نقد و بررسی
نقد برادران سیسترز (The Sisters Brothers) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
وسترنی در جستوجوی چیزی فراتر از طلا «The Sisters Brothers» در ظاهر داستانی آشنا دارد: دو آدمکش در غرب وحشی مأمور میشوند مردی را بیابند که راز سودآوری در اختیار دارد. اما فیلم ژاک اودیار از همان آغاز روشن میکند که این تعقیبوگریز، تنها چارچوبی برای روایتی عمیقتر است؛ روایتی دربارهٔ خشونتی که به عادت بدل میشود، پیوندی که هم مایهٔ پناه است و هم قیدوبند، و رؤیای آغاز دوباره در جهانی که گذشته را بهآسانی رها نمیکند.
فیلم به جای آنکه بر پیشروی بیوقفهٔ ماجرا تکیه کند، از مسیر سفر برای نزدیکشدن به شخصیتها بهره میگیرد. دو برادر، دو شیوهٔ زیستن مرکز عاطفی فیلم رابطهٔ الای و چارلی سیسترز است؛ دو برادری که خشونت حرفهای مشترک، آنان را به یکدیگر وابسته کرده، اما تفاوتهایشان را از میان نبرده است.
چارلی بیقرارتر و تهاجمیتر به نظر میرسد و الای، با وجود سابقهای همانند، حساسیتی دارد که گاه از جهان پیرامونش عقب میماند. این تفاوت نه به تقابل سادهٔ «خوب» و «بد»، بلکه به کشمکشی صمیمانه و فرساینده میانجامد: هر یک دیگری را بهتر از هر کس میشناسد و در عین حال، نمیتواند بهسادگی از او جدا شود.
فیلم از همین پیوند، تصویری انسانی و کمابیش اندوهبار میسازد. برادری در اینجا صرفاً وفاداری نیست؛ نوعی تاریخ مشترک است که هم امنیت میآورد و هم راه گریز را دشوار میکند. گفتوگوها و مکثهای میان آن دو گاه از تیراندازیها معنادارترند، زیرا نشان میدهند پشت شهرت و قساوت، آدمهایی با عادتها، رنجها و خواستههای روزمره وجود دارند.
« فیلم به جای آنکه بر پیشروی بیوقفهٔ ماجرا تکیه کند، از مسیر سفر برای نزدیکشدن به شخصیتها بهره میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین جزئیات، رابطهشان را باورپذیر میکند و به فیلم گرمایی میبخشد که با ظاهر خشن و سرد وسترن در تضاد است. بازیگری و ظرافت اجراها جان سی. رایلی و واکین فینیکس با هماهنگی چشمگیری دو شخصیت متفاوت را میسازند. رایلی به الای وقار و脆ندگی خاصی میدهد؛ مردی که در محیطی بیرحم زندگی کرده، اما کاملاً در منطق بیرحمی حل نشده است.
فینیکس در نقش چارلی، نیرویی ناآرام و گاه انفجاری دارد، بیآنکه شخصیت را به مجموعهای از حرکات خشن فروبکاهد. میان این دو بازیگر نوعی ریتم مشترک شکل میگیرد: یکی بیشتر میاندیشد و میسنجد، دیگری پیش میتازد؛ اما فیلم اجازه نمیدهد این تقسیمبندی بیش از اندازه مکانیکی شود. در سوی دیگر روایت، جیک جیلنهال و ریز احمد زوجی متفاوت میسازند.
حضورشان به فیلم امکان میدهد پرسشهایی دربارهٔ اعتماد، جاهطلبی و تصور آینده را از زاویهای دیگر طرح کند. احمد به وارم وجهی آرمانخواه و حسابگر میبخشد و جیلنهال، در نقش موریس، میان وظیفه و داوری شخصی حرکت میکند. این خط روایی در کنار داستان برادران، به فیلم گسترهای فراتر از یک تعقیب ساده میدهد؛ هرچند گاهی پیوند میان دو محور به اندازهٔ کافی فشرده و پرشتاب نیست.
بازنگری در شمایل وسترن اودیار به قراردادهای وسترن وفادار میماند، اما آنها را بیچونوچرا نمیپذیرد. سفر در دشتها، شهرهای کوچک، اسلحه و جستوجوی طلا همچنان حضور دارند، ولی فیلم کمتر از قهرمانسازی و افسانهپردازیِ رایج بهره میگیرد. غرب در اینجا نه قلمرویی پاک و باشکوه برای ساختن سرنوشت، بلکه فضایی فرصتزا و خطرناک است؛ جایی که آرزوی ثروت و پیشرفت در کنار حرص، ترس و خشونت حرکت میکند.
« همین جزئیات، رابطهشان را باورپذیر میکند و به فیلم گرمایی میبخشد که با ظاهر خشن و سرد وسترن در تضاد است. »
شخصیتها و اجرا
نگاه فیلم به خشونت نیز در همین چارچوب اهمیت دارد. درگیریها ممکن است ناگهانی و حتی از نظر اجرایی موجز باشند، اما اثرشان با شوخی یا قهرماننمایی از میان نمیرود. خشونت بخشی از کار روزانهٔ شخصیتهاست و همین عادیشدن آن، بهتدریج ناراحتکننده میشود. فیلم میان نمایش بیپردهٔ خشونت و فاصلهگرفتن از شکوه اسطورهای آن، تعادلی نامتعارف میجوید؛ تعادلی که گاه مؤثر و گاه ناپایدار است.
تصویر، صدا و حالوهوای سفر چشماندازهای فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا نیستند. پهنههای طبیعی، سکونتگاههای پراکنده و فضاهای شهری، هر یک حالتی متفاوت از جهان داستان را بازتاب میدهند: آزادیِ ظاهریِ جاده، ناامنیِ محیطهای دورافتاده و وعدهٔ مبهم تمدن. فیلمبرداری بنوا دبی این فضاها را با حسی ملموس ثبت میکند و از منظرهها برای تقویت انزوای شخصیتها بهره میبرد.
موسیقی الکساندر دسپلا نیز با لحنی گاه بازیگوش و گاه پرتنش، سفر را همراهی میکند، بیآنکه همهٔ لحظات را به سوی یک احساس واحد سوق دهد. کیفیت تصویری فیلم در خدمت همان جهانبینی دوگانه است: طبیعت میتواند باشکوه باشد، اما زیباییاش خطر را از میان نمیبرد؛ شهر میتواند نوید آسایش بدهد، اما الزاماً پناهگاهی اخلاقی نیست.
این تضاد به اثر هویتی مستقل میدهد و آن را از وسترنی که صرفاً بر منظره و دوئل تکیه دارد جدا میکند. طنز تلخ و تغییر لحن یکی از ویژگیهای متمایز فیلم، آمیزش طنز تلخ با خشونت و احساسات روزمره است. گاه رفتار یا گفتاری کوچک، در دل وضعیتی پرخطر، خندهای کوتاه برمیانگیزد؛ اما آن خنده بهندرت آسوده میماند.
« نگاه فیلم به خشونت نیز در همین چارچوب اهمیت دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از امر معمولی و حتی پیشپاافتاده برای آشکارکردن نیاز شخصیتها به آرامش و زندگی عادی استفاده میکند. این لحظات، خشونت را خنثی نمیکنند؛ برعکس، فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها آرزو دارند و آنچه انجام میدهند برجستهتر میشود. بااینحال، جابهجایی میان کمدی، درام و صحنههای خشن همیشه یکدست نیست.
برخی تغییرات لحنی چنان ناگهانیاند که ممکن است تماشاگر را از تجربهٔ عاطفی بیرون بکشند. طنز در بخشهایی به غنای شخصیتپردازی کمک میکند، اما در بخشهایی دیگر، چنان برجسته میشود که با تلخیِ موقعیت همنشینی کاملاً روانی پیدا نمیکند. این ناهماهنگی، بخشی از جسارت فیلم است، ولی همزمان از انسجام کلی آن میکاهد.
ریتم و ساختار روایی فیلم با زمانی نسبتاً طولانی و پیشرویای آرام، بیش از آنکه بر حادثههای پیدرپی تکیه کند، بر تغییر تدریجی شخصیتها و کیفیت مسیر تمرکز دارد. این انتخاب برای تماشاگر علاقهمند به درام شخصیتمحور میتواند پاداشبخش باشد؛ فرصت میدهد رابطهٔ برادران و نگاه هر یک به زندگی بهآرامی شکل بگیرد.
اما همین مکثها گاهی به کشآمدن روایت میانجامند. در بخشهایی، داستان از نیروی تعلیق لازم برخوردار نیست و سفر بیش از آنکه پیوسته بر تنش بیفزاید، در اپیزودهایی پراکنده پیش میرود. این پراکندگی را میتوان با حالوهوای جادهای و رمانوار فیلم مرتبط دانست، اما توضیحدادنِ یک انتخاب روایی، همیشه به معنای رفع کاستی آن نیست.
« فیلم از امر معمولی و حتی پیشپاافتاده برای آشکارکردن نیاز شخصیتها به آرامش و زندگی عادی استفاده میکند. »
قوتها و کاستیها
بعضی فصلها از نظر فضاسازی یا شخصیتپردازی بهیادماندنیاند، ولی سهمشان در پیشبرد روایت کمتر از انتظار است. از همین رو، اثر در لحظات نیرومند خود بسیار زنده و درخشان جلوه میکند، اما در گذر میان آن لحظات گاه بیشتاب و کمتعلیق میشود. جمعبندی «The Sisters Brothers» وسترنی نامتعارف و شخصیتمحور است که زیر پوشش داستان تعقیب یک جویندهٔ طلا، به رابطهٔ دو برادر و امکان رهایی از گذشته میپردازد.
بازیهای رایلی و فینیکس، همراهی سنجیدهٔ جیلنهال و احمد، فضای بصری چشمگیر و نگاه متفاوت فیلم به اسطورهٔ غرب وحشی، از مهمترین امتیازهای آناند. در مقابل، ریتم کند، پراکندگی بعضی بخشهای داستان و ناپایداری لحن ممکن است مانع پیوند کامل تماشاگر با فیلم شود. بااینهمه، ارزش اثر در آن است که قهرمانانش را به نمادهای ساده فرو نمیکاهد و خشونت را همزمان با نیاز به مهر، آسایش و زندگی دیگری به تصویر میکشد.
این فیلم بیش از آنکه دربارهٔ رسیدن به طلا باشد، دربارهٔ بهای مسیری است که آدمها در کنار یکدیگر میپیمایند؛ مسیری که گاهی از هر مقصدی گویاتر است.
« بعضی فصلها از نظر فضاسازی یا شخصیتپردازی بهیادماندنیاند، ولی سهمشان در پیشبرد روایت کمتر از انتظار است. »
ثبت دیدگاه