نقد و بررسی
نقد جامعهٔ نمایش (The Society of the Spectacle) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و نسبت آن با کتاب «جامعهٔ نمایش» ساختهٔ گای دبور، فیلمی مقالهای و تجربی است که در سال ۱۹۷۴ منتشر شد و بر کتابی به همین نام، نوشتهٔ دبور در سال ۱۹۶۷، تکیه دارد. بنابراین با داستانی روایی و شخصیتمحور روبهرو نیستیم؛ فیلم میکوشد اندیشهای را نه فقط شرح دهد، بلکه در خودِ شکل سینماییاش به تجربه بدل کند.
تصاویر آرشیوی، نماهایی از فیلمهای دیگر، عکسها و آگهیهای تجاری در کنار گفتار و نوشتههای روی پرده قرار میگیرند تا تماشاگر با نظمی آشنا و خطی مواجه نشود. این انتخاب، از همان آغاز اعلام میکند که فیلم قرار نیست موضوعش را از فاصلهای امن و بیطرف توضیح دهد؛ میخواهد شیوهٔ دیدن ما را نیز به پرسش بگیرد.
ایدهٔ مرکزی: تصویر بهمثابه رابطه در اندیشهٔ دبور، «نمایش» صرفاً انبوهی از تصویرها یا سرگرمیهای رسانهای نیست. این مفهوم به نظمی اجتماعی اشاره دارد که در آن رابطهٔ آدمها با یکدیگر و با زندگی روزمره، هرچه بیشتر از راه تصویرها، کالاها و بازنماییها شکل میگیرد. فیلم این ایده را با کنار هم نشاندن تصویرهای ناهمگون پیش میبرد: آگهیهای پرزرقوبرق، نماهای سینمایی و تصاویر سیاسی یا تاریخی، از زمینهٔ نخستین خود جدا میشوند و در مجاورت تازهای معنای دیگری پیدا میکنند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تماشاگر بهتدریج درمییابد که موضوع فقط مصرف کالا یا تماشای رسانه نیست؛ مسئله این است که تجربهٔ مستقیم چگونه جای خود را به دیدن، نمایشدادن و بازنماییکردن میدهد. تدوین و زبان بصری مهمترین نیروی فیلم در تدوین آن نهفته است. دبور از تصویرها همچون قطعاتی از یک استدلال استفاده میکند، اما این استدلال به شکل مقالهای مرتب و مرحلهبهمرحله عرضه نمیشود.
برشها گاه ناگهانیاند و پیوند میان دو نما بیش از آنکه توضیح داده شود، به تماشاگر واگذار میشود. آگهیهای مصرفی، بخشهایی از فیلمهای قدیمی و تصاویر رویدادهای سیاسی در یک جریان بصری ناآرام به هم میرسند. حاصل، نه آشفتگی بیهدف، بلکه نوعی برخوردِ معناهاست: تصویر آشنا از جای خود بیرون کشیده میشود و در برابر ما چونان چیزی مشکوک یا دستکاریشده ظاهر میگردد.
این روش، با نظریهٔ خود فیلم هماهنگ است. اگر رسانه و کالا تجربه را قالببندی میکنند، فیلم نیز نمیتواند بیاعتنا به قالبهای معمول سینما باقی بماند. دبور بهجای ارائهٔ داستانی خوشساخت و پیوسته، مادهٔ تصویری موجود را دستکاری میکند و از آن علیه کارکرد آشنایش بهره میگیرد. همین کار به فیلم هویتی بصری متمایز میدهد، هرچند برای تماشاگرانی که پیوندهای تاریخی و فرهنگی تصویرها را نمیشناسند، بخشی از دلالتها ممکن است مبهم بماند.
« تدوین و زبان بصری مهمترین نیروی فیلم در تدوین آن نهفته است. »
شخصیتها و اجرا
صدا، متن و جایگاه تماشاگر گفتار دبور لحنی خطابی و گزارهوار دارد؛ متنهایی از کتاب و نوشتههای دیگر بر تصویرها مینشینند یا در صدای راوی شنیده میشوند. گاه نوشتهها بهسرعت میآیند و پیش از آنکه بتوان همهٔ ارتباطهایشان را سنجید، با تصویر بعدی روبهرو میشویم. در نتیجه، تماشای فیلم به دریافت منفعلانهٔ اطلاعات محدود نمیماند.
مخاطب باید مکث کند، شباهتها را دنبال کند و نسبت میان گفته و دیدهشده را خودش بسازد. بااینحال، این مشارکت همیشه آسان یا ثمربخش نیست. لحن قطعی و فشردگی جملهها گاهی مجال پرسش را محدود میکند؛ انگار نتیجه پیشاپیش اعلام شده و تصویرها بیشتر برای تأیید آن فراخوانده میشوند. چنین لحظههایی ممکن است فیلم را از دعوت به اندیشیدن به خطابهای تبدیل کنند که مخاطب را به پذیرفتن یک حکم کلی فرامیخواند.
اما حتی این دشواری نیز بخشی از تجربهٔ اثر است: تماشاگر ناچار میشود نسبت خود را با گفتار اقتدارمند، با تصویرهای متراکم و با میل به یافتن معنایی واحد بررسی کند. ریتم و تجربهٔ تماشا ریتم آزاد و نامتعارف فیلم یکی از ویژگیهای تعیینکنندهٔ آن است. اثر از الگوی معمول مقدمه، گسترش و فرجام روایی پیروی نمیکند و بهجای آن، مجموعهای از برخوردها و تکرارها را پیش مینهد.
« گاه نوشتهها بهسرعت میآیند و پیش از آنکه بتوان همهٔ ارتباطهایشان را سنجید، با تصویر بعدی روبهرو میشویم. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ساختار ممکن است در نگاه نخست پراکنده یا خستهکننده به نظر برسد؛ بهویژه برای کسی که انتظار دارد هر تصویر توضیحی روشن و هر بخش نتیجهای مشخص داشته باشد. اما کندی یا گسست در اینجا تنها نقص اجرایی نیست. فیلم با ندادنِ آسایش روایت متعارف، تماشاگر را از جایگاه مصرفکنندهٔ بیدردسر بیرون میکشد.
با وجود این، نامتعارفبودن بهخودیخود تضمینکنندهٔ عمق نیست. برخی پیوندهای تصویری برای ذهنی که با تاریخ سیاسی یا زبان سینمایی آن دوره آشنایی ندارد، راهنمای کافی فراهم نمیکنند. در چنین لحظاتی، اثر ممکن است به جای آنکه ابهام سازنده بیافریند، فاصلهای دشوار میان خود و مخاطب ایجاد کند.
این فاصله بخشی از جذابیت فیلم برای تماشاگر پیگیر است، اما دسترسیپذیری آن را نیز محدود میسازد. قوتها و محدودیتهای نقد قدرت اصلی «جامعهٔ نمایش» در این است که مضمون خود را فقط بیان نمیکند، بلکه آن را در فرم فیلم میآزماید. برهمزدن پیوستگی تصاویر، استفادهٔ انتقادی از مواد آماده و ناآرامکردن جایگاه تماشاگر، با ایدهٔ محوری اثر پیوندی واقعی دارد.
« اما کندی یا گسست در اینجا تنها نقص اجرایی نیست. »
قوتها و کاستیها
فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد چگونه تصویرها از زمینه جدا میشوند، چگونه کالاها به حامل معنا بدل میگردند و چگونه واقعیت اجتماعی از خلال بازنماییها فهمیده میشود. فضای آشفته و تأملبرانگیز آن نیز با دیدگاه انتقادی دبور تناسب دارد. در مقابل، مفهوم «نمایش» چنان فراگیر طرح میشود که گاه تمایز میان رسانههای گوناگون، تجربههای روزمره و سازوکارهای متفاوت قدرت کمرنگ میماند.
وقتی تقریباً هر بازنمایی در دل یک نظم واحد قرار میگیرد، خطر آن هست که تفاوت میان تصویر تبلیغاتی، سند تاریخی و اثر هنری نادیده گرفته شود؛ حال آنکه هرکدام میتوانند کارکرد و امکانهای متفاوتی داشته باشند. همچنین نقد فیلم بیش از آنکه نقشهای عملی برای تغییر سیاسی ارائه کند، بر تشخیص و افشای سازوکارهای سلطه متمرکز است.
این محدودیت، از ارزش تشخیصی آن نمیکاهد، اما فاصلهٔ میان فهم مسئله و یافتن راهی جمعی برای دگرگونی را آشکار میسازد. نسبت اثر با زمانهٔ امروز تماشای فیلم امروز، بهسبب گسترش شبکههای تصویری و پیوند روزمرهٔ زندگی با رسانهها، پرسشهای دبور را تازه جلوه میدهد؛ اما این تازگی نباید به معنای انطباق بیواسطهٔ همهٔ دیدگاههای او با وضعیت کنونی تلقی شود.
« فضای آشفته و تأملبرانگیز آن نیز با دیدگاه انتقادی دبور تناسب دارد. »
جمعبندی
جهان تصویر امروز پیچیدهتر و متکثرتر از آن است که با یک حکم کلی توضیح داده شود. ارزش فیلم در این نیست که پاسخ نهایی دربارهٔ رسانههای امروز بدهد؛ در این است که تماشاگر را به پرسشهایی ماندگار میرساند: چه کسی تصویر را میسازد؟ چه چیزی از قاب بیرون میماند؟ و هنگامی که زندگی به نمایش بدل میشود، کدام بخش از تجربهٔ مستقیم را از دست میدهیم؟
جمعبندی «جامعهٔ نمایش» اثری دشوار، جدلی و از نظر صوری جسورانه است. جذابیتش در روایت داستانی یا شفافیت آموزشی نیست، بلکه در برخورد میان تصویر، گفتار و اندیشه و در امتناعش از سرگرمکردن بیدردسر مخاطب نهفته است. فشردگی متن، شمول گستردهٔ مفهوم مرکزی و نبود راهکاری روشن برای گذار از نقد به عمل، از محدودیتهای آناند؛ بااینحال، تدوین خلاقانه و دعوت به مشارکت ذهنی، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکنند.
این اثر بیش از آنکه تماشاگر را به یک نتیجهٔ قطعی برساند، او را وادار میکند دربارهٔ چگونگی شکلگیری واقعیت در جهان تصویرها دوباره بیندیشد.
« جهان تصویر امروز پیچیدهتر و متکثرتر از آن است که با یک حکم کلی توضیح داده شود. »



ثبت دیدگاه