نقد و بررسی
نقد پوست (The Skin) | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که پس از آتشبس ادامه دارد فیلم «پوست» ساختهٔ لیلیانا کاوانی، جنگ را نه صرفاً در میدان نبرد، بلکه در پیکر جامعهای دنبال میکند که پس از شکست نازیها هنوز از خشونت رها نشده است. ناپلِ اشغالشده در این اثر، شهری است که آزادیِ وعدهدادهشده در آن با گرسنگی، فقر و وابستگی درهم میآمیزد.
نیروهای متفقین حضور دارند، اما ورودشان بهتنهایی به معنای بازگشت آرامش و کرامت نیست؛ مردم همچنان برای زندهماندن ناچارند در نظمی تازه، اما نابرابر، راهی برای دوام آوردن پیدا کنند. فیلم با اقتباس از رمانی به همین نام نوشتهٔ کورتیو مالاپارته ساخته شده و مارچلو ماسترویانی در نقش نویسنده و افسر رابط ظاهر میشود.
روایتِ تکهتکه و تجربهٔ فروپاشی «پوست» بهجای آنکه داستانی یکدست با هدفی روشن و مسیری پیوسته بنا کند، از برخوردها، موقعیتها و تصاویر تکاندهنده ساخته میشود. حضور مالاپارته بهعنوان رابط میان نیروهای خارجی و مردم محلی، امکان میدهد جهانهای متفاوتی کنار هم قرار گیرند؛ اما فیلم بیش از آنکه بر پیشرفت یک ماجرای واحد تمرکز کند، از واقعهای به واقعهٔ دیگر میرود و انباشتی از بحران و تلخی میسازد.
« ناپلِ اشغالشده در این اثر، شهری است که آزادیِ وعدهدادهشده در آن با گرسنگی، فقر و وابستگی درهم میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پراکندگی گاه با موضوع اثر همخوان است: جامعهای که پیوندهایش گسسته و معیارهای اخلاقیاش فرسوده شدهاند، بهسختی میتواند روایتی آرام و منظم داشته باشد. بااینحال، این انتخاب همیشه به نفع فیلم کار نمیکند. بعضی بخشها بیشتر شبیه ایستگاههایی جداگانهاند تا حلقههایی از زنجیرهای دراماتیک؛ در نتیجه، پیوند عاطفی با شخصیتها و احساس حرکت داستانی در مقاطعی سست میشود.
مالاپارته؛ شاهدی میان دو جهان ماسترویانی با بازی خویشتندار و درعینحال نافذ خود، مرکز ثقل انسانی فیلم را میسازد. مالاپارته نه قهرمانی پاکدست و نه ناظری کاملاً بیرون از ماجراست؛ او در دل مناسبات قدرت حضور دارد و همزمان از آنها فاصله میگیرد تا تناقضهایشان را ببیند. همین موقعیت دوگانه به بازیگر اجازه میدهد میان طنز تلخ، درماندگی و مشاهدهگری حرکت کند، بیآنکه نقش را به خطابهای دربارهٔ جنگ تقلیل دهد.
او گاه همچون راهنمایی در شهری گرفتار کابوس ظاهر میشود، اما نگاهش به وقایع نیز بیطرفانه و آسوده نیست: تماشاگر درمییابد که دیدن رنج، خود آدم را از سازوکارهایی که آن رنج را ممکن کردهاند جدا نمیکند. حضور بازیگران شناختهشدهای چون برت لنکستر و کلودیا کاردیناله به جهان فیلم گستره میدهد، هرچند کشش اصلی در بسیاری از لحظات از چهره و واکنشهای ماسترویانی میآید.
« بااینحال، این انتخاب همیشه به نفع فیلم کار نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
بدن بهمثابه میدان سیاست عنوان فیلم کلیدی برای فهم جهان آن است. «پوست» به مرزی اشاره دارد که هم آخرین پناه فرد است و هم سطحی که قدرت بر آن اثر میگذارد. در این ناپل، بدنها از گرسنگی، نیاز و خشونت مصون نیستند؛ ارزش آدمها گاه با آنچه میتوانند برای دیگران فراهم کنند سنجیده میشود.
فیلم از این راه نشان میدهد که جنگ پس از خاموشی اسلحهها نیز ادامه دارد: در معاملههای روزمره، در رابطهٔ نابرابر میان فاتح و مغلوب، و در ناچاری کسانی که انتخابهایشان از پیش به دست فقر محدود شده است. این نگاه، همزمان انتقادی اجتماعی و پرسشی اخلاقی است. آیا میتوان رفتار انسانی را در شرایطی داوری کرد که بقا از هر اصل دیگری فوریتر شده است؟
«پوست» پاسخی ساده عرضه نمیکند؛ تلخیاش از آنجاست که نه میتوان رنج را به فضیلت بدل کرد و نه میتوان قربانیان را با معیارهای آسودهٔ بیرون از بحران سنجید. تصویرهایی که در ذهن میمانند قدرت بصری فیلم از تواناییاش در ساختن تضاد میآید: شکوه و ویرانی، تشریفات و محرومیت، زیباییِ ظاهری و خشونتی که زیر آن پنهان است.
« بدن بهمثابه میدان سیاست عنوان فیلم کلیدی برای فهم جهان آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قابها در بسیاری از صحنهها فقط ظرف روایت نیستند؛ خودشان نوعی داوریاند. آدمها در فضای شهری قرار میگیرند که گویی پیش از آنکه آنان را در آغوش بگیرد، بلعیده است. این ترکیبِ تصویرهای چشمگیر با موقعیتهای هولناک، حس خفگی و بیپناهی میسازد. فیلم گاهی به سراغ تصویرهایی میرود که چنان صریح و غریباند که تماشاگر را از مسیر عاطفی متعارف بیرون میکشند.
همین جسارت میتواند اثر را فراموشنشدنی کند، اما همیشه نیز به عمق بیشتر نمیانجامد: در بعضی لحظات، شوک تصویری چنان برجسته میشود که فرصت تأمل دربارهٔ شخصیتها و پیامدهای موقعیت را میگیرد. تصویرها ماندگارند، ولی ماندگاریشان گاه بیش از آنکه از ظرافت باشد، از شدت ضربه میآید. ریتم و دشواری تماشا کندی و کشآمدن بعضی بخشها از ضعفهای محسوس فیلم است.
ساختار اپیزودیک و تعدد موقعیتها، هرچند با آشفتگی جهان اثر تناسب دارد، گاهی ضرباهنگ را از حرکت بازمیدارد. صحنههایی که میتوانستند با فشردگی بیشتری اثر بگذارند، طولانی میشوند و گذار میان لحظات، همیشه تنش لازم را حفظ نمیکند. از سوی دیگر، فضای تاریک و صحنههای آزاردهنده صرفاً زینتِ یک درام جنگی نیستند؛ بخشی از شیوهٔ فیلم برای نشاندادن هزینهٔ انسانیِ اشغال و فروپاشیاند.
« قابها در بسیاری از صحنهها فقط ظرف روایت نیستند؛ خودشان نوعی داوریاند. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، تماشاگر ممکن است در برابر این انباشت سنگینی، احساس فاصله یا فرسودگی کند. اثر بهندرت راهی برای آسودگی فراهم میآورد و همین بیامانی، هرچند از نظر معنایی قابلفهم است، تجربهٔ تماشایش را دشوار میکند. ضدقهرمانسازی و تلخیِ رهایی یکی از انتخابهای مهم کاوانی آن است که آزادی را تصویری پاک و پیروزمندانه عرضه نمیکند.
حضور نیروهای آزادکننده با امید همراه است، اما امید در فیلم همواره سایهای از سلطه، معامله و خودفریبی دارد. نقد اثر متوجه جنگ بهمثابه نظامی است که حتی پس از شکست یک رژیم، میتواند نابرابریهای تازه بسازد و رنج را به شکلهای دیگر ادامه دهد. این موضع، فیلم را از روایت قهرمانانهٔ معمول دور میکند، اما به همین دلیل نیز ممکن است یکسویه یا عمداً تحریکآمیز به نظر برسد.
کاوانی کمتر در پی توازن آرام میان مواضع است و بیشتر میخواهد زخم را آشکار کند. نتیجه گاه نیرومند و گاه گلدرشت است؛ فیلم در بهترین لحظات، تماشاگر را وادار میکند میان واژههایی چون «آزادی» و «نجات» مکث کند، و در لحظات ضعیفتر، پیچیدگی را زیر بار تصویرهای تکاندهنده کمرنگ میسازد.
« بااینحال، تماشاگر ممکن است در برابر این انباشت سنگینی، احساس فاصله یا فرسودگی کند. »
جمعبندی
جمعبندی «پوست» فیلمی یکدست و خوشریتم نیست، اما آشفتگی روایی و تاریکیِ بیامانش با جهانی که میکوشد ترسیم کند پیوند دارد. بازی گیرای ماسترویانی، تصویرهای نافذ و نگاه بیتعارف فیلم به مناسبات قدرت و بقای انسانی، آن را به اثری ماندگار بدل میکند؛ در برابر، پراکندگی روایت، کشآمدن برخی بخشها و تکیهٔ گاهبهگاه بر شوک، از نیروی آن میکاهند.
فیلم جنگ را نه داستانی دربارهٔ قهرمانی، بلکه فرایندی میبیند که به زندگی روزمره نفوذ میکند و کرامت را به مسئلهای شکننده بدل میسازد. بهتر است آن را با آمادگی برای مواجهه با تصاویر سنگین و روایتی نامتعارف دید؛ تجربهای دشوار که ارزشش بیش از آسودگیِ تماشا، در پرسشهای تلخی است که پس از پایان در ذهن باقی میگذارد.
ثبت دیدگاه