نقد و بررسی
نقد ستوان خندان (The Smiling Lieutenant) | 1931
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ لبخندها و سوءتفاهمها «The Smiling Lieutenant» ساختهٔ ارنست لوبیچ، کمدی موزیکالی است که داستانش از یک لغزش کوچک آغاز میشود و به بحرانی عاشقانه و درباری میرسد. نیکی، افسر جوانی که دلباختهٔ فرانزی، نوازندهٔ ویولن، است، هنگام عبور خانوادهٔ سلطنتی لبخندی میزند و چشمکی میزند که مقصودش شخص دیگری است.
شاهزاده آنا این اشاره را به خود میگیرد و ماجرا، زیر فشار تشریفات و ملاحظات سیاسی، به ازدواجی ناخواسته میانجامد. فیلم از همین موقعیت ساده، شبکهای از پنهانکاری، جاذبه، حسادت و خنده میسازد؛ اما جذابیتش بیش از آنکه در پیچیدگی داستان باشد، در شیوهٔ روایت آن است. لوبیچ در اینجا نه به شوخیهای پرهیاهو تکیه میکند و نه برای هر موقعیت، توضیحی طولانی میآورد.
اغلب یک نگاه، مکث یا اشاره کافی است تا تماشاگر منظور را دریابد. همین اقتصاد در بیان، به فیلم وقاری دلنشین میدهد؛ وقاری که با بیپروایی شوخیهایش در تضاد است و از همین تضاد نیرو میگیرد. اثر، سبکبال است، اما زیر این سبکی، نگاه دقیقی به قواعد معاشرت و مناسبات قدرت دارد: گاه یک حرکت ناچیز میتواند سرنوشت آدمها را تغییر دهد، بهویژه وقتی آداب دربار و غرور اشرافی در میان باشد.
مثلثی که با بازیگران جان میگیرد نیکی، فرانزی و آنا سه قطب عاطفی فیلماند و کشش میان آنان موتور اصلی کمدی است. نیکی با بازی موریس شوالیه مردی است که اعتمادبهنفسش از جذابیت و عادت به کامیابی میآید. او در برابر پیامدهای رفتارش چندان جدی و مسئولانه ظاهر نمیشود؛ همین سبکسری، هم منشأ شوخی است و هم گاه لبهای ناخوشایند به شخصیتش میدهد.
« لوبیچ در اینجا نه به شوخیهای پرهیاهو تکیه میکند و نه برای هر موقعیت، توضیحی طولانی میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او بیش از آنکه قهرمانی آرمانی باشد، مردی است گرفتار تناقضهای خودش: عاشق پیشین را نمیخواهد از دست بدهد، اما با ازدواج تازهای نیز روبهروست که نمیتواند بهآسانی نادیدهاش بگیرد. کلودت کولبرت در نقش فرانزی حضوری نافذ و طبیعی دارد. او به شخصیتش سرزندگی و هوشمندی میبخشد، بیآنکه آن را به کاریکاتوری از زن حسود یا معشوقهٔ رنجدیده فروبکاهد.
فرانزی فقط موضوع رقابت عاطفی نیست؛ توانایی او در فهم آدمها و خواندن موقعیت، در بخش مهمی از کمدی فیلم نقش دارد. شیمی میان کولبرت و شوالیه از دل نگاهها و رفتارهای مشترکشان شکل میگیرد و رابطهشان را باورپذیر میکند، حتی وقتی داستان از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد. میریَم هاپکینز نیز به آنا کیفیتی متفاوت میدهد.
شاهزاده در آغاز دستوپاچلفتی و گرفتار آداب رسمی به نظر میرسد، اما بازی هاپکینز به او امکان میدهد از قالب یک شخصیت صرفاً مضحک بیرون بیاید. ناآشنایی آنا با ظرافتهای روابط عاشقانه، سرچشمهٔ شوخی است؛ بااینحال، در او میل به آموختن و تغییر نیز دیده میشود. تفاوت لحن و منش این سه بازیگر، مثلثی میسازد که هر ضلعش انرژی خاص خود را به صحنهها میافزاید.
کمدیِ ظریف و بیپروای دوران پیش از سانسور یکی از دلپذیرترین جنبههای فیلم، شوخیهایی است که بهجای بیان مستقیم، در حاشیه و اشاره شکل میگیرند. لوبیچ اغلب معنای صحنه را به تخیل تماشاگر واگذار میکند. خاموش و روشنشدن چراغ، رفتوآمدها و گفتوگوهای ظاهراً مؤدبانه، گاه بیش از جملهای صریح دربارهٔ رابطهٔ شخصیتها اطلاع میدهند.
« کلودت کولبرت در نقش فرانزی حضوری نافذ و طبیعی دارد. »
شخصیتها و اجرا
این شیوه همان چیزی است که کمدی فیلم را هم شیک و هم جسور میکند: بیپروایی اثر از سر و صدا نمیآید، بلکه در فاصلهٔ میان آنچه گفته میشود و آنچه فهمیده میشود پنهان است. شوخیها با تشریفات سلطنتی نیز از همین جنساند. دربار خود را قلمرو نظم و احترام میداند، اما فیلم نشان میدهد که پشت این ظاهر باشکوه، آدمهایی با نیازها و ضعفهای کاملاً زمینی زندگی میکنند.
تضاد میان تشریفات سنگین و خواستههای روزمرهٔ شخصیتها، موقعیتهایی میسازد که هم خندهآورند و هم اندکی نیشدار. فیلم با اشراف و قواعدشان شوخی میکند، اما بهجای آنکه آنها را صرفاً تحقیر کند، از نمایش فاصلهٔ میان ظاهر رسمی و میل خصوصیشان لذت میبرد. ریتم، میزانسن و «لمس لوبیچ» ساختار فیلم بر جابهجایی میان فضاهای عمومی و خصوصی استوار است.
خیابان، کاخ و اتاقهای بسته هرکدام قواعد رفتاری خاص خود را دارند؛ لوبیچ از همین تفاوت استفاده میکند تا سوءتفاهمها را بپرورد. در فضای عمومی، شخصیتها ناچارند نقشهای اجتماعیشان را بازی کنند؛ در فضای خصوصی، نگاهها و خواستههای واقعی مجال بروز مییابند. این رفتوآمد، به روایت ریتمی خوشآهنگ میدهد و کمک میکند فیلم، با وجود طرح داستانی سادهاش، از حرکت نایستد.
کارگردانی لوبیچ بهجای نمایش اغراقآمیز احساسات، به جزئیات رفتاری و زمانبندی تکیه دارد. شوخی معمولاً با مکثی کوتاه یا واکنشی غیرمنتظره کامل میشود؛ گاهی هم خنده از آنجا میآید که تماشاگر پیشبینی میکند شخصیتها چه خواهند کرد، اما فیلم لحظهای بیشتر صبر میکند و پاسخ را به تأخیر میاندازد.
« شوخیها با تشریفات سلطنتی نیز از همین جنساند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ظرافت، کمدی را از مجموعهای از لطیفههای جداگانه فراتر میبرد و به آن انسجام سبکی میبخشد. موسیقی؛ جاذبه و آزمون حوصله موسیقی در «The Smiling Lieutenant» صرفاً تزئین صحنهها نیست؛ بخشی از شیوهٔ بیان عاطفی فیلم است. آوازها احساساتی را آشکار میکنند که شخصیتها در گفتوگوی روزمره پنهان نگه میدارند و فضای موزیکال را به رابطهٔ سهنفره پیوند میزنند.
قطعات موسیقایی همچنین به فضای سبک و سرزندهٔ اثر کمک میکنند و از آن یک کمدی عاشقانهٔ صرفاً گفتوگومحور نمیسازند. بااینحال، موسیقی از نقاطی است که ممکن است برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه کارآمد نباشد. آوازخوانی شوالیه گاهی بیش از حد طول میکشد و اجرای او، با تأکید بر ژست و نمایش، ممکن است ریتم صحنه را کند کند.
آنچه برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت ستارهای اوست، برای برخی دیگر زیادهروی به نظر میرسد. این ناهمخوانی بهویژه وقتی محسوس میشود که انرژی کلامی و تصویری فیلم از آواز پیشی میگیرد و تماشاگر منتظر بازگشت به کنش داستان میماند. بازی شوالیه و تعادل لحن شوالیه شخصیت نیکی را با لبخند همیشگی، حرکات مطمئن و حالوهوای نمایشیاش پیش میبرد.
این بازی با جهان اغراقشده و نیمهافسانهای فیلم سازگار است، اما همیشه به یک اندازه ظریف نیست. در بعضی لحظهها، رفتار او چنان بر نمایش جذابیت و خودنمایی تکیه میکند که شخصیت از پیچیدگی عاطفی فاصله میگیرد. در برابرش، بازی کولبرت آرامتر و متکی بر واکنشهای دقیق است؛ همین تفاوت سبب میشود فرانزی برای بسیاری از تماشاگران ملموستر و طبیعیتر جلوه کند.
« این ظرافت، کمدی را از مجموعهای از لطیفههای جداگانه فراتر میبرد و به آن انسجام سبکی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
با وجود این نابرابری، شیوهٔ بازی شوالیه را نمیتوان جدا از سنت موزیکال و ستارهمحوری آن دوره سنجید. او با ورودش به صحنه، فوراً توجه را جلب میکند و این توانایی برای فیلمی که بر جذابیت و معاشقه بنا شده، کارکرد دارد. مسئله آنجاست که هرگاه نمایش فردی او بر هماهنگی جمعی غلبه میکند، توازن فیلم اندکی برهم میخورد.
خوشبختانه حضور کولبرت و هاپکینز و ریتم دقیق کارگردانی، بارها این توازن را بازمیگرداند. جایگاه عاطفی و محدودیتهای داستان داستان فیلم عمداً بر موقعیتی نامحتمل بنا شده است؛ ازاینرو، انتظار واقعگرایی روانشناختی کامل از آن منصفانه نیست. فیلم میخواهد از یک سوءتفاهم کوچک، بازیای پرتحرک دربارهٔ ازدواج، میل و سازگاری بسازد.
این انتخاب باعث میشود روابط گاه بیشتر تابع نیاز کمدی باشند تا منطق زندگی روزمره. نیکی نیز در این چارچوب ممکن است خودخواه به نظر برسد، زیرا فیلم با پیامدهای رفتارش بیش از آنکه اخلاقی برخورد کند، بهعنوان مادهٔ شوخی رفتار میکند. در عوض، فیلم در ترسیم جاذبه و رقابت عاطفی موفق است.
رابطهٔ نیکی و فرانزی در صحنههای مشترکشان شور و صمیمیتی دارد که به روایت جان میدهد؛ در سوی دیگر، حضور آنا وضعیت را از یک مثلث عاشقانهٔ آشنا پیچیدهتر میکند. پرسش اصلی فیلم فقط این نیست که چه کسی دلباختهٔ چه کسی است، بلکه این است که چگونه رفتار، آداب و انتظارات اجتماعی بر شکلگیری میل اثر میگذارند.
« با وجود این نابرابری، شیوهٔ بازی شوالیه را نمیتوان جدا از سنت موزیکال و ستارهمحوری آن دوره سنجید. »
جمعبندی
پاسخ فیلم، البته، بیشتر کمدی است تا تأملی عمیق؛ اما همین سبکسری آگاهانه بخشی از هویت آن است. جمعبندی «The Smiling Lieutenant» نمونهای سرزنده از کمدی موزیکال آغازین سینمای ناطق است؛ اثری که به کمک بازیهای جذاب، شوخیهای ظریف و کارگردانی سنجیده، از طرحی ساده سرگرمیای خوشریتم میسازد.
کولبرت و هاپکینز به رابطهٔ عاطفی فیلم عمق و تنوع میبخشند و شوالیه، با وجود اغراقهایی که گاه آزارنده میشوند، نیروی ستارهای و نمایشی خود را به آن میآورد. آوازها برای برخی تماشاگران دلنشین و برای برخی دیگر طولانیاند، اما در مجموع فضای موزیکال فیلم را شکل میدهند. ارزش ماندگار اثر در این است که خنده را از جزئیات کوچک و فاصلهٔ میان ظاهر و باطن بیرون میکشد.
نگاه، چراغ، صبحانه و تشریفات دربار همگی میتوانند حامل معنایی عاشقانه یا طعنهآمیز شوند. فیلم شاید از نظر روانشناختی بینقص نباشد و گاه شخصیتهایش را تابع سازوکار کمدی کند، اما سبک لوبیچ، حضور بازیگران و بیپروایی آرامشبخش آن همچنان تماشایی است.
« پاسخ فیلم، البته، بیشتر کمدی است تا تأملی عمیق؛ اما همین سبکسری آگاهانه بخشی از هویت آن است. »



ثبت دیدگاه