نقد و بررسی
نقد اسمورفها ۲ (The Smurfs 2) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه دنباله و مسیر روایت «اسمورفها ۲» بهکارگردانی راجا گاسنل، بار دیگر موجودات آبیرنگِ آشنای خود را از فضای کارتونیشان بیرون میآورد و به ماجرایی میان دنیای خیال و شهرهای واقعی میفرستد. اینبار پاریس، با نشانههای دیداری مشهورش، به پسزمینهٔ تقابل اسمورفها با گارگامل تبدیل میشود؛ جادوگری که برای بهدستآوردن نیروی جادویی به اسمورفها نیاز دارد.
او وکسی و هاکوس، دو موجود بازیگوش و شبیه اسمورفها، را پدید میآورد و سپس اسمورفت را میرباید تا از دانستههای او بهره بگیرد. پاپا، دستوپاچلفتی، غرغرو و خودپسند نیز همراه پاتریک و گریس وینسلو برای نجات او راهی میشوند. این طرح، هم ظرفیت یک ماجراجویی پرتحرک خانوادگی را دارد و هم زمینهای فراهم میکند تا فیلم به پرسشی فراتر از فرار و تعقیب بپردازد: آیا هویت آدمی را خاستگاهش تعیین میکند یا انتخابهایی که میکند؟
فیلم از همان آغاز، این پرسش را به تجربهٔ شخصی اسمورفت پیوند میزند؛ شخصیتی که گذشتهاش او را نگران کرده و در دل ماجرا باید جایگاه خود را در میان دوستان و آشنایان تازهاش بازشناسد. هویت و انتخاب هستهٔ عاطفی فیلم نه در جلوههای جادویی، بلکه در تردیدهای اسمورفت نهفته است. او با این احساس روبهروست که شاید از دیگران جدا افتاده باشد و تعلقش به جمع، چیزی قطعی و بینیاز از اثبات نباشد.
« پاپا، دستوپاچلفتی، غرغرو و خودپسند نیز همراه پاتریک و گریس وینسلو برای نجات او راهی میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آشنایی با وکسی و هاکوس نیز این دغدغه را پیچیدهتر میکند: آنان به او شباهت دارند، اما رابطهشان با جهان و با خودشان همانند اسمورفهای واقعی نیست. در چنین وضعی، اسمورفت باید میان پیوندی که بهتازگی شکل گرفته و محبتی که از دوستان قدیمی دریافت میکند، معنایی پیدا کند. پیام «مهم آن است که چه کسی را برمیگزینی» برای مخاطب کودک روشن و دسترسپذیر است، و همین سادگی میتواند نقطهٔ قوت فیلم باشد.
اثر میکوشد بگوید گذشته و منشأ انسان، سرنوشت اخلاقی او را بهتنهایی نمیسازند. بااینحال، پیام گاه بیش از آنکه از دل کنشها و دگرگونی شخصیتها بجوشد، بهصورت نتیجهای آماده عرضه میشود. فیلم ایدهٔ خوبی دارد، اما همیشه برای پرورش آن زمان کافی نمیگذارد؛ ازاینرو لحظههایی که میتوانستند از نظر عاطفی ژرفتر شوند، گاه به سرعت از کنار تماشاگر میگذرند.
شخصیتها و روابط در میان چهرههای تازه، وکسی و هاکوس بیش از بسیاری از شخصیتهای فرعی به فیلم جان میدهند. وکسی، با جسارت و زیرکیاش، و هاکوس، با سادگی و بازیگوشیاش، دو سوی متفاوتی از این موجودات تازهساخته را نمایان میکنند. تفاوت خلقوخو و رفتارشان موقعیتهای کمیک میسازد و در عین حال به موضوع انتخاب و دگرگونی پیوند میخورد.
« اثر میکوشد بگوید گذشته و منشأ انسان، سرنوشت اخلاقی او را بهتنهایی نمیسازند. »
شخصیتها و اجرا
حضور آنان صرفاً برای افزودن شوخی نیست؛ رابطهشان با اسمورفت بخشی از کشمکش درونی او را آشکار میسازد. بااینهمه، فیلم از ظرفیت این دو شخصیت بهطور کامل استفاده نمیکند و گاهی آنان را بیشتر به ابزار پیشبرد ماجرا بدل میسازد تا شخصیتهایی با مسیر مستقل. اسمورفت در مرکز عاطفی قصه قرار دارد، اما قهرمانان دیگر نیز با صفات آشنای خود بازمیگردند.
پاپا نقش راهنما و پشتیبان را بر عهده دارد؛ دستوپاچلفتی و غرغرو، هر یک با خصلتهای شناختهشدهشان موقعیتهایی برای شوخی فراهم میآورند؛ و خودپسند نیز از فرصت خودنمایی دست نمیکشد. این ویژگیهای روشن برای تماشاگر خردسال سودمندند، اما تکرارشان میتواند به حس تازگی لطمه بزند. در بخش انسانی داستان نیز پاتریک و گریس وینسلو و دیگر همراهان، بیشتر در خدمت سفر و نجاتاند و پرداخت درونی آنان بهاندازهٔ ماجرای اسمورفت پررنگ نیست.
طنز و مخاطب کودک طنز فیلم بر شوخیهای دیداری، برخورد موجودات کوچک با محیط بزرگ انسانی و رفتارهای اغراقآمیز شخصیتها تکیه دارد. چنین رویکردی برای مخاطبی که در پی سرگرمی سبک و بیواسطه است، اغلب کارآمد خواهد بود؛ بهویژه آنجا که وکسی و هاکوس با کنجکاوی و بیپروایی وارد موقعیتهای تازه میشوند.
« حضور آنان صرفاً برای افزودن شوخی نیست؛ رابطهشان با اسمورفت بخشی از کشمکش درونی او را آشکار میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی لحظهها نیز از تضاد میان جهان جادویی اسمورفها و شلوغی زندگی شهری نیرو میگیرند. اما شوخیها همیشه از همان سطح نخست فراتر نمیروند. بخش قابلتوجهی از کمدی فیلم بر تکرار واکنشها، لغزشها و سوءتفاهمهای ساده استوار است؛ الگویی که ممکن است برای کودکان خندهآور باشد، ولی برای بزرگسالان زودتر فرسوده شود.
بعضی شوخیها نیز چنان آشکارا برای جلب خنده چیده شدهاند که بهجای آنکه از موقعیت برآیند، مکثی در جریان داستان ایجاد میکنند. بنابراین تجربهٔ طنز فیلم یکدست نیست: گاه شاد و پرانرژی است و گاه به کمدی دمدستی نزدیک میشود. ریتم و ساختار داستان ماجرای سفر برای نجات اسمورفت، فیلم را از یک مقصد به مقصدی دیگر میبرد و امکان نمایش مکانها و موقعیتهای رنگارنگ را فراهم میکند.
بااینحال، این حرکت پیوسته همیشه به معنای ریتم تند و منسجم نیست. برخی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و بعضی دیگر با انباشت اتفاقها و شوخیها، فرصت تمرکز بر احساس و انگیزهٔ شخصیتها را از بین میبرند. فیلم در بخشهایی پرهیاهوست، اما هیاهو لزوماً تعلیق یا پیشروی دراماتیک نمیآفریند.
« برخی لحظهها نیز از تضاد میان جهان جادویی اسمورفها و شلوغی زندگی شهری نیرو میگیرند. »
قوتها و کاستیها
ضعف دیگر، سستی نسبی خط داستانی در قیاس با قسمت نخست است. مسئلهٔ هویت اسمورفت وعدهٔ روایتی شخصیتر و اثرگذارتر میدهد، اما ماجراجویی بیرونی بارها توجه را از آن منحرف میکند. در نتیجه، داستان میان دو خواسته در نوسان میماند: از یک سو باید گروهی از شخصیتها را در مسیر نجات پیش ببرد و از سوی دیگر باید تحول درونی قهرمانش را به تصویر بکشد.
این دو مسیر گاه به هم میرسند، اما پیوندشان همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست. تصویر، فضا و موسیقی رنگهای روشن، طراحی اغراقآمیز و تضاد اندازهٔ اسمورفها با اشیای عادی، همچنان از ابزارهای اصلی جاذبهٔ بصری فیلماند. فضای پاریس نیز با نشانههای آشنای شهری، به ماجرا جلوهای تازه میدهد و به آن حس سفر و جابهجایی میبخشد.
ترکیب شخصیتهای رایانهای با محیط واقعی، همچون قسمت پیشین، به ساخت جهان فیلم کمک میکند؛ هرچند شلوغی برخی قابها و صحنههای پرتحرک گاهی مجال نمیدهد تصویر بهروشنی بر شخصیت یا کنش اصلی متمرکز بماند. موسیقی و ترانهها با حالوهوای شاد و خانوادگی اثر هماهنگاند و انرژی لازم را به بخشهایی از روایت میدهند.
« ضعف دیگر، سستی نسبی خط داستانی در قیاس با قسمت نخست است. »
جمعبندی
این مؤلفه برای مخاطب کودک میتواند از جذابترین بخشهای فیلم باشد. بااینحال، موسیقی نیز همیشه به عمق عاطفی صحنهها نمیافزاید و بیشتر در خدمت حفظ فضای سرزنده و رنگارنگ فیلم است. حاصل، اثری است که از نظر ظاهری پرجنبوجوش و خوشرنگ به نظر میرسد، اما گاه زیر بار ازدحام خود، از سادگی و تمرکز لازم فاصله میگیرد.
جمعبندی «اسمورفها ۲» ماجراجویی خانوادگیای است که در بهترین لحظههایش، پیام دلنشینی دربارهٔ هویت، تعلق و امکان انتخاب ارائه میکند. اسمورفت، در مواجهه با گذشته و رابطههای تازه، فرصتی مییابد تا به این پرسش نزدیک شود که چه چیزی او را به دیگران پیوند میدهد. وکسی و هاکوس نیز با لحظههای دوستداشتنی و پرتحرک، به فیلم گرما و تازگی میبخشند؛ موسیقی شاد و فضای رنگارنگ آن هم برای مخاطبان کمسنوسال جذاب است.
بااینحال، قصه در مقایسه با قسمت نخست کمکششتر است، شوخیها کیفیتی نابرابر دارند و ریتم گاه بهسبب کشآمدن موقعیتها یا ازدحام صحنهها آسیب میبیند. فیلم بیش از آنکه اثری ماندگار برای همهٔ سنین باشد، سرگرمیای سبک و قابلقبول برای کودکان است؛ اثری که پیام انسانی و چند شخصیت دوستداشتنیاش میتواند بر کاستیهای روایی و کمدی آن غلبه کند، اما نه بهطور کامل.
« این مؤلفه برای مخاطب کودک میتواند از جذابترین بخشهای فیلم باشد. »



ثبت دیدگاه