ایستا، دیالوگهای خام و پرحرف و پرداخت نابرابر برخی موضوعات، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت داستان به درامی یکدست و عمیق بدل شود. ارزش اصلی مجموعه در پرسشی نهفته است که بارها بازمیگرداند: آیا میراث خانوادگی چیزی است که نسلها با افتخار حفظ میکنند، یا زخمی که هر نسل، به نام بقا، دوباره به نسل بعد میسپارد؟
« فضاسازی تگزاس و پیوند میان زمین، نفت و قدرت نیز به اثر هویتی روشن میدهد. »
ثبت دیدگاه